برخی برای اینکه متهم به تندروی نشوند طریقه تفریط و کندروی را پیشه خود ساخته و از روحیه انقلابیگری فاصله میگیرند و برخی در نقطه تقابل، برای پرهیز از اتهام کندروی و تفریط، به وادی افراط و تندروی کشیده میشوند. از اینرو، باید توجه داشت که پیمودن این مسیر مثل راه رفتن بر روی لبه شمشیر است. بسیار باید مراقب بود که با حفظ روحیه انقلابیگری به وادی افراط و تفریط، سقوط نکنیم. به نظر میرسد بهترین میزان برای تشخیص انقلابیگری از افراط و تفریط ولایتمداری و حرکت در مسیر امام و رهبری نظام است با این ملاک که هر کجا امام امر و نهی صریحی داشت باید براساس همان عمل کرد و ذرهای از آن نه عقب افتاد و نه پیشی گرفت. یکی از این شخصیتهای انقلابی، عمار یاسر است که امیرالمؤمنین درباره او و دوستانش مثل ابن تیهان میفرماید از ویژگیهای آنها این بود "اذا دعوا للجهاد فأجابوا، و وثقوا بالقائد فاتّبعوه ؛ زمانی که به جهاد دعوت میشدند بلافاصله اجابت میکردند و به رهبری رهبر و امامشان کاملاً اعتماد و یقین داشتند. (نهج البلاغه، صبحی صالح، ص 264) یکی دیگر از این چهرهها مالک اشتر نخعی است که در میدان نبرد و گرماگرم جنگ زمانی که امیرالمؤمنین او را به باز داشتن دست از جنگ تکلیف میکند، با این که میداند در یک قدمی پیروزی قرار گرفته اند، به امر امام شمشیرش را به غلاف میبرد و از ادامه جنگ پرهیز میکند.
ولی در نقطه مقابل، کسانی را میبینیم که یا راه تفریط پیش گرفته کندروی کرده اند و یا این که راه افراط و تندروی انتخاب نموده، حضرت را به کندروی متهم ساخته اند ما در ادامه به مواضع برخی از آنها اشاره خواهیم کرد. البته باید به این نکته توجه داشت که چنین نیست که امام و رهبر همیشه بتوانند در همه جا مواضع شفاف اتخاذ کرده، بی پرده مواضعشان را برای مردم بیان کنند. بلکه بصیرت در دین اقتضاء میکند که انسان بتواند از قرائن و مواضع قبلی آنها راه حق را از باطل باز شناسد. بهعنوان نمونه؛ میتوان به مواضع اباذر در برابر عثمان و معاویه اشاره کرد. شاید افراد بی بصیرت این گونه برداشت میکردند که اباذر یک فرد تندرو میباشد و عملکرد او برخلاف نظرات امام یعنی امیرالمؤمنین است ولی طولی نکشید که حقایق بر ملا شد و مردم در مراسم بدرقه اباذر به ربذه، رضایت امیرالمؤمنین را به خوبی مشاهده کردند. کسانی که از بصیرت کافی برخوردار نبودند اباذر را به خاطر استیضاح عثمان و معاویه در حیف و میل بیت المال و اسراف و تبذیر و واگذاری پستهای کلیدی به دامادها و فرزندان خود و زدن استخوان گاو و شتر بر مغز امثال کعب الاحبار که با احادیث جعلی دین مردم را به خطر میانداختند، به تندروی و افراطی گری متهم میساختند و تحرکات ایشان را بر خلاف نظر امام عصر معرفی میکردند ولی تردیدی نبود که این گونه کارها از چارچوب برنامه علی(ع) خارج نبود.
