رابطه فرهنگی، مذهبی، اقتصادی، سیاسی، جغرافیایی، نسبی و سببی ایران با مردم سرزمین عراق بسیار عمیق و ریشهدار بوده که خود یک امر طبیعی به حساب میآید و تعجبی در آن نیست؛ بررسی این موضوع گسترده گفتاری جداگانه میطلبد. سخن از رابطه معنوی و فرهنگی دو کشور بزرگ ایران و مصر را که همواره مطمح نظر بزرگان اندیشه بوده است، با بررسی روابط یک قرن اخیر آغاز میکنم و در یک سیر تاریخی، گذری به حوادث قرون اسلامی و قرنها پیش از اسلام خطه ایران و مصر مینمایم.
رابطه ایران و مصر در قرون اسلامی
اکنون یک قرن از ارتحال دانشمند انقلابی و بزرگ مرد با شهامت ایران سیدجمالالدین اسدآبادی گذشته است. از آنجا که دولتمردان وقت ایران در حکومت قاجار مجال نفس کشیدن و اظهار نظر به وی ندادند و جامعه نیز آمادگی فکری لازم را نداشت و در سراسر کشور یک برگ روزنامه قابل توجه منتشر نمیشد، سید جمالالدین بر اثر فشار حکومت استبدادی، ترک وطن کرد کرد و در مصر اقامت گزید که مورد استقبال اندیشمندانی نظیر شیخ محمد عبده قرار گرفت و منشا اثرهای فراوان گردید. به خصوص در قضیه انقلاب سال 1882. مصر و سپس تبعید سید جمالالدین به استانبول و شکست انقلاب مردمی بر اثر حمله نیروهای انگلیسی و اشغالگر مصر.
اگر چه انقلاب 1882 به رهبری احمد اعرابی و سعد زغلول و سامی بارودی شکست خورد، اما اندیشمندان قرن بیستم مصر قلم بر زمین ننهادند و دانشگاههای مصر بر فعالیتهای خود افزودند. ذیلاً به ذکر چند تن از نویسندگان پرکار و برجسته میپردازیم.
ادیب و نویسنده متفکر مصر استاد طه حسین (1973 . 1889) یکی از این اندیشمندان بنام مصر است که با وجود نابینایی با تمام توانایی خود به مدت 50 سال به نویسندگی پرداخت و محصول خدمات تاریخی و علمی و ادبی وی بالغ بر 60 کتاب و صدها مقاله و کنفرانس و تدریس دانشگاهها بوده است.
در عصری که دولتهای غیر مسلمان اروپایی با دعوت از طه حسین، سخنرانیها ترتیب میدادند و جایزههای لژیون دنور و جوایز دیگر در ایتالیا و فرانسه و آلمان به نشان قدردانی به این دانشمند مصری تقدیم میشد از سوی حکومت پهلوی و دانشگاههای ایران حرکتی مثبتی مشاهده نگردید و شاید مسئولین دانشگاهها مجاز به دعوت از طه حسین و عقاید و الزیات و هیکل نبودند.
بنابراین اگر دکتر طه حسین و عباس محمود العقاد هر کدام صاحب 60 تالیف میباشند و عناوین کتابها و بحث ایشان درباره آندره ژید و مائو و حتی داستانهای جی و ابوالهول نیز میباشد، جای تعجب نیست که این صاحبان قلم یک صفحه در باب مولانا جلالالدین، سعدی، جامی، نظامی و دیگر ارباب فضل تاریخ ایران چیزی ننویسند و جای گلایه نیست و در آنچه بیتوجهی شده است. ناگفته نماند که اقدامات فرهنگستان مصر در نشر کتابهای ذیقیمت شاهنامه فردوسی و گلستان سعدی و دیوان حافظ و چند اثر دیگر حرکتی مثبت در تشیید روابط دیرینه فرهنگی دو کشور بزرگ به شمار میرود.
اما آنچه مترجمان و ارباب قلم در حد توان خود به کار بردهاند، یک امر فرهنگی و مردمی بوده و حاکی از عشق و علاقه مترجمان ایرانی به نشر آثار علمی بوده است.
