تساهل در لغت و اصطلاح
تساهل در لغت به معنای سهل گرفتن و سهل انگاری است که سهل انگاری هم بار مثبت و هم بار منفی دارد. یکی به معنی آسان گرفتن و معنای دیگر یعنی کسی که کارها را جدی نمی گیرد ولی در تساهل اخلاقی معنای اول مدنظر است که در دو سطح اعتقادی و اخلاقی مطرح می شود و هر کدام از این دوسطح بحث مربوط به خودش را دارد. بحث تساهل اعتقادی بیشتر به حوزه نظری و تساهل اخلاقی به حوزه عملی و رفتاری مربوط می شود و تحلیل این دو بحث نیز متفاوت است.
در اندیشه غربی و به طور خاص لیبرالی ، تساهل اعتقادی یک مبنای توسعه فرهنگی و سیاسی و تساهل اخلاقی یک شاخص توسعه فرهنگی و سیاسی تلقی می شود. اما در تفکر دینی ما می توان ادعا کرد،اعتقاد ما درست برعکس آن چیزی که در اندیشه غربی در خصوص تساهل اخلاقی مطرح است.
یعنی یکی از شاخص های توسعه یافتگی فرهنگ در اندیشه غربی و نظام های لیبرال دمکراتیک این است که در رفتار افراد و تعاملات آنان با یکدیگر در جامعه، حکومت آسان بگیرد و کاری به کار مردم نداشته باشد و این امر را به خود آنان واگذار کند و فقط در آن جاهایی وارد شود که حقی از کسی ضایع شده است، یعنی در تعامل میان افراد، اگر رضایت طرفین وجود داشت، دیگر حکومت سکوت می کند و با سهل گیری هیچ گونه دخالتی نمی کند و فقط آن جایی وارد می شود که عدم رضایت یک طرف حقیقت محقق اثبات شود.
ریشهیابی تساهل اخلاقی در تفکر غربی
تا آنجایی که ما بررسی کرده ایم، تساهل اخلاقی و یا به عبارتی دیگر تساهل رفتاری، نیز ریشه در اندیشه غربی دارد، که یک مبنای آن، فردگرایی است و اساساً لیبرالیسم کلاسیک یک اندیشه فردگرایانه است و علت اینکه روی آزادی هم تأکید دارد، بدین خاطر است که آزادی مفهومی است که با فردگرایی، تناسب دارد، با اختیارگرایی و اختیار اجتماعی مرتبط است.
نفی قیومیت رکن اول تساهل اخلاقی
لیبرالیسم می گوید هیچ کسی قیم فرد دیگری نیست و هر کسی حق دارد فقط برای خودش انتخاب کند و بالاترین حق هر انسانی حق انتخاب و اختیار اوست و هیچ کس را نمی شود از این حق محروم کرد و لازمه اعمال حق اختیار و انتخاب آزادی است و به تبع پذیرش اصل آزادی و فردگرایی، در حقیقت اندیشه نفی قیم مآبی مطرح می شود و گفته می شود که هیچ قانونی در یک نظام سیاسی نباید به گونه ایی تنظیم شود که عده ای بر عده ای دیگر قیومیت کنند، البته این موضوع در انسان های غیرعاقل و غیربالغ صدق نمی کند.
از طرف دیگر حکومت نیز حق قیم مآبی را ندارد و باید برخاسته از افکار و اندیشه تک تک افراد جامعه باشد و آن چیزی را انجام دهد که خواست تک تک افراد جامعه است که قاعدتاً برآیند آن خداست در اکثریت نظریات افراد متبلور می شود. این یک اصل در لیبرالیسم است، البته در کنار همین اصل یک نکته هم نهفته است و آن اینکه لیبرالیسم انسان را موجودی صرفاً محق، اما غیر مسئول می داند. یعنی فقط حق دارد، اما تکلیفی ندارد که مراد بنده از حق و تکلیف بعد فردی آن و نه بعد اجتماعی آن است. بعد اجتماعی تکلیف از بابت ساختار اجتماعی به طور قهری بوجود می آید و لیبرالیسم آن را توصیه نمی کند، ولی انسان لیبرال، انسانی است که فقط حق دارد و فی نفسه هیچ تکلیفی ندارد.
