* آقای قشقاوی برای ما بفرمایید فعالیتهای سیاسی را در وزارت خارجه از کجا شروع کردید؟
** 20 سال پیش و یک سال قبل از تشکیل مجلس چهارم در اداره اول اروپای غربی کارشناس میز انگلیس، ایرلند و بلژیک بودم. آن موقع بیشتر ارتباط ایران و انگلیس را پیگیری میکردم و در آن زمان دولت جان میجر در انگلیس در رأس کار بود اما این کار تنها یک سال عمر داشت و بعد از آن برای مجلس شورای اسلامی کاندیدا شدم و به مجلس راه یافتم و با توجه به اینکه دیپلمات بودم، به کمیسیون امنیت ملی رفتم. در کمیسیون سیاست خارجی با شخصیتهایی مانند دکتر روحانی که همزمان دبیر شورای عالی امنیت ملی بود، دکتر محمد جواد لاریجانی و رجایی خراسانی که تازه از مأموریت سازمان ملل برگشته بود وهمچنین آقای سبحانی نیا که الان عضو هیأت رئیسه مجلس شورای اسلامی هستند همکار بودیم و حضور این افراد اعم از دیپلمات یا غیر دیپلمات و مسئول وزارت خارجه وقت حتی خارج از مجلس، نشاط خاصی به کمیسیون داده بود. اگرچه آن موقع این تعبیر رایج نبود اما در مجموع اکثریت مجلس چهارم به تعبیرامروزین اصولگرا بودند. وزیرخارجه وقت یعنی آقای دکتر ولایتی هم اصولگرا بود و با پشتیبانی دولت و وزیرخارجه فضای تعاملی مثبتی را بین دولت و مجلس و وزارت خارجه ایجاد کرده بود و در یک فضای تفاهم آمیز به مباحث روز سیاست خارجی میپرداختیم.
به عنوان مثال آن موقع سالهای پس از سپری کردن 7 سال دفاع مقدس و سالهای فروپاشی شوروی سابق و سپری کردن جنگ سرد بود. آغاز شکل گیری اتحادیه اروپاو پیمان ماستریخت که زمینه ساز اتحادیه اروپا بود. همه اینها دست در دست هم میداد تا در سالهای آغازین زعامت رهبر معظم انقلاب بعد از ارتحال امام با رویکردی که ایشان نسبت به سیاست خارجی داشتند که البته همان رویکرد امام بود. تبعاً مجلس و کمیسیون تلاش میکرد بر اساس رهنمودهای مقام معظم رهبری وارد عمل شود. این بدین معنا نبود که نقد و انتقادهایی نداشتیم، حتی به وزارت خارجه هم نقد میکردیم اما فضای عمومی فضای همکاری و برادری واتحاد بود. بویژه همراهی نوبتی اعضای کمیسیون امنیت ملی با وزیرخارجه به کشورهای مختلف، فضای مناسبی را ایجاد کرده بود که کمیسیون بیشتر در جریان نمایندگیهای ایران در خارج از کشور قرار گیرد.
* روابط ایران با سایر کشورها چطور بود؟
** نمیشود همه را با یک چشم دید. اگر مراد کشورهای خاص اروپایی باشد باید گفت که همواره بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هیچ گاه رابطه صمیمانه و بیمسئلهای بین ایران و غرب نبوده و اصل پدیده انقلاب اسلامی و تثبیت نهادهای جمهوری اسلامی و نظام مردمسالاری دینی قطعاً مطلوب غرب نبود و همان سالها بود که با اعطای پناهندگی به اپوزیسیون انقلاب اسلامی و بسترهای فراوانی که برای تبلیغ اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از کشور فراهم کرده بودند تلاشهای بسیاری انجام دادند تا شکست جمهوری اسلامی را شاهد باشند. به لحاظ ظاهری حجم مراودات سیاسی و فرهنگی و اقتصادی نسبتاً مناسب بود اما عمق اختلاف بویژه اختلاف فکری و ارزشی غیر قابل انکار است.
* مقام معظم رهبری در باره سیاست خارجی آن زمان چه نظری داشتند؟
** حوزههایی مثل سیاست خارجی، مقام معظم رهبری مثل حضرت امام (ره) با عنایت و حساسیت ویژهای مورد پیگیری قرار میدادند. البته در دوبخش رویکردها و عملکردها. برای رهبر معظم انقلاب همواره حفظ اصالت انقلابی و ارزشی رویکردهای سیاست خارجی مبتنی بر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و ارزشهای برآمده از اسلام مورد اهتمام ویژهای بود و نکته دوم عملکردها بود. در حوزه عملکردها نقطه نظرات فراوانی داشتند ومراقب بودند که عملکردها در چارچوب رویکردهای ارزشی باشد. ولی در کل رویکرد دستگاه سیاست خارجی و شخص وزیرخارجه وقت مورد حمایت رهبری بود.
* از چگونگی ورود به مجلس ششم و غیبت اصولگرایان در آن مجلس برای ما بگویید.
** بنده سفیر قزاقستان بودم و درحوزه انتخابیه رباط کریم کاندیدا شدم. در یک مرخصی 40 روزه تابستانی آمدم و ثبت نام کردم.با حسن نظر مردم و با توجه به اینکه در مجلس چهارم هم نماینده همان منطقه بودم رأی آوردم لذا از سفیری، مستقیم به مجلس آمدم. داخل کشور نبودم و تمام حضورم حدود 40 روز مرخصی استحقاقی بود که در بین 18 کاندیدا با رأی قاطع انتخاب شدم.
ماجرای رفتنم به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس هم خود ماجرایی است که به رسانههایی مانند جام جم و سرمقاله روزنامه کیهان کشیده شد. ابتدا برای کمیسیون قضایی انتخاب شدم که بعد از ماجرایی گسترده نهایتاً رأی دادند که بنده به کمیسیون امنیت ملی بروم و اعتراض شدید روزنامه جام جم و صدا سیما و کیهان را به وجود آورد.
اما واقعیت مجلس ششم این است که از دو فراکسیون اقلیت و اکثریت تشکیل شده بود که هرکدام دیدگاه خاص خود را داشتند.
فراکسیون اقلیت برخاسته از خط امام و رهبری بود که بر چهار مبنای اسلام، انقلاب اسلامی، امام (ره) ودیدگاههای مقام معظم رهبری شکل گرفته بود. گروه اقلیت مجلس که اکنون به اصولگرایان معروفند. اکثریت همان طیف دوم خردادیها بودند که اخیراً بخشی از آنها خود را جزو جنبش سبز مینامند.
به نظر بنده اصلاً در مجلس ششم اصولگرایان غایب نبودند و در صحنه حضور داشتند و همان موقع آقای حداد عادل رئیس فراکسیون بود و حضور ما در رسانهها و اطلاع رسانی گسترده بود اما هر دو طیف مواضع خاص خود را داشتیم.
* رویکرد مجلس ششمیها به بحث هستهای کشور چطور بود؟
** در مجلس ششم بحث هستهای به صورت خاص مطرح بود ولی تصور من بر این است که جهت گیری کلی سیاست خارجی را مقام معظم رهبری رهنمود میفرمودند. در کنار بحث هستهای بحث دیگری هم بود. یک چیزی که محل اختلاف دو فراکسیون بود پیوستن به بعضی از کنوانسیونهای جهانی مثل کنوانسیون حقوق زنان بود. اکثریت قائل به دیدگاه تعاملی و همکاری با جهان غرب بودند اما فراکسیون اقلیت عموماً چنین دیدگاهی به این دلیل که معتقد بودند غربیها نسبت به پیگیری دیدگاههای ارزشی مشکل دارند و مقاومت میکنند اختلاف نظر داشتند. ما و تعداد اندکی در کمیسیون سیاست خارجی بودیم که به صورت واضح و روشن خود را موظف میدیدیم که در چارچوب رهنمودهای رهبری ثابت قدم باشیم. تمام تلاشمان این بود که در فضای مجلس آن رهنمودها را پیگیری کنیم. هرچند در مجموع فضای رفاقت در عین رقابت حاکم بود.
* بحث تعلیق پس چگونه رقم خورد؟
** در مورد تعلیق بحث غنی سازی اورانیوم که در مجلس ششم کلید خورد هم باید گفت دوستانی که شورای عالی امنیت ملی حضور داشتند بیشتر از ما درجریان بحثهای ریز هستهای بودند به طور کلی دو دیدگاه وجود داشت. دیدگاهی معتقد بود گام اول عقبنشینی ممکن است اشتهای سیری ناپذیری غرب را تحریک کند و باعث شود ایران نتواند به اهداف صلحآمیز هستهای برسد اما طرح سه فوریتی هم در مجلس مطرح بود که بنده و برخی دوستان در کمیسیون امنیت ملی مخالف این طرح بودیم و رأی مخالف هم به آن دادیم و استدلال خاص خود را داشتیم که الان هم اسناد آن موجود است و شاید در آینده به عنوان بخشی از تاریخ مطرح شود.
الآن هم مثل گذشته معتقدم که اساس برخورد کنونی دولتهای غربی با ما نگاه تسلیم طلبانه است و آنها استقلال ما را تحمل نمیکنند. شاید حضور و مأموریت برون مرزی ما به عنوان یک دیپلمات بیشتر ما را بر اصالت و صحت دیدگاهمان ثابت قدم میکرد. اعتقاد من براین است که برخی حوزهها مثل هستهای ارتباطی با نظام سیاسی حاکم بر جمهوری اسلامی ندارد. برخی حوزهها فراتر از نظام حاکم است مثل حفظ تمامیت ارضی که در مقابل آن تلاش برای تجزیه قومی و ملی است. یا مثل حفظ امنیت ملی یا حفظ قدرت استراتژیک یک کشور؛ اینها فراتر از نظام حاکم هستند و غربیها مایل نیستند که کشورهای دیگر منابع ملی و معنوی قدرت را تقویت کنند و انسجام ملی کشورهای دیگر را شاهد باشند و تقویت قدرت استراتژیک کشورها را ولو در بعد صلحآمیز هستهای شاهد باشند. دلیل بنده واضح و روشن است. هیچ رژیمی در منطقه وابستهتر از رژیم پهلوی به غرب نبود. بررسی خاطرات یا اظهارات اشخاصی مثل اعتماد که رئیس انرژی اتمی زمان گذشته بوده و یا حتی اردشیر زاهدی و یا خاطرات دیگران وحتی خود شاه که در اظهاراتش گفته بود «راهبرد امریکا در دهه چهل و پنجاه اتمی کردن کشورهایی مثل ایران و پاکستان بود» و یا برگزاری اولین کنفرانس اتم برای صلح در دانشگاه شیراز و اعطای بورسیه اتمی به دانشجویان ایرانی همه نشان از تلاش امریکا برای قدرتمندتر کردن رژیم وابسته به خود بود اما پس از مدتی حتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مسیر امریکاییها یک باره متغیر شد به هر دلیلی به این نتیجه رسیدند که ایران نباید به انرژی صلحآمیز هستهای دست یابد و در اواخر دوره رژیم پهلوی آنها روی خوشی به مزدوران خود نشان نمیدادند. بی جهت نیست که اکبر اعتماد گفته است که آنچه که جمهوری اسلامی اکنون در حوزه هستهای انجام میدهد همان آروزهایی است که ما هم در اواخر رژیم پهلوی دنبال آن بودیم ولی نمیتوانستیم این کار را انجام دهیم. شاید شدت وابستگی و فرمان پذیری یک نظامی که به امریکا که ژاندارم منطقه بوده عامل اصلی بازدارندگی بوده است. بنابراین تقویت دستیابی به قدرتهای برتر از جمله قدرت نرم افزاری علمی در حوزه فعالیت صلحآمیز هستهای معتقدم که کاملاً فراتر از هویت ایدئولوژیک یا نظام حاکم بر ایران است. آنچه که در منطقه حساس خاورمیانه دست برتر کشورهای اسلامی را بخواهد نسبت به رژیم صهیونیستی ایجاد کند برای غرب قابل تحمل نیست و برخورد آنها با انرژی هستهای ما از این منظر است. یا حتی درباره تاریک نمایی چهره ایران و ایرانی باید گفت درست است که آنها با جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام الهام بخش در تعارض هستند اما اصلاً سیاه نمایی نسبت ایران زمین و تمدن و فرهنگ ایرانیان استراتژی غرب است. اما بدون تردید اتکای این نظام به ارزشهای اسلامی، حساسیت بیشتر آنان را دامن زده است و اسلامهراسی در کنار ایرانهراسی قرار گرفت.
اگر مروری بر کتاب خدمتگزاران تخت طاووس و خاطرات آخرین سفیر شاهنشاهی در لندن بیندازیم میبینیم که چه هزینههای سنگینی سفیر وقت برای دعوت از خبرنگاران بیبیسی برای سفر به ایران کرده است. حتی برای آنها هلیکوپتر و هواپیمای اختصاصی هم فرستاده شده تا به نوشهر و کاخ تابستانی شاه بروند و آنها درآنجا تشابه کامل شاه به خودشان را میدیدند. شاه هم مثل آنها سگ داشت. شاه هم مثل آنها زندگی میکرد اما حتی همین سفیر گله میکند و میگوید هرچقدر ما در برابر غرب کوتاه میآمدیم آنها بر ما بیشتر میتازیدند. بنابراین تاریخ نشان نمیدهد جایی در مقابل غرب کوتاه آمده باشیم و آنها جلو نیامده باشند.
در مجلس ششم هم افرادی بودند که رویکرد سازشطلبانه داشتند و ما هم نسبت به آنها انتقاد داشتیم. اما همه از سر خیانت نبود بلکه از سر جهل و ناآگاهی برخی رویدادها اتفاق افتاد و الان هم که با برخی از همان افراد گفتوگو میکنیم تفاوت تحلیل جدی وجود دارد.
همه کسانی که صف مؤمنین را در برابر کفار و منافقین برهم زدند نباید خیانت تلقی کرد. برخی جاهل بودند و برخی خائن.
درباره بحث رابطه ایران با غرب هم لازم است بگویم باید یک روشنگری صورت بگیرد و آن این است که ما قطعاً با سکولاریزم نمیتوانیم به توافق برسیم. سکولاریزم درصدد است تا ما را از خدا جدا کند اما ما مسلمان و شیعه هستیم و اعتقاد به ظهور داریم یعنی تقابل جدی ظهور با سکولاریزم داریم. سکولاریزم به جدایی از خدا دعوت میکند. چطور میشود که این دو صف در یک جا جمع شود و سؤال است که چطور میشود با این صف تفاهم ایجاد کرد؟
من آدم دگمی نیستم اما معتقدم که ما دو صف هستیم و نمیتوانیم یک صف بشویم.
* بعد از 11 سپتامبر بحثها در کمیسیون امنیت ملی داغ بود و گویا نامهای به رهبر معظم انقلاب داده شده بود این را برای ما توضیح دهید.
** از طرف کمیسیون یاد ندارم نامهای به رهبر انقلاب داده شده باشد. شاید گذشت دوران باعث این فراموشی شده باشد اما در ذهنم چیزی دراین باره نیست.اما خاطرهای از این ماجرا دارم. قرار بود من و رئیس کمیسیون و جمعی دیگر به دعوت کمیسیون سیاست خارجی سوئیس به این کشور سفر کنیم. سفیر وقت سوئیس ما را به اقامتگاه خود دعوت کرده بود تا قبل از سفر دیداری با وی و خانواده شان داشته باشیم. از حسن تصادف یا سوءتصادف ساعت 8 غروب که در منزل ایشان بودیم از سی ان ان و بی بی سی ماجرای 11 سپتامبر را زنده در منزل ایشان دیدیم. سوئیس که حافظ منافع امریکا است به دقت عکس العملهای ما رو نگاه میگرد و زیر نظر داشت. آن شب بنده و محمد جواد لاریجانی مهمان بخش خبری شبکه دو سیما بودیم که این واقعه را تحلیل کنیم. احساس دوگانهای داشتیم که واقعاً هم درست بود. یک احساس این بود که در این واقعه معلوم نیست سه هزار نفری که کشته شده باشند گناهکار باشند و سیاق این چنین کارهای تروریستی را نمیتوانیم تأیید کنیم. این فضای عامی بود که همه مسئولان ما داشتند اما از سوی دیگرنمی توانستیم جهان غرب را از انجام این عملیات تروریستی به دلیل عملکردهاو برخوردهای دوگانه با مقوله تروریسم تبرئه کنیم. خلاصه همه ما که از اقامتگاه سفیر به طور زنده این برنامه را میدیدیم این سؤال را در ذهن داشتیم که چطور یک هواپیما به برجهای دوقلو یا پنتاگون بخوردکند و این سؤال هنوز هم هست. نمیتوانستیم کشته شدن افراد را توجیه کنیم و این اتفاق کاملاً تصادفی در شب سفر ما اتفاق افتاد اما برای او هم به عنوان سفیر سوئیس و حافظ منافع امریکا جالب بود که عکسالعملهای ما را ببیند و حتماً گزارش هم کرد.
* گویا حکم معاونت کنسولی حضرتعالی در دوران وزارت خارجه آقای خرازی صادر شده بوده اما به سرانجام نرسید در این باره میشود بیشتر توضیح دهید؟
** خیر. حکم صادر نشده بود. در بین چند کاندیدای مورد نظر آقای خرازی، با بنده هم صحبت شده بود ولی آقای خرازی بعد از 48 ساعت تماس گرفتند و گفتند «من منصرف شدم». علت انصرافش هم نپرسیدم و گفتم ما کارمند وزارت خارجه هستیم هر طور شما تصمیم بگیرید همان کار را انجام میدهیم که ایشان استدلال آوردند چون شما نماینده مجلس بودید و تعامل خوبی با ایرانیان داشتید و سوئد هم کشور حساسی است و بیش از صد هزار ایرانی در آنجا حضور دارند لذا ترجیح دادم که شما سفیر در سوئد بشوید.همانجا اسم کشور را هم گفتند.
من کم استخاره میکنم اما درباره این موضوع در قم استخاره کردم. سفیری سوئد خیلی خوب آمد و معاونت کنسولی و پارلمانی بد آمد. البته این قضیه بعد از تلفن ایشان صورت گرفت که من هم بعداً از ایشان تشکر کردم و به عنوان سفیر ایران عازم سوئد شدم.
* شما عنوان فعالترین سفیر را در زمان سفارت سوئد گرفتید. در اینباره توضیح دهید.
** این نظر لطف شما و کسانی است که این موضوع را بیان میکنند. این عنوان را اعم از انقلابیون و اپوزیسیون به بنده لقب دادند. درباره عملکرد خودم در سوئد شاید کتابی سه یا چهار هزار صفحهای باید بنویسم چون در اینباره حرفهای بسیاری دارم بیآنکه بخواهم درباره آن مبالغه کنم. معتقدم یک موضوع مطالعات بسیار خوبی میتواند برای دانشگاهها و حتی ارگانهای داخلی ما در وزارت خارجه قرار گیرد.
مسائل سوئد خیلی فراوان است که شاید نتوان اکنون بیان کرد اما بخشی از آن این است که یک ارتباط دلی و قلبی با هموطنان برقرار کرده بودم و از احساسات ناسیونالیستی محلی شروع کردم و اولین جشنوارهای که در سفارت برپا کردم، جشنواره غذای محلی مازندرانی بود. همه مازندرانیها را بدون توجه به گذشته آنها و فقط به عنوان کسی که زبان مازندرانی صحبت میکند جمع کردم و این جشنواره را برگزار کردم.
به طور گستردهای با همه ارتباط داشتم به غیر از دو جریان؛ یکی منافقین و بخشی از جریان تند چپ یا افراطی سلطنت طلب که خود ما هم مایل نبودیم با آنها ارتباط داشته باشیم. حتی با سایتها و نشریات و رادیوهای اپوزیسیون ارتباط نزدیک و تنگاتنگی داشتم. شاید الان نتوان حتی در داخل این ارتباط را با رسانههای داخلی برقرار کرد.
چون 95 درصد ایرانیان که در سوئد بودند علاقه مند به توسعه ملی و دفاع از تمامیت ارضی ایران بودند، رشد و توسعه ملی ایران را میپسندیدند، اغلب از حرکات تجزیه طلبانه که در صدد تضعیف انسجام ملی است بیزار بودند و از تقویت و رشد قدرت علمی و رفاه جامعه استقبال میکردند اشتراکات فراوانی با آنها داشتم.
این باوری که من دارم حتی برخی مسئولین ما در داخل کشور ندارند و برداشت صحیحی از ایرانیان خارج از کشور متأسفانه ندارند.
از ظرفیتهای آنها استفاده میکردم به عنوان مثال چاپخانه لیبر در سوئد یک بار در نقشه یک کشور عربی نام جعلی خلیج عربی را به جای نام واقعی خلیج فارس استفاده کرد. با استفاده از هموطنان ایرانی به سوئد و با رایزنیها مفصل این نشریه را مجبور کردیم که ظرف سه روز از ایران بابت این موضوع عذرخواهی کند.
وقتی فیلم «فحشا در پس حجاب» پخش شد یکی از سایتهای مخالف جمهوری اسلامی نظرخواهی درباره آن گذاشته بود. در آنجا به وسیله هموطنانمان تلاش وسیعی انجام دادیم. با آن سایت ارتباطی نداشتیم لذا هموطنانمان را توجیه کردیم که آن فیلم ظاهرش علیه جمهوری اسلامی بود بلکه ضدیت با هویت و فرهنگ ایرانی را به نمایش گذاشته بود و استدلالم هم این بود که وقتی یک پیرزن یا کودک سیزده ساله سوئدی این فیلم را میبیند مجموعه ایران و هویت ایران را در این فیلم میبیند. اگر اپوزیسیون مدعی بود که علیه جمهوری اسلامی فیلم میسازد غیر واقعی است. ما این موضوع را با هموطنان در ارتباط گذاشتیم. هیچ کدام از این ارتباطات هم مخفی نبود. در آن نظر سنجی ایرانیان به طور گسترده شرکت کردند و
75 درصد هموطنانمان از آن فیلم ابراز برائت کردند و فقط 25 تا 30 درصد از آن حمایت کردند. این اتفاق در سایه تعامل و ارتباط سازنده ما با هموطنانمان در خارج از کشور اتفاق افتاد.
خاطره دیگری هم از مناظره قلمی با سفیر امریکا در روزنامه سوئدی سونسکاداگبلادت دارم. این مناظره منجر به 800 کامنت شد که سردبیر این روزنامه گفت که در تاریخ روزنامه اولین مناظره قلمی است که 800 اظهار نظر درباره آن آمده که از آن میان هم 70 درصد به نفع سفیر ایران بوده است.
مناظره دیگری هم با گریگوری شولتی سفیر امریکا در آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره پرونده هستهای ایران داشتم و یک برخورد هم با روزنامه پرتیراژ مترو داشتم که اتهام جاسوسی به سفارت زده بود و برخورد سفارت باعث شد که در شماره فردایش تیتر بزند: سفیر ایران: وزارت خارجه سوئد باید عذرخواهی کند که ثابت کردم اتهام جاسوسی دروغ بوده است.
همسرم به من میگوید که اینها را بنویس. شاید ننوشتن اینها خیانت ملی باشد. میگوید بنویس تا مردم بدانند که چالشهای ما با نشریات غربی به کجا میرسید و چطور یک سفیر میتوانست از دل همان نشریات حقانیت مواضع ایران را ثابت کند.
* چطور ثابت کردید؟
** به عنوان خاطره میگویم. روزی دیدم روزنامه مترو که روزنامه رایگانی است و در مترو پخش میشود در صفحه اول تیتر زده بود که «کشف شبکه بزرگ جاسوسی سفارت ایران در سوئد» و در آخر مطلب هم نوشته بود یک مأمور سفارت سوئد به یکی از عواملشون پول داده تا علیه اپوزیسیون جاسوسی کند و گزارش دهد. در آخر مطلب هم نوشته بود هر کاری کردیم سفارت کسی پاسخگو نبود که رد کند یا تأیید کند.
چون مطبوعات سوئد برخلاف قوانین مطبوعاتی ما پاسخ شما را چاپ نمیکنند. بسیاری از کشورهای اروپایی علی رغم ادعای آزادی بیان در قانون مطبوعات الزامی برای چاپ جوابیه ندارند. شصت بیانیه مطبوعاتی برای پاسخگویی در زمان سفارتمان چاپ کردیم اما یک دانه آن را چاپ نکردند. درحالی که سفارتخانههای خارجی مقیم تهران اگر چیزی بگویند ما در مطبوعاتمان چاپ میکنیم.
به سردبیر نشریه مترو زنگ زدم و برای مصاحبه اعلام آمادگی کردم. دبیر سرویس سیاسی همان بعد از ظهر به سفارت آمد و گفت این ادعا را پلیس امنیتی سوئد مطرح کرده است. وی درحالی که در حال تایپ با لپ تاپ بود و همزمان مطالب را ضبط هم میکرد بهش گفتم بله کاملاً درست است. گفت تأیید میکنید؟ گفتم بله. تیتر روزنامه را تأیید میکنم. گفت این مأمور شما کی بوده ؟
گفتم جاسوس بزرگ خود سفیر ایران است که الان دارد با شما صحبت میکند. گفت شما تأیید میکنید که پول دادید؟گفتم بله. همین طور درحال ذوق زده شدن و شوکه شدن بود که گفتم اما شما همه بحث را تا آخر نیاوردید و اصل ماجرا از این قرار است که فردی که شما به عنوان مأمور و جاسوس معرفی کردهاید را من یک شبی در مسجد امام علی دیدم و گفتند همسرم از ایران آمده میخواهم یک خانه کرایه کنم. 5000 کرون از من پول خواست. به پول ما حدود یک میلیون میشود. بهش گفتم فردا به سفارت بیا. به حسابدار میگویم تا این مبلغ را به شما کمک کند و بعد از ایشان سؤال کردم که قرض را کی پس خواهید داد و این آقا گفتند 26 روز دیگر. من کپی کارت شناساییاش را و امضای دریافت این وجه را هم از اوگرفتم.
بعد نامه را به سردبیر این روزنامه نشان دادم و گفتم:این هم همان نامه من. او شوکه شد. گفت بله درسته. گفتم این یک قرض طبیعی است و حداکثر به پول ما یک میلیون میشود چه اطلاعاتی میخواهد با یک میلیون به من بدهد. بعد از این، دست این دبیر سرویس را گرفتم و به بایگانی کنسولی که جای نسبتاً دور از چشم عموم، بود بردم و به او گفتم از کلیت پروندهها و قفسهها عکس بگیر. گفتم چند پرونده از صد هزار ایرانی میبینی؟
درحال نگاه کردن بود که گفتم 80 هزار پرونده این جا است. هموطنان ما چیزی ندارند که از ما مخفی کنند و ما محرم راز هموطنان هستیم. سفارتخانه مثل خانه آنهاست. در بحث ازدواج و طلاق هم با ما مشورت میکنند. سفارت خانه مرکز جاسوسی است یا مرکز اعتماد و خانه ایرانیان؟
خبرنگار خیلی متقاعد شد. گفت چه کار کنیم؟
گفتم ما شصت بیانیه دادیم چاپ نکردید. حاضرید طبق آزادی مطبوعات یک بار جوابیه ما را چاپ کنید؟ گفت بله. گفتم فردا تیتر بزنید که «سفیر ایران: وزارت خارجه سوئد باید رسما از ما عذرخواهی کند». گفت خیلی سخته ولی اجازه بدهید با سردبیرم مشورت کنم. سردبیر هم درخواست هماهنگی با مدیرمسئول روزنامه را کرد و بعد هم تمام ماجرا را با همان تیتر چاپ کردند.
* جنابعالی در سوئد بارها دست به مناظره زدید که یکی از معروفترین آنها مربوط به مناظره شما با نماینده امریکا در آژانس بینالمللی انرژی اتمی بود، ماجرای آن مناظره چه بود؟
** آقای گریگوری شولتی به دعوت نخستوزیر و وزیر امورخارجه به سوئد سفر کرده بود. در حاشیه این سفر، دو مرکز مهم پژوهشی سوئد برای ایشان برنامه سخنرانی تدارک دیدند که بنده نیز به آن مراسم به طور رسمی دعوت شدم؛ ایشان [موضوع سخنرانی خود را] خطر و چالش هستهای ایران برای جهان انتخاب کردند، بنابراین من بلافاصله با میزبان ایشان تماس گرفتم و پرسیدم آیا شما اجازه مناظره میدهید تا مشخص شود چالش هستهای ایران است یا اسرائیل، ایشان بعد از مدتی گفت، امکان مناظره رسمی وجود ندارد اما بعد از سخنرانی ایشان، شما در قسمت پرسش و پاسخ میتوانید دیدگاههای خود را مطرح کنید. واقعیت آن است که من در روز قبل یعنی روز ملی الجزایر با سفرای مصر، سوریه، ونزوئلا و کوبا به عنوان رفقای صمیمی خود لابی کردم تا آنها از من حمایت کنند.
جالب آنکه کانال 8 سوئد در حال ضبط برنامه بود و رسانههای بسیاری هم در اجلاس حضور داشتند، خوب ایشان از مهارت دیپلماسی عمومی استفاده کرد و برای یارگیری گفت «مهمانان سوئدی دست بلند کنند» عدهای دست بلند کردند و بعد هم تأکید کرد «میخواهم به شما تبریک بگویم به خاطر سفیر فعالتان در آژانس، چرا که ایشان دوست صمیمی من است» بعد از سخنرانی به وی گفتم آیا میدانید که در کجا و کدام کشور هستی؟ گفت، خوب معلوم است اینجا سوئد است. من در پاسخ گفتم تو نمیدانی که کجا هستی، اینجا سرزمین اولاف پالمه و دیپلماتهای منصف همچون هانس بلیکس است، میدانی هانس بلیکس کیست؟ همان که بارها به بوش و دیگران گفت که سلاح کشتار جمعی در عراق وجود ندارد، اما جنگ طلبان حزب حاکم شما نپذیرفتند و جنایت جنگی در عراق مرتکب شدند و هم اکنون نیز بلیکس میگوید هیچ دلیلی برای انحراف برنامه هستهای ایران وجود ندارد و موضع منصفانهای دارد اما باز هم شما به اینجا آمدی تا به حرف هانس بلیکس سوئدی گوش ندهی حتی موضوع سخنرانی شما با نظر هانس بلیکس در تضاد است. بله اینجا سرزمین اولاف پالمه نخست وزیر فقید سوئد است که برای مقابله با جنگ امریکا علیه ویتنام تظاهرات علیه امریکا به راه انداخت.
بعد از این که من با این کلمات یارگیری او را هوا کردم شروع به بحث کردیم و سپس سفرای ونزوئلا و کوبا از من حمایت کردند؛ شولتی ادامه داد انتظار دارم سفیر سوریه هم از شما حمایت کند که ناگهان سفیر مصر ایستاد و اظهار کرد مصر متحد امریکا است اما من در این جمع میگویم که مواضع شما استاندارد دوگانهای دارد و برخورد شما گزینشی است با این اظهارنظر همه کف زدند و شولتی دیگر سخنی برای گفتن نداشت.
حتی شبکههای اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز قسمت عمدهای از این مناظره را با حجم وسیعی از کامنتها منتشر کردند و اینجا باید به یک واقعیت دیگر هم اشاره کنم. ما در سوئد با بخش بزرگی از اپوزیسیون ارتباط خوبی داشتیم البته هر کدام از ماها خط قرمزهای خود را داشتیم.
مجری کانال 8 در رابطه با من تعاریف عجیبی را به کار برد و از آن رو که به نوعی تعریف از نفس است من نمیخواهم عین عبارات را تکرار کنم، به هر حال شکست نماینده امریکا انعکاس خوبی یافت.
* از ارتباط با اپوزیسیون سخن گفتید برای این که برای مخاطب ابهامی ایجاد نشود بفرمایید با کدام قشر از اپوزیسیون ارتباط داشتید. باتوجه به این که سوئد یکی از پایگاههای اصلی ضدانقلاب به حساب میآید، آیا مشکلاتی هم برای شما از جانب این افراد ایجاد شد؟
** همین طور است. سوئد پایتخت فرهنگی اپوزیسیون ضدجمهوری اسلامی ایران است و میگویند مرکز اصلی اپوزیسیونگرایی آنجا است اما غیر از بخش سازمان یافته تندرو نظیر کمونیستهای تندرو، سلطنت طلبها و منافقین که هیچ نوع راه مصالحهای با آنها نیست ما با دیگران ارتباط خوبی داشتیم. اپوزیسیون حتی اگر دلش بخواهد اما عملاً تنها وارد یک حوزه شد؛ نخست ضدیت با جمهوری اسلامی، سپس سرنگونی و در نهایت استقرار نظام مطلوب است اما اپوزیسیون ما در همان گام اول است و هیچ برنامهای برای سرنگونی اصلاً ندارد چرا که میدانند چنین تفکری در بین مردم کشور ما وجود ندارد. در ضمن اپوزیسیون همدیگر را هم قبول ندارند چه رسد به برنامه مشترک برای استقرار حکومت مطلوب؛ افکار عمومی غرب تفکیکی برای فرهنگ چند هزارساله ایران و جمهوری اسلامی قائل نیست، بنابراین اقدامات ضد نظام در غرب به اقدام علیه ملیت و اسلامیت تعبیر میشود و تفکیک بین این دو خود فریبی است.
به عنوان مثال من فیلم 300 را در سینمای استکهلم دیدم؛ مگر داستان آن مربوط به ایران قبل از اسلام نیست، اما این فیلم غیرحرفهای تنها بنا به ضدیت با نظام موجود ساخته شده بود.
* با این وجود چگونه با این اپوزیسیون رابطه داشتید؟
** یک بخش از اپوزیسیون کاملاً غیرقابل هدایت هستند اما بخشهای دیگر از این جریان کسانی هستند که ما نتوانستیم به درستی با آنان سخن بگوییم؛ ما در مشروعیت و حقانیت خود مشکلی نداریم اما در نحوه ارائه و انتقال این حقانیت بعضاً مشکلاتی داریم.
من شبانهروز به این علت و عدم توانایی در انعکاس کامل حقانیت خود غصهها میخورم با بسیاری از افرادی که احساس میکردم بارقهای از حقگرایی در وجودشان وجود دارد، ساعتها به بحث با آنها میپرداختم. من روزهای تعطیل بسیار به ماهیگیری در حاشیه دریای بالتیک یا حضور در اجتماعات مردمی میرفتم و در حاشیه همین برنامهها، با دهها نفر از سران اینها بحث میکردم.
به عنوان مثال من در دل اینها میرفتم و بعضی از اینها که من به درخواست اینها نمیخواهم نامشان را ذکر کنم، در انتها میگفتند تمام باور من عوض شده و اگر روزی در سوئد بین نخستوزیر وقت و تو رأیگیری باشد من نامردم اگر به تو رأی ندهم، چرا که تو از اینها دموکراتتر هستی. حتی در بعضی اجتماعات نیز نظیر این تعبیرات را به کار میبردند و ضبط شده است.
* شیرینترین و تلخترین خاطره شما از سوئد چیست؟
** هنگامی که اخبار پیشرفت و توسعه کشور را نظیر ماهوارهبر امید و توانایی هستهای میشنیدیم قطعاً شاداب میشدیم حتی اتباع خارجی طرفدار جمهوری اسلامی ایران مانند اتباع داخل شادی میکردند.
یک شب فردی که 30 سال به ایران نیامده بود به سفارت زنگ زد و از مسئولان ایران تشکر میکرد هر چند که بعدها او هم به ایران آمد.
اما تلخترین خاطره من همان دروغپردازیهای غرب و خصوصاً تیتر نخست روزنامه مترو بود که به آن اشاره کردم.
* بوروکراسی اداری در سوئد به چه نحوهای است؟
** آنان به مدد تکنولوژی ارتباطات توانستهاند تا حد زیادی واسطهها را حذف کنند البته این روند در شمال اروپا به خوبی جا افتاده است. آنان با استفاده مناسب از تکنولوژی روند بوروکراسی را تسهیل کردهاند و این امر میتواند مهمترین زمینه فعالیت مشترک ما و این کشورها به حساب آید.
* چگونه به عنوان سخنگو انتخاب شدید؟
** در اواخر مأموریتم زمزمههایی به گوشم میرسید اما به طور مشخص در یک ماه آخر مأموریتم یکی از دوستان مشترک من و وزیر محترم اعلام کرده بود که سخنگو یا معاون کنسولی خواهی شد. اما به طور مشخص حتی وزیر محترم در سفر آخر خود به سوئد چیزی به من نگفتند به طوری که احساس کردم این خبر شایعه است؛ اما در ایام مرخصی شبی آقای متکی مرا فراخواند و به من گفت شما سخنگو و عضو شورای معاونین خواهی شد و من همان حرفی را که قبل از سفر به آقای خرازی گفتم به آقای متکی نیز گفتم که من کارمند شما هستم و هر کجا که لازم باشد من در خدمت هستم. بنابراین من یک سال و 3 ماه سخنگوی دستگاه سیاست خارجی بودم.
با تشکیل کابینه دهم با توجه به سابقه چندین ساله من در مجلس ایشان مرا به عنوان معاون کنسولی، پارلمانی و امور ایرانیان منصوب کردند.
البته در دوران مسئولیت من به عنوان سخنگو تقریباً هیچ موضعگیری از جانب من مورد تعریض مقام و حتی رسانهها واقع نشد چرا که من تا پاسی از شب حتی بر روی کلمات هم فکر میکردم تا معنای خلاف واقع منتشر نشود.
* اگر بخواهید در مجموع نقاط قوت و ضعف دستگاه سیاست خارجی کشور را از ابتدای انقلاب نام ببرید به چه نکاتی اشاره خواهید کرد؟
** ما در دیپلماسی عمومی خصوصاً در سطح جهان و در مباحث رسانهای کارهای زیادی برای انجام دادن داریم؛ وجود مرکزی برای هدایت دیپلماسی عمومی برای هدایت صحیح حتی بر امور پارلمانی و صداوسیما برای ارائه حقانیت ما بشدت احساس میشود. متأسفانه بعد از چندین سال از پیروزی انقلاب نتوانستهایم چنین کاری بکنیم و تمامی دستگاههای رسمی سخنگویی و رسانهای ما توفیق آنچنانی در مباحث دیپلماسی عمومی نداشتهاند. ما اگر با جهانیان زیباتر و حسابشدهتر حرف بزنیم میتوانیم موفقیتهای بهتری را کسب کنیم.
متأسفانه به رغم وجود جوانان توانمند در داخل و خارج کشور ما نتوانستیم حتی یک همایش رسانهای موفق بین داخل و خارج داشته باشیم یعنی ما تا به حال با روزنامهنگاران ایرانی در داخل و خارج از کشور که دل در گرو منافع ملی دارند همایش مشترکی را نداشتهایم و این بزرگترین ضعف ما است.
* توانمندی وزارت امور خارجه در دولت نهم و دهم را چگونه ارزیابی میکنید؟
** علیرغم انتقادهایی که به عملکرد وزارت امور خارجه در رابطه با محدود برخورد کردن یا انزوای جهانی مطرح میشود اما باید اذعان کنم که به واقع اینچنین نیست من نیز معتقد به عصمت دولت و آقای متکی نیستم اما نه به عنوان کارمند بلکه به عنوان یک کارشناس معتقدم عملکرد در مجموع بسیار موفق بوده هر چند که این نافی بعضی از ضعفها در عملکردها نیست. اما رویکرد سیاست خارجی کاملاً صحیح و مورد حمایت مقام معظم رهبری و ریاست محترمجمهوری میباشد. با توجه به مدیریت 5 ساله آقای متکی میتوان تصریح کرد که ایشان بر زوایای مختلف کار تسلط دارند. ایشان پلههای ترقی را از کارشناسی شروع کردند و معاونت را نیز در کنار سفارت تجربه کردهاند و سابقه 26 ساله ایشان موجب مدیریت قوی ایشان شده، همچنین اکثر دیپلماتهای ما افراد صاحبنظری هستند، جناب آقای آهنی، آخوندزاده و خیلیهای دیگر جزو نخبگان وزارت خارجه به حساب میآیند. البته بعضی، دیپلمات در حال فتح قله دماوند را با دیپلمات شیکی که در حال قدم زدن در خیابان آسفالته قیاس میکنند؛ این مقایسه غلط است چرا که پیادهروی نه عرق دارد نه جراحت، تازه همه او را تحویل هم میگیرند، دیپلماتی که در حال فتح قله است شاید چهرهای خسته و در حال تلاش داشته باشد این به معنی ضعف این دیپلمات نیست. این طبیعت فتح قله است. درست است که بعضی کشورها به ما بیمهری میکنند و ویزای ما را بد میدهند، درست است این برخورد غرضآمیز است اما طبیعی به نظر میرسد چرا که شما در حال فتح قله هستید. غرب 6 قطعنامه علیه کشور صادر کرده اما تمامی تحولات روی زمین به لطف خدا جهان به زیرزمین نطنز هیچ تأثیر نگذاشته بنابراین عصبانیت آنها طبیعی است. امروز آنها ما را تحریم میکنند و فردا شاخص بورس ما بالا میرود البته در یک آنالیز کارشناسی ممکن است نقاط ضعفی هم یافت شود اما در مجموع وزارت امور خارجه موفق بوده و نه تنها از اختیارات آن کاسته نشده بلکه دقیقاً در چارچوب اساسنامه خود عمل میکند و رضایت مقام معظم رهبری و مقام محترم ریاستجمهوری و رضایت عمومی مجلس محترم، مهر تأییدی بر موفقیت ما به حساب میآید.
* دهمین انتخابات ریاست جمهوری و فتنه بعد از آن چه تأثیری بر وجهه جهانی ایران داشت؟
** انتخابات و حضور چشمگیر و هشتاد درصدی مردم برلیان زیبایی بود که حالا حالاها باید در ویترین افتخارات کشور میدرخشید اما همین برلیان زیبا با لجبازی بعضیها و برخوردهای ناشایست آنان تبدیل به سنگی شد که متأسفانه شیشه خانه خودی را شکست. بهتدریج که ابعاد توطئههای خارجی برای ملت ما کشف شد شاهد بازگشت آرامش و ترقیات روزافزون هستیم.