تا آنجا که نگارنده آگاهی دارم بالغ بر 15 کتاب از آثار دکتر طهحسین با قلم مترجمان ایرانی به فارسی برگردانده شد و نیز آثاری از عقاید و عیشه بنت الشاطی و سید قطب و چند نویسنده دیگر مصری از عربی به فارسی ترجمه گردیده که فهرستوار از نظر خوانندگان میگذرد. کتاب «زینب بطلة کربلا» استاد محترم ادبیات عرب خانم عایشه بنتالساطی از کشور مصر و کتاب «الامام علی بنابیطالب» با عنوان «عبقریةالامام علی» اثر استاد برجسته خود ساخته عباس محمود عقاد و کتاب «جاهلیت قرن بیستم» اثر سیدمحمد قطب و کتابهایی از دیگر نویسندگان مصر خود گواه راستین ارتباط معنوی و روحی دانشمندان و مترجمان ایران و مصر در ادوار کنونی و گذشته دو کشور است. شایان توجه است که تنی چند از بزرگان ادب مصر نظیر محمود سامی البارودی با زبان و فرهنگ پارسی آشنائی کافی داشتهاند.
رابطه فرهیختگان و نویسندگان ارباب مطبوعات مصر را در قرن بیستم، قبل از رابطه سیاسی و انقلابی و اقتصادی در رابطه معنوی باید نگریست. بزرگ مردی از ایران یعنی سیدجمالالدین در عصری تاریک و عقبمانده، با نداشتن امکانات مالی وارد مصر میشود و در تمام مدت نزدیک به دو دهه فعالیت همواره مورد حمایت مصریان و کانونهای علمی قرار میگیرد تا آن روز که با زور و فشار سربازان انگلیسی از استکندریه به استانبول تبعید میشود.
در بندر اسکندریه سفیر وقت بریتانیا به او اعلام آمادگی برای پرداخت هزینه سفر و کمکی مالی میکند، شما بیشتر از من نیاز مالی دارید!»
نگاهی دیگر به خدمت نویسندگان و دانشمندان غیر مصری در قرن بیستم، باز هم سرنخ و نشانهای از سر خط مصریان است که ایران را از نظر دور نداشتهاند. بزرگان فرهنگ و ادب در لبنان و سوریه، اعم از مسلمان و مسیحی نظیر جرجی زیدان و جرج جرداق و محمد کردعلی و سلیمان کتانی و عبدالفتاح عبدالمقصود و عبدالله العلایلی، به طور کلی «اگر چه در قاهره فعالیت مطبوعاتی داشتند اما هب سائقه رقابت با قاهره، بیروت و خاورمیانه با نشر آثار ادبی و علمی و مذهبی، به خصوص در مقام تکریم از مولای متقیان و شرح احوال آن حضرت، وجهه همت خود قرار دادند که منصفانه باید گفت این هم اثری از آثار فرهنگ مصر میباشد که در خاورمیانه و عموم کشورهای عربی متجلی شده است.
دکتر ابراهیم امینالشواربی نویسنده دو کتاب ذیقیمت با عنوانهای «حافظالشیرازی» و «حافظالشیرازی، شاعر الغناء و الغزل فی ایران» میباشد که استاد و دکتر طهحسین در سال 1944 بر هر دو کتاب مقدمهای نگاشته است.
شادروان دکتر مرتضی آیتالله شیرازی مدرس برجسته دانشکده الهیات و معارف اسلامی تهران در مقاله ارزنده با عنوان «جولة حولالروابط المعنویه بین ایران و مصر» گزارش مفید و جامعی از نویسندگان و مترجمان ایرانی در کتاب «الصلات الثقار فیة بین مصر و ایران» ارائه میکند که قابل توجه و مراجعه است.
آنچه گذشت و آنچه بیان شد حکایت عشق بود و روایت شور و همدلی دانشمندان و اهل قلم ایران با دانشمندان و فرهنگ شناسان مصری.
آنچه ذکر شد بخشی از اقدامات صدها علاقهمند ایران به آثار منتشر شده در مصر بوده است و تردید نیست که این علاقهمندیها به صورت یک طرفه و یک جانبه نیز نیست.
دکتر طهحسین در مقدمه کتاب «ذکر ابیالعلاء» مینویسد: «من بر آن بودم که رساله دکترای خود را درباره حکیم عمر خیام بنویسم اما عدم دسترسی به منابع و نیز ندانستن زبان و ادبیات فارسی مرا بر آن داشت که از موضوع زندگی عمر خیام صرفنظر کنم».