خردمحوری رکن دوم تساهل
عنصر دومی که در لیبرالیسم مبنای تساهل اخلاقی قرار گرفته، عنصر خردمحوری یا همان عقلانیت رفتاری است. خردمحوری در اندیشه غربی در حوزه های مختلف مطرح است و معنای آن قدری در حوزه های مختلف متفاوت است یکی از معانی خردمحوری یا رشنالیسم این است که خرد و عقل برای هدایت انسان کافی است و نیازی به هیچ چیزی از جمله وحی و دستورات دینی نیست و خود انسان با خرد خویش می تواند، هدایت یابد.
البته در این جا این مفهوم مورد نظر نیست گر چه این هم لیبرالیسم و اندیشه غربی مطرح می کند، اما خردمحوری رفتاری که در قالب نظریه انتخاب عقلایی هم مطرح می شود و این را می گوید که انسان موجودی است که رفتار خویش را صرفاً براساس خرد و عقل تنظیم می کند یعنی هر رفتاری که از خویش بروز می دهیم،این رفتار معلول یک محاسبه خردگرایانه در ماست.
عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی ادامه داد: اینجا مقصود از فرد، خرد حسابگر است، عقل حسابگر هم عقلی است که چرتکه می اندازد و نفع و ضرر را محاسبه می کند و در حقیقت کار ویژه اصل خرد و عقل در انسان این است که هر اقدامی یا رفتاری را، انسان می خواهد انجام دهد، نفع و ضرر آن را می سنجد و کاری که می خواهد، انجام دهد بیشترین نفع و کمترین ضرر در آن باشد. چرا که خرد محور رفتار اوست.
نسبیتگرایی رکن سوم تساهل
سومین مبنایی که لیبرالیسم پذیرفته است و با بحث تساهل اخلاقی مرتبط است، نسبیت گرایی است که لذا نسبیت گرایی مراتبی دارد، از جمله نسبیت گرایی فلسفی، معرفت شناختی و اخلاقی. اما آن چه مورد بحث ماست نسبیت گرایی اخلاقی است. البته نسبیت گرایی فلسفی را لیبرال ها نپذیرفته اند ولی نسبیت گرایی معرفت شناختی و اخلاقی را پذیرفته اند. نسبیت گرایی معرفت شناختی به این معناست که ما این را بپذیریم که شناخت ما نسبت به امور و پدیده ها مطلق نیست و نسبی است به همین جهت هیچ کسی نمی تواند ادعا کند که به حق مطلق دست یافته و یا دریافته است که فلان اندیشه باطل مطلق است.
مرندی تاکید کرد: عمده بحث روی نسبیت گرایی اخلاقی است، نسبیت گرایی اخلاقی به ارزش ها مربوط می شود و می گوید که ارزش های انسانی، اموری نسبی هستند و هیچ چیز مطلقاً خوب یا مطلقاً بد، زشت و زیبا نیست و زشتی و زیبایی و خوبی و بدی به نسبت افراد، زمان ها، مکان ها و موقعیت ها تعریف می شوند. یک چیزی ممکن است در یک زمانی خوب و در زمانی دیگر بد باشد. اما نکته اصلی اینجاست که آیا یک معیار مطلق برای زشتی و زیبایی یا خوبی و بدی وجود دارد یا خیر. لیبرالیسم معتقد است که چنین معیاری وجود ندارد و همه چیز همواره نسبی هستند.
رابطه تساهل اخلاقی با 3 مبنای نسبیتگرایی، خردگرایی و فردگرایی
اینکه هر کسی فقط خودش قیم خویش است و هیچ کس قیم کس دیگری نیست، یعنی هر کس حق دارد، فقط برای خودش تصمیم بگیرد و حکومت حق ندارد برای مردم تصمیم بگیرد بنابراین بعد از اینکه هر کس خواست خودش تصمیم بگیرد، چه تضمینی وجود دارد که این تصمیم درست باشد، عنصر خردمحوری می گوید همه انسان ها خرد دارند و همه براساس خردشان خوبی و بدی را تشخیص می دهند، بنابراین چرا دیگران برای آنان تصمیم بگیرند و انسان هم چون رفتارش را براساس عقل خود تنظیم می کند بنابراین اگر او را آزاد بگذاریم که براساس عقل و خرد خویش تصمیم گیری کند، قاعدتاً تصمیمی اتخاذ می کند که بیشترین نفع را برای خودش تضمین کند، لذا به دنبال تضمین سعادت خویش است.
ممکن است دوباره این مشکل مطرح شود که مگر خرد اشتباه نمی کند و هر کس صرف اینکه خرد داشت، ضرورتاً به حقیقت می رسد. اینجاست که پاسخ سوم را می دهند مبنی بر اینکه: اصلاً حقیقت معنای مطلقی ندارد که شما منتظر باشید، خرد به حقیقت برسد . چرا که حقیقت و باطل به معنی مطلق وجود ندارد. بنابراین بهترین راه این است که اجازه داد افراد آزاد باشند تا هر کسی راه خویش را براساس خرد خودش انتخاب کند و نگران این هم نبود که مسیر زشتی و بد را انتخاب کند، چون آن چیزی که ما بد می دانیم، نظر ماست ولی خود او آن را بد نمی داند و از آن جایی که انسان خردمحور است، نفع و ضرر را می سنجد.
از طرفی فردگرایی هم معتقد است که هیچ کس از من به من آگاه تر نیست و بعد اینکه هیچ کس از من به خودم دلسوزتر نیست و سوم هم اینکه هیچ کس از من به من محق تر جهت تصمیم گیری برای من نیست. بنابراین حالا که من باید برای خودم تصمیم بگیریم و هرکس هم خرد دارد و براساس خردش دنبال نفع بیشتر خویش است، لذا آن کسی که دزدی می کند، فکر می کند که در دزدی نفع بیشتری است و نه اینکه در آن ضرر بیشتری است اما اگر مطمئن باشد که اگر دزدی می کند، دستگیر می شود، دیگر به دنبال دزدی نمی رود که ضرر بیشتر برسد.
از طرف دیگر نسبیت گرایی هم تیرخلاص را می زند و می گوید به فرض شخص دزدی کرد، اصلاً چه کسی گفته است که دزدی بد است. بنده در معامله ایی که با شما کردم، دروغ گفتم و این دروغ گفتن موجب شد که شما ضرر بکنید و این معامله را امضاء کنید. این دروغ گفتن برای شما بد شد ولیکن برای من که خوب شد. مجموع این مبنا این را می رساند که پس ما باید چه کار کنیم. باید انسان ها و افراد را آزاد گذاشت که هر کس راه خودش را انتخاب کند و هر کاری که دلش می خواهد انجام بدهد تا جایی که به حق دیگری تجاوز نکرده است که آنجا هم از باب دیگری وارد قضیه می شود و در نتیجه تساهل بوجود می آید.
بروز عملی لیبرالیسم در جوامع مسلمین
حالا همین تلقی را با همین اسلوب و نه به شکل تئوریک آن، پذیرفته اند و در تربیت های خانوادگی، پدران و مادران، مدیران مدرسه، معلمان و مسئولان بدون اینکه بفهمند این تلقی یک تلقی غیر دینی و لیبرالی است، همین تلقی را دارند.
موقعی که به پدر و مادر گفته می شود که چرا فرزندتان را کنترل نمی کنید، چرا که هر جایی نباید برود و هر فیلمی را نباید ببیند و نباید با هر کس دوست شود و هر حرفی را بشنود، عمدتاً پاسخ آنان این است که فرزندمان بالغ و عاقل شده و خودش تشخیص می دهد و نباید برخورد سلبی کرد و حرفهای فریبنده ایی می زنند و می گویند برخورد ایجابی باید باشد و به جایی اینکه منع کنیم، باید برخورد فرهنگی و فرهنگ سازی کنیم و اعتقاداتشان را قوی کنیم که البته این حرف درستی است و باید اعتقادات افراد را قوی کرد و به آنها اطلاعات و آگاهی داد ولی کلمه حق یراد بالباطل است، یعنی حرف درستی است که برداشت غلطی از آن می شود.
شما می بینید بسیاری از پدرها و مادرهای ما، بچه ها را مخصوصاً از سن نوجوانی به بعد آزاد می گذارند و می گویند او دیگر عاقل و بالغ شده و ما نباید به او بگوییم چه کار کند و چه کار نکند، بلکه خودش باید تشخیص دهد و بعد هم مثلاً در بحث ماهواره می گویند، باید فرهنگ سازی کرد و حرف شیک دیگری که می زنند اینکه می گویند شما افراد را واکسینه کنید که اگر مثلاً به محیط فساد رفت، فاسد نشود. یعنی آنقدر از جهت عقلی و اعتقادی قوی شود که به محیط فساد که می رود، فاسد نشود.
نقد تفکر لیبرالی از نگاه اندیشه اسلامی
این سه مبنا از نگاه اندیشه اسلامی مورد نقد است و اینکه آیا اصالت با فرد است یا نه. در مباحث فلسفی اجتماعی اصلی ترین مبنا جبر و اختیار است، همان که در بحث های کلامی هم مطرح است و معتزله و اشاعر و شیعه در آن سه موضع متفاوت دارند و در متمکلمین مسیحی هم دو دیدگاه است. اینکه آیا تحولات اجتماعی، معلول اختیار است و یا اینکه آیا شخصیت انسان را اختیار او شکل می دهد یا شرایط محیطی؟
اختیارگرایان که لیبرال ها جزو آنان هستند و معتزله هم جزء اختیارگرایان هستند و در حقیقت معتقدند هر کسی سرنوشت خویش و زندگی خود را با اختیارخودش رقم می زند. جبرگراها که مارکسیت ها هستند، می گویند انسان معلول شرایطی است که محیط برای او ایجاد می کند. ما در کلام اسلامی تحت عنوان نظریه ای که امام صادق فرمود: لاجبر ولاتفویض بل امر بین الامرین که من معتقدم آن جبر و تفویض الهی و اجتماعی است دیدگاهی که ما در شیعه داریم این است که تحولات اجتماعی و همچنین سرنوشت افراد معلول برآیندی از اختیار آنها و شرایط اجتماعی و خواست الهی است و در آخرین نظریات علوم اجتماعی تحت عنوان نظریه آقای گیدنز هم مطرح شده است که فعلا به آن نمی پردازیم. بالاخره ما در نگرش دینی معتقد به اصالت توأمان فرد و جامعه هستیم و نه فقط فرد و معتقدیم و دو بر هم تأثیر می گذارند و از یکدیگر تأثیر می پذیرند و در عین حال نه فقط به انسان محق و نه فقط به انسان مسئول معتقدیم چنانچه مارکسیست فقط به انسان مسئول لیبرالیسم به انسان محق معتقد است و ما معتقد به انسان محق مسئول یا به تعبیری آزاد مسئول هستیم.
نقد خردگرایی در نظریات خودمتفکرین غربی
نکته اصلی در نقد تساهل به عنصر دوم برمی گردد، با سه مبنا خردمحوری و رفتاری لیبرالیسم رد شده و مورد نقد قرار گرفته است. یک مبنا، دلیل علمی است. یعنی مبنایی که در علوم تربیتی و روانشناسی مورد بحث قرار گرفته شده است.
روانشناسی جدید این حرف را قبول ندارد. و بر این نظر است که انسان موجودی است که رفتارش را در اثر برآیندی از قوای درونی خویش تنظیم می کند.
تفکیک قوای درونی انسان
سه قوه در درون انسان است یکی قوه تمایلات یا شهوت دیگری قوه احساسات و عواطف است و سوم قوه خرد و عقل است که هر سه را هم علمای اخلاق و فلاسفه انسان شناس و هم علمای علوم تربیتی و روانشناسی مطرح کرده اند. و حرف مشترکشان هم این است که انسانی، انسان متعالی و متعادل است که از میان این سه قوه، قوه خرد او بر آن دو قوه دیگر غلبه داشته باشد و انسان مطلوب همین انسان است.
مرندی گفت: اینکه انسان موجودی است که همیشه براساس خردش تقسیم می گیرد. جواب منفی است. چرا که خیلی وقتها براساس احساساتش و یا براساس تمایلاتش تصمیم می گیرد. بعد آقای راسل این جمله را می گوید: علمای علوم تربیتی و روانشناسی بر این نظر هستند که انسانها صرفاً در یک محیط سالم و اخلاقی، خردگرا هستند. یعنی رفتارشان را براساس خردشان تنظیم می کنند. اما اگر در یک محیط تحریک تمایلات قرار گرفتند. بیش از اینکه خردگرا باشند، تمایل گرا خواهند شد و بعد جمله ایی را می گوید که حرف علمای اخلاق ماست و می گوید: قایق کوچک عقل بشری بر دریایی از جنون تمایلات شناور است و در ادامه می گوید علمای علوم تربیتی به این نظر هستند که اگر دریای تمایلات انسان موج بردارد، قایق عقل در او غرق می شود، یعنی اگر می خواهیم در جامعه ایی باشیم که انسان خرد محور حسابگر باشد، باید محیطی برای او ایجاد کنیم که تمایلات او تحریکن شود. البته مراد از تمایلات، تمایلات نامشروع است چرا که تمایل انسان تحریک می شود و باید هم بشود و خدا هم در وجود انسان قرار داده است و به همین جهت است که در اسلام انسان هم محق و مسئول است. یعنی هم حق دارد که تمایلاتش را ارضا کند و هم مسئول است که این را به طریق مشروع ارضا کند.
دلیل تجربی بر رد نظریه خردمحوری
دومین دلیل بر رد نظریه خردمحوری رفتاری، دلیل تجربی است. بسیاری از افرادی که ما در اطراف خود می بینیم کسانی هستند که خودشان اذعان دارند که تصمیمشان براساس خردشان نیست، لذا از اکثر سیگاری ها که می پرسید سیگار خوب است یا بد، در جواب می گویند بد است. پس چرا سیگار می کشند. تمایلات آنها باعث می شود که این کار را تکرار می کنند و تمایلات آنها بر خردشان غلبه کرده است.
دلیل قرآنی برای غلبه شهوت بر عقل
آخری دلیل بر این مدعا دلیل قرآنی است. ما از پیامبران خدا که بالاتر و فرهیخته و مومن تر کم نداریم. حضرت یوسف (ع) یکی از پیامبران برجسته الهی است، زمانی که او در مقابل فشار و کید زنان دربار عزیز مصر قرار گرفت تا با او رابطه نامشروع جنسی برقرار کنند حضرت یوسف به عجز آمد و این جمله را گفت: آیه 33 سوره یوسف زندان بهتر از آن چیزی است که این زنان از من می خواهند. ای خدا اگر تو این کید زنان را از من دور نکنی، من به سوی آنها میل خواهم کردو از جاهلان خواهم شد.
خصوصا تمایل جنسی شوخی بردار نیست و جز بالاترین تمایلات انسانی ویژه در مورد مردان است و هیچ کس نمی تواند به خودش اعتماد کند چرا که موقعی که حضرت یوسف چنین می گوید من و شما باید ماست هایمان را کیسه کنیم و نمی توانیم ادعا کنیم و شنیده ایم که مقدس اردبیلی آن عارف بزرگ شیعه که از او پرسیدند اگر شما با این مقام عرفانی بالا، در یک خانه خلوت با یک زن زیبا تنها بودید آیا خلاف می کردید یا نه پاسخ می دهد که فقط به خدا پناه می بردم یعنی من هم هیچ اعتمادی به خودم ندارم.
این کارشناس معارف اسلامی و علوم سیاسی در خاتمه گفت: نسبیت گرایی که لیبرالیسم مطرح می کند خودش ناقض خویش است. اینکه هیچ چیزی مطلقا زشت نیست. و ارزشها مطلق نیستند. خودش یک حرف مطلق است و این همان تناقض است.