تاریخ انتشار : ۰۳ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۱  ، 
کد خبر : ۱۹۸۷۸۷

آمریکا هم سهم می‌خواهد!


حسین شریعتمداری
تا آنجا که به خاطر دارم این سخن را سال‌ها پیش، از قول یک نویسنده آمریکای لاتین و در یک رمان خوانده‌ام که؛

«سعادت مانند توپ فوتبال است، وقتی در مقابل ما حرکت می‌کند، با همه توان به دنبال آن می‌دویم، اما ساده‌اندیشی است که وقتی به آن رسیدیم مانند آنچه در بازی فوتبال مرسوم است با لگد آن را از خود دور کنیم.»
این روزها، آمریکا و اتحادیه اروپا در پی شوک شدید و شکننده‌ای که از نتیجه انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران دریافت کردند، پروژه جدیدی را به میدن آورده‌‌اند که کمترین غفلت از آن می‌تواند خسارت‌های غیرقابل جبرانی را به دنبال داشته باشد و حداقل این که برخی از برنامه‌های اعلام شده و امیدآفرین دولت اصولگرای آینده را با دشواری‌های ناخواسته‌ و ناکامی‌های پیش‌بینی نشده روبرو کند.
این پروژه‌ که بلافاصله بعد از اعلام نتیجه نهایی انتخابات کلید خورده است، در یک کلمه، «سهم‌خواهی از کابینه جدید» است که البته با سهم‌خواهی احزاب و گروههای داخلی تفاوت بنیادین دارد ... و اما چگونه!؟
پروژه مورد اشاره دو بخش به ظاهر جداگانه دارد که نهایتاً در یک نقطه با هم تلاقی می‌کنند.
بخش اول آن، فشار همراه با تهدید آمریکا و اتحادیه اروپا از بیرون و اصرار بر نارضایتی شدید خود از حضور یک رئیس‌جمهور اصولگرا در رأس قوه مجریه و غیرقابل تحمل بودن دولت جدید برای آنهاست.
برخورد زشت و زننده دولت بلژیک با رئیس‌ مجلس شورای اسلامی در سفر ایشان به آن کشور و عکس‌العمل‌ اهانت‌آمیز دولت ایتالیا در مقابل سفر برنامه‌ریزی شده ولی انجام نشده آقای حداد عادل نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است و می‌توان گفت که پروژه اخیر آمریکایی- اروپایی با این دو حرکت کلید خورده و عملیاتی شده است.
مروری هرچند گذرا به اظهارات مقامات رسمی آمریکایی و اروپایی و خط و نشان کشیدن‌های بی‌وقفه آنان علیه دولت اصولگرای آینده، نمونه‌های دیگری از بخش اول پروژه مورد اشاره است که با هدف تهدید ایران اسلامی به انزوای سیاسی و ترسیم آینده‌ای تلخ و ناگوار برای مردم این مرز و بوم صورت می‌پذیرد! و در آن تهدید ضمنی به برخورد نظامی با جمهوری اسلامی ایران، از طریق ارسال پرونده هسته‌ای کشورمان به شورای امنیت سازمان ملل متحد و یا به بهانه‌ این که دولت اصولگرا می‌تواند آرامش منطقه را به خطر اندازد، نیز دیده و شنیده می‌شود!
آمریکا و متحدانش در اجرای بخش اول این پروژه، تلاش می‌کنند «فرصت استثنایی» و پیروزی بزرگی که ملت ایران با انتخاب رئیس‌جمهور اصولگرا به دست آورده‌اند را یک «تهدید» قلمداد کنند. چرا؟!... پاسخ به این سوال را باید در بخش دوم پروژه یاد شده جستجو کرد.
بخش دوم این پروژه، که بایستی آن را اصلی‌ترین حلقه و نقطه امید آمریکا و اتحادیه اروپا تلقی کرد، واکنش انفعالی دولت جدید در مقابل تهدیدهای مورد اشاره است. آمریکا و متحدانش برای پیشبرد این بخش از پروژه خود به عکس‌العمل انفعالی دو طیف اثرگذار در داخل کشور امید بسته‌اند. طیف اول، افراد و گروهها و احزابی هستند که هرچند آمریکا و اتحادیه اروپا را دشمنان مردم و غارتگر و خونریز می‌دانند و دلبستگی و تمایلی به آنها ندارند، ولی هویتی غیرانقلابی و محافظه‌کارانه دارند و به زغم خود- که احتمالاً صادقانه نیز هست- برای پیشگیری از عملیاتی شدن تهدیدهای آمریکا و اتحادیه اروپا، و به عنوان دلسوزی برای مردم، دست کشیدن دولت آینده از برخی اصول که خوشایند آمریکا و متحدانش نیست را پیشنهاد می‌کنند.
و طیف دوم، شخصیت‌ها و احزابی هستند که مدتهاست از مردم بریده‌اند و طی سال‌های اخیر، همراهی با آمریکا و اتحادیه اروپا و تن دادن به سازش و ذلت در برابر باج‌خواهی آنها را در پوشش ضرورت پذیرش الزامات بین‌المللی و عرف متداول در جهان امروز، تئوریزه کرده‌اند. این طیف که در میان آنها، وابستگان آشکار و پنهان به دولت‌ها و محافل بیگانه نیز دیده می‌شوند، با طیف ساده‌لوح اول، اجرای بخش دوم از پروژه مورد اشاره را بر عهده دارند و علی‌رغم انگیزه‌های متفاوت، با یکدیگر همصدا شده و با وحشت‌پراکنی از تهدیدهای آمریکا و اتحادیه اروپا برای دولت آینده نسخه دست کشیدن از برخی اصول و ارزش‌ها را می‌پیچند و این، دقیقاً همان نقطه تلاقی دو حلقه یاد شده از پروژه مورد اشاره آمریکا و اتحادیه اروپاست و البته، خطرناکترین نقطه آن.
اگرچه این امیدواری در مقیاس برجسته‌ای وجود دارد که آقای احمدی‌نژاد و تیم همراه و همکار ایشان از پروژه مورد اشاره و اهداف آن باخبر باشند ولی اشاره به نکاتی در این‌باره- حداقل برای همراهی بیشتر مردم با دولت آینده - ضروری به نظر می‌رسد.
الف- پذیرش این واقعیت که حضور اصولگرایان در مراکز قدرت به معنای عملیاتی شدن بینش و منش و نسخه حکومتی امام راحل (ره) و خلف حاضر ایشان است و نتیجه طبیعی این حضور تحقق عدالت اجتماعی و اقتصادی و عزت و اقتدار بیرونی نظام اسلامی است. توجه به این واقعیت از آن روی ضروری است که آنچه در جریان انتخابات اخیر به دست آمده - در صورت تحقق برنامه‌های اعلام شده - سکوی جهش مردم و نظام تلقی می‌شود و کمترین کوتاهی در حفظ و حراست از آن می‌تواند پشیمان‌کننده و ندامت‌آفرین باشد.
ب- به گواهی شواهد و قرائن موجود، نتیجه انتخابات اخیر، شکست سخت و سنگینی برای آمریکا و متحدانش بوده است، تا آنجا که به جرأت می‌توان گفت، آمریکا و اتحادیه اروپا در پی این رخداد بزرگ، خاکریزهای تهاجمی خود را صدها کیلومتر عقب‌تر کشیده و به سنگرهای دفاعی تبدیل کرده‌اند. به بیان دیگر، شرایط کنونی برخلاف آنچه که آمریکا و متحدانش در عملیات روانی تبلیغاتی خود اعلام می‌کنند، یک «تهدید» نیست، بلکه یک «فرصت» استثنایی و سرنوشت‌ساز برای ایران اسلامی و مردم این مرز و بوم است و لازمه پذیرش این واقعیت غیرقابل انکار، آن است که دولت آینده باید در مقابل آمریکا و اتحادیه اروپا، نقش تهاجمی داشته باشد و نه تدافعی و انفعالی.
ج- مقامات آمریکایی، بارها به صراحت اعلام کرده‌اند که براندازی جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یک هدف استراتژیک در دستور کار خود دارند، بنابراین، ساده‌لوحی است اگر تصور کنیم که عقب‌نشینی ما از اصول و ارزش‌هایمان، دست کشیدن آمریکا و اتحادیه اروپا از خصومت و کینه‌توزی علیه ایران اسلامی را به دنبال خواهد داشت.
د- و بالاخره اگر نکات فوق را باور داشته‌ باشیم - که قابل انکار نیست- باید نتیجه طبیعی و منطقی آن را نیز بپذیریم‌، با این توضیح که در انتخاب اعضای کابینه از میان اصولگرایان کارآمد و سازش‌ناپذیر و تدوین برنامه‌های دولت آینده در چارچوب اسلام ناب محمدی(ص) بخوانید در ستیزه با آمریکا و متحدانش- کمترین تردیدی به خود راه ندهیم و به قول آن نویسنده آمریکای لاتین- «سعادت مانند توپ فوتبال است، وقتی در مقابل ما حرکت می‌‌کند، با همه توان به دنبال آن می‌دویم، اما ساده‌اندیشی است که وقتی به آن رسیدیم مانند آنچه در بازی فوتبال مرسوم است با لگد آن را از خود دور کنیم.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات