* منشور روحانیت حضرت امام(ره) در چه شرایط و فضای سیاسی منتشر شد و چه عواملی باعث شد چنین منشوری صادر شود؟
** با اینکه خود حضرت امام فرزند حوزه است و تولد علمی ایشان در حوزه بود و در سیستم حوزوی به اجتهاد و بالندگی رسید و امتیازات فراوانی هم برای حوزه علمیه قائل بود اما معتقد بود این حوزه نیاز به تحول و آسیبشناسی دارد. یکی از آسیبهای جدی که در حوزهها، مخصوصاً در آن زمان وجود داشت، مساله تحجر بود. یکی دیگر از این مسائل نگاه فردی به دین و نداشتن نگاه جامع و اجتماعی به دین بود. انقلابی که امام آن را رهبری کردند، یک انقلاب دینی بود. انقلاب دینی به این معناست که قرار است دین در صحنه سیاست و اجتماع حضور و ظهور پیدا کند. اگر علوم سیاسی و اجتماعی، معرفت دینی پیدا نکنند، طبیعتاً نمیتوان انتظار داشت حکومت دینی، مسیر خود را با توجه به نیازهای زمان طی کند. به همین جهت امام، منشور روحانیت را صادر کرد تا ضامن بقای انقلاب اسلامی و حکومت دینی شود. زمانی که حکومت دینی، یک حکومت جامعنگر باشد و متولیان دین هم در عرصه شناخت و معرفت حوزوی باشند، این منشور قدم اول و مهمترین حرکت در راستای آسیبشناسی و آسیبزدایی حوزهها است. با توجه به این ضرورت که امام در آن زمان آن را به خوبی حس کرده بودند، منشور روحانیت نوشته شد تا علاوه بر توجه به امتیازات و کمالاتی که در حوزه علمیه وجود دارد، به بیان آسیبها بپردازد.
* حضرت امام(ره) در بخشی از منشور روحانیت در مورد «روحانیون وابسته، مقدسنما و تحجرگرا» صحبت و عنوان کردهاند تعداد آنها کم نبودند و نیستند. منظور حضرت امام از این افراد و تحجرگرایان چه کسانی بودند؟
** اشاره امام به یک دسته از شخصیتهای روحانی و حوزوی و کسانی بود که حائز مفاد اولیه دین و معرفت دینی بودند اما به اسلام و حکومت اسلامی و نظام سیاسی نگاه جامعنگرانه نداشتند. در واقع اگرچه نمیتوان ادعا کرد به تفکر سکولاریسم معتقد بودند اما در مقام رفتار و کنش، نوعی سکولاریسم رفتاری در زندگیشان دیده میشد. به همین جهت، انتظارات عجیب و غریبی هم داشتند به گونهیی که گرفتار نوعی تحجر بودند. یعنی دنیای مدرن را نمیشناختند، از نیازهای زمان اطلاع نداشتند و در همان فضای سنتی 500،400 سال پیش تفکر و زندگی میکردند. و دوماً زمانی که مشاهده کردند انقلاب اسلامی پیروز شده و به رشد و بالندگی رسیده است، شروع به نق زدن و اشکال گرفتن کردند. برای نمونه عنوان میکردند فلانجا حکم دینی رعایت نشد و فلانجا تخلف دینی صورت گرفت. خلاصه اینکه از نظام جمهوری اسلامی انتظار حداکثری داشتند. این در حالی بود که معرفت دینیشان، معرفت دینی حداقلی بود.
حضرت امام قبل از پیروزی انقلاب اسلامی هم با این قشر درگیر بودند. بعد از پیروزی انقلاب نیز این افراد در مساجد و مجامع حضور داشتند و اعتراضات خود را مطرح میکردند. برخی از این افراد، به انجمن حجتیه گرایش داشتند و برخی دیگر هم به هیچ جریانی گرایش خاصی نداشتند اما حرفهایی میزدند که نه تنها حمایت از انقلاب اسلامی نبود بلکه نقد حکومت اسلامی و نوعی آسیب زدن به آن بود، چرا که بینش و نگاه کلان به حیات و ضرورت اسلامی را که خاص دنیای امروز است دارا نبودند. امام با این قشر بسیار درگیر بودند. البته این مساله به این معنا نیست که امام با روشنفکران التقاطی تجددگرا درگیر نبود اما به هر حال آنها، روشنفکرهایی بودند که التقاطی و الحاقی بودند یا گرایشهای سوسیالیستی و لیبرالیستی داشتند. بیش از این هم نمیتوان از آنها انتظار داشت اما از روحانیتی که در حوزههای علمیه درس خواندهاند و از قرآن و سنت بهره میبردند، انتظار نمیرفت مقابل انقلاب ایستاده و ابراز مخالفت کنند. مثلاً برخی از آنها هم طیف آقای شریعتمداری بودند. به هر حال ایشان آن زمان مرجع تقلید بود، تعدادی از روحانیون از ایشان حمایت میکردند. تعدادی هم در انجمن حجتیه بودند و عدهیی دیگر هم از هیچ جریان خاصی حمایت نمیکردند، اما همین تعداد کاری جز نقد کردن نظام جمهوری اسلامی انجام نمیدادند. امام این افراد را محکوم میکردند. البته نباید از این حرف سوءاستفاده و سوءبرداشت شود که امام حوزه علمیه را نقد میکردند. امام خود، فرزند حوزه و معتقد به بالندگی حوزه بود. در واقع شاگردان حوزوی امام بودند که توانستند مردم را بیدار و اندیشههای ایشان را به مردم منتقل کنند تا این انقلاب به ثمر برسد. بزرگان زیادی از حوزه علمیه به شهادت رسیدند. زمانی که جنگ تحمیلی رخ داد، بیشترین آمار شهدا نسبت به جمعیت حوزه را حوزویان داشتند. به لحاظ آماری قشر طلبه بیشتر از اقشار دیگر شهید شدند.
حوزویان همیشه، چه از قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، همراه نظام و انقلاب بودند. اما قشری از این حوزویان کسانی بودند که امام از آنها به عنوان «متحجر» یاد میکردند. متحجر یعنی کسانی که عقلانیت لازم در کسب معارف اسلامی و اجرای احکام اسلام و به تعبیری نگاه جامعنگر به اسلام را نداشتند و تنها به ظواهر بسنده میکردند. کسانی که قبل از پیروزی انقلاب با نظام پهلوی سازش داشتند، زبان باز کرده و علیه انقلاب حرفها میزدند که مثلاً چرا در فلانجا حکم الهی رعایت نشد و چرا در اینجا ناقص رعایت شد. در واقع امام، این قشر را مخاطب خودشان قرار دادند. البته نمیتوان گفت تعداد آنها زیاد بود، اما افرادی بودند که در سراسر کشور تاثیرگذار بودند.
* به هر ترتیب یکی از اهداف انتشار این منشور این بود که روزی به کار آید، به نظر میرسد بسیاری از صحبتهایی که حضرت امام(ره) در این منشور عنوان کردهاند شرایطی که امروز در جامعه با آن مواجه هستیم، مطابقت دارد. مثلاً در بخشی از این منشور حضرت امام عنوان کردهاند: «تنها مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان مینمود، بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودی گلوله حیله و مقدسمأبی و تحجر بود، گلوله زخم زبان و نفاق و دورویی بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب، جگر و جان را می سوخت و میدرید. در آن زمان روزی نبود که حادثهیی نباشد. حتی به افرادی که هدایت مبارزه را برعهده داشتند نسبت تارکالصلاه و کمونیست و عامل انگلیس میدانند. واقعاً روحانیت اصیل در تنهایی و اسارت، خون میگریست. آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانینما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگری نخورده است.» در شرایط فعلی برخی از تحلیلگران معتقدند هماکنون نیز برخی از روحانیونی که سالها برای به ثمر رسیدن این انقلاب رنج کشیده و مبارزه کردهاند و سالها در زندان تحت ظلم و ستم شاه قرار داشتهاند؛ توسط قشر خاصی از روحانیون مورد توهین و سرزنش قرار میگیرند. ارزیابی شما از این مساله چیست؟
** اخیراً کتابی به نام جریانشناسی فکری ایران معاصر منتشر کردهام که در آن جریان سنتی و جریان روحانیت را بررسی کردهام. اولاً درست است که تفکر امام، تفکر جامعی است که در یک زمان خاصی مطرح میشود و شأن نزول خاصی دارد اما یک قاعده و ضابطه و اصلی را در اختیار ما قرار میدهد و میگوید به همان میزان که تحجر و تجمد خطرناک است، تجددگرایی و التقاط هم خطرناک است یعنی حضرت امام هر دو جریان را در موقعیتهای مختلف نقد کردهاند. تفاوتی نمیکند این جریان در سال 60 وجود داشته یا در سال 70 یا 80 و اینکه در چه مقطع تاریخی باشد، امام یک تفکر را نقد میکنند. واقعیت این است که حوزه علمیه فعلی با 20 سال پیش تفاوت زیادی دارد. حوزه علمیه در زمان حضرت امام(ره)، فقط یک رشته فقه و اصول داشت. البته درسهایی به صورت آزاد خارج از برنامه حوزه، برگزار میشد که عدهیی از بزرگان تفسیر، فلسفه کلام و تاریخ تدریس میکردند اما الان حدود 16، 17 سال است که رشتههای متعدد تخصصی در حوزه شکل گرفته است. در رشتههای تفسیر، کلام، فلسفه، تاریخ، تبلیغ و... در حوزه تحولات جدی و اساسی صورت گرفته و مدارج علمی حوزه تعریف شده است. اگرچه امروزه مراکز پژوهشی متعددی در قم در حال نوآوری و نظریهپردازی هستند و حوزهها معارف اسلامی و علوم انسانی نهضت نرمافزاری مقام معظم رهبری را لبیک گفتند اما الان هم کسانی هستند که هنوز میگویند ما باید صبر کنیم تا امام زمان ظهور کند، سپس حکومت دینی تشکیل دهیم. اکنون هم افرادی از متحجرین هستند که اصلاً نمیدانند دنیای مدرن چه خبر است و با چه پرسشهای جدیدی در حوزه فقه و کلام و فلسفه و اصول و تفسیر روبهرو هستند و اصلاً به مسائلی از این دست توجه نداشته و در غفلت فوقالعادهیی به سر میبرند. هنوز ضرورت وحدت و تقرب شیعه و سنی را نمیدانند و ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه را نفهمیدهاند و هنوز مساله تقابل دولت و حوزه را درک نکردهاند، به هر حال هنوز هم ما با این آسیبها و آفتها روبهرو هستیم اما به این توجه داشته باشید که حوزه تفاوت زیادی با گذشته پیدا کرده است. زمانی میگفتند از ظرفی که پسر امام از آن آب نوشیده، آب ننوشید زیرا او فلسفه درس میدهد، پس آن ظرف نجس است. ما چنین کسانی را در حوزه داشتیم اما اکنون در حوزه رشته تخصصی فلسفه داریم. استادان متعددی در حال تدریس حکمت متعالیه و حکمت صدرایی هستند و همایشها و آثار متعددی نیز برگزار کردهاند که البته عدهیی از منتقدان حکمت صدرایی هم هستند که میتوانند صحبتهای خودشان را مطرح کنند لذا آزاداندیشی در حوزه حاکم است. در واقع میخواهم بگویم قطعاً هنوز مصادیقی از تحجر و تجمدی که حضرت امام(ره) مطرح کردهاند وجود دارد ولی تفاوتهای زیادی در دو دهه اخیر در حوزهها اتفاق افتاده است.
* آقای خسروپناه، من هنوز پاسخ سوال پیشینم را به صورت شفاف نگرفتهام، در حال حاضر، تعدادی از همین متحجرین و مقدسین روحانینما، عدهیی از روحانیونی را که در این انقلاب هزینههای زیادی متحمل شدهاند و برای این انقلاب مبارزه کرده و رنج کشیدهاند را عامل انگلیسی و... مینامند. فکر میکنید تا چه میزان صحبتهای حضرت امام در آن زمان با اتفاقات امروز مطابقت دارد؟
** اکنون متحجرینی که در حوزه علمیه به عنوان یک جریان مطرح میباشند و بگویند انقلابیون ما عامل انگلیس و تارکالصلوه و... هستند وجود ندارند و چنین تفکری را سراغ ندارم. اما در حوزهها، مصداقهایی از تحجر و تجمد را سراغ دارم. کسانی که اصلاً نمیدانند در سیاست چه خبر است، دنیای مدرن چیست، از عقلانیت استفاده نمیکنند، نیازها و ضرورتها را نمیدانند اما سرشان در لاک خودشان است. بیشتر حرکتهایی هم که این افراد انجام میدهند، حرکتهایی علیه اهل تسنن است که قطعاً حرکات و حرفهای این افراد هم به ضرر نظام اسلامی است و رهبری آن را تایید نمیکنند، در واقع، عمده شخصیتهای حوزه چون نگاه کلان دارند و معتقد به تقریب و بالندگی نظام هستند، هماکنون این شیوه را تایید نمیکنند. اما اینگونه نیست که اکنون متحجرینی باشند که انقلابیون نظام را دستپرورده انگلیس و عامل بیگانه بدانند، فقط ممکن است بعضی از انقلابیون دیروز، امروز کارهایی انجام دهند که در مسیر اهداف انگلیس و آمریکا باشد. مثلاً زمانی که مطالبی را مطرح میکنند رادیوهای بیگانه هم همان صحبتها را مطرح میکنند و همان اهداف را شبکههای بینالمللی هم دنبال میکنند. البته نمیتوان گفت این افراد انگلیسی شدهاند یا با انگلیس ارتباط دارند، چرا که اینطور نیست اما ممکن است یک نوع کجسلیقگی در برخی از انقلابیون دیروز اتفاق افتاده باشد.
اینکه میبینیم در روز عاشورا عدهیی از اراذل و اوباش پایکوبی کرده و میرقصند و حرفهای زشت و ناروا میزنند و عدهیی دیگر از انقلابیون دیروز ما که امروز هم قطعاً دغدغهمندند، میآیند و آنها را تایید میکنند یا آنها را به عنوان شهروند متدین معرفی میکنند، چندان مناسب نیست. حداقل بیایند بگویند کار این افراد اشتباه و خطاست یا بگویند این افراد جاهل هستند و باید با آنها با سعهصدر برخورد شود. این حرف، حرف خوبی است اما اینکه بیایند همین افراد را به گونهیی تحلیل کنند که رادیوهای بیگانه هم همان تحلیل و نظر را دارند اصلاً مناسب نیست. گاهی اوقات حرف برخی از آقایان با حرف امثال «اکبر گنجی» و «محسن سازگارا» یکسان میشود. در واقع باید موضوع را مشخص کنند. در طول تاریخ، انقلابیون زیادی هم داشتیم که بعدها با انقلاب فاصله گرفتند. در زمان پیامبر و حضرت علی هم انقلابیونی بودند که بعدها با انقلاب فاصله گرفتند. اکنون هم انقلابیونی داریم که قبل از انقلاب زحمت کشیدند، شکنجه دیدند اما بعد، کمکم از خط امام فاصله گرفتند. من نمیخواهم بگویم این افراد انگلیسی یا آمریکایی شدهاند اما گاهی درک و بصیرت و سلیقه درستی ندارند. اگر بصیرت داشته باشند که نباید در برابر قانون اساسی و رهبری موضع بگیرند و آلت دست دیگران شوند. ما معتقدیم شخصیتی که سالهاست انقلابی است و برای نظام خدمت و تلاش کرده، انقلابی است اما به اعتقاد ما حرفهای ناآگاهانه میزند. اکنون در حوزه علمیه عدهیی از انقلابیون دیروز هستند که تابع و حامی نظام و انقلابند اما برخی از انقلابیون دیگر گذشته را مورد نقد قرار میدهند که چرا امروز صحبتهایی در راستای صحبتهای رسانههای بیگانه مطرح میکنند. اگر آنها این افراد را نقد کردند نباید سریع از منشور روحانیت امام استفاده کرده و بگوییم وقتی امام فرمود یک عدهیی فلان هستند، منظور همین افرادی هستند که عدهیی دیگر از انقلابیون را نقد میکنند. باید بپذیریم الان در نظام ما جمعی از روحانیون انقلابی و شاگردان حضرت امام با یکدیگر اختلاف پیدا کردهاند. هر دو نوع این افراد، انقلابی هستند و هیچکدام هم با انگلیس و آمریکا ارتباطی ندارند اما یک دسته از این انقلابیون فاقد بصیرت هستند و نیازها و ضرورتهای جامعه امروز را تشخیص نمیدهند و عدهیی دیگر تشخیص میدهند. در واقع آنهایی که تشخیص نمیدهند، سخنانشان در مسیر رسانههای بیگانه است.
* البته سران اصلاحطلب و چهرههای ارشد سیاسی و مجمع تشخیص مصلحت نظام همه حرمتشکنیهای صورت گرفته در روز عاشورا را محکوم کردند. به بحثمان برگردیم. امام در بخشی از این منشور در مورد اختلافها و نبود وحدت صحبت کردهاند. آنجا که گفتهاند: «هیچ دلیل شرعی و عقلی وجود ندارد که اختلاف سلیقهها و برداشتها و حتی ضعف مدیریتها دلیل به هم خوردن الفت و وحدت طلاب و علمای متعهد گردد.» آیا این نظر را قبول دارید که اکنون اختلاف سلیقهها و ضعف مدیریتها باعث شده وحدت علما و... از بین برود و با طیف مقابل خود مشکل پیدا کنند؟
** الان بین روحانیون انقلابی که شاگردان امام بودند اختلاف به وجود آمده است. مثلاً اگر بخواهیم از این دست روحانیون نام ببریم آیتالله یزدی و آیتالله هاشمیرفسنجانی با یکدیگر اختلاف نظر دارند یا آیتالله مصباحیزدی با آیتالله کروبی اختلاف نظر دارد. در واقع همه این افراد، شاگردان حضرت امام هستند که اکنون با یکدیگر اختلاف پیدا کردهاند. این اختلافات سلیقهیی است و در این اختلافات سلیقهیی، هر دو طرف باید سعهصدر داشته باشند و سعی کنند با گفتوگو، سلم و مدارا، سلایق را به یکدیگر نزدیک کنند. اشکالی هم ندارد که سلایق مختلف باشد. برای این مساله دو مدل سلیقهیی را نظاممند و تعریف شده به مردم پیشنهاد دهند تا آنان تشخیص دهند به کدام گروه بیشتر سوق پیدا کنند. اما بخشی از اختلافات سلیقهیی نیست. برخی از اختلافاتی که وجود دارد خارج از چارچوب اصول نظام جمهوری اسلامی است که حضرت امام برای آن تلاش کردند. حتی خود این آقایان سالها برای تثبیت این اصول تلاش کردند. مگر همین آقایان در مورد «اصل ولایت فقیه» تلاش نکردند. خب زمانی که میبینند حرکاتی به «اصل ولایت فقیه» آسیب میزند و رسانههای بیگانه از این افراد سوءاستفاده میکنند، چرا مواضع خود را اعلام نمیکنند. در اینجا اگر کسی بصیرت نداشته و متوجه نباشد و همان حرفها را تکرار کند و بیانیههایی را با استفاده از این بیبصیرتی بنویسد، به نظر شما این اختلاف سلیقه است؟ این خروج از اصول نظام است. مثل اینکه به فرض کسی بگوید من قرآن را قبول ندارم و سپس در مورد او بگوییم او سلیقه دیگری پیدا کرده است. در واقع یک مسلمان نمیتواند بگوید من مسلمانم اما قرآن را قبول ندارم، به همین ترتیب کسی نمیتواند بگوید من انقلابیام و نظام را قبول ندارم یا نقدی بر آن دارم. این چه حرفی است؟ شما چگونه انقلابی هستید که «ولایت فقیه» را قبول ندارید. شما در درون این نظام این جایگاه و موقعیت را پیدا کردید از این «انقلاب اسلامی» و «اصل ولایت فقیه» مسئولیتهای متعددی را به دست آوردید، حالا چون در انتخابات رای نیاوردید باید مخالفت کنید؟ مخالفت با سلایق و برنامهها هیچ اشکالی ندارد. اساساً وجود احزاب به همین دلیل لازم است. در واقع کسانی که معتقد به تفکر تک حزبیاند حرف غلطی میزنند و این بحث به نظام آسیب میزند.
نظام باید احزاب متعدد داشته باشد اما اختلاف احزاب باید در برنامهها باشد نه در قانون اساسی و اصول. اگر قرار باشد اختلاف در اصول باشد حزب نامیده نمیشود و دیگر به اپوزیسیون علیه نظام تبدیل میشود چون تعریف حزب در فلسفه سیاسی این است که یک تشکل مستقل از دولت در چارچوب قانون اساسی فعالیت سیاسی انجام میدهد. الان احزاب انقلابی ما آگاهانه یا ناآگاهانه به سمتی سوق پیدا کردهاند که یا به خاطر حضور بعضی عناصر ضدانقلاب در مجموعههایشان یا به خاطر بیبصیرتی و کجسلیقگی یا به هر دلیل دیگری وارد عرصهیی شدهاند که «خط قرمزهای نظام» را مورد تهدید قرار دادهاند و آنها را نفی کردهاند و در آنها تردید ایجاد کردهاند. دیگر در مورد این مساله نمیتوان گفت اختلاف سلیقه وجود دارد. به نظر من این مسائل، پیاده شدن از قطار انقلاب است. این حرکتها شبیه حرکتهایی است که در صدر اسلام میبینیم. برخی حرفهایی را که عبیدالله بن عباس مطرح میکرد مطرح میکنند که بعدها وقتی از لشگر امام حسن هم جدا شد افرادی همچون معاویه خوشحال شدند. این دوستان باید توجه داشته باشند که در این مسیر اختلاف سلیقه تبدیل به اختلاف مبانی نشود. اختلاف سلیقه باعث نفی و تردید در اصول نظام نشود. در واقع میتوان توجیه جامعهشناختی انجام داد اما رفتارهای ناشایست مثلاً در روز عاشورا را تایید نکنند. این تمییز ندادن باعث میشود نظام تزلزل پیدا کند و برخیها هم بگویند ببینند انقلابیها چطور به جان هم افتادهاند و یقیناً از این اختلافات دشمن استفاده میکند لذا من خواهشم این است که بیایند درباره اختلاف سلایق و برنامهها علمی و منطقی بحث کنند. کرسیهای آزاداندیشی و گفتوگوهای آزاد به همین معناست. در واقع برنامهها نقد شد. در مناظرههای ریاست جمهوری ملاحظه فرمودید که بسیاری از بحثهای حاشیهیی و بیربط از سوی همه کاندیداها (استثنا نمیکنم) مطرح شد که اصلاً ربطی به ریاست جمهوری نداشت. باید برنامهها را ارائه دهند و برنامههای یکدیگر را نقد کنند. لازمه هموار شدن این مسیر این است که سیاست با اخلاق همراه شود. اگر اخلاق از سیاست جدا شود این سیاست دیگر سیاست دینی نیست و تبدیل به سیاست ماکیاولی میشود که قطعاً از نظر اسلام مردود است.
* «حوزهها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکسالعمل مناسب باشند. چهبسا شیوههای رایج در اداره امور مردم در سالهای آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات خود به مسائل جدید اسلام نیاز پیدا کنند.» این بخش از بیانات امام(ره) در منشور روحانیت است. ارزیابیتان از سکوت برخی روحانیون و مراجع تقلید در قبال حوادث اخیر چیست؟ فکر می کنید چرا برخی از روحانیون که به تعبیر امام باید همیشه نبض آینده جامعه باشند، مواضع خود را اعلام نکردند؟
** ببینید یک تعداد روحانیون سنتی بیخبر از اوضاع سیاسی اجتماعی داریم که آنها در هیچ مسالهیی دخالت نمیکنند. این افراد را کنار میگذارم. دسته دومی از روحانیون هستند که در صحنه حضور دارند و مسائل را مطرح می کنند. اما دسته دوم هم به دو گروه تقسیم میشوند؛ یک گروه کسانی هستند که دیدگاههای خود را رسانهیی مطرح میکنند مثلاً در خطبههای نماز جمعه یا در جلسهیی سخنرانی میکنند و سخنان آنها منتشر میشود اما دستهیی دیگر هستند که سکوت رسانهای دارند اما گفتار سیاسی و علمی غیررسانهیی هم دارند یعنی آنها افرادی هستند که با کاندیداهای مختلف صحبت میکنند، تذکر میدهند و نصیحت میکنند. افراد را دعوت میکنند و با آنها حرف میزنند. گاهی اوقات برای مقام معظم رهبری پیغام میفرستند. در واقع حضور سیاسی دارند اما حضورشان رسانهیی نیست. علت این مساله هم این است که اگر در ردیف مرجعیت باشند، میگویند ما اگر بخواهیم صحبتهایمان را در رسانهها و مطبوعات مطرح کنیم چهبسا عدهیی از احزاب و گروهها و تشکلهای سیاسی، حرفهای ما را به نفع خود جهت دهند و بگویند ملاحظه کردید. این آقایان هم تابع ما هستند. آنها میگویند وظیفه ما براساس نیاز و ضرورت، هدایتگری و ارشاد و تذکر و نصیحت کردن است اما دیدگاههایمان را رسانهیی نمیکنیم تا دیگران سوءاستفاده نکنند لذا بخشی از مراجعی که به زعم توده مردم سکوت کردهاند هیچ سکوتی نکردهاند. من با اکثر این مراجع جلسه داشتم. آنها میگفتند ما با فلان وزیر، فلان وکیل، فلان نماینده و فلان کاندیدای ریاست جمهوری دیدار داشتیم و صحبت کردیم. برخی از این آقایانی که به زعم شما سکوت کردهاند و من نمیخواهم اسمشان را بگویم شاید در خصوص همین انتخابات ریاست جمهوری بیش از 60 جلسه داشتهاند، اما اجازه ندادهاند رسانهیی شود ولی وظیفه شرعی و مرجعیت دینی خودشان را پیاده کردهاند. نباید بگوییم اینها روحانی متحجر و سنتی هستند و به مسائل سیاسی کشور کاری ندارند، نه اینطور نیست، به مسائل توجه دارند اما مطالبشان را به صورت رسانهیی مطرح نمیکنند.