محمود فرشیدی
تحلیلگران تاریخ بر این باورند که توسل به قهر و خشونت و نظامیگری، نشانه سقوط یک حکومت و تمدن است و حکایت از آن دارد که چنین حکومت و تمدنی از بکارگیری دیگر تدابیر عاجز مانده است و به تعبیر ادبیات کهن پارسی:
چون تیره شود مرد را روزگار
همه آن کند کش نیاید به کار
حمله نظامی سردمداران دموکراسی به مردم عراق نیز میتواند در بستر این اصل تاریخی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد همچنان که اظهارات سیاستمداران آمریکا در خلال جنگ گاهی پرده از این واقعیت بر میداشت، تجاوز به عراق حرکتی مقطعی نیست که ریشه در نابخردی رییسجمهور آمریکا داشته باشد. بلکه این تهاجم براساس راهبردی ده ساله تحقق یافته است شواهد نیز گویای آن است که تصرف کشورهای اسلامی محدود به عراق نخواهد بود و تصرف افغانستان و تهدید سوریه و سخنان مقامات آمریکا در زمینه درازمدت بودن جنگ علیه به اصطلاح تروریسم و اظهارات گذشته بوش درباره آغاز جنگهای صلیبی جدید، جملگی موید برنامهریزی درازمدت پرچمداران دموکراسی برای تجاوز به کشورهای اسلامی است و اختلافنظر بعضی کانونهای دیگر دموکراسی نظیر فرانسه، آلمان و روسیه با آمریکا درباره این تهاجم، بیش از آن که ریشه در مبانی دموکراسی داشته باشد، به اختلاف منافع آنها بازمیگردد و عدم مخالفت صاحبنظران دمکراسی با تهاجم به عراق نیز حکایت از آن دارد که هجوم نظامی، فرآیند دموکراسی است.
واقعیت آن است که اقتصاد نظام سلطه جهانی برپایه مصادره سرمایه کشورهای فقیر به نفع کشورهای غنی بنیان نهاده شده است، اما تحمیل معادلات یکجانبه بر کشورها، هر روز دشوارتر میشود و با بیداری مردم جهان ـ خصوصا جهان اسلام ـ آنان دیگر حاضر نیستند سرمایههای ملی خویش را به عنوان سوخت ماشین نظام سلطه در اختیار کشورهای برتریطلب قرار دهند و اگرچه سلطهگران طی سالیان متمادی توانستند در پوشش دموکراسی و شعارهایی نظیر آزادی و حقوق بشر و رای و انتخابات و حقوق زنان و امثال آن، سرمایه کشورهای جهان سوم را به یغما ببرند، اما اینک مردم جهان نه تنها به اهداف پشت پرده منادیان دموکراسی پی بردهاند بلکه میخواهند مردمسالاری را آنگونه که خود باور دارند و متناسب با هنجارهای فرهنگی خویش در کشور خود حاکم سازند و به این نتیجه رسیدهاند که لیبرال دموکراسی علاوه بر آن که بزرگترین انتظار بشریت، یعنی «عدالت» را تعیّن نبخشیده است، در مسیری خلاف آن نیز گام برداشته و پیامد آن تعمیق شکاف طبقاتی میان فقرا و اغنیا بوده است.
بدین ترتیب بشریت مایوس از خدایان لیبرال دموکراسی، راز و رمزی را جستجو میکند که در پناه آن بتواند مردمسالاری عدالتمحور را در جامعه خویش حکمفرما سازد و سرخورده از سلاطین زمین، نگاهش متوجه آسمان شده و به فطرت خویش رجعت کرده است و جریان بازگشت مردم به دین روز به روز پررنگتر میشود و چهرههای معنوی، محبوب مردم میشوند و پایگاه آنان در جامعه تقویت میشوند و طراحی نسخههای جعلی برای دین نظیر جریان طالبان و القاعده توسط سردمداران نظام سلطه، دلیلی روشن بر بازگشت فوج فوج مردم به باورهای دینی و وحشت سلطهطلبان از رشد این باورهاست. در فرآیند دموکراسی کار بدانجا کشیده شده است که هر کس رو به قبلهای جز کاخ سفید بایستد نامش در فهرست سیاه به عنوان تروریست ثبت خواهد شد. سلطهطلبان میپندارند با سرکوب و کشتار و جنایت میتوانند نهضت عدالتخواهی در پناه دین را سرکوب و طرفداران آن را مایوس سازند اما هرچه فشار را تشدید میکنند جریان دینگرایی بالندهتر و بارورتر میشود.
پس از ملت ایران، مردم لبنان نخستین ملتی بودند که دریافتند برای حفظ هویت و استقلال کشور باید به دامان اسلام پناه ببرند و با حمایت از حزبالله طعم شکست را به اسراییل ـ پاره تن نظام سلطه ـ چشانیدند و به امنیت و آرامش دست یافتند. موفقیت مردم لبنان، راه پیروزی را در برابر ملت فلسطین گشود و اینک جریان دینگرایی انتفاضه، عرصه را بر اسراییل تنگ کرده، چندان که آمریکا را به استمداد طلبیده است. اما جهانیان شاهدند که حضور آمریکا در منطقه نیز موجب شده است تا ملت ستمدیده عراق برای رهایی از سلطهگران، یکپارچه به دامان دین پناه ببرند و دفاع از استقلال، هویت و موجودیت خویش را در پناه اسلام جستجو کند. علاوه بر آن تجاوز آمریکا به یک کشور مسلمان، موج دینگرایی را در تمامی کشورهای منطقه تقویت کرده است چنان که حتی حکومتهای غیر مردمی نیز از بیم تزلزل موقعیت خویش، مجبور به تظاهر به دین و همرنگی با مردم شدهاند.
بدین ترتیب سردمداران دموکراسی با تحمیل حضور و سلطه خویش، کشورهای اسلامی را به بنبست دموکراسی نزدیکتر میسازند، بنبستی که گرایش ملتهای مسلمان به تجربه موفق مردمسالاری دینی را به ارمغان خواهد آورد.