استاد عارف و صوفی سخنور و شاعر قرن بیستم «احمد الصافیالنجفی» صرفنظر از نارواییهایی که در برخی از اشعار خود داشته است، شاعری است در وادی عرفان و تصوف و نگرش فلسفه خیامی در اشعار خود دارد و شاید همین نگرش و گرایش او را بر آن داشته که اشعار نغز فیلسوف بزرگ قرن بیستم حکیم عمر خیام نیشابوری که به فارسی سلیس ترجمه کند و جامعه اهل عرفان با سخنان خود مباهی و مفتخر نماید.
اگر ایرانیان رابطهای قلبی و هر چند از راه دور، با استادان و نویسندگان مصر دارند، ایشان نیز نگرشی عمیق و محققانه نسبت به نخبگان ایرانی داشتهاند. دهها کتاب از سوی سخنوران مصر درباره منصور حلاج نگاشته شد. و از سوختن منصور حلاج به ناله آمدهاند و به تبع آن بغداد سال 310 هجری را مورد ملامت قرار داده و نسبت به حاکمان ستمگر عباسی ابراز انزجار کردهاند.
استاد مصری «طه عبدالباقی سرور» در سال 1961 میلادی کتابی شیوا تحت عنوان: «الحلاج شهید التصوف الاسلامی» به شرح احوال حسنبن منصور حلاج پرداخته و قهرمانیهای او را مورد تجلیل و تکریم قرار داده است. بنابراین باید گفت که مصریان دانشمند و صاحب فرهنگ فاصلهای با ایران تاریخی ندارند و به عبارت دیگر از دورهای نزدیک شمرده میشوند. در شرح قضایای حلاج باید گفت که این صوفی قرن چهارم محدود به مرزهای ایران و مصر نبوده، بل در تمام دانشگاهها و کتابخانههای جهان سکونت دارد.
اکنون که سخن از حلاج و تصوف به میان آمد، جای گفتن این مطلب است که دایره جهان تصوف فراتر از مرزهای یک شهر و یک کشور میباشد. در سدههای چهارم و پنجم و ششم هجری و سپس به دنبال حمله مغولان و تاتارها و پاشیده شدن نظامهای حکومتی در ایران و شامات و چند کشور دیگر، تصوف و عرفان ابعاد و اشکال جدیدی در ترکیه و ایران و مصر به عنوان سه کشور تاریخی منطقه پیدا کرد.
اصولاً ارباب تصوف و عرفان، نگاهی برونمرزی دارند و آنان که صوفی صافیاند فراتر از مرزها مینگرند و میفهمند. بدین جهت اگر سقراط را یک مرد جهانی بشماریم نه یونانی، سخنی به گزاف نگفتهایم، و اگر مولای متقیان علی(ع) را فراتر از دایره شیعیان و علاقهمندان شیعی او به حساب آوریم و متعلق به همه جهان امروز و فردا بدانیم، سخنی بر حق به زبان آوردهایم.
از بزرگان عرفای قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری «عبدالله بن محمد» مشهور به «شیخ نجمالدین کبری» از فرزندان علی اصفهانی را میتوان نام برد که پس از اتمام تحصیلات فقه و اصول و تصوف راهی مصر شد و در آنجا به شاگردی «شیخ ابوالعباس مرسی» رحل اقامت افکند و تا پایان عمر مراد خود در مصر بود. آنگاه عازم مکه گردید و بیست و چند سال مقیم بیتالله بود و سرانجام در سال 721 هـ در مکه وفات یافت.
از صوفیان قلندر و سرکشته روزگار فخرالدین عراقی (ابراهیم همدانی) «متخلص» به عراقی است که عبدالرحمن جامی در کتاب «نفحات الاءنس» و «مجالس العشاق» خود تا حدودی به شرح احوال او پرداخته است.
فخرالدین عراقی، صور وارسته و شیدا پس از سیر آفاق وانفس و سفر به هندوستان و ارتباط با ارباب تصوف، سرانجام به مصر رفت و به شیخ نجمالدین پیوست.
بنابراین، مصر خانقاه صوفیان، اعم از صوفیان هند و یا ترکیه و عراق بوده است. او به سال 688 هـ در شهر دمشق به دیدار حق شتافت و در کنار مزار صوفی بزرگ «شیخ محیالدین عربی» به خاک سپرده شد. از شاهکارهای صوفیانه فخرالدین، این غزل ناب و سره است:
نخستین باده کاندر جام کردند
زچشم مست ساقی وام کردند
چو با خود یافتند اهل طرب را
شراب بیخودی در جام کردند
به عالم هر کجا درد و غمی بود
به هم کردند و عشقش نام کردند
چو خود کردند راز خویشتن فاش
عراقی را چرا بدنام کردند
از آنچه گذشت میتوان دریافت که دانشمندان و قلندران و شاعران ما، همواره نام مصر را با شیرینی و حلاوت میبرده و یا در بیان تاریخچه کشورها، نام مصر را از قلم نمیانداختند. سعدی در دیباچه کتاب گرانقیمت بوستان چنین میسراید:
به دل گفتم از مصر قند آورم
بر دوستان ارمغانی برم
مرا گر تهی بود از آن قند دست
سخنهای شیرینتر از قند هست
نه قندی که مردم به صورت خورند
که ارباب معنی به کاغذ برند
چو این کاخ دولت بپرداختم
بر او ده در از تربیت ساختم
یکی باب عدل است و تدبیر ورای
نگهبانی خلق و ترس خدای
رابطه معنوی و فرهنگی و اخلاقی و سیاسی و مشترکات بین مردم ایران و مصر به اختصار میتوان در موارد زیر اشاره کرد:
1- رابطه مذهبی
مردم مصر از آغاز طلوع اسلام از سده یکم اسلامی همچون مردم شیعی ایران به اهلبیت (ع) علاقهمند و عاشق بودهاند. زیارتگاه «راسالحسین» سیدالشهداء و مزار حضرت زینب کبری همچون خورشید بر تارک شهر قاهره میدرخشد.
تاریخچه راسالحسین و مزار کریمه اهلبیت زینب(ع) و صحت و سقم آن مورد بحث این مقاله نیست. نظیر چنین بقاع متبرکه در دیگر نقاط کشورهای اسلامی بسیار است. مردم افغانستان در شمال این کشور بارگاهی شکوهمند در مزار شریف دارند و باور دارند که مزار حضرت مولیالموحدین علی(ع) در آن است.
چون گفتگو در صحت مزار بسیار است، لذا شیخ عبدالرحمن جامی در یک رباعی چنین میسراید:
گویند که مدفن علی در نجف است
اینجا تو بیا ببین چه بیت الشرف است
جامی نه عدن گوی و نه بینالجبلین
خورشید یکی است، نور او هر طرف است
به هر حال مردم مصر از آغاز اسلام آوردن خود علیدوست بودهاند و نگاه حضرت مولی علی بن ابیطالب به مردم مصر در اعلامیه و نامه حقوقبشر آن حضرت به مالک اشتر والی مصر حکایت از یک عشق دو جانبه دارد. حفظ آثار و بقاع متبرکه در مصر از سوی مردم این کشور با آبرومندی فوقالعاده، همان گونه است که مردم ایران نسبت به آثار متبرکه خود در ایران و عراق دارند. مزار آبرومند «نفیسه» دخت امام مجتبی(ع) در کنار شهر قاهره شاهدی صادق بر علاقه مردم مصر نسبت به عالم تشیع است.
2- روابطه عرفانی
صوفیه و ارباب عرفان و عشق در ایران و مصر یک سخن داشتهاند و هنوز هم وجوه مشترک اندیشه و فکر و مظاهر عرفانی در ذهن مردم هر دو کشور شور و فروزندگی دارد که به نکاتی از آنها اشاره شد.
3- رابطه سیاسی و دفاتر فرهنگی
آنچه به نام رابطه سیاسی و دیپلماسی در قالب حکومتی وجود دارد مطلب جدیدی است که در قرن اخیر دایر گردیده است؛ در حالی که رابطهای قویتر از آن در طول قرن قبل از روابط دیپلماسی وجود داشته است. آنچه از مجرای وزارتهای خارجه ایران و مصر میگذرد، البته عملی درست و مقبول است، ولی در کل کلیدی برای تحکیم رابطه دانشگاهی و کتابخانهای این دو کشور به حساب میآید.
4- رابطه تجاری
هر گونه رابطه بازرگانی برای مردم هر دو کشور مفید میباشد، ولی عمق رابطه را ایجاد نمیکند و روابط بازرگانی را کلیدی برای روابط اندیشه و تفکر میتوان قلمداد کرد.
5- رابطه دانشگاهی: رابطه اساسی و ریشهدار و عمیق بین دو کشور را باید در رابطه دانشگاهی جستجو کرد. رابطه اقتصادی و خرید کالا و ملزومات، یک رابطه زودگذر است و جنبههای انتفاعی و با ارزش دارد، اما رابطه مبادله کتاب و استاد و نشر مقالات و ایراد سخنرانیها و معاشرت و همکاری استادان دو کشور موضوع اصولی و پایداری است که ثمرات آن در اختیار نسل امروز و نسلهای بعد نیز قرار میگیرد.
استادان در قید حیات، شاغل و بازنشسته دانشکده الهیات دانشگاه تهران خدمات برجسته و ذیقیمتی نسبت به جامعه اسلامی ایران و کشورهای مسلمان کردهاند. تالیفات و ترجمههای با ارزش این استادان ارجمند کالائی است فناناپذیر که در کتابخانههای ایران و مصر و دیگر کشورهای عرب و غیر عرب میدرخشد.
استاد فاضل و گرانقدر جناب «دکتر سید محمدباقر حجتی» از جمله مفاخر علمی اسلام و عالم تشیع به شمار میآیند ایشان از 30 سال قبل تا امروز همواره در امر نگارش آثار اسلامی بودهاند. «تاریخ تفسیر» و «نحو تاریخ قرآن» از جمله اثرهای تالیفی استاد محترم میباشد که وجه مشترک بین ایشان و دانشمندان مفسر و مورخ کشور مصر است.
همچنین استاد محترم و دانشمند جناب «دکتر آذرتاش آذرنوش» که پیکارگر عرصه علم بوده و زحمات ایشان در کار تالیف و ترجمه بسیار قابل توجه است.
آثار علمی جناب دکتر آذرنوش در بیشتر دانشگاههای ایران، مطلوب استادان دانشپژوهان است. کتابهای آموزشی زبان عربی ـ فارسی که با ظرافت و نکتهسنجیهای بسیار تالیف گردیده، همواره قابل استفاده و بهرهگیری میباشد. ترجمه «تاریخ ادبیات» عبدالجلیل و ترجمه کتاب «مقدمةالشعر و الشعرا»ی ابنقتیبه و ترجمه «لغتنامه عربی» و دیگر مکتوبات این استاد اندیشمند مایه ماهبات اهل علم قرار دارد.
استاد گرانمایه «دکتر محمد غفرانی» نیز از دیگر مفاخر علمی کشورند که سالها رنج زحمت تحقیق و تفحص را در مصر و در ایران داشتهاند.
کتابهای آموزشی و به ویژه کتابهای اصطلاحات متداول و امروزی زبان عربی نامبرده که با همکاری دانشمند فقید، شادروان دکتر مرتضی آیةالله شیرازی به دانشگاههای کشور ارائه کردهاند، بسیار ارزشمند و قابل استفاده است.
اثر دیگر استاد محترم جناب غفرانی کتاب «زندگینامه مفصل ابنمقفع» است که الحق یک اثر ملی و میهنی شمرده میشود. کتاب «ابن مقفع» جناب استاد غفرانی در ایام تحصیل و مطالعه در کشور مصر و در دانشگاه قاهره تدارک دیدند.
از آنجا که در سالهای اخیر و روش نیکو و پسندیدهای از سوی مجامع علمی کشور در زمینه تکریم از دانشمندان حاضر و غایب معمول شده است، یا تاسی بر این سنت حسنه جای آن دارد که در این مقاله از استادان فقید و برجسته دانشگاهی «استاد صادق نشات»، «استاد ابوالقاسم پاینده»، «استاد دکتر محمدابراهیم آیتی»، استاد مرتضی آیتالله شیرازی» و به ویژه «استاد فقید دکتر محمدمهدی ملایری» یادی بکنیم. کتابهای زیر از جمله آثار ارزشمند استاد دکتر محمدی است:
1- درساللغة و الادب، 2- الترجمه النقل عن الفارسیة، 3- الادب الفارسی فی اهم ادواره، 4- کتابهای ایرانشناسی و کتاب بسیار ارزندۀ انتقال فرهنگ ساسانی به فرهنگ اسلامی.