در هفتههای پس از مرگ یاسر عرفات در روز 11 نوامبر 2004، رهبری فلسطین دوره انتقالی را پشتسر گذاشته که به شکل تعجبآوری منظم و بدون تنش بوده است. سطح هماهنگی و همکاری بین اسرائیلیها و فلسطینیها، بین اعراب و فلسطینیها و نیز اعراب و اسرائیلیها به حدی است که در سالهای اخیر بیسابقه است. یکبار دیگر تلاشهای بینالمللی برای آغاز فرایند صلح آشکار است. کسانی که پیشتر در مورد انجام دادن اقداماتی برای خنثیسازی بحران موجود تردید میکردند، اکنون در مورد بهترین راه انجام دادن آنها بحث میکنند. با این حال، هنوز معلوم نیست این تحولات تا چه حد موجد فرصتی برای صلح است. این فرصت به این بستگی دارد که در کنار تلاشهای آشکار برای تجدید قوا نهاد فلسطینی، تعهد دوبارهای در مورد ترمیم روابط اسرائیلیها و فلسطینیها و نیز حرکت به سوی صلح جامع و امکانپذیر وجود داشته باشد.
زمان و توالی این اقدام بسیار مهم است. تمام طرفهای مرتبط ـ فلسطینی، اسرائیلی، آمریکایی، عرب و اروپایی ـ با هم در این مورد اتفاقنظر دارند. که فرایند گذار و بازسازی نهادهای فلسطینی در اولویت قرار دارد. مهمترین بخش در این مرحله انتخابات ریاست تشکیلات خودگردان است. تصمیم به برگزاری انتخابات دو ماه پس از مرگ عرفات و تصمیم اسرائیل دایر بر تسهیل آن نشاندهنده آغاز امیدوارکنندهای است. اما به گفته جورج بوش، اصل قضیه مثل همیشه اصلاحات در دستگاه حکومت فلسطین است. نقص در دمکراسی فلسطین باعث بروز مسائلی در مناقشه اسرائیل ـ فلسطین شد که باید به آن پرداخت تا برطرف شود. در حالی که حمایت بینالمللی از اصلاحات در تشکیلات خودگردان مناسب است، نباید این حمایت به ضرر اقدامات همزمان در جبهه سیاسی منجر شود تا رهبری جدید فلسطین مشروعیت ناشی از انتخابات را از دست ندهد.
به عبارت دیگر، این خطر وجود دارد که هماهنگی حاضر باعث احساس سادهانگاری بیش از حد شود.
آرامش نسبی و حسننیت، آسیبپذیر است و افزایش تلفات فلسطینیها و اسرائیلیها مؤید آن است و میتواند در فرایند انتخابات اخلال ایجاد کند. در صورتی که تلاش برای قرار دادن فرایند انتخاباتی در چارچوب افق سیاسی روشن تعریف شده با تغییرات محسوس در عرصه اجرایی همراه نشود، این آرامش و حسننیت گذرا خواهد بود.
چالشهای دوره گذار در تشکیلات فلسطینی را میتوان به چند مقوله دستهبندی کرد:
* رهبری جدید فلسطین باید مشروعیت خود را از مردم فلسطین کسب کند. با توجه به ماهیت ضعیف و بیاعتبار نهادهای فلسطینی، انتخابات ریاست جمهوری لازم است اما کافی نیست. اهمیت انتخابات محلی در کرانه غربی در روز 23 دسامبر 2004 و انتخابات مجلس قانونگذاری که قرار است اواسط ژانویه برگزار شود، کمتر نیست. باید این انتخابات با مشارکت مخالفان و بدون خشونت و کارشکنی برگزار شود.
رهبری جدید نخواهد توانست بدون پشتیبانی نظام سیاسی فلسطین به کار خود ادامه دهد و از این رو باید برای کسب توان رهبری، تجدید قوا کند. علاوه بر انتخابات یاد شده، انتخابات ابتدایی در جنبش آزادیبخش ملی فلسطین (فتح) باید برگزار شود تا نمایندگان ششمین کنگره همگانی که روز 4 آگوست 2005 برگزار میشود، برگزیده شوند. به علاوه باید تلاشهای بیشتری برای حضور جنبش مقاومت اسلامی (حماس) و جهاد اسلامی فلسطین در نظام سیاسی فلسطین صورت بگیرد. مطلوب آن است که این کار از طریق سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) و براساس اجماع استراتژیک صورت بگیرد که با راهحل ایجاد دو کشور از طریق مذاکره و توقف دوجانبه حملات به غیرنظامیان سازگار باشد.
مشروعیت دمکراتیک و سازمانی، رهبری جدید را از الزام به نتیجهبخشی اقداماتش رها نخواهد کرد. به قول یک ناظر فلسطینی: «در نظام ما انتخابات، مشروعیت را تایید میکند ولی آن را ایجاد نمیکند. ابومازن به علت جایگاه نهادینه خود برگزیده شد و دستاوردهایش باعث میشود که دوام آورد. انتخابات فقط یک بخش از این معادله است.» پیشرفت سریع و محسوس در عرصه نظم و قانون، رفاه اقتصادی، توقف ساخت شهرک، آزادی زندانیان از زندانهای اسرائیل، رفع محدودیت آمد و شد و جابهجایی از سوی اسرائیل و فرایند دیپلماتیک معتبر نیاز است. چگونگی خروج اسرائیل از غزه در سال 2005 و تحولات پس از آن، آزمونی مهم در این زمینه است. البته هیچکدام از اینها بدون کاهش آشکار و دوجانبه خشونت پایدار نخواهد بود.
رویکرد جامعه بینالمللی باید از این گزاره آغاز شود که گذار موفقیتآمیز، پایان رویارویی خشونتآمیز، تغییرات در عرصه اجرایی و تجدید حیات فرایند صلح با یکدیگر ارتباط تنگاتنگ و ساختاری دارد و مسائلی نیست که بتوان جداگانه به آن پرداخت. اگر پیشرفت در هر کدام از این جبههها متوقف شود، احتمالا هیچکدام به طور رضایتبخش محقق نخواهد شد.
موفقیت دوران گذار مستلزم آن است که فلسطینیان خود هدایت این فرایند را برعهده داشته باشند. اما این امر بدون تفویض اختیار از اسرائیل و جامعه بینالملل به آنان محقق نخواهد شد.