محمدمهدی تهرانی
تصمیمات کلان اقتصادی خواهناخواه پیوند مستقیمی با روح فرهنگی و تمدنی جامعه برقرار میکنند. نگرش سرمایهداری در حوزه اقتصاد، روحیات متناسب با خود را در جامعه بازتولید میکند و به همین نسبت سیاستهای برآمده از هر منظومه تمدنی بقای آن تمدن و صدور فرهنگ و مفاهیم آن را موجب میشوند. درست مثل هالیوود که ارزشهای غربی و لذتگرایی افراطی مدرن و پستمدرن را توسعه میدهد. در واقع هر سیاست و هر ابزاری پیام فرهنگی خاص خود را در پی دارد و در این میان سیاستهای اقتصادی به جهت فراگیری از اهمیت ویژهای برخوردارند.
بنای لیبرالیسم بر سود حداکثری و منافع فردی گذاشته شد و از اینجا بود که لذت حداکثری موضوعیت پیدا کرد. غرب برای افزایش سود خود نیازمند کشورهایی بود که بازار خوبی برای فروش تولیدات غرب به شمار آیند و این گونه بود که ترویج مصرفگرایی در کشورهای جهان سوم از سوی حاکمان دنیای مدرن موضوعیت پیدا کرد. برای افزایش بازار مصرف و افزایش فروش تسلیحاتی، گاه حتی جنگهایی نیز در سطح جهانی رقم میخورد. پروفسور روژهگارودی با اشاره به وضعیت آمریکا بین دو جنگ جهانی در این خصوص مینویسد:«آمریکائیها که تنها راه نجات اقتصاد بیمار خود را فشار اقتصادی بر دیگران میدانستند، ضمن دامن زدن به آتش جنگ، سیاستهای دوگانه و ریاکارانهای اتخاذ کردند که تنها هدف آن حفظ ثبات اقتصادی بود.»
برمبنای بافتههای آدام اسمیت دیگر کسی نیاز نبود به همنوع خود فکر کند. فراتر از این دولت هم وظیفهای درخصوص محرومان نداشت. سرخپوست خوب یک سرخپوست مرده تلقی میشد. آدام اسمیت وضع موجود را عادلانهترین وضع میدانست و معتقد بود همه باید به دنبال منافع خود باشند و یک دست غیبی منافع عمومی را در پرتو حداکثر شدن منافع فردی فراهم خواهد آورد.
مکدونالد و کوکاکولا از یک سو، هالیوود از یک سو و شرکتهای عظیمی چون ترنر، تایموارنر، دیسی، ایبیسی، سیبیسی و وستینگهاوس از دیگر سو وظیفه بسط و توسعه فرهنگ آمریکایی و عملیاتی کردن سیاستهای زیادهخواهانه را به دوش میکشیدند. این همه قرار بود فرهنگ و تمدن غرب را بسان نرمافزاری بر روی سختافزار جامعه جهانی نصب کنند.
دوره سازندگی سرآغاز ارزش شدن مصرفگرایی در جامعه و شکلگیری طبقه برخوردار در کشور بود. در این دوره روحیات و ارزشهای جدیدی به میزبانی انسانِ ایرانی آمد. فاصله طبقاتی درست از همان زمان بود که به طور جدی برای جامعه ایرانی موضوعیت پیدا کرد. سبک زندگی مسئولین کشور متفاوت از مردم عادی رقم میخورد، فروشگاههای بزرگ در کشور ایجاد میشد، تبلیغات به شکل افراطی در فضای جامعه مجال طرح پیدا میکرد و مدگرایی ایرانیان را به کام خود میکشید و این درست همان خطری بود که شهید آوینی نیز در برهههایی طی مقالات متعدد مورد توجه قرار داد. این جنس سیاستگذاریها انسانهای متناسب با خود را پرورش میداد و روحیات خاص خود را تعلیم میکرد.
رهبر انقلاب در آن بازه زمانی به شدت به روحیه تجملگرایی مسئولیت تاختند و سیاستهای موسوم به سازندگی را مورد نقد قرار دادند. ایشان تصریح کردند:«گاهى از جاهایى گزارشهاى نومیدکنندهای مىرسد و در برخى موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پیشانیش مىنشیند؛ رعایت کنید. سؤال مىکنیم که چرا ماشین لوکس و نو و مدل بالا؟ مىگویند که اشکال امنیتى داریم! چه اشکال امنیتى؟! آقایان مسئول در شوراى امنیت کشور یا جاهاى دیگر، بنشینند معین کنند و مسأله را در جایى ببُرند؛ من هم اگر باید دخالت کنم، بگویید در جایى دخالت کنم. این چه وضعى است که همینطور بىحساب و کتاب جلوى هر وزارتخانه و ادارهیى، دهها ماشین به رنگهاى گوناگون متعلق به مسؤولانِ آنجا به چشم مىخورد؟! چه کسى چنین چیزى را گفته است؟»
ایشان طی بیانات مهمی در باب تبیین عبرت های عاشورا فرمودند:«عبرتگیرى از عاشورا این است که نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوى و فرزند انقلاب گوشهگیر شود. عدهاى مسائل را اشتباه گرفتهاند. عدهاى، سازندگى را با مادیگرایى، اشتباه گرفتهاند. سازندگى چیزى است، مادیگرى چیز دیگرى است. سازندگى یعنى کشور آباد شود، و طبقات محروم به نوایى برسند.... سازندگی همان کاری بود که علی بن ابی طالب(ع) می کرد... آن بزرگوار با دست خودش نخلستان آباد می کرد، زمین احیا می کرد، درخت می کاشت، چاه می کند و آبیاری می کرد. این سازندگی است. دنیا طلبی و ماده طلبی کاری است که عبیدالله بن زیاد و یزید می کردند. چه وقت آن ها چیزی را به وجود می آوردند و می ساختند؟ آنها فانی میکردند، می خوردند و تجملات را زیاد می کردند. این دو تا را نباید با هم اشتباه کرد. امروز یک عده به نام سازندگی خودشان را غرق در پول و دنیا و ماده پرستی می کنند. آیا این سازندگی است؟»
با وجود همه هشدارها اما در سایه حیات دولت سازندگی، طبقه برخوردار جامعه سامان یافت و در دوران اصلاحات نیز علیرغم برخی جابهجاییهای جزئی جای پای خود را محکم کرد. این گونه بود که بورژوازی نیز در ایران بازتولید شد و شورش اشرافیت در فتنه 88 کلید خورد.
از سوم تیر روندی معکوس آغاز شد. روندی که جایگاه طبقه برخوردار را مورد هجمه قرار میداد و درست از همین رو بود که برخی صاحب منصبان میدان سیاست نیز احساس خطر کردند و به خود پیچیدند تا مبادا سوم تیر بار دیگر تکرار شود.
اکنون طرح هدفمند کردن یارانهها را میتوان شورشی دوباره علیه اشرافیت دانست. این طرح اگر چه میتواند فراز و نشیبها و سختیهایی را به همراه داشته باشد، اما روح تمدنی دیگری را میهمان خانههای ایرانیان خواهد کرد و چیدمان کنونی طبقاتی جامعه را به کلی دگرگون خواهد ساخت. این طرح به هیچ وجه طرح کوچکی نیست. یک طرح صرفا اقتصادی هم نیست. اتفاقا به شدت یک طرح فرهنگی است! ملاحظات مردم در مصرف به کلی متفاوت خواهد شد. وضعیت دهکهای درآمدی به کلی به هم خواهد ریخت و روحیات تمدنی جدیدی در جامعه سیران خواهد یافت. در واقع جامعه ایرانی به کلی دگرگون خواهد شد. سخنان رئیس جمهور در صدا و سیما در واقع اظهار مختصات این روح تمدنی جدید بود.
مفاهیمی نظیر "برکت" گمشده بزرگ انسانِ مردن در عصر بعد رنسانس به شمار میآید و عمق این مهم را کسانی درک میکنند که سالها در نزاع میان اقتصاد اسلامی و اقتصاد آزاد و فلسفههایی که مبتنی بر آن این اصول سامان یافته غور کرده باشند.
در واقع فارغ از نگاه سیاسی، از منظر تمدنی باید سخنان رئیس جمهور و اجرای طرح هدفمند کردن یارانهها را نقطه عطفی در مسیر فرهنگ ایران اسلامی دانست. این نقطه عطف بسیاری از روحیات فرهنگی را دگرگون خواهد کرد و ثمرههای خود را در سالهای بعد نشان خواهد داد. در مقابل مصرفگرایی لجام گسیختهای که ایران را طی این سالها در کام خود کشیده بود، اکنون صرفهجویی به عنوان یک ارزش اسلامی ترویج میشود. جایگاه اخلاق در اقتصاد و در تعاملات اجتماعی مورد تأکید بالاترین مقام اجرایی کشور قرار میگیرد. در مقابل تلاش برای توسعه و حداکثر کردن منافع فردی اکنون نوعدوستی و بلندنگری موضوعیت پیدا میکند. رئیس جمهور از سه روز روزه گرفتن اهل بیت(ع) سخن میگوید. این همه اکنون شاید ساده و عادی و حتی غلوآمیز به نظر برسد، اما دورنمایی که تحلیلگران فرهنگی کشور در این کنشها و برآیند عملی اجرای این طرح میبینند، حتی فراتر از این حرفهاست. تحلیلگران فرهنگی کشور در عرصه فرهنگ عمومی باید بیش از پیش متوجه این منظومه باشند و برای پیشبرد گامهای آن تلاش کنند.