1. مفهوم آسیبشناسی اجتماعی
آسیبشناسی اجتماعی مفهوم جدیدی است که از علوم زیستی به عاریه گرفته شده و مبتنی بر تشابهی است که دانشمندان بین بیماریهای عضوی و انحرافات اجتماعی قائل میشوند. در واقع با شکلگیری و رشد جامعهشناسی در قرن نوزدهم، بهرهگیری از علوم مختلف برای بیان فرایندهای اجتماعی معمول گردید و در نتیجه بسیاری از اصطلاحات رایج در علوم دیگر چون زیستشناسی، علوم پزشکی و زمینشناس در جامعهشناسی نیز به کار گرفته شد که از آن جمله کلمه آسیبشناسی Pathology را میتوان نام برد این واژه از ریشه یونانی Path=Patho به معنی رنج، محنت، احساسات و غضب و Logy به معنای دانش و شناخت ترکیب یافته است، بنابراین Patholgy به معنای ناخوشیشناسی، مرضشناسی، علم تشخیص امراض، مطالعه عوارض و علائم غیرعادی به کار میرود.(1)
أسیبشناسی در اصطلاح علوم طبیعی عبارت است از شناخت ریشه بینظمیها در ارگانیسم انسانی، بنابراین در مشابهت کالبد انسانی با کالبد جامعه، اصطلاح آسیبشناسی اجتماعی Pathology Social برای مطالعه و ریشهیابی بینظمیهای اجتماعی و انحرافات اجتماعی به کار میرود.
مقاصد و وظایف آسیبشناسی اجتماعی عبارتاند از:
الف) مطالعه و شناخت آسیبهای اجتماعی و دلایل پیدای آنها.
ب) پیشگیری از وقوع جرم و انحراف در جامعه به منظور بهسازی محیط زیست جسمی و خانوادگی.
ج) درمان کجروی اجتماعی با به کارگیری روشهای علمی و استفاده از شیوههای مناسب برای قطع ریشهها و انگیزههای این کجرویها.
د) تداوم درمان برای پیشگیری و جلوگیری از بازگشت مجدد انحرافات اجتماعی.
رفتار انحرافی، رفتاری است که به طریقی با انتظارهای رفتاری مشترک یک گروه خاص سازگاری ندارد و دیگر اعضای جامعه آن را ناپسند یا نادرست میدانند. در واقع، هر جامعه از اعضای خود انتظار دارد از ارزشها و هنجارها تبعیت کنند، اما همواره عدهای پیدا میشوند که پارهای از این ارزشها و هنجارها را رعایت نمیکنند. شایان ذکر است که انحرافهای اجتماعی به انحرافهای فردی و گروهی، آگاهانه و ناآگاهانه، طبیعی و سازنده قابل تقسیماند.
2. مفهوم آسیبشناسی دینی
با توضیح و تبیین آسیبشناسی اجتماعی روشن میگردد که آسیبشناسی دینی درصدد مطالعه و شناخت و پیشگیری و جلوگیری از بازگشت مجدد بحرانهایی است که با انتظارهای دینی، جامعه دینی ایران و ماهیت اسلام سازگاری ندارد. توضیح مطلب آن که آسیبها و بحرانها و، به تبع، پیشگیری و درمان آنها به دو شاخه تعلق دارد: نخست به ماهیت دین و آنگاه به وجود دین. ماهیت دین عبارت است از «ما جاء به النبی» یعنی آنچه از سوی پیامبر و پیشوایان دینی به ما رسیده است؛ همان حقایق، معارف و احکامی که به صورت نص ظاهر شدهاند. اما وجود خارجی دین عبارت است از دینی که در جامعه جریان پیدا میکند و نهادهای اجتماعی و روابط میان دینداران را پدید میآورد. موافقان و مخالفان و مذاهب مختلف را تحقق میبخشد. البته این حقایق و امور خارجی اگرچه منسوب به دیناند، ولی تنها زاییده ماهیت دین نیستند و دهها عامل فرهنگی، اجتماعی و روانی نیز بر آنها تأثیر میگذارند.
ماهیت دین اسلام، به لحاظ اعجاز قرآنی، از انحراف و اعوجاج مصون است، اما در بخش روایات به دروغپردازان و راویان جعال و کذاب مبتلا میگردد. به همین دلیل آسیبشناسی روایات، خصوصاً مأثوراتی که در اختیار عامه مردم قرار دارند، ضروری است.
آسیبشناسی در باب ماهیت دینی به معنای معرفت دینی و درک اندیشمندان دینی از دین نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. تاریخ معرفت دینی گواه حضور اندیشههای باطل و خرافی و غیر مطابق با متون دینی و تفسیر به رأی در میان معارف دینی است که باید به اصلاح و حذف آنها پرداخت و در بازفهمی و کسب معارف صحیح دینی تلاش مجدد نمود. گاه ماهیت و معرفت به دین از آسیبهای دینی در امان است، ولی جامعه دینی از حقیقت دین و نهادهای دینی و روابط اجتماعی متدینان از معارف اصیل دینی فاصله گرفتهاند و به نام دین به سوءاستفاده و تصمیمگیریهای نادرست، مشروعیت میبخشند. و در یک کلام، جامعه، مصداق کلام سرور شهیدان میگردد که فرمود: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یدورونه ما درت به معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون؛ (2) انسانها بندگان دنیایند و دین، آویز زبان آنان است و تا وقتی که معیشتشان از راه دین بگذرد با آن بازی میکنند، ولی همین که امتحانهای دشوار پیش آید دینداران، اندک میشوند». وقتی سخن از آسیبهای جامعه دینی و وجود خارجی دین میرود، تنها جامعه عوام مدنظر گرفته نمیشود، بلکه جوامع و نهادهای خواص از جمله نظامیان، دانشپژوهان، دانشگاهیان، روحانیون و حاکمان نیز مورد نظر است.
3. آسیبشناسی معرفت دینی
اندیشمندان و متفکران اسلامی معاصر از حمله سیدجمالالدین اسدآبادی، اقبال لاهوری، شریعتی، آیتالله مطهری، علامه طباطبایی و همچنین بسیاری از محققان پیشین از جمله علامه حلی، خواجه نصیر طوسی، ابنسینا، فارابی، غزالی و... در این مسیر گام برداشته و از انحرافات فکر دینی جلوگیری کرده و به دفاع از اندیشه اصیل دینی پرداختهاند. برای نمونه مرحوم مطهری اعتقاد غلط نسبت به مفاهیمی همچون معاد، شفاعت، تقیه، انتظار فرج، صبر، سیستم اخلاقی اسلام، حکومت اسلامی، اقتصاد اسلامی، قوانین جزایی اسلام، حقوق زن در اسلام، قوانین بینالمللی اسلام را منشأ انحطاط مسلمین معرفی میکرد و آسیبشناسی در این قلمرو را ضروری میدانست.(3)
سیدجمالالدین اسدآبادی نیز در مقالات جمالیه و عروةالوثقی مهمترین پرسش خود را در علتیابی انحطاط مسلمین جستوجو میکرد و برطرف کردن معارف غلط و ذلیلانه در حوزه دین و ذلت و ضعف مسلمین را پاسخ آن میدانست و به همین دلیل کلید حل معضلات مسلمین را حضور علمای جلیل و سلاطین مقتدر معرفی میکرد.
جامعه اسلامی ایران پس از سپری کردن بیست و پنج سال از عمر مبارکش، گرفتار دو آسیب مهم در معرفت دینی شده است: نخست سکولاریزم و نفی حضور اجتماعی دین و به حاشیه راندن آن از صحنه فعالیتهای اجتماعی؛ و دوم اندیشه جامعیت دین و حضور تمام عیار آن در همه صحنههای فردی و اجتماعی و به حاشیه راندن علوم تجربی و اندیشههای عقلی.
توضیح مطلب آن است که متفکران ایرانی در باب قلمرو و انتظار بشر از دین به دو دسته اساسی منشعب میشوند: نخست، دستهای که پاسخ هر پرسشی را از درون دین جستوجو میکند و بهرهای از واقعیت برای دو ابزار دیگر شناخت یعنی حس و تجربه قایل نمیشود، این رویکرد در دوران قاجاریه و قبل از آن طرفداران فراوانی داشت و متفکرانی همچون غزالی بر این عقیده اصرار داشتند. دسته دوم، نقطه مقابل رویکرد نخست بوده و به حذف دین از زندگی اجتماعی و لاغر نمودن آن تأکید میورزیدند. بسیاری از قلم بهدستان دوران قاجاریه با ورود تمدن غرب به جامعه ایران خصوصاً پس از شکست ایران در جنگ با روس، میزبان این فرآیند فکری یعنی سکولاریزم شدند. این گروه با دیدن پیشرفت و تمدن مغرب زمین شیفته بیچونوچرای غرب شدند و بدون توجه به بنیادهای فکری و نظری این فرآیند، دینداری و حضور اجتماعی دین را عامل عقبماندگی مسلمین قلمداد کردند. از این رو با اعزام دانشجویان به اروپا، محصول نامیمونی چون روشنفکری سکولار با دایگی انگلیس و فرانسه در سرزمین ایران پدید آمد.
میرزا آقاخان، احمد روحی، افضلالملک، آخوندزاده، فروغی و صادق هدایت، دشتی، نمونههایی از این طیف گستردهاند. این جریان با پیروزی انقلاب اسلامی کمرنگ و تا حدودی ناپدید شد. پس از جنگ تحمیلی و خصوصاً در این دهه اخیر این فکر نامیمون با رنگ و لعاب دینی پا به عرصه اندیشه دینی نهاد و در این زمان اندک، تا حدودی کامیاب نیز بود و بخش وسیعی از نسل جوان را به خود جلب کرد. به نظر نگارنده این تفکر که از آن به سکولاریزم اسلامی و دینی نام میبرند و تأییدات درون دینی نیز بر آن نهاده میشود، مهمترین آسیب در جامعه اسلامی ایران است. احیاگران دینی از سیدجمالالدین و شیخمحمد عبده و رشید رضا گرفته تا شریعتی، مطهری و در رأس همه امام خمینی(ره) حذف دین از صحنه اجتماع و آمیختگی تفکر خالص و ناخالص یا سره از ناسره در اندیشه دینی را عامل عقبماندگی مسلمین معرفی میکردند و به همین دلیل ایدئولوژیک کردن دین و حضور آن در صحنه اجتماع توسط مرحوم شریعتی و مطهری مطرح گردید و اندیشه ولایت مطلقه فقیه و دولت فقهی و حکومت دینی توسط حضرت امام (ره) بسط و گسترش پیدا کرد. نگارنده در نگاشته اسلام جامعنگر و انقلاب اسلامی ایران، این اندیشه را عامل اصلی پیروزی انقلاب اسلامی معرفی کرده است و نمونههای تاریخی از حوادث ایران مبنی بر اندیشه اجتماعی اسلام برای اثبات مدعا ذکر نموده است.
نکته قابل توجه اینکه نباید از طیف دیگر یعنی اسلامشناسان بیدرد غفلت کرد؛ متدینانی که با بیتوجهی به مقتضیات و نیازهای زمان در اندیشه سنتی خود فرورفته و نه در عقبماندگی مسلمین را احساس میکنند و نه به درمان این عویصه میپردازند.
4. آسیبشناسی دینپژوهی معاصر
تبیین آسیبشناسی طبیعی و اجتماعی، آسیبشناسی دینی و دینپژوهی تا حدودی را روشن میسازد. آسیبشناسی دینی در صدد کشف و تحلیل کجرویهای معرفتی و رفتارهای دینی و معرفتی راهکارهای درمان آنها است.
آسیبها و بحرانهای دینی و به تبع، پیشگیری و درمان آنها به دوشاخه تعلق دارد: نخست به ماهیت و چیستی دین و دوم به وجود و تحقق دینداری.
ماهیت و چیستی دین، عبارت است از حقایق و معارف و احکامی که از ناحیه پیشوایان و منابع دین یعنی قرآن و سنت و عقل قطعی اظهار میشود. این ساحت از دین، به دلیل اعجاز قرآنی و عصمت نبوی و ولوی و بدیهیات عقلی، از انحراف و آسیب مصون است. هر چند دروغ پردازان و راویان کاذبی، گفتههای غیرواقع را به پیشوایان دین نسبت داده، و سنت را با واسطه، دچار آسیب ساختهاند، اما علم رجال، ابزار مهمی برای آسیبشناسی و آسیبزدایی آن کجروی است و نیز فرآیند استدلال و به کارگیری عقل قطعی و استناد نظریات به بدیهیات ممکن است اسیر مغالطات منطقی شود که رعایت شرایط برهان و قواعد صوری منطق، چارهساز این آسیب است؛ بنابراین، وقتی از آسیبشناسی دینی در حوزه ماهیت دین سخن به میان میآید، مقصود، آسیبشناسی معرفت دینی و درک اندیشهوران از متون و منابع دینی است. تاریخ معرفت دینی، گواه بر حضور اندیشههای باطل و خرافی و غیر مطابق با متون دینی است که در فرهنگ اسلامی از آن، به تفسیر به رأی یاد میشود.
وجود و تحقق دین و دینداری نیز از آسیبها و کجرویها مصون نیست و الزاماً این آسیبها، زاییده ماهیت یا معرفت دینی نیستند و میتوان در کشف علل آنها به عوامل فرهنگی، اقتصادی، تربیتی، روانی و اجتماعی اشاره کرد. گاه جامعه دینی و رفتار دینداران و نهادهای دینی، از معارف اصیل اسلام فاصله میگیرند و به نام دین، انحرافهای اجتماعی و فردی را مشروعیت میبخشند.
شناخت آسیبها و مغالطههای دینپژوهی نه تنها به توده مردم و نسل جوان مدد میرساند تا به آسانی در دام جریانهای دینپژوهی منحرف و آسیبپذیر نیفتد؛ بلکه به دینپژوهان و دانشجویان فلسفه و الاهیات نیز کمک فراوانی میکند تا تجربه دینپژوهان گرفتار مغالطه را تکرار نکنند و با احتیاط در این عرصه گام بردارند و عجولانه دستاروردهای دینپژوهان مغرب زمین و مسیحیت را بر اسلام تطبیق نکنند.
تأکید آیات قرآن و روایات پیشوایان دین مبنیبر جلوگیری از آمیزش حق و باطل و شبهه افکنی، ضرورت مسأله را تقویت میکند.
خداوند متعالی میفرماید: «ولاتلبسواالحق بالباطل»(3)، و نیز میفرماید: «لم تلبسون الحق بالباطل.(4)»
امیرمؤمنان در نهجالبلاغه خطبه 50 میفرماید: «فلو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم یخف علی المرتادین و لو ان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندین و لکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنالک یسئولی الشیطان علی اولیائه».
لازمه پرهیز از شبهات و انحرافات دینی، شناخت حق و باطل و جلوگیری از آمیختگی آنها است.
وقتی سخن از دینپژوهی معاصر به میان میآید، به جریانها و شخصیتهایی ناظر است که در حوزه مطالعات دینی و گرایشهای گوناگون دینپژوهی (تفسیر، کلام، فلسفه دین، روانشناسی دین، جامعهشناسی دین، مردمشناسی دین، هنر و ادبیات دینی و...) سخن گفته، و تا حدودی بر معرفت دینی جامعه تأثیر گذاشتهاند. خواه به معنای تخصصی و فنی آن، دینپژوه یا مفسر دین معرفی شوند یا خیر.
آسیبشناسی دینپژوهی در جایگاه رشته و شاخه معرفتی از دینپژوهی طراوت و تازگی خاصی دارد؛ به همین دلیل، در باب شناسایی مسائل و پرسشهای آن باید از رشتههای آسیبشناسی طبیعی و اجتماعی مدد گرفت. صاحبنظران علوم اجتماعی در تعریف کجروی از مفاهیمی چون نظم اجتماعی، وجدان جمعی، همنوایی مبتنیبر تشابه و تفاوت بهره میگیرند و رابطه تنگاتنگی بین این مفاهیم با کجروی ترسیم میکنند. (5)
در آسیبشناسی دینپژوهی نیز باید مفاهیمی مانند معرفت دینی مضبوط، دین جامعنگر، تفسیر به رأی و غیره را به میدان آورد. آسیبشناسی اجتماعی به مثابه دانش نو، مطالعه آسیبها و بحرانها و ناهنجاریهای اجتماعی و کشف علل و عوامل پیدایی آنها و پیشگیری از وقوع جرم و انحراف در جامعه را به عهده دارد. این رسالت به منظور بهسازی محیط زندگی اجتماعی و خانوادگی و درمان انواع کجرویهای اجتماعی با به کارگیری روشهای علمی و تداوم درمان برای پیشگیری و جلوگیری از بازگشت دوباره انحرافات اجتماعی انجام میپذیرد.
آسیبشناسی دینپژوهی نیز در جایگاه شاخه جدید دینپژوهی، مطالعه آسیبها و ناهنجاریهای معرفتی در مطالعات دینی دینپژوهان را عهدهدار است و این رسالت نیز برای کشف انواع مغالطات و کج فهمیها و انحرافات دینی در عرصه اندیشه و رفتار فردی و جمعی انجام میپذیرد.
مباحث مربوط به آسیبشناسی اجتماعی پیوند عمیقی با نیازهای اساسی انسان و زیست اجتماعی او و عناصر نگهدارنده نظم و تقابل آن با کجروی و ناهنجاری و جرم و بزههای اجتماعی دارد.(6) مباحث مربوط به آسیبشناسی دینپژوهی نیز با نیازهای دینی انسان، پیوندی مستقیم دارد.
در آسیبشناسی اجتماعی، شناخت پدیدآورندگان کجروی، تبیین روانشناختی و فرهنگی، جامعه شناختی، و... از کجرویها و کنترل اجتماعی آنها اهمیت ویژهای دارد. در آسیبشناسی دینپژوهی نیز شناخت بدعتگران و التقاطیان و تبیین علمی، فلسفی، کلامی و معرفتی آسیبها و راهکارهای درمانی آنها مهم است؛ البته کجروان اجتماعی که پدیدآورندگان جرمهای جامعهاند، به دو دسته کجروان و آسیبسازان فعال و غیرفعال تقسیم میشوند. کجروان معرفت دینی نیز به این دو شعبه انشعاب پذیرند. اگر در آسیبشناسی اجتماعی از جنایت، مصرف مواد مخدر، الکل، تجاوز جنسی، خودکشی و... سخن به میان میآید، در آسیبشناسی دینی از نسبیت معرفت دینی، التقاط، تفسیر به رأی، بدعت و... بحث میشود. تفاوت جدی میان آسیبشناسی اجتماعی با آسیبشناسی دینی (افزون بر مصادیق آسیبها) در معیار کشف کجرویها و آسیبها است. در معیار کشف کجرویهای اجتماعی، آداب و رسوم و سنن، نقش مهمی دارند؛(7) ولی معیار کشف آسیبهای دینی، منطق و متون دینیاند. بر این اساس، کجرویهای اجتماعی، گاهی بر حسب زمان و مکان، جایگاه و مقام فرد و نتیجه متغیرند. گرچه هنجارها و ناهنجاریهای ثبت برای تمام آحاد جامعه نیز وجود دارد،(8) معرفت یا رفتار دینی بر اساس آموزههای ثابت دین ارزیابی میشوند و نباید از زمینههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در پیشداوری آنها بهره جست.
خلاصه سخن آن که نو بودن دانش آسیبشناسی دینپژوهی در جایگاه شاخه معرفتی از دینپژوهی اقتضا میکند که با شبیهسازی و مقایسه با آسیبشناسی اجتماعی، مسألهشناسی شود. شایان ذکر است که نو بودن این دانش، بدین معنا نیست که اندیشهوران و متفکران اسلامی از دیر زمان به کشف بحرانهای فکری و رفتاری دینی در عرصه ماهیت و تحقق دین نکوشیدهاند. فارابی، ابنسینا، غزالی، فخر رازی، خواجهطوسی، علامهحلی و دینپژوهان معاصر از جمله سیدجمالالدین اسدآبادی، اقبال لاهوری، شریعتی، مطهری، طباطبایی و... در این مسیر گامهای بلندی برداشتهاند.
سیدجمالالدین اسدآبادی، در عروةالوثقی مهمترین پرسش خود را به علت انحطاط مسلمانان اختصاص میدهد و معارف غلط در حوزه دین و ذلت و ضعف مسلمانان و حضور عالمان جلیل و سلاطین مقتدر را کلید حل معضلات مسلمانان معرفی میکند. استاد مطهری، تفسیر نادرست از مفاهیم دینی مانند معاد، شفاعت، تقیه، انتظار فرج، صبر، سیستم اخلاقی، سیاسی، اقتصادی، جزایی و حقوقی اسلام را منشأ انحطاط معرفی میکند.(9)
این توجه و عنایت دینداران و عالمان دینی به تحریف متحرفان و بدعتگذاران به جهت رسالت و وظیفهدینی آنها است و این رسالت، به عالمان اسلام اختصاص ندارد. سقراط، افلاطون، ارسطو، نوافلاطونیان و متفکران قرون وسطا از جمله آگوستین قدیس، آنسلم قدیس، توماس آکوئیناس و اندیشهوران جدید و معاصر مانند دکارت، اسپینوزا، کانت و فیلسوفان اگزیستانس و... نیز عهدهدار این رسالت بودهاند.
بیش از همه، پیشوایان دین یعنی پیامبران و اولیای الاهی در آسیبشناسی و آسیبزدایی در عرصه معرفت و رفتار دینی کوشیدهاند. تاریخ اسلام، مملو از دغدغههای رسول اکرم (صلیالله علیه و آله) و امامان اطهار (علیهم السلام) در قبال انحرافهای دینی منافقان و کجاندیشان و بدعتگذاران است.