علی کشوری
1- ضرورت توجه به چگونگی تحول در علوم انسانی
نخبگان حوزه و دانشگاه خوشبختانه مدتی است به موضوع تحول در علوم انسانی پرداخته و تا اندازه ای در سخنان و نوشته های خود، ضرورت تحول در این علوم را مطرح کرده اند ولی با اینکه جمع زیادی از نخبگان بر این تحول مبارک اصرار دارند ریال تقریبا در همه مقال ها، تحلیل های راهبردی برای فهم چگونگی تحول در علوم انسانی به چشم نمی آید!
1-1- اولویت تحول در محتوا، نسبت به تحول در برنامهریزی و سازماندهی
ناگفته مقبول است که در حرکتهای مثبت اجتماعی، «برنامه ریزی» و «سازماندهی» باید براساس ارائه یک تصویر دقیق و روشن و علمی از «محتوا» طراحی گردد. بنابراین در موضوع علوم انسانی، اصلی ترین موضوع تخصصی برای مدیران ارشد نظام، توجه به تحلیل هایی با محوریت «چگونگی تحول در محتوای علوم انسانی» است. به عبارت دیگر چون تحول در یک موضوع از تحول در محتوای آن آغاز و به برنامه ریزی و سازماندهی جدید می انجامد، اصلی ترین نیاز تحول خواهان علوم انسانی ارائه نقشه دستیابی به محتوای جدید در علوم انسانی است.
2-1- توجه به طبقهبندی علوم؛ لازمه توجه به چگونگی تحول در علوم انسانی
برای روشن تر شدن چیستی نقشه دستیابی به محتوای جدید در علوم انسانی و همچنین تبیین موانع تولید این نقشه، لازم است نگاهی به جایگاه علوم انسانی در طبقه بندی مدرن علوم داشته باشیم.
1-2-1- معنای تبعی بودن جایگاه علوم انسانی در طبقهبندی مدرن علوم
در طبقه بندی علوم مبتنی بر کارشناسی غیرالهی! علوم انسانی دارای جایگاهی تبعی نسبت به علوم تجربی و علوم پایه است]1[ این جایگاه محصول عواملی است؛ که به توضیح اجمالی آن می پردازیم، ولی قبل از پرداختن به عوامل موثر بر «جایگاه علوم انسانی در طبقه بندی علوم» به این نکته توجه می دهم که معنای تبعی بودن جایگاه علم انسانی در طبقه بندی مدرن علوم، پیش فرض بودن تحولات مطرح در علوم پایه و علوم تجربی در علوم انسانی است. در طبقه بندی مدرن پیش فرض های علوم پایه به عنوان پیش فرض در علوم تجربی و پیش فرض های علوم تجربی به عنوان پیش فرض در علوم انسانی نقش آفرینی می کنند.
معنای پذیرش این جایگاه تبعی برای علوم انسانی و تبعیت نظریه های علوم انسانی از پیش فرض های علوم پایه و علوم تجربی، آنگاه روشن می شود که ما بدانیم حکومت پیش فرض های علوم پایه وعلوم تجربی بر روند تولید نظریه در علوم انسانی، به معنای تلاش برای ضابطه مند نمودن انسان براساس نگاه ماشینی و نفی ضابطه های خاص اختیار در انسان است.
برخوانندگان فرهیخته این نکته روشن است که ارائه تحلیل ماشینی از مفهوم اختیار به معنای حاکم دانستن شرایط و عوامل بر اختیار است؛ که این معنا با نفی اختیار برابر است. به هر حال غرض اصلی ما بررسی علل تبعی بودن جایگاه علوم انسانی در طبقه بندی علوم است ولی در ضمن بررسی این موضوع، به آثار پذیرش جایگاه تبعی برای علوم انسانی در طبقه بندی علوم اشاره ای خواهیم داشت. بررسی عوامل ایجاد طبقه بندی مدرن علوم به معنای تحلیل جایگاه علوم انسانی از نگاه بیرونی و تحلیل آثار پذیرش این جایگاه تبعی برای علوم انسانی، تحلیل جایگاه علوم انسانی از نگاه درونی است.
2- مدل جهان بینی، مدل تولید و پژوهش علم و مدل تری گپس، سه عامل مهم در تعیین جایگاه علوم انسانی در طبقه بندی مدرن از علوم در ایجاد طبقه بندی مدرن برای علوم و جایگاه تبعی برای علوم انسانی سه عامل اصلی موثر هستند. مدل و الگوی جهان بینی و اعتقادات، مدل و الگوی تولید معادلات و علوم و در نهایت مدل تری گپس سه عامل مهم در پیدایش طبقه بندی مدرن از علوم می باشند؛ که به تبیین نقش این عوامل می پردازم.
1-2- بررسی نقش الگوی جهانبینی در تعیین جایگاه علوم انسانی در طبقهبندی مدرن از علوم
در بحث مربوط به مدل جهان بینی]2[ و اعتقادات، نتیجه اکتفای به تعاریف مادی از انسان، جامعه و تاریخ در ادبیات توسعه، عدم توجه به همه نیازهای انسان است. به عبارت دیگر وقتی- برمبنای مدلی خاص از جهان بینی- محدوده حیات انسان را در این دنیا محدود فرض نمودیم، لاجرم برای چنین انسانی نیازهایی خاص ترسیم می شود. در ادبیات توسعه، نیازهای این انسان در 1- تامین 2- امنیت 3- هویت خلاصه شده است و ارایه این هرم خاص از نیاز، بحث را به چگونگی پاسخگویی به تامین این نیازها تعمیم می دهد.
نتیجه آنکه؛ جامعه ای که بتواند بهتر به این نیازها پاسخ دهد، آن جامعه توسعه یافته تر و متعادل تر خواهد بود.
از منظر کارشناسان توسعه، این نحوه از توسعه و پاسخگویی به این سطح از نیاز، در گروی توجه به 1- علم و فن 2- منابع طبیعی 3- منابع انرژی 4- روابط اجتماعی است و توجه به عوامل تولید، رمز دستیابی جوامع به تولید مادی محسوب می شود. البته ازنگاه ایشان در همه ادوار تاریخی توجه به «عوامل تلفیق تولید» وجود داشته است، ولی فقط در دوران مدرن است که همه چیز در اختیار بهینه «عوامل تولید» قرارگرفته است. به عنوان مثال در دوره تاریخی اولیه، تلفیق «عوامل تولید» به شکل طبیعی صورت می پذیرفته است و یا در دوره تمدن کشاورزی تلفیق «عوامل تولید» بشر را به تولید بیشتری نسبت به دوره اولیه رسانده است، اما فقط در دوران انقلاب صنعتی- به لطف توجه محوری به عوامل تولید- از منابع محدود، تولید حداکثری به دست آمده است.با انقلاب صنعتی، تعادل معیشتی سنتی- که در آن برخی از نیازهای انسان به سختی تامین می شده است- به تعادل معیشتی رفاه تغییر یافته است و البته از منظر جهان بینی حاکم بر توسعه این آخر تاریخ نیست؛ بلکه بشر مدرن به دنبال توسعه پایدار است. در توسعه پایدار تلاش می شود که درفرآیند تولید محیط زیست کمتر آلوده شود.
آنچه گفته شد، نتیجه مبنا قرار گرفتن جهان بینی مادی است. به عبارت دیگر، مبنا قرار گرفتن مدل جهان بینی مادی در ادبیات توسعه، چنین تعاریفی از انسان و نیازهایش و اداره جامعه و تحلیل تاریخ را پیش روی ما قرار می دهد و اکتفای به این تعاریف در برنامه ریزی برای کشور به معنای اصل شدن تلاش برای تامین نیازهای مادی است. با توجه به آنچه که گفته شد، سخن ما دراین است که با اصالت یافتن نیازهای مادی، علومی ارزش بیشتر می یابند که بتوانند در تامین این نیازها نقش بیشتری داشته باشند و این همان ایجاد جایگاه تبعی برای علوم انسانی در طبقه بندی علوم است. به عبارت دیگر، جهان بینی مادی به کار گرفته شده در ادبیات توسعه، برنامه ریزی جامعه را به سمت تامین نیازهای مادی سوق می دهد و به دلیل وابستگی تامین نیازهای مادی به علوم پایه و تجربی در طبقه بندی علوم، نیاز کمتری به علوم انسانی احساس می شود. پس اولین عامل موثر در تعریف جایگاه تبعی برای علوم انسانی در طبقه بندی علوم، مدل جهان بینی است و نفی جهان بینی انبیاء در تمدن مدرنیته اولین نتیجه اش تعریف اهمیت بیشتر برای علوم پایه و علوم تجربی است. معنای این سخن این است که به علت طراحی برنامه های توسعه کشور براساس الگوهای توسعه غربی؛ نمی توان موضوع تحول در علوم انسانی را به عنوان نیاز اصلی جامعه اسلامی موضوع گفتگو قرار داد زیرا در نقشه جامع علمی کشور، اولویت ها را بر مبنای این نوع از طبقه بندی تنظیم می کنند و این نوع از طبقه بندی علوم با نیازهای جامعه ای که هدف اصلی خود را کرامت انسانی درنظر گرفته، در تعارض است. به عبارت دیگر در نظام اسلامی، نمی توان تولید و تامین نیازهای مادی را محور همه فعالیت های اجتماعی قرار داد. محوریت یافتن تولید مادی در جامعه، با الهی بودن انسان در تعارض است و لازم است که برای خدمه قرار دادن تولید یک کشور در راستای کرامت انسانی، در تخصیص های کارشناسی موجود تغییراتی ایجاد شود. تغییر در تخصیص های مادی اولین لازمه تحول در علوم انسانی است و بحث از چگونگی تحول در این تخصیص ها موضوع این مقاله نیست. ]3[
2-2- بررسی نقش الگوی تولید علم و روش پژوهش در تعیین جایگاه علوم انسانی در طبقهبندی مدرن از علوم
آنچه که گفته شد، نقش مبنا قرارگرفتن مدل مادی جهان بینی در تبعی شدن نیاز کشور به علوم انسانی است ولی علاوه بر تضعیف جایگاه علوم انسانی- که با کرامت انسان مرتبط است- در طبقه بندی علوم؛ آسیب مهم دیگری در عرصه علوم انسانی غربی قابل تحلیل است. به عبارت دیگر، بدون توجه به ماهیت خاص علوم انسانی، به علت جایگاه تبعی این علوم، پژوهش هایش از پژوهش های مطرح در علوم پایه و علوم تجربی تأثیر فراوان یافته است. استفاده از پیش فرض های علوم پایه و علوم تجربی در علوم انسانی و استفاده از روش تحقیق حسی- متناسب با علوم پایه و علوم تجربی- در تولید نظریات و تئوری های علوم انسانی راه های تأثیرگذاری علوم پایه بر علوم انسانی است؛ که به توضیح مختصر آن می پردازیم.
برای تبیین تأثیر استفاده از روش تحقیق متناسب با علوم پایه، لازم است توجه مختصری به نسبت میان عوامل تولید داشته باشیم. همان طور که گفته شد، تولید در دوران انقلاب صنعتی از الگوی تولید سنتی به الگوی تولید صنعتی تبدیل شده است و این تبدیل، نتیجه تغییر نگرش به عوامل تولید بوده است. به عبارت دیگر، به دلیل تغییر درک از منابع طبیعی و منابع انرژی و همچنین توجه جدی به نقش روابط اجتماعی در الگوی تولید، بشر به تدریج توانسته است در الگوی تولید تحول ایجاد کند ولی همه این تغییرات، تابعی از تغییر در علم و فن محسوب می شوند و بدون تغییر در علم و فن، امکان تحول در مفهوم منابع طبیعی، منابع انرژی، روابط اجتماعی و بالمآل الگوی تولید وجود نداشته است.
به عبارت دیگر، مسیر توسعه از مسیر دانایی و علم گذشته است ولی دستیابی به علم و فن و «آماده سازی جمعیت»]4[ یک جامعه برای پذیرش تحول در الگوی تولید، بدون تغییر در روش های آموزشی و پژوهشی جامعه امکان نداشته است. از منظر کارشناسان توسعه، در همه جوامعی که ایشان سنتی می دانند، روش آموزش شاگردی و ممارست است، که باید جایش را به دوره های آموزشی از پیش تدوین شده بدهد و همچنین روش کشف علم در جوامع فوق الذکر آزمون و خطا است که برای تحول در تولید لاجرم باید جایش را با روش تحقیق و پژوهش مدرن عوض کند. به دیگر سخن، تغییر در روش آموزش و پژوهش به عنوان لازمه تغییر در الگوی تولید در میان نخبگان مطرح می شود و نخبگان با استفاده از این مدل و الگوی جدید از آموزش و پژوهش به دنبال تولید علم و فن متناسب با تولید صنعتی هستند.
1-2-2- کشف متغیرهای حسی یک سیستم، نتیجه به کارگیری روش پژوهش حسی
همچنین برای تبیین تأثیر سوءاستفاده از روش تحقیق متناسب با علوم پایه، لازم است توجه کنیم که؛ روش تحقیق و پژوهش مدرن دارای سه مرحله «مطالعه کتابخانه ای»، «مشاهده استقرایی» و «آزمون عینی» است که در این مراحل، مشاهده و کشف عوامل حسی موثر در پدیده های خارجی- به غرض تصرف و تغییر در آن- محور مطالعه است.
2-2-2- ناکارآمدی روش پژوهش حسی در تحلیل اختیار
با توجه به این دو نکته، می توان مهمترین لازمه به کارگیری روش تحقیق حسی در علوم انسانی را نگاه ماشینی به انسان دانست. مطالعه انسان و جامعه؛ به عنوان یک پدیده حسی قابل کنترل و تلاش برای کشف متغیرهای موثر بر آن و به تبع ماشین انگاشتن انسان و جامعه، آفت بزرگی است که در تحلیل های علوم انسانی وجود دارد. به عبارت دیگر، به دلیل استفاده از روش پژوهش مدرن و ناهماهنگی ذاتی این مدل خاص از تولید معادلات و علوم با تحلیل مفهوم اختیار، تئوری پردازی در عرصه علوم انسانی همواره براساس متغیرهای حسی تحلیل شده است. این سخن علاوه بر نفی عوامل متافیزیکی موثر بر اختیار، به معنای نفی اختیار است، زیرا مفهوم اختیار به معنای ساخت شرایط و عوامل متناسب با خواست و تعلق است و نمی توان اختیار را- به دلیل اختیار بودن- محکوم عوامل و شرایط دانست. به دیگر سخن، اگر بخواهیم روش تحقیق به کار گرفته شده در علوم غیرانسانی را در علوم انسانی استفاده کنیم؛ درواقع با روشی ناکارآمد به شناخت ماهیت اختیار پرداخته ایم و اختیار را نیز نوعی ماشین محکوم شرایط و عوامل فرض نموده ایم.
ادبیات توسعه و الگوی تولید صنعتی از یک سو، توجه به علوم پایه را- به دلیل وابستگی تکنولوژی به این علوم- اصل قرار می دهد و از سوی دیگر، با به کارگیری روش تحقیق فوق الذکر درکی سیستمی و حسی از انسان و جامعه تحویل می دهد. نقطه مشترک این تحلیل ها با تحلیل های علوم پایه، تصویر انسان و جامعه؛ به مثابه یک ماشین و پدیده صنعتی است. همچنانکه گفته شد این معنا، همان نگاه تبعی به جایگاه علوم انسانی و تابع دانستن این علوم برای علوم پایه و علوم تجربی است؛ که محصول استفاده از روشی خاص از پژوهش است. البته باید توجه نمود که ارائه تحلیل های مبتنی بر نگاه ماشینی از ناحیه استفاده از پیش فرض ها و آکسیوم های علوم تجربی و علوم پایه هم ایجاد می شود.
3-2- بررسی نقش مدل تری گپس در تعیین جایگاه علوم انسانی در طبقه بندی مدرن از علوم تا این قسمت از مقاله به تحلیل اثر مدل جهان بینی و مدل تحقیق در تضعیف و تخریب جایگاه علوم انسانی پرداختیم ولی مهمترین عامل در شکل گیری طبقه بندی فعلی از علوم و تعیین جایگاه تبعی برای علوم انسانی، استفاده از «مدل تری گپس» در برنامه ریزی کشور است.
1-3-2- «پس انداز و سرمایه گذاری» و «بودجه و راندمان» و «صادرات و واردات» متغیرهای اصلی مدل تری گپس
مدل تری گپس در واقع مفسر زیرساخت های لازم برای تولید در یک کشور است. براساس این مدل، سه متغیر «پس انداز و سرمایه گذاری» و «بودجه و راندمان» و «صادرات و واردات» زیرساخت های اصلی تولید در یک جامعه محسوب می شوند و اگر تدابیر لازم برای تقویت و رونق این سه متغیر اتخاذ نشود؛ تولید صنعتی به سامان نخواهد رسید. در میان این سه متغیر، «پس انداز و سرمایه گذاری» به عنوان متغیر اصلی و مبین قطب بودن تولید در توسعه است. به عبارت دیگر، اگر تقویت متغیر «پس انداز و سرمایه گذاری» به عنوان اولویت اصلی در برنامه ریزی یک کشور مطرح شود، تولید در آن جامعه از طریق اصل شدن بخش خصوصی رونق می یابد و بااصل شدن بخش خصوصی- که لازمه اش فضای رقابتی و بازار آزاد است- تولید و سطح رفاه زندگی افزایش می یابد.
اما برای دستیابی به این موضوع باید ساختارهای سیاسی، قضایی، اجتماعی، آموزشی، پژوهشی و ... در حمایت از بخش خصوصی فعال شوند. این مسئله به این معنا است که متغیر «بودجه و راندمان» که شاخصه عملکرد بخش دولتی محسوب می شود، باید در تأمین زیرساخت های مورد نیاز، برای بخش خصوصی فعالیت کند و در واقع بالا رفتن تولید ناخالص ملی و ثروت ملی و درآمد عمومی در گروی حمایت دولت ها (بودجه و راندمان) از بخش خصوصی (پس انداز و سرمایه گذاری) است. البته از منظر کارشناسان توسعه هماهنگ نمودن متغیر «بودجه و راندمان» درراستای متغیر«پس انداز و سرمایه گذاری» پایان کار نیست و از آنجا که اقتصاد ملی هر کشور بریده از اقتصاد منطقه، بین الملل و جهان نیست؛ لازم است که الگوی «صادرات و واردات» نیز در راستای ارتقاء ثروت ملی و در موازنه با بقیه کشورها طراحی شود و این مسئله به معنای حفظ توازن ارزی یک کشور است.
2-3-2- تئوریزه شدن مفهوم سود در علوم انسانی، لازمه به کارگیری مدل تری گپس در برنامهریزی
کشور علت سخن گفتن از مدل تری گپس در این مقاله، تبیین نقش این مدل در شکل گیری جایگاه تبعی برای علوم انسانی در طبقه بندی علوم است بنابراین برای تبیین این موضوع علاوه بر توجه به مفهوم مدل تری گپس، لازم است به وابستگی مدل تری گپس به دستگاه علمی کشور توجه کنیم. در واقع بدون تحقیقات علمی متناسب، مدل تری گپس تحقق نمی یابد. به عبارت دیگر همانطور که تلاش برای دستیابی به ارزش افزوده محور مدل تری گپس است؛ تلاش برای تئوریزه کردن ]5[ «چگونگی افزایش سود و راندمان» هم سوال اصلی دستگاه تحقیقاتی کشور محسوب می شود. به دیگر سخن، علوم انسانی باید بتواند مفهوم سود را در تئوری ها و نظریات خود تئوریزه کند؛ تا متخصصان بااستفاده از این تعاریف، تولید را به عنوان محور فعالیتهای اقتصادی و فرهنگی و سیاسی مطرح کنند. علومی مانند مدیریت، اقتصاد، جامعه شناسی و ... هر کدام برای تبیین و تثبیت نگاه سود محور در جامعه تلاش می کنند و این به معنای خادم تابع شدن علوم انسانی برای بخش تولید است.
3- جمعبندی
نتیجه آنکه مدل جهان بینی مادی با تضعیف نیاز جامعه به علوم انسانی و مدل پژوهشی حسی با تحلیلی ماشینی از انسان و جامعه و مدل تری گپس با تعیین موضوع سود برای علوم انسانی هر کدام به نوعی جایگاه ماهیت علوم انسانی مدرن را تضعیف کرده اند و بدون توجه به این موارد موضوع تحول در علوم انسانی عقیم می ماند.