از این رو اباذر سکوت حضرت را علامت رضایت تلقی میکرد. زمانی این حقیقت آشکار شد که اباذر از سوی عثمان به ربذه تبعید شد. امیرالمؤمنین(ع) به همراه فرزندانش امام حسن و امام حسین(ع) و عمار یاسر و... وی را بدرقه کردند. امام(ع) به هنگام وداع، خطاب به اباذر فرمودند: «یا اباذر انک غضبت لله فارج من غضبت له و ان القوم خافوک علی دنیا هم و خفتهم علی دینک فاترک فی ایدیهم ما خافوک علیه و اهرب منهم بما خفتهم علیه... لا یؤنسنک الا بالحق و لا یوحشنک الا الباطل فلو قبلت دنیاهم لا حبوک..»ای اباذر! تو برای خدا غضب کردی پس به همان که برای او غضب کردی امیدوار باش. مردم از تو بر دنیایشان میترسیدند و تو بهخاطر دینت از آنها میترسیدی. پس رها کن در دستان آنها آنچه را که آنها از تو بر آن میترسیدند و فرار کن از آنها به چیزی که از آنها میترسیدید» هیچ چیز جز حق با تو انس نمیگیرد و هیچ چیز جز باطل تو را به وحشت نمیاندازد پس اگر دنیای آنها را میپذیرفتی قطعاً تو را دوست میداشتند. (نهج البلاغه عبده، ج 2، ص 12، ج 125)
موضعگیری حضرت امیر(ع) نسبت به اباذر نشانگر آن است که عملکرد و مواضع اباذر مورد تأیید ایشان بوده است؛ گرچه بنا بر مصالحی، در دوران مبارزه اباذر با عثمان و معاویه، ایشان نمیتوانستند رسماً از اباذر حمایت کنند. اکنون باید دید که چه کسانی راه تندروی را پیموده اند؛ یکی از چهرههایی که این روزها در سریال مختارنامه نقش آفرینی میکند سلیمان بن صرد خزاعی است که از کبار اصحاب پیامبر و امیرالمؤمنین به حساب میآمده است. در زندگی سیاسی خودش گاه دچار افراط و گاه در ورطه تفریط سقوط میکرده است؛ مثلاً در جنگ جمل زمانی که صدای اذان و قرائت قرآن را از جبهه مقابل شنید امیرالمؤمنین را تنها گذاشت و میدان نبرد را رها کرد و رفت. هنگامی که در کوفه به نزد آن حضرت آمد امام پس از توبیخ و سرزنش وی، خطاب به او فرمودند: "ارتبت و تربصت و راوغت و قد کنت من أوثق الناس فی نفسی و أسرعهم فیما أظن إلى نصرتی فما قعد بک عن أهل بیت نبیک و ما زهدک فی نصرتهم فقال یا أمیر المؤمنین لا تردن الأمور على أعقابها و لا تؤنبنی بما مضى منها و استبق مودتی تخلص لک نصیحتی فقد بقیت أمور تعرف فیها عدوک من ولیک؛ دچار تردید شدی و کنار کشیدی در حالی که در نظر من تو از موثق ترین افراد بودی و گمان میکردم از همه زودتر و سریع تر به یاری ما بیایی.
چه چیز باعث شد از یاری اهل بیت باز ماندی و کنار کشیدی؟ وی در پاسخ گفت امور را به عقب برمگردان و مرا به خاطر آن چه گذشته است توبیخ نکن و دوستی مرا برای خودتان نگه دار تا خیر خواهی من برای شما خالص شود و هنوز اموری باقی مانده است که در آنها میتوانی دوست را از دشمن تشخیص بدهید (شرحنهجالبلاغة ابن ابی الحدید، ج3، ص106) سلیمان در جنگ با خوارج در کنار امیرالمؤمنین جنگید ولی پس از صلح امام حسن(ع) از مخالفین و معترضین بود و با طعنه خطاب به ایشان میگفت السلام علیک یا مذل المؤمنین!! در ماجرای دعوت از امام حسین(ع) او از زمره کسانی بود که شخصیتهای کوفه را در منزل خویش جمع کرد و با سخنرانی آتشین خود همه را تشویق به نوشتن دعوت نامه برای امام حسین(ع) کرد تا با یاری ایشان بساط ظلم یزید را براندازند؛ ولی به هنگام تنهایی مسلم بن عقیل نماینده امام، به بهانه این که باید منتظر فرمان خود امام بنشینیم دست از یاری مسلم برداشت و موجب انشقاق جامعه مسلمین شد و سرانجام مسلم غریبانه به شهادت رسید. به هنگام ورود امام(ع) به کربلا نیز به عهد خود وفا نکرد و امام خویش را تنها گذاشت؛ ولی پس از پایان یافتن ماجرای کربلا به خون خواهی امام برخاست و در این جنگ کشته شد.
با نیم نگاهی به زندگی سلیمان بن صرد میتوان سلیمان بن صردهای زمان را در آیینه زندگی او مشاهده کرد؛ فراز و نشیبهایی که در زندگی برخی افراد میبینیم حاکی از همین افراط و تفریط هاست؛ یک روز بر اثر کم کاری و عدم توجه به فرامین حضرت امام(ره) در پذیرش قطعنامه به رهبر خویش جام زهر نوشاندند و روز دیگر با روی کار آوردن دولتی به اصطلاح اصلاح طلب چنان فضا را بر امام و رهبر خویش تنگ گرفتند که از یک سو در مجلس ششم به تحصن بنشینند و ازسوی دیگر 127 نفر از نمایندگان آن مجلس، با نوشتن نامه سرگشاده از معظم له بخواهند در برابر زیاده خواهیهای غرب به ویژه آمریکا تسلیم شوند و جام زهر بنوشند و روز دیگر با صدور بیانیههای فتنه انگیز، آتش فتنهگرها را شعلهورتر سازند با تطبیق تاریخ بر عملکرد این گونه افراد به خوبی روشن میشود چه کسانی انقلابی و بر صراط مستقیم اند و چه کسانی تندروی و کندروی را پیشه خود ساخته و برای سرپوش گذاشتن بر اعمال خود با یک فرافکنی دیگران را به افراط و تندروی متهم میکنند.