* اجازه بدهید در آغاز و قبل از هر بحث دیگری، یک مقدار درباره چند مسئله فنی در حوزه فناوری اتمی که این روزها مشکلساز شده صحبت کنیم، بعد به موضوع اصلی بحث یعنی دیپلماسی هستهای خواهیم پرداخت. مسئله اول این است که آمریکاییها الان مدعی هستند که غنیسازی در ایران متوقف نیست. «جان بولتون» همین یکی دو روز پیش این ادعا را دوباره تکرار کرده است. [این بخش از گفتوگو در تاریخ 6/8/83 انجام شده است.] در حالی که ما پس از اجلاس سعدآباد در اکتبر 2003 فعالیتهای غنیسازی در نطنز را به طور داوطلبانه معلق کردهایم و ایران هم که در جای دیگری به جز نطنز فعالیت غنیسازی ندارد. آیا الان همه فعالیتهای غنیسازی در ایران به حال تعلیق در آمده است؟
** این موضوع یعنی تعیینگستر، تعلیق و حدود غنیسازی یکی از اختلافات اساسی ما با اروپاییهاست.
ما معتقدیم تعلیق غنیسازی یعنی عدم تزریق گاز به سانتریفیوژها.
* در نطنز؟
** بله. البته تعریفی که آژانس از تعلیق دارد، طیف وسیعی از فعالیتهای اتمی را در بر میگیرد. آژانس میگوید تعلیق تمام فعالیتهای مربوط به غنیسازی را شامل میشود. مثلا ساخت و مونتاژ قطعات سانتریفیوژ، UCF اصفهان، آب سنگین و امثال اینها. توجیهشان هم این است که مثلا UCF اصفهان، پروسه تبدیل کیک زرد است به گاز و گاز هم خوراک سانتریفیوژهاست. پس اینها همه پروسه واحدی است و یکجا مشمول تعلیق میشود. در شرایط فعلی که ما با هم صحبت میکنیم، فقط گازدهی در نظنز متوقف است. اصفهان از ابتدا فعال بوده و تا امروز حتی یک روز خللی در کار اصفهان به وجود نیامده است. اراک هم همینطور. یعنی بعد از بیانیه تهران اصفهان و اراک هر دو به کارشان ادامه دادهاند، فقط در یک مقطعی بعد از توافق بروکسل در فوریه 2003 قطعهسازی و مونتاژ متوقف شده بود که آن هم الان از سرگرفته شده است.
* پس با توجه به توضیح شما درباره نطنز میتوان نتیجه گرفت که ما هیچ وقت در نطنز کار غنیسازی انجام ندادهایم. یعنی از وقتی نطنز کامل و آماده بهرهبرداری شده، در حال تعلیق بوده است.
** زمانی که آقای البرادعی آمد و از نطنز بازدید کرد و بعد وارد پروسه تعلیق شدیم، در مرحلهای بود که یک تست مقدماتی در حد تعداد محدودی سانتریفیوژ در آن انجام شده بود. در واقع از حیث توانمندی و برخورداری از فناوری هستهای همین مهم است یعنی آنچه اهمیت دارد این است که ما میتوانیم تأسیسات داریم، سانتریفیوژ را هم میتوانیم طراحی کنیم، بسازیم و با موفقیت تست کنیم.
* البته این هم اهمیت دارد که تعداد زیادی سانتریفیوژ بتوانند همزمان با هم کار کنند.
** بله، این مرحله بعدی است. وقتی شما میخواهید وارد فاز تولید صنعتی بشوید، آن وقت حدود 80-70 هزار سانتریفیوژ لازم است. اما درباره اصفهان هم همانطور که عرض کردم تا امروز هیچ توقفی در کار نبوده تا این که رسید به مرحله نصب، تست و راهاندازی. الان اصفهان از این جهت وارد مرحله نهایی شده است. حالا از این به بعد بحث ما این است که تولید صنعتی در اصفهان همین امروز شروع شود یا مدتی دیگر. نکته کلیدی برای نظام این بود که ما در زمینه تبدیل اورانیوم در اصفهان به توانمندی کامل برسیم. الان ما به آن مرحله رسیدهایم، هم در نطنز و هم در اصفهان. یعنی میتوانیم تولید صنعتی را آغاز کنیم. حالا این بحث وجود دارد که ما درباره تأمین سوخت نیروگاه بوشهر که با روسها قرارداد داریم. یعنی قرار است آنها سوخت بوشهر را بدهند. نیروگاه دیگری به جز بوشهر هم نداریم که نیاز به سوخت داشته باشد. بنابراین خیلی لازم نیست در آغاز تولید صنعتی عجله کنیم.
* الان که گازدهی در نطنز معلق است، آیا نصب سانتریفیوژهای جدید در آن هم متوقف شده است؟ ما به هر حال احتیاج به تعداد سانتریفیوژهایی بسیار بیش از میزان فعلی در نطنز داریم.
** نه مونتاژ متوقف نیست.
* مونتاژ در حد صنعتی انجام میشود یا به صورت محدود و در حد چند کارگاه؟
** نه، فعلا هیچ چیز در نطنز در حد صنعتی نیست. به طور کلی اجازه بدهید عرض کنم که توانمندی ایران در عرصه چرخه سوخت به طور کلی، کامل شده و مشکلی با آغاز تولید صنعتی در آینده نزدیک ندارد. هیچ بحثی در مورد تکمیل شدن توانمندی ایران وجود ندارد.
* آیا طرف خارجی هم به این موضوع اذعان دارد؟
** بله، البته خیلی برایشان سخت بود اما کمکم پذیرفتهاند. بررسیها و بازدیدهای آژانس هم بالاخره نشان داده که ایران پیشرفتهای بزرگی داشته و توانسته تأسیسات خود را با موفقیت نصب کند و تست و راهاندازی نماید. یعنی فهمیدهاند ایران سیکل سوخت را کامل کرده است.
* اخبار جدیدی وجود دارد که حدود چند ماه دیگر بعضی کشورها- از جمله آمریکا- میخواهند یک اصلاحیهای NPT تصویب و به NPT الحاق کنند که مقرر میکند کشورهایی که تا آن تاریخ از فناوری چرخه سوخت برخوردار نبودهاند. دیگر اجازه دستیابی به آن را نداشته باشند، این در واقع محدودیت جدیدی در NPT است. الان NPT کشورهای بیبهره از سلاح هستهای را از تلاش برای کسب آن منع میکند ولی با تصویب آن اصلاحیه، سیکل سوخت هم مثل سلاح هستهای جزو ممنوعیتهای NPT خواهد بود. پس با این توضیحاتی که شما دادید و با اعلام رسمی این موضوع که ما چرخه سوخت را تکمیل کردهایم. آن اصلاحیه ولو تصویب شود دیگر شامل ما نخواهد شد.
** اجازه بدهید من خدمتتان عرض کنم درست است که موضوع یک چنین اصلاحیهای به NPT را که تضییقات جدیدی برای کشورهای عضو از حیث دستیابی به فناوری چرخه سوخت، به وجود میآورد را رئیسجمهور آمریکا حدود 9-8 ماه پیش اعلام کرد، ولی این اصلا بحث جدیدی نیست و بیش از یک دهه است که در سازمانهای بینالمللی جریان دارد. چالش درباره این موضوع هم به هیچ وجه فقط مربوط به ایران نمیشود و مخالفتهای اساسی از جانب کشورهای دیگر نسبت به این بحث وجود دارد. از ژاپن گرفته تا برزیل به شدت مخالفند. لذا کارشناسان خلع سلاحی دنیا متفقند این بحثی نیست که امروز و فردا یا چند ماه دیگر بتواند به نتیجه برسد. اگر شما یک بررسی در این مورد داشته باشید خواهید دید اصلا موضوع به این صورت نیست که بتوانند مثلا چند ماه دیگر جلوی کار ما را با یک معاهده بینالمللی بگیرند. واقعیت است که سالهای طولانی است که در مورد ترتیبات جدید غنیسازی بحث میشود و به نتیجه نرسیده و بعید است به این زودیها برسد.
* بسیار خوب، بعد از این چند سوال فنی اگر موافق باشید کمی درباره همکاریهای هستهای ایران و روسیه صحبت کنیم. روسها اخیرا اعلام کردهاند فاز یک نیروگاه بوشهر تکمیل شده و راهاندازی آن فقط در گرو امضای موافقتنامه باز گرداندن پس ماند سوخت به روسیه است از نظر ایران الان نیروگاه در چه وضعی است؟
** آن مقدار که ما در جریان هستیم این است که قرار است ظرف یک ماه آینده قرارداد باز گرداندن پسماند سوخت با روسیه به نتیجه برسد و امضا شود. برنامهریزی هم صورت گرفته برای دیدار رئیس سازمان انرژی اتمی ما و وزیر انرژی روسیه.
* آقای پوتین هم گویا قرار است به تهران بیایند...
** البته ما اطلاعی نداریم که برای سفر آقای پوتین به تهران برنامهریزی قطعی انجام شده باشد. اخباری در رسانهها منتشر شده ولی ظاهر توافقات رسمی دیپلماتیک در این باره وجود ندارد. به هر حال نیروگاه بوشهر مراحل نهایی خودش را طی میکند و من فکر میکنم قرارداد سوخت هم به زودی بین ایران و روسیه امضا شود با آغاز به کار فاز اول نیروگاه، سوخت از جانب روسیه تحویل ایران خواهد شد.
* فکر میکنید با نهایی شدن قرارداد سوخت، چقدر زمان تا شروع بهرهبرداری از نیروگاه باقی باشد؟ چون همین حالا هم روسها در سخنانشان از زمانی حدود دو سال برای شروع بهرهبرداری حرف میزنند.
** روسها به ما گفته بودند نیروگاه تا اواخر سال 2005 به بهرهبرداری کامل میرسد. حالا این اخباری که درباره تکمیل نیروگاه وجود دارد، ممکن است مربوط به فازها یا بخشهای اولیه باشد که زودتر کامل شده است. من فکر میکنم اگر همه چیز به خوبی پیش برود نیروگاه بوشهر در اواخر سال 2005 میتواند با ظرفیت کامل، آغاز به کار کند.
* خبرهای متعددی از منابع مختلف در این باره منتشر شده که روسها قرار است پس از بهرهبرداری از فاز یک نیروگاه بوشهر، ساخت نیروگاههای دیگری را هم برای ما آغاز کنند. این نشان میدهد که همکاری هستهای ایران و روسیه ادامه خواهد یافت. حال سوال این است که شما به عنوان یکی از مسئولین ارشد پرونده هستهای، روند همکاریهای هستهای روسیه با ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا روسها توانستهاند نسبت به اینکه شریک مطمئنی هستند، اطمینانی به وجود بیاورند؟
** من گمان نمیکنم راجع به هیچ کشوری بشود گفت «شریک صددرصد مطمئنی» است. اساسا این اصطلاح را در عالم سیاست بینالملل به راحتی نمیتوان استفاده کرد. یک نکته مثبت در همکاری روسها با ما وجود دارد و قابل تقدیر است و آن این است که زمانی که آلمانها نهایتا بعد از دو دهه لیت و لعل کردن، از تعهد خودشان برای ساخت نیروگاه بوشهر سرباز زدند، روس آمدند با ما وارد مذاکره شدند و قرارداد تکمیل نیروگاه بوشهر را به امضا رساندند. به خاطر این کار فشار سنگینی را هم از جانب اروپا و به ویژه آمریکا متحمل شدند. در عالیترین سطوح رهبری روسیه و آمریکا در مورد این قرارداد تنش وجود داشت. این واقعیتی است در روابط ما و روسیه که ما آن را مثبت میدانیم و به آن توجه داریم. از این نقطه مثبت که بگذریم دو نقطه ضعف هم در همکاری ما و روسیه وجود داشته است. اول اینکه از ابتدا قرار نبود، پس ماند سوخت را تحویل روسها بدهیم.
* یعنی در قرارداد، چنین چیزی نیست.
** نه، نیست. بعدها روسها ادامه اجرای قرارداد و تکمیل نیروگاه را منوط به تحویل پسماند سوخت کردند و ما هم برای این که ابهامی به وجود نیاید که ما میخواهیم پسماند را برای کار تسلیحاتی نگه داریم، روی هم رفته نظام تصمیم گرفت درباره تحویل پسماند سوخت هم مذاکره کند و قرارداد امضا نماید. به هر حال این یک عقبگرد از قرارداد اولیه بود. دومین نکته منفی این است که ما فکر نمیکردیم روند تکمیل نیروگاه بوشهر این قدر طولانی بشود. این البته جای تأمل دارد که در به وجود آمدن این دو نکته منفی فشار غربیها به روسیه مؤثر بوده یا نه.
* خود روسها چه میگویند؟
** آنها میگویند صرفاً اشکالات فنی باعث به تعویق افتادن تکمیل نیروگاه بوشهر شده و فشار غربیها نقشی نداشته است. ما یک اظهارنظری از یک مقام رسمی آمریکا داشتیم که گفته بود. فشار ما باعث شد روسها کارشان را کند کنند و پروسه تحویل بوشهر را یکی دو سال عقب بیندازند. یا درباره تحویل پسماند ما هنوز نمیدانیم این در اثر فشار غربیها بوده یا قوانین و مقررات داخلی خود روسیه.
این دو نقطه ضعف از نظر ما وجود دارد. اما به هر حال در این تردیدی نیست که روسیه میتواند در زمینه تکنولوژی هستهای یکی از شرکای عمده بینالمللی ما باشد.
* در درگیریها و منازعات بینالمللی که بر سر فعالیتهای هستهای ایران در گرفته شما مواضع روسها را چگونه دیدهاند؟ مثلا در شورای حکام آنها چقدر حاضر بودهاند جانب ما را بگیرند؟
** ما در روند چالشهای مربوط به بحران اتمی کشورمان همکاری بسیار نزدیک، فشرده و در اغلب اوقات اعلام نشده با روسها داشتهایم. اما در اجلاس اخیر شورای حکام و حتی در اجلاس ژوئن استنباط ما این بود که روسیه رفتار خودش را در چارچوب گروه 8 (G8) تنظیم کرده است.
* در این باره هم اخبار متناقضی وجود دارد. مقامات روس ابتدا اعلام کردند که با پیشنهادات اروپاییها که در گروه 8 هم مطرح شد، موافق نیستند اما بعد اخباری منتشر شد با این مضمون که همه اعضای گروه 8 از جمله روسیه متعهد شدهاند، تحقق این پیشنهادات را پیگیری و در جهت آن تلاش کنند.
** حق با شماست، اخبار ضد و نقیض است. اما واقعیت این است که سه کشور اروپایی نرفته بودند از گروه 8 مصوبه بگیرند. فقط رفته بودند آنها را در جریان بگذارند. بعضی از کشورها مانند روسیه و ژاپن موافقت و علاقمندی خودشان نسبت به طرح اروپاییها را ضمنی یا غیرضمنی اعلام کردند. بعضی کشورها مانند آمریکا و کانادا هم درباره طرح اروپاییها تحفظ داشتند. منتها آن چیزی که ما از روسیه توقع نداشتیم این بود که مواضع روسیه در اجلاس سپتامبر 2004 کاملاً با مواضع سه کشور اروپایی تطبیق میکرد. ما سه کشور اروپایی را به رغم اختلافاتی که میدانیم با آمریکاییها دارند، نهایتاً در مجموع «غرب» ارزیابی میکنیم و تحلیلمان این است که از لحاظ استراتژیک اروپا و آمریکا شرکای راهبردی فوقالعاده جدی و نزدیک هستند. لذا قطعاً اگر مسئله ایران بخواهد به دعوای نهایی برسد، اروپا و آمریکا در کنار هم خواهند بود. این چیزی نیست که ما امروز به آن رسیده باشیم. زمانی که در اوایل دهه 90 در وزارت خارجه سند استراتژی رابطه با اروپا را تدوین میکردیم، در آن سند نوشتیم که نظام تصور نکند اروپا با جمهوری اسلامی به ماه عسل خواهد رفت، تا زمانی که روابط ایران با آمریکا روابطی پرتشنج و توام با درگیری است. به این دلیل که شریک استراتژیک اروپا، نه ایران بلکه آمریکاست. روسیه طبیعی است که در منطقه و کل جهان برای خود جایگاهی مستقل از غرب تعریف کرده باشد. از این جهت نه تنها ما بلکه کل جهان روی روسیه حساب میکنند. اگر واقعاً نوع رابطه روسیه با آمریکا مثل رابطه اروپا با آمریکا بشود، روشن است که در نحوه نگاه به این کشور باید تجدیدنظر کرد.
