عباس عبدی
اتفاقاتی که این روزها در فرانسه رخ میدهد، میتواند برای ما به عنوان یک ایرانی که از دور به واقعه نگاه میکنیم جالب باشد. در این یادداشت میکوشم که به چند مورد از نکات قابل توجه آن اشاره کنم.اولین نکته مهم و جالب برای یک ایرانی یا مردمان کشورهای مشابه ما این است که اضافه شدن 2 سال به سن بازنشستگی چه اهمیتی دارد که از یک سو میلیونها نفر را به اعتصاب و تظاهرات کشانده و خطوط حمل و نقل را مختل و کشور را با تعطیلی نسبی مواجه نموده است،
و از سوی دیگر دولت نیز کماکان بر موضع خود پایفشاری میکند و حاضر است تمامی این فشارها را تحمل کند، اما از موضع خود عقبنشینی نکند و مراحل بعدی در قانونی شدن این مصوبه را نیز پیگیری نماید. این سوال چرا برای یک ایرانی مطرح میشود؟ و همچنین چرا باید مطرح شود؟
پاسخ این است که در جامعه خودمان دیدهایم که سن بازنشستگی، را بعضاً تا 5 سال کم و زیاد کردهاند، اما حساسیت درخور توجهی بروز نکرده است و حتی روزنامهها و نیز کارشناسان موضوع نیز بیتفاوت از کنار آن گذاشتهاند، حال چگونه میشود که در فرانسه برای تغییر دو ساله تا این حد کشمکش وجود دارد؟ به همین دلیل ممکن است که تصور عمومی ما در جهان سوم یا کشورهای در حال توسعه و با قیاس به نفس نمودن این باشد که، وقتی اعتصابات و بحرانی در این ابعاد بوجود میآید، حتماً مردم با کلیت نظام حکومتی خود دچار مشکل و بحران شدهاند و مردم برای اعتراض به کلیت این نظام است که افزایش سن بازنشستگی را بهانه و دستمایه اعتراض خود قرار دادهاند.
انعکاس خبرهای چنین رویدادی در رسانههای کشورهای جهان سوم به احتمال فراوان موجب چنین سوءبرداشتی میشود و انسان را به یاد قیاس طوطی کچل در مغازه بقالی در داستان مولوی میاندازد. این طوطی به دلیل ریختن روغن از سوی صاحب دکان کتک خورده و کچل شده بود و هر کس میآمد و علت کچلی او را میپرسید، بقال میگفت روغن ریخته، کتک خورده و کچل شده است تا اینکه یک روز فرد کچلی وارد مغازه شد، علت کچلی او را پرسیدند، که طوطی بلافاصله پاسخ داد؛ روغن ریخته، کتک خورده و کچل شده است! و به قول مولوی «از قیاسش خنده آمد خلق را». بنابراین باید متوجه بود که وضعیت تظاهرات و اعتصابات موجود آنجا را با وضعیت اتفاقات مشابه در جامعه خود مقایسه نکنیم.
این اعتصابات نشان میدهد از سلسلهمراتب مسایل اجتماعی محتمل در هر جامعه ، مسایل اصلی آنان حل شده است و به عبارت دیگر در زمینههایی مثل مشروعیت نظام، حاکمیت قانون، فساد و خیلی از امور مهم دیگر، مسألهای برای آن مردم وجود ندارد و اکنون مهمترین مسأله آنان که حاضرند برای حل آن تا این حد وارد میدان و معرکه شوند، 2 سال افزایش در سن بازنشستگی است.
نکته آموزنده دیگر اینکه، مردم به گونهای تربیت و سازماندهی شدهاند که در برابر هر مسألهای، از جمله مورد فوق که به سرنوشت و منافع آنان مربوط است واکنش نشان میدهند و چنین نیست که اکثریت آنان خود را کنار بکشند، به امید آنکه مسأله خود به خود حل شود.
نکته مهم این است که وقتی بتوان در هر زمینهای اعتراض کرد و به صورت مدنی واکنش نشان داد، احتمال اینکه این اعتراضات متراکم شود و در مواقع خاص و به صورت انفجاری بروز پیدا کند، کم و تقریباً هیچ است. معمولاً این اطمینان وجود دارد که این نوع اعتراضات کمابیش در حد مطالبات اولیه باقی میماند و به حوزههای دیگر سرایت نمیکند و پس از مدتی طرفین به توافق میرسند یا یکی از طرفین قادر به تداوم راه نیست و عقبنشینی میکند و موضوع خاتمهیافته تلقی میشود.
نکته دیگر این است که این دولتها هم از عواقب چنین رویدادهایی واهمه و ترس بیش از حد و فوبیاگونه ندارند و نگران آن نیستند، که اعتصابات و تظاهرات، یه شدت بحرانی و غیر قابل کنترل شود. این دولتها و مردم حکمیت قانون و دستگاه قضایی و افکار عمومی را پذیرفتهاند و این بهترین شیوه حلاختلاف است.
پرسشی که در این زمینه برای امثال ما میتواند مطرح شود این است که چرا دولت فرانسه در برابر مطالبه مذکور عقبنشینی نمیکند؟ کاری که اگر در جوامع در حال توسعه بود به سرعت تبدیل به یکی از دو حالت عقبنشینی یا سرکوب میشد. عدم عقبنشینی در آنجا مرتبط با چگونگی درآمدهای دولت است. این دولتها، وضعیت درآمدی مشخصی دارند که از مردم و جامعه میگیرند. هرگونه کاهشی در این درآمدها باید کاهش معادلی را در جایی از هزینههای دولتی نشان دهد. برای نمونه اخیراً دولت انگلستان این کاهش را از هزینههای نظامی شروع کرده است. یکی از مهمترین موسسات اقتصادی؛ بیمههای تأمین اجتماعی هستند که باید خودگردان بوده و براساس درآمدهای خود هزینه کنند.
با کم و زیاد شدن حتی چند ماه در بیمه پرداختی یا حقوق بازنشستگی دریافتی، تراز بودجه این موسسات دچار تغییرات اساسی خواهد شد، و با کاهش این درآمدها و بالا رفتن هزینهها، منبع دیگری مثل درآمدهای نفتی برای این دولتها وجود ندارد که بتوانند چاله چولههای بودجهای این موسسات را پر کنند، از این رو برای جلوگیری از ورشکستگی چارهای جز تغییر در سیاستهای بیمهای خود ندارند. آنجا مثل اینجا نیست که به راحتی بتوان فرانشیز برخی مراکز درمانی را از صفر به 50 درصد رساند، اما واکنشی از افراد ذینفع سر نزند. در آنجا، بیمه و دولت و مردم در برابر درآمدها و هزینههای خود حساسیت دارند و بصورت معقول و مدنی واکنش نشان میدهند، و به همین دلیل و به احتمال زیاد تصمیم نهایی در نقطهای مطلوب به نتیجه میرسد، و این فرق میکند با جامعهای که چنین حساسیتهایی را فاقد است و هر بخش از جامعه، بدون توجه به دیگران نقطه مطلوب خود را تعیین و اجرا میکند! این است تفاوت سطح حساسیتهای ما با حساسیتهای جوامع توسعه یافته.