محمد ایمانی
نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در خرداد و تیر 84 که با انبوهی از حوادث شگفتانگیز همراه بود، عملاً به مقطعی تازه در تغییر آرایش جبههها و جریانهای سیاسی تبدیل شد. جبهه حاکم بر مناصب دولتی و اجرایی با این احساس غرور و استغنا که میتواند نتیجه را از آن خود کند - در کنار برخی اختلافهای حل نشده - چند دسته شد و در کنار جبهه اصولگرا که آن هم چند شقه شده بود، موقتاً آرایش سیاسی متکثر و پراکندهای به نمایش گذاشته شد. اما پایان شگفتانگیز این کارزار انتخاباتی و کوتاه شدن دست جبهه سیاسی مسلط از دولت در کنار برخی دلخوریها یا غرورورزیها در میان بعضی طیفهای اصولگرا مجدداً آرایش سیاسی در حال تکوین را دستخوش دگرگونیهایی کرد.
اکنون که حدود چهار ماه و نیم از پایان انتخابات میگذرد، به وضوح میتوان دید که برخی سران جبهه از هم پاشیده دوم خرداد از موضع بازندهای سیلی خورده از مردم، میکوشند بیدار شوند و خود را پیدا کنند و حتی در انسجام و انتظام طیف مقابل اختلال ایجاد نمایند. متقابلا احساس میشود هنوز آثار سرخوشی از پیروزی یا برخی دلخوریهای حول و حوش انتخابات که بعضاً در تعاملات بعدی هم استمرار پیدا کرده، هنوز طیف موسوم به اصولگرا - یا لااقل بخشیهایی از آن - را رها نساخته است.
اینکه در یک روال دموکراتیک کدام حزب و جبهه با تباه کردن فرصتها از سریر قدرت به زیر میافتد و کدام طیف دیگر با تدبیر، خود را بالا میکشد، دغدغهای است مربوط به خود جریانهای سیاسی و ما را با این دغدغه- از جنس قدرتجویی و قدرتافزایی- کاری نیست. اما از زاویه نگاه منافع ملی نمیتوان نگاه استراتژیک به «نظم و آرایش سیاسی تازه» نداشت و بیاعتنا به این نظم جدید، از فرصتها و تهدیدها در حوزه امنیت و منافع ملی سخن گفت.
حقیقت آن است که قدرتهای بزرگی خارجی، همانها که طی 2 سده گذشته بتدریج پایگاه و نفوذی در کشور به هم زده بودند، طی دهه گذشته به یک ائتلاف سیاسی- فرهنگی در ایران امید بسته، قول و قرارهایی گذشته و دل خوش داشته بودند که پس از یک دهه بنبست و تحقیر در برابر انقلاب، از طریق بده- بستان با این «جریان معامله و نفوذ»، نظم ظالمانه و استعماری قبل از انقلاب را اعاده کنند.
بیدلیل نبود که آقای استراو وزیر خارجه انگلیس پس از سفر به ایران و در واکنش به برخی انتقادها تاکید میکرد «ما قصدمان حمایت از جریان سکولاریسم در ایران است و تصمیم درستی گرفتهایم.» و آقای خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا که زمانی دبیر کل سازمان نظامی ناتو بود، احساس تکلیف میکرد 2 ماه مانده به هفتمین دوره انتخابات مجلس به تهران سفر کند، پشت درهای بسته با برخی سیاستمداران و روزنامهنگاران و پدرخواندگان جریان سکولاریسم مذاکره کند و پس از بازگشتش، کریستین گالاچ سخنگوی وی تاکید کند که این سفر برای ابراز حمایت از اصلاحطلبان سکولار بود. و ... این قصه سر دراز دارد خارج از حوصله این بحث.
سال گذشته تقریباً در چنین ایامی بود که آقای خاتمی رئیسجمهور وقت در آخرین ماههای ریاست جمهوری خود و طی مراسم روز دانشجو، فریاد زد که «از اردوگاه اصلاحطلبان صدای دشمن به گوش میرسد.» این دست و زبان دشمن که در انتخابات ریاست جمهوری و پس از آن بیکار نبوده است.
حضراتی که اذعان میکردند از سر کینهتوزی، در طول 27 ساله پس از انقلاب، تمام انتخابات را تحریم نمودهاند، چه شد وسط معرکه در حمایت از این نامزد و تخریب آن یکی آفتابی شدند و متأسفانه از سوی برخی محافل مورد استقبال هم قرار گرفتند؟ آیا آن جبهه بزرگ سرمایه و رسانه و نفوذ با آن عقبه خارجی آرام مینشیند تا فصل زرین دیگری در تاریخ انقلاب اسلامی رقم بخورد و حکومت برآمده از این انقلاب الهامبخش، انرژی و امید تازهای در رگ و جان ملتهای کنجکاو به جنبش درآمده تزریق کند؟!
ما امروز به روشنی هیبت لطمه خورده کسانی چون خاویر سولانا، جک استراو، کاندولیزا رایس و سیاستمداران و طراحان بسیاری دیگر در اروپا و آمریکا و تلآویو را مشاهده میکنیم که در ماجرای عراق و فلسطین، در ماجرای چالش هستهای با ایران و در پیشبینی حماقتآمیزی که امثال سفارت انگلیس از سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری- و قبل از آن انتخابات مجلس- داشتند، چگونه یکی پس از دیگری به کاهدان زدند و رشته تدبیر و ترفند یکی پس از دیگری پنبه شد.
قصه پرحادثه عراق شوخی و افسانه نبود. آمده بودند تا با نظامیگری تمام بر 23 کشور اسلامی و در راس آن ایران چنبره بزنند و کار مسلمانهای انقلابی را یکسره کنند اما کار به غلط کردن و سرزنش همدیگر کشید تا آنجا که هر روز چند روزنامه یا صاحبنظر یا سیاستمدار آمریکایی و انگلیسی فریاد میزنند که ایران تنها پیروز واقعی جنگ عراق است و آمریکاییها فقط تلفات دادند و این تصور غمانگیز را در اروپا و آمریکا تقویت کردند که ما کشته و تلفات دادیم تا ایران تقویت شود.
زورآزمایی و شاخ به شاخ شدن با غولهای قدرت در دنیا افسانه نیست؛ واقعیت دارد. در چالش هستهای تهدید کردند، در باغ سبز نشان دادند، ما را از هجوم و تحریم ترساندند، قهر کردند، میز مذاکره و توافقات امضا شده را به هم ریختند و ... آخر کار، دوباره برگشتند سرخانه اول که مگر آدم عاقل منازعه و جنگ را به مذاکره ترجیح میدهد، تشریف بیاورید مذاکره کنیم! نمونه آخر پس از پیشنهاد اروپاییها، همین آمریکاییهای متفرعنی هستند که قرار بود ریشه جمهوری اسلامی را از جای بکنند اما حالا با عجز و درماندگی خواستار مذاکره میشوند و مورد هجو در محافل داخلی خود واقع میشوند.
اینکه هم برخی احزاب سیاسی پایین است و جز قدرت گرفتن و با هم شاخ و شاخ شدن و سر هم تراشیدن هنر دیگری ندارد، موضوع دیگری است البته بایسته تأسف. اما سخن این است که اگر در میان طیفهای گوناگون سیاسی به ویژه داعیهداران پایبندی به اصول و آرمانها- جبههای که در 3 انتخابات اخیر با اقبال رو به گسترش ملت مواجه شده- دغدغه منافع ملی و نگاه استراتژیک واقعیت دارد، این طیفها نمیتوانند از نظم سیاسی جدید در دنیا (و به تبع آن در کشور) غفلت کنند و در حالی که پهلوانانه و قدرتمندانه با زورگویان بینالمللی بر سر حقوق حقه خویش سرشاخ شدهایم، آنها خدای ناکرده به شیوه مبتذل احزاب معطوف به قدرت و گروکشی عمل کنند.
فعالیت حزبی تنوع، حمایت یا نقد و اعتراض و انتقاد، حمایت از فلان وزیر و مقام دولتی یا مخالف با او و ... همه تا آنجا که قانون مجاز شمرده، به جای خود محترم و محفوظ. اما اگر در پس همه این پیوستها یا گسستها. نگاه مال اندیشانه و دوراندیشانه قرار نداشته باشد، آن فعالیتها پشیزی ارزش نخواهد داشت و صرفاً اسباب تبدیل فرصتهای طلایی بزرگ به تهدیدهای خسارت بار را فراهم خواهد. پارسایی و دوراندیشی و مصلحتسنجی، تجهیزات اصلی در این میدان بزرگ است که بدون آنها نمیتوان توقع همدلی، کاستن از اختلاف و همافزایی تواناییها داشت.
سازوکار کمککننده در این عرصه، تجدید و تقویت «سازمان» برای هماندیشی و نزدیک کردن دلها و ذهنهاست تا از مجرای آن استراتژی و برنامه و تاکتیک واحد بجوشد. و گرنه طبیعیترین فرصت برای دشمنان زخم خورده همین است که در میان شکافها و اختلافنظرهای پیش آمده لانه کنند و فاصله بیفزایند و پس از مدتی دیوار حائلی شوند که هر پیامی را دوست دارند به هر نحوی که میپسندند به آن سوی دیوار بفرستند یا به این سو برگردانند. جبهه سیاسی دوراندیش اجازه نمیدهد از غرور و غفلت او بهره گیرند و نظام اطلاعرسانی و تحلیل و تصمیمسازیاش را مختلف سازند.