* ما گاهی با مواضع متضادی از جانب روسها هم مواجه بودهایم. مثلاً وقتی آقای لاوروف- وزیر خارجه روسیه- به تهران آمده بود، اینجا اعلام کرد روسیه حق ایران را برای بهرهمندی از فناوری صلحآمیز هستهای در چارچوب معاهدات بینالمللی مانند NPT به رسمیت میشناسد. ولی همین آقا وقتی به روسیه برمیگردد آنجا اعلام میکند کشورش از ایران میخواهد از قطعنامه شورای حکام در ماه سپتامبر مبنی بر توقف کل فعالیتهای مربوط به غنیسازی تبعیت کند. در حالی که ما اعلام کردهایم آن قطعنامه را ظالمانه و خارج از چارچوب اختیارات آژانس میدانیم و به آن عمل نخواهیم کرد. فکر میکنید این مواضع متناقض از جانب روسها اخیراً گستردهتر شده باشد؟
** ببینید، اروپاییها هم از ابتدای بحران بر حق ایران برای بهرهمندی از فناوری صلحآمیز هستهای اعتراف دارند. این چیزی نیست که فقط روسیه بگوید. تا الان حتی آمریکاییها هم نمیگویند ایران حق استفاده از انرژی صلحآمیز هستهای راندارد. بنابراین این چیزی نیست که کسی بخواهد آن را به ما بفروشد. زدن این حرف نه فقط امتیازی نیست که به ما میدهند بلکه وظیفهشان است که این حرف را بزنند. در چارچوب NPT حق ما برای بهرهمندی از فناوری صلحآمیز هستهای به رسمیت شناخته شده و بالاتر از این دارندگان این فناوری موظف شدهاند در کسب و توسعه آن دیگر کشورهای عضو را یاری کنند. این یک الزام بینالمللی برای آمریکا، روسیه، ژاپن و اروپاست که از این حق برای داشتن فنآوری صلحآمیز هستهای، حمایت کنند. اما برای اینکه کاملاً قضیه روشن بشود باید عرض کنم که دعوا در مورد بخشی از فناوری هستهای است یعنی غنیسازی. فناوری صلحآمیز هستهای دامنه وسیعی دارد از کشاورزی و پزشکی بگیرید تا صنایعی مثل صنعت نفت. این قسمتها اصلاً مورد چالش نیست. بحث صرفاً بر سر چرخه سوخت است. اما درباره سیکل سوخت هم اروپاییها نمیگویند شما حق بهرهمندی از آن را ندارید. بلکه میگویند شما حق دارید اما مجبور به استفاده از این حق نیستید. چون شما اگر چرخه سوخت را داشته باشید بعدها هر موقع اراده کنید میتوانید بمب بسازید. برای اینکه این نگرانی از دنیا رفع شود شما از این حق استفاده نکنید. روسیه هم متأسفانه به این خواست اروپاییها پیوسته است. الان در این مورد در گروه 8 یک اتفاقنظر جمعی وجود دارد که باید جلوی ایران در کامل کردن توانمندیاش درباره سیکل سوخت، را گرفت.
ما به روسها گفتهایم که ابدا از آنها توقع نداشتیم چنین موضعی اتخاذ کنند.
* بعضی اخبار منتشر شده حاکی از این است که آقای پوتین که به تهران میآید، یک طرحی درباره فعالیتهای هستهای ایران با خودش خواهد آورد. این طرح چند ویژگی دارد. اول، توقف غنیسازی را از ایران درخواست میکند. دوم، خواستار توافق ایران با آژانس است. سوم، از ایران میخواهد پروتکل الحاقی به NPT را امضا کند و در این صورت اجازه خواهد داد نیروگاه بوشهر در اختیار ایران قرار بگیرد و از آن استفاده کند. این طرح را تایید میکنید؟
** خبر. من فکر میکنم این طرح بیشتر ساخته و پرداخته رسانههاست. نه سفر آقای پوتین به تهران قطعی شده، نه تاریخی برای آن تعیین شده و نه خبری از چنین طرحی هست.
* ببینید آقای موسویان، به نظر میرسد روسها هم درون خودشان دو دسته هستند. یک سری تمایل به غرب دارند و یک عده هم کسانی هستند که به بازیابی همان روسیه سنتی که اصرار به مقابله با غرب دارد، میاندیشند. تحلیلی وجود دارد که معتقد است ایران باید صرفنظر از آن گروه متمایل به غرب که قدرت چندانی هم ندارد، با روسیه یک اتحاد استراتژیک تشکیل دهد تا دو کشور بتوانند در منازعات بینالمللی- مثلا همین بحران هستهای- به طور متقابل روی همدیگر حساب کنند. الان میان ایران و روسیه هیچ اتحاد استراتژیکی به عنوان دو قدرت منطقهای که منافع مشترک در مقابل بلوک غرب دارند، وجود ندارد.
** اصل حرف شما درست است. با توجه به اینکه تصمیمگیری کلان درباره روابط استراتژیک با کشورها بر عهده شورای عالی امنیت ملی است، این عقیده مشترک در شورای عالی امنیت ملی وجود دارد که ایران باید با روسیه روابط استراتژیک داشته باشد.
توافقات و پیمانهایی هم که از زمان سفر آقای هاشمی رفسنجانی به مسکو میان ایران و روسیه امضا شده، همین مسیر را طی کرده است. در این مورد یک خلا میان اراده سیاسی تهران و صحنه اجرا و پیگیری این اراده وجود دارد. روسها الان از ما گلهمندند. میگویند شما با ما درباره ماهواره، هواپیمای توپولف، انرژی و امثال اینها توافق کردید اما هنوز نیامدهاید قراردادهای اینها را با ما نهایی کنید. رابطه استراتژیک مستلزم اقدام استراتژیک هم هست. فقط شعار استراتژیک نمیