گفتار اول: نگاهی به دیدگاه کنت والثر و عناصر تشکیل دهنده آن
تعاریف مفاهیم:
1ـ تئوری: از دیدگاه والثر تئوریها اظهاراتی هستند که قوانین را تبیین میکنند و به تعبیر دیگر تئوریها فرآیندهای علمی و فکری هستند که به تبیین قوانین میپردازند.
2ـ ساختار: به نظر والثر ساختار عبارتست از: مؤلفه سراسری سیستم که امکان تفکر و نگرش را نسبت به سیستم به عنوان یک مجموعه فراهم میکند و از سوی دیگر اصطلاح ساختار نحوه آرایش اجزاء را به ذهن متبادر میسازد. در سیستم بینالمللی نیز ساختار از توزیع قدرت بین بازیگران اصلی ناشی میشود. به نظر وی پارامترهای ساختار عبارتند از: تعداد بازیگران اصلی، قدرت نسبی آنها، نقش هریک در سیستم، میزان قطبی شدن، ماهیت و وسعت ائتلافها و هنجار و قوانین حاکم بر ساختار.
بدین ترتیب نظریه ساختاری والثر اشاره به نیروهای بینالمللی دارد که بر رفتار دولتها تاثیر میگذارند. ولی با توجه به اینکه ساختار اولی نامرئی است، استدلال میکند که چنین ساختاری را میتوان گزینش نامید بدین معنا که علت غیراصلی و غیرمستقیم رفتار کارگزار است به عبارت دیگر ساختار تعیین شده رفتار کارگزار است.
"والثر همسو با واقعگرایان کهن دولتها را بازیگرانی بسیط میداند که حداقل در پی حفظ خود و حداکثر جویای سلطه بر جهانند."
در همین راستا مسئله اساسی نظریه والثر این است که تاثیر پذیرفتن دولتها از ساختار بینالمللی از چه طریقی صورت میگیرد والثر برای ارائه پاسخی به این پرسش به ذکر 2 شیوه یعنی جامعهپذیری و رقابت میپردازد به نظر او از طریق جامعهپذیری و رقابت ترتیبات خاصی میان اعضای به وجود میآید که والثر آنها را ساختار مینامد که این ساختارها نیز به نوبه خود شکلدهنده ترتیبات مذکور هستند.
مطابق نظر والثر، ساختار سیستم بینالمللی از 3 جزء تشکیل شده است که عبارتند از: اصل سازمان دهنده، تفاوت و تنوع واحدها و مشخص بودن کار ویژه آنها و توزیع تواناییها میان واحدها.
1ـ اصل سازمان دهنده: اصل سازمان دهنده برای والثر عبارت از همان آنارشی است که به معنای بینظمی نیست بلکه به معنای نظم بدون ناظم است. از دید والثر آنارشی باعث میشود سیستم بینالمللی به شکل یک سیستم مبتنی بر خودیاری در آید تا زمانیکه آنارشی در سیستم فاقد قدرت فائقه مرکزی به عنوان اصل نظم دهنده نظام عمل کند هدف دولتها یکپارچهسازی قدرت در جهت تضمین بقاء و امنیت است.
2ـ تفاوت تنوع واحدها و مشخص بودن کار
ویژه آنها: مطابق نظریه والثر، واحدهای سیستم بینالمللی از لحاظ کار ویژه شبیه هم هستند یعنی همگی بدنبال یکپارچه سازی قدرت برای تضمین بقاء و امنیت خویش میباشند. ادعای والثر این است که تا زمانی که اصل نظم دهنده سیستم عین آنارشی ثابت است هم واحد و هم کار ویژه آنها ثابت خواهد بود بنابراین واحدهای سیستم کار ویژههایی را انجام میدهند که توسط اصل سازمان دهنده از پیش برایشان تعیین شده است و مطابق این اصل عمل میکنند.
3ـ توزیع تواناییها: به نظر والثر تنها جزیی از سیستم که متغیر است توزیع تواناییهاست که موجب تمایز میان واحدهایی میشود که دارای کار ویژه یکسان هستند. به عبارت دیگر تواناییها یا قدرت است که موجب تمایز بین واحدها میگردد از دید والثر تواناییها را میتوان از لحاظ اندازه جمعیت و سرزمین، منابع موجود در یک کشور و توانایی اقتصادی ... درجهبندی کرد.
به نظر وی از آنجا که 2 عنصر دیگر ساختار ثابت هستند و فقط عنصر سوم است که تغییر پیدا میکند در نتیجه میتوان ساختار نظام بینالمللی را با توزیع تواناییها مساوی در نظر گرفت.
لذا در این صورت باید عنوان کرد بر اساس نظریه کنت والثر: سیاست خارجی همه دولتها تحت تاثیر عوامل سیستماتیک قرار دارند و مانند توپهای بیلیارد از همان قواعد هندسی و فیزیک سیاست تبعیت میکنند. در انتها باید این نکات را یادآورد شد که 1. در تعریف ساختار باید از چگونگی تعامل واحدها صرفنظر کرد 2. ساختار، یک انتزاع است و نمویتوان براساس ویژگیهای مادی سیستم آنها را تعریف کرد 3. همچنین به نظر والثر ساختار مجموعه نهاد سیاسی نیست بلکه در عوض ترتیب و نظم آن قرار دارد. 4. در نظام بینالمللی تاکید برخویاری است 5. ویژگی اصلی نظام، فقدان اقتدار مرکزی است 6. وجود بازیگر اصلی نظام به معنای نبود یا کم اهمیت بودن دیگر بازیگران نیست 7. آنچه در درون دولتها میگذرد اهمیت ندارد و نمیتوان بر رهبری سیاست و ایدئولوژیک تاکید داشت 8. حفظ بقاء مهمترین فاکتور در نظام فاقد قدرت مرکزی است 9. تاکید بر فایدههای نسبی است.
در نتیجه باید بیان کرد مطابق تفکر والثر این ساختار نظام بینالمللی است که شکل دهنده سیاست بینالملل بوده و خود را بر واحدهای سیاسی تحمیل میکند.
ساختار نظام بینالمللی به تعریف والثر نه تنها، بر رفتار دولتها تاثیر میگذارد بلکه از طریق تحمیل محدودیتهایی بر دولتها مناسبات بینالمللی را شکل میدهد. بدین ترتیب به تغییر در رفتار دولتها و همچنین الگوهای رفتاری بینالمللی در نتیجه تغییر نظام بینالمللی امری حتمی است.
گفتار دوم، تاثیر عناصر بدوی بر سیاست خارجی خاتمی
1ـ در نظام گذشته مسائل سیاسی ـ ایدئولوژیک حاکم بر نظام جهانی بود اما در نظام جدید اقتصاد نقش اساسی را بر عهده دارد. در عصر حاضر جهان به سوی ساختاری چند قطبی گام برمیدارد که رقابت اساسی جهان در این ساختار، میان چند قطب اقتصادی گسترش خواهد یافت و کنش و واکنشهای آن طبیعتی رائواکونومیک خواهد داشت در حالیکه قدیم بیشتر ژئوپلیتیک بود.
2ـ یکپارچگی جهانی و از بین رفتن امکان تک ماندن کشورها و سراسری شدن اقتصاد و فرهنگ: در این شرایط از همکاری که حداقل شروط لازم برای دوام صلح و وفاق بین ملتهاست، گریزی نیست. 3ـ پدید آمدن هویتهای منطقهای: به خصوص اتحادیه اروپا که نقشی فعالتر از دولتها انجام میدهند. 4ـ در نظام گذشته منازعات حاکم بود اما در نظام فعلی همکاری و تا حدودی رقابت اقتصادی جایگزین شده است.
ایران در چنین شرایطی در دهه 90 قرار داشت. فروپاشی شوروی و حالت پلی ایران بین دو منطقه. ژئواکونومیک خلیج فارس و دریای خزر زمینه را برای فعال شدن سیاست خارجی هموار کرد در دوران رفسنجانی منافع ملی پیگیری شد اما سیاست مهار دو جانبه امریکا محدودیتهایی را ایجاد میکرد که ایران را در انزوا قرار میداد. با فروپاشی شوروی، آمریکا در حوزه جنوبی از لحاظ یک ابرقدرت و رویارویی با آن آسوده خاطر شد. در عوض متوجه چالشهایی شد مانند بنیادگرایی اسلامی، با توجه به اینکه آمریکا در جنگ 1991 خلیج فارس پیروز شد بر آیند نیروها در خلیج فارس به نفع آمریکا و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس گردید که در این زمان با معرفی ایران و عراق به عنوان عامل ناامنی در منطقه، ایران در انزوا قرار گرفت و حتی باعث طرح ادعای امارات در مورد جزایر 3 گانه شد. در نتیجه تهران در این دوران بیشترین تلاش خود را باید معطوف به خنثی کردن تلاشهای امریکا برای در انزوا قراردادن ایران میکرد. این امر باعث رویارویی بیشتر ایران و آمریکا شد که این وضعیت تا اواخر دوره رفسنجانی ادامه یافت. در نتیجه، ایران با واقعیت روبرو بود و آن در انزوا قرار گرفتن بود. به همین دلیل سیاست خارجی ایران خود را معطوف به خروج از انزوا و ایفای نقش منطقهای کرد. در این دوران ایران سعی میکرد اثرات سیاست مهار آمریکا را کاهش دهد. اما در این دوران دیگر از قدرتی مانند شوروی برای استفاده در مقابل آمریکا خبری نبود. در 8 سال حکومت رفسنجانی سیاست خارجی مانند دوران اول انقلاب بود حتی تغییرات اندک انجام شده در سیاست خارجی ایران را طی این دوره باید ناشی از شرایط وخیم داخلی در حوزه اقتصادی و انزوای منطقهای و جهانی ایران دانست.
در نتیجه ایران نیازمند خروج از انزواء ایفای نقش منطقهای و ارائه چهرهای مطلوب از خود بود که روی کار آمدن خاتمی این سیاست پیگیری شد.
تحولات ایران نظام بینالمللی و خصوصیات و ویژگیهای جدید آن یعنی اهمیت یافتن مسائل اقتصادی، یکپارچه شدن جهان، پایان عصر رقابتهای ایدئولوژیکی، وابستگی متقابل و توسعه روزافزون ارتباطات، نشان میداد که تنها در صورت بروز انعطاف پذیری در ساختار سیاسی کشور و اولویت قرار گرفتن جنبههای مختلف منابع ملی در روابط خارجی و منطقهای میتوانیم به جایگاه واقعی خود در منطقه و جهان دست یابیم. با توجه به ماهیت نظام بینالملل جدید که همکاری و مشارکت در آن حرف اول را میزد تردیدی وجود نداشت که بهبود بخشیدن به چهره ایران در جهان کاراترین ابزاری است که به آسانی میتوان منافع منطقهای و جهانی را تامین کند در آخر باید گفت وجود تهدیداتی در غرب و جنوب غربی ایران و به خصوص عراق و بیاعتمادی بینطرفین، در شمال غربی و بخش شمال ترکیه و جمهوری آذربایجان همراه با اسرائیل به نوعی ایران را در محاصره قرار داده است از سوی دیگر در شرق اوضاع پاکستان ـ عربستان و امارات عربی بیثباتی نسبی در افغانستان ایران را بر آن میدارد که سیاستی در پیش گیرد که همکاری با دیگر کشورها به خصوص قدرتهای بزرگ را شامل شود تا مشکلات خویش را حل کند.
گفتار سوم: تاثیر عناصر داخلی بر سیاست خارجی خاتمی
در گفتار دوم به تاثیر عناصر بیرونی بر سیاست خارجی پرداخته شد لیکن همانطور که در آن قسمت مطرح شد عناصر بیرونی را به طور محض نمیتوان در پی گیری سیاست تنش زدایی توسط خاتمی دخیل داشت بلکه عوامل داخلی هم تا حدودی بر این سیاست و پیگیری آن توسط رئیس جمهور موثر بودهاند.
با روی کار آمدن خاتمی، مباحثی از قبیل جامعه مدنی و تکثر گرایی در ساختار داخلی مطرح شد به گونهای که تحول فکری و ظهور بینشهای جدید موجبات اندیشیدن به روشهای نوین در سیسات خارجی را فراهم ساخت. از این رو، رفتار خارجی مسالمت گرا و تنشزدا در مرحله دو جانبه گرایی و گفت و گوی تمدنها در عرصه چند جانبهگرایی مورد توجه قرار گرفت.
نگارندگان بر این باور هستند که بین موضع جامعه مدنی و بازکردن فضای سیاسی که از سوی خاتمی در عرصه داخلی مطرح گردید که به صورت آزادی مطبوعات و آزادی نسبی گروهها در بیان آراء خویش تجلی یافت. در شکلگیری سیاست تنشزدایی و تصحیح نگاه جهانیان به صورتی بهتر از گذشته بر ایران دخیل بودند. در واقع اسقبال چشمگیر جوانان و مردم ایران از شعارهای خاتمی که مبتنی بر اصلاحات در داخل و صلح در خارج بود باعث بالا رفتن مشروعیت نظام و دولت خاتمی گردید. و این خود باعث شد که نگرش بسیاری از رهبران غربی نسبت به ایران تغییر کرده و نگاهی جدیتر و عمیقتر به مسائل ایران داشته باشند.
درخواست جوانان ایران برای داشتن جامعهای آزاد در داخل و دولتی صلحجو در خارج دو دسته علل بیواسطه دارد که یکی، از عمق دگرگونیهای داخلی که پس از ارتحال آیتالله خمینی در سال 1989 در ایران رخ داده ریشه میگیرد و دیگری نمایانگر رویارو شدن با واقعیتهای جهان است. احساس ایرانیان مبنی بر آزاد شدن از سلطه بیگالنه طی چند سال گذشته به درخواست آزادی برای نوعی مشارکت سیاسی تبدیل شده است. که این موضوع در حضور چشمگیر آنها در دوم خرداد 76 به خوبی خود را نشان داد.
در واقع پشتوانه مردمی خاتمی خود از مواردی مهم بود که به وی اعتماد به نفس و جسارت خاصی، بخشید که بتواند دست به برخی اقدامات بزند که مسوولان سابق ایران در انجام چنین کاری توانایی آن را نداشتند که از جمعه میتوان به گفت و گوی وی با خانم کریستین امانپور در روز 14 دسامبر 1997 اشاره کرد که طی آن مراتب احترام خود را به مردم آمریکا اعلام کرد. این موضوع امکانپذیر نبود مگر اینکه رئیس جمهوری از طرفی از پشتوانه مردمی بالا برخوردار باشد و حمایت آنها را پشت سر خود داشته باشد و از سوی دیگر فضایی برای شنیدن گفته وی از سوی غرب فراهم شده باشد.
به عنوان مثال «پرفسور فرهادلیدی» ابعاد اقدام مردم ایران را چنین تحلیل میکند. خاتمی به عنوان منتخب مردم ایران با رفتار خود و گفت و گوی مستقیم با مردم آمریکا، خاطره 444 روز گروگانگیری در تهران را از بین برد، بحران سلمان رشدی را، که از 1989 ایران را تحت فشار بینالمللی قرار داده بود، به کنار زد و رای آوریل 1997 دادگاه برلین را باطل کرد و در فاصله یک سال ایران را از انزوا به موضوع اول بحث بینالمللی تبدیل کرد و اکنون پیشتاز گفت و گوی تمدنها در 2001 شده است. سیاست خارجی خاتمی را نمیتوان جدا از خطمشی داخلی آن که عبارت بود: از حاکمیت قانون، رعایت حقوق و آزادیهای سیاسی مردم، رفع تبعیضهای اجتماعی، تسامح و مدارا، حفظ کرامت انسانی جامعه، ایجاد امنیت اجتماعی، تداوم بازسازی اقتصادی کشور، پاسخگو بودن دولت در برابر مردم، آزادی انتقاد و انتقادپذیری، وفاق جمعی و وحدت ملی، توسعه سیاسی و حمایت از تشکیل احزاب سیاسی به حساب آورد، در آخر این گفتار نگارندگان بر این باور هستند که سیاست تنشزدایی خاتمی را نمیتوان به دور از تلاشهای وی برای اصلاحات دموکراتیک در داخل در نظر گرفت.
"نتیجهگیری"
در این پژوهش به بررسی عوامل داخلی و بیرون تاثیرگذار بر سیاست خارجی خاتمی که مبتنی بر تنشزدایی بود پرداخته شد.
باید عنوان کرد با توجه به اینکه این پژوهش بررسی سیاست خارجی خاتمی با توجه به نظریه کنت والثر بود و والثر بر ساختار نظام بینالمللی تاکید بسیاری دارد نگارندگان نقش ساختار نظام بینالمللی و تاثیر آن بر پیگیری سیاست تنشزدایی از سوی خاتمی را رد نمیکنند. چرا که تغییر ساختار نظام بینالملل پس از جنگ و خارج شدن آن از نظام دو قطبی و گرایش به سوی یک نظام پسا دو قطبی (چند قطبی معطوف بر تک قطبی) خود سبب گردیده است سیاست خارجی کشور ما به نوعی سیاست واقعگرایانه روی آورد.
این واقعگرایی بر پیگیری سیاستی مبتنی بر رفع تنش و پرهیز از دشمنتراشی و سعی در حفظ استقلال نسبی با وجود همکاری با دیگر قدرتهای بزرگ در نظام بینالملل و کشورهای همسایه به جای تاکید بر استقلال متکی بر انزوا و دوری گزیدن از همکاری در نظام بینالملل را مورد توجه قرار میدهد.
در واقع با مورد مداقه قرار دادن سیاست خارجی خاتمی در مییابیم که ساختار بینالمللی و در کنار آن تلاش برخی از قدرتهای بزرگ برای وارد کردن هرچه بیشتر ایران به عرصه بینالمللی و به خصوص از سوی کشورهای اروپایی، بر پیگیری سیاست تنشزدایی که از سوی وی موثر بوده لیکن با این وجود نمیتوان از عوامل داخلی غافل شد چرا که برای پیگیری چنین سیاستی باید نظام از مشروعیت مردمی نیز برخوردار باشد تا بتواند در چانهزنی با کشورهای دیگر، منافع ملی بیشتری را کسب کند. در واقع نکته قابل ذکر آن است که به نقش پشتوانه مردمی خاتمی و تاکید وی بر عواملی چون آزادیهای سیاسی، حکومت قانون و ایجاد جامعه مدنی در داخل را نمیتوان نادیده گرفت.
در نهایت باید عنوان کرد که رای بالای خاتمی در واقع به دولت وی کمک کرد تا بتواند به بخشی از وعدههایش که از مهمترین آنها تنشزدایی و عادیسازی روابط با کشورهای دیگر در سطح نظام بینالملل میباشد عمل نماید. و در مورد نقش موثر شعارهای وی و تغییر فضای سیاسی ایران میتوان به تمایل سفیران کشورهای اروپایی که قبل از روی کار آمدن خاتمی تهران به دلیل اختلافات سیاسی کشورهایشان به خصوص آلمان ترک نموده بودند برای حضور در مراسم تنفیذ ریاست جمهوری اشاره کرد که این خود نشان از آن دارد که تغییر فضای سیاسی داخلی یک متغیر تاثیرگذار بوده است.
در آخر باید گفت که نقش ساختار نظام بینالمللی را نمیتوان به طور محض و به عنوان متغیر تاثیرگذار با اولویت بسیار والا در نظر گرفت، چرا که در کنار ساختار نظام بینالملل، عوامل داخلی نیز نقش مهمی را در پیگیری چنین سیاستی از سوی خاتمی ایفا کردند. بنابراین باید نوعی نسبت میان این دو عامل و تاثیر آن بر سیاست خارجی خاتمی که تنشزدایی بود، قائل شد.