تاریخ انتشار : ۱۶ دی ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۴  ، 
کد خبر : ۱۹۷۱۳۶

ناگفته‌هایی از تاریخ انقلاب

مقدمه: انقلاب اسلامی ایران بزرگترین پدیده قرن معاصر است. زیرا همه محاسبات و روابط و اصول رایج سیاسی را در هم ریخت و راهی نو پش پای ملتها گذاشت. این انقلاب به توده‌های مردم نشان داد که می‌توانند با اتکاء به خداوند متعال و با تکیه بر بازوان توانای خود و با نثار خون خویش ابرقدرت سلطه‌گر را به زیر پای خود اندازند و ابرقدرت دیگر را به هیچ انگارند.سرآغاز پیروزی مستضعفین بر مستکبرین و انشاء‌الله زمینه‌ساز حکومت عدل جهانی مام عصر(عج) خواهد بود. تاریخ این انقلاب شکوهمند بهترین آئینه این انقلاب الهی است زیرا اگر قرار است ملتها از آن تجربه بیاموزند و یا نسل آینده بخواهند این رسالت الهی را تداوم بخشند، باید از تاریخ و تجربیات این انقلاب با خبر باشند تا بتوانند در عاشوراهای مکرر تجربیات را بکار گیرند و به دیگران بخصوص نسل آینده آموزش دهند و انقلاب اسلامی ما پر است از رهنمودها و تجربه‌های گرانبها برای همه انقلابیون و محرومین بپا خاسته عالم. برگ‌برگ این تاریخ از رهبریهای امام امت حکایت می‌کند ورق‌به‌ورق این تاریخ از فداکاریهای بی‌نظیر عاشقان حسین سخن می‌گوید و از قیام توده‌های پاک باخته و مخلص و پای در رکاب جهاد و تکبیرگو، از فیضیه تا 15 خرداد و از 17 خرداد تا 17 شهریور تا 22 بهمن، تا جبهه‌های عاشورایی نبرد با شمر زمانه، صدام کافر که مزدور یزید استکبار جهانی است. و از شهیدانی چون مصطفی خمینی، سعیدی، غفاری، امانی، بخارائی، هرندی، رضائی و شهید فهمیده و مطهری و بهشتی و باهنر و رجائی و قدوسی و 72 شهید در قتلگاه حزب جمهوری اسلامی و هزاران شهید در جبهه وزیر بمباران‌ها که به لقاء‌الله شتافته‌اند، یاد می‌کند و نسل آینده و انسانهای جهان باید این اسوه‌های جهاد و شهادت را بشناسند و از آنها درس بیاموزند. تاریخ این دانشگاه و مدرسه عشق را هم باز باید همان حاضران و شاهدان در صحنه که یاران واقعی امامند و در این سالهای پر فراز و نشیب با عشق به قرآن و اسلام و انقلاب و امام امت و با شور و ایثار حسینی این تاریخ را ساخته‌اند باید بنویسند. که اگر ننویسند و بازگو نکنند فردا تاریخ‌نویسان حرفه‌ای که فارغ از عشقند و یا آنان که فرهنگ اسلام و عاشورا را درک نمی‌کنند، این تاریخ را بدور از عشق و شور و احساس و صفای الهی خواهند نوشت که اگر خیلی خوب باشد. تاریخی سیاسی است نه الهی و انقلابی و نه تاریخ عشق خدایی و اگر ناقص و با پیرایه و پیرایشهای نامناسب باشد حکایت تحریف خواهد بود ولو نویسندگان نیتی صادقانه داشته باشند زیرا آنها در حضور نبوده‌اند که لذت رنجها و شکنجه‌ها و سختی‌های جهاد را چشیده‌ باشند و شهود نکرده‌اند که شاهدان حوادث باشند و درد عشق نداشته‌‌اند که سوز عاشقان را درک کنند و مگر می‌‌شود آن درک و احساس و تحلیل شهید بهشتی را از هر جریان انقلاب از رهبری امام و از رهبری امت و از شورای انقلاب و از جریانات بنی‌صدر و از صبر انقلابی خود در مقابل بی‌توجهی‌های مخلصین جاهل و بی‌خبر، و معاندین فریبکار پرحیله و مکر، کسی دیگر غیر از بهشتی بیان کند؟ و مگر جایز است که بهشتی‌های دیگر نسل ما و نسل‌های آینده را از بیان این تاریخ محروم کنند و مبادا که خدای نکرده قلم بدستان مزدور این تاریخ را مسخ کرده و بدلخواه خویش یا اربابانشان بنویسند. از اینرو بر آن شدیم که خاطرات آن روزهای مهم و سرنوشت‌ساز را از زبان گویای اسدالله بادامچیان بعنوان یکی از نیروهای اصیل انقلابی که در اکثر صحنه‌های این پدیده قرن حضور داشته بیان کنیم.

زمینه سالهای 56 - 57
سال 1355 برای مبارزین سال سختی بود آشکار شدن انحراف سازمان منافقین، خیانت‌سران آنها و سران گروههای کمونیستی و موفقیت قابل توجه ساواک منحوس شاه در سرکوب آنها، بر باد رفتن آرزوها و امیدها و پیدایش روحیه یأس از پیروزی، تبعید طولانی حضرت امام انباشته بودن زندان‌های رژیم و خشونت غیرقابل تصور ساواک، درگیری‌های عقیدتی و سیاسی و تشکیلاتی بین‌ گروههای مبارز و سایر موارد، مبارزین را سخت آشفته‌خاطر و نگران کرده بود.
طاغوت احساس قدرت و سلطه کامل داشت، زیرا با شرق و غرب ساخته بود و بحساب غارت ثروت و منابع عظیم کشور همه اجانب را راضی کرده بود.
زرق‌وبرق ظاهری همراه با تبلیغات تجربه یافته و گسترده افراد ساده را جلب می‌کرد ارز حاصل از فروش روزی 6 میلیون بشکه نفت دست آن رژیم را در تهدید و تطمیع افراد و کشورهای همجوار باز کرده بود.
شاه طبق خواست استعمار ژاندارم منطقه شده و امکانات و تجهیزات فراوان نظامی در اختیارش گذاشته شده بود که نمایش قدرت او را کامل می‌کرد. در این موقعیت تلخ همه افراد سیاسی و اکثر قریب به اتفاق مبارزین نظرشان این بود که مبارزه رویاروی دیگر فایده‌ای ندارد و فقط بدرد خودکشی می‌خورد!! و باید به مبارزه فرهنگی و ایجاد زمینه دست زد تا در فرصت مناسب در آینده اگر امکانی بود دوباره به مبارزه رو آورده شود. و این موضوع در زندان بخوبی آشکار بود، زیرا محیط محدود بود و همه نوع افراد مبارز هم حضور داشتند و همه آنها تقریبا همین تحلیل را داشتند.
علماء و گروه فتوائی‌ها
اما گروهی کوچک اعتقادی دیگر داشتند که مهمترین بخش آنها در بند 1 زندان اوین بودند یعنی آیات و حجج اسلام آقایان منتظری - مهدوی کنی - انواری - هاشمی رفسنجانی - کروبی - معادیخواه - مرحوم آیت‌الله ربانی شیرازی - مرحوم آیت‌الله طالقانی و افرادی مانند شهید عراقی و شهید کجوئی و عسگر اولادی و لاجوردی - دکتر شیبانی - حیدری - محمد طالبیان (معلم گروه ابوذر نهاوند) اینجانب نیز در خدمت آقایان بودم.
رژیم ما را از بندهای مختلف زندان قصر در اردیبهشت 55 به کمیته مشترک ضدخرابکاری برد و به محض ورود، آقای لاجوردی را شدیداً زد و شکنجه کرد ولی بعد رسولی شکنجه‌گر ساواک آمد و بطور ظاهری دلجوئی کرد و بعد از چند روز ما را به اوین بند 1 نزد آقایان علماء بردند.
بعداً فهمیدیم رژیم طاغوت ما را به دو علت عمده به آنجا برده است.
1- برای اینکه بعد از متلاشی‌شدن مرکزیت مبارزه، که در سازمان منافقین متمرکزشده بود مرکزیت جدیدی آن هم متشکل از عناصر روحانی و سابقه‌دار مبارزه پدید نیاید و این افراد سرشناس همراه علماء معتبر در بند 1 اوین محصور بمانند و نتوانند به اوضاع نابسامان مبارزه سروسامانی بدهند و ارتباط آنها با سایر مبارزین زندانی و با خارج از زندان قطع باشد (زندان اوین از همه زندانهای طاغوت سخت‌تر و محدودتر بود در آنجا حتی مداد و کاغذ به زندانی نمی‌دادند - ملاقات با خانواده چند ماه یکبار آن هم در سخت‌ترین شرایط صورت می‌گرفت خرید مایحتاج ضروری هر دو ماه یکبار آن هم توسط مأمورین زندان و با محدودیتهای خاصی صورت می‌پذیرفت)
2- برای اینکه بدور از علماء و عناصر معتبر مبارزه بتواند تفرقه و درگیریهای داخلی در زندان را گسترش دهد و علماء و مذهبیون سرشناس مبارز را نسبت به مبارزه و افراد مبارز بدبین نماید.
زدن شدید لاجوردی و بعد روی خوش نشان دادن ظاهری در حقیقت اخطاری بود که اینگونه می‌زنیم و قدرت داریم و شما کاری نمی‌توانید بکنید که البته مقاومت شدید ما در مقابل منوچهری شکنجه‌گر ساواک که در همان حال که لاجوردی را کشان‌کشان آوردند و در سلول انداختند انجام شد جواب جانانه‌ای بود.
نقل فتوا:
در چنین جوی علماء و برداران به بررسی اوضاع و علل انحراف بچه‌های مسلمان پرداختند و طی صحبتهای محرمانه 45 مورد علل انحراف را برشمردند که توسط اینجانب در حافظه‌ام ثبت گردید زیرا نمی‌شد چیزی را نوشت.
سپس بررسی شد که چگونه باید کار را شروع کرد. اولین قدم تصفیه عناصر مسلمان از کمونیستها و التقاطیون بود(1) طبیعی بود که اینکار باید بدون برخورد و درگیری انجام می‌شد تا رژیم نتواند سوء‌استفاده کند و در ضمن باید از راهی رفته شود که کفر و شرک و التقاط خود را بخوبی نشان دهند تا توده‌های مردم متدین آنها را بشناسند و راهشان را جدا کرده براه صحیح بروند.
برای این مقصود بهترین راه انتخاب گردید و آن توصیه به جدا شدن مسلمانها از مارکسیستها در زندان بود.
قبلا منافقین بعلت خط فکری و سیاسی التقاطی خود کوشیده بودند کفار کمونیست را عناصر مطلوب و مورد قبول و در صورت کشته شدن شهید قلمداد کنند و در نهایت توانسته بودند با آنها اعلام اتحاد کرده در زندان «کمون مشترک»(2) تشکیل دهند که کافر کمونیست نجس را با مسلمان و حتی روحانیون و طلاب همکاسه و همکار نمایند یعنی کمونیستی که خدا را قبول نداشت و منکر دین بود و از مسلمانی هم به کفر رفته بود و ملحد و مرتد به حساب می‌آمد و نجس بود و از نظر رعایت نظافت‌های اسلامی هم به هیچ‌وجه رعایت نمی‌کرد یعنی ادرار می‌کرد و خود را نمی‌شست و ایستاده ادرار می‌کرد که به همه کفش و پایش می‌پاشید و یا جنب می‌شد و خود را نمی‌شست و یا خون‌آلود می‌گشت و خود را پاک نمی‌کرد، چنین کسی را با مسلمانی همراه می‌کردند که غذا - چائی و ظرفشویی و میوه‌شویی زندانیان را انجام دهند و به هم تعارف نمایند و بعد هم همین اشخاص نجس و آلوده را با مسلمانها همکاسه می‌کردند که با هم در یک ظرف غذا خورده از یک ظرف و لیوان آن بخورند.
در چنین معاشرت صمیمانه بین کافر مرتد ملحد با مسلمانها بود که افکار کمونیستی به آنها القاء می‌شد و اگر مرتد نمی‌شدند حداقل تحت تأثیر رسوبات فکری و سیاسی و مبارزاتی کمونیستها قرار می‌گرفتند و در نتیجه از اسلام بدور می‌افتادند.
از این‌رو آقای منتظری و سایر روحانیون مانند آیات و حجج اسلام آقایان: مهدوی کنی - انواری - ربانی شیرازی - طالقانی و هاشمی رفسنجانی - معادیخواه - گرامی و . . . نظر دادند که کمونیستها نجس هستند و مسلمانها باید از آنها جدا باشند.
فرد شاخص منافقین در بین جمع بند 1 محمد محمدی (نماینده گرگان در مجلس شورای اسلامی دوره اول) بود که ابتدا به شدت با این نظر مخالفت کرد و سپس که دید بجایی نمی‌رسد طبق روش سیاسی منافقین شروع به تحریف نظر آْقایان علماء کرد و به تحلیل دلخواه از نظر علماء پرداخت بنده و آقای محمد طالبیان نزد آقای منتظری رفتیم و گفتیم که به نظر ما حتماً منافقین دست به تحریف نظر شما خواهند زد و هر کدام آن را بگونه‌ای نقل می‌کنند و اختلاف نقلها باعث خواهد شد که مردم حقیقت را متوجه نشوند.
بهتر است شما آقایان علماء عبارتی را مشخص بفرمایید که همه ما آن را حفظ کنیم و همان را برای بقیه بخوانیم.
ایشان این نظر را پسندیدند و مرحوم آیت‌الله ربانی شیرازی متن زیر را با تأیید سایر علماء تهیه کرد و در کاغذی کوچک بدون امضاء نوشت و آن را به بنده سپرد که اگر مزدوران رژیم به داخل زندان برای تجسس ماهانه و یا تجسس خاص ریختند آن را از بین ببرم متن مذکور این بود:
(با توجه به زیانهای ناشی از زندگی جمعی مسلمانها با مارکسیستها، و اعتبار اجتماعی که بدینوسیله آنها بدست می‌آورند، و با در نظر گرفتن همه جهات شرعی و سیاسی و با توجه به حکم قطعی نجاست کفار از جمله مارکسیستها، جدایی مسلمانها از مارکسیستها در زندان لازم و هرگونه مسامحه در این امر موجب زیانهای جبران‌ناپذیر خواهد شد. خرداد 55)
این متن را همه ما حفظ کردیم و هرجا رفتیم آن را برای بقیه افراد خواندیم و لذا دیگر امکان تحریف در نقل نظریه و فتوای علماء نماند.
باز آقای محمدی و برخی طرفداران معدود منافقین در بند یک نغمه‌ساز کردند که آقای منتظری مرجع تقلید نیست و سایر فقهاء و علمایی که نظر داده‌اند نیز همین‌طورند و لذا حق دادن فتوا ندارند به آقای منتظری و بقیه علماء مراجعه شد و آنها با تواضع خاص خویش گفتند که مسئله فتوای ما نیست بلکه این فتوای همه مراجع اسلام است که کافر نجس است و کمونیست هم چون کافر است پس نجس می‌باشد و ما نقل فتوا کرده‌ایم. لذا متن فوق مشهور به «نقل فتوا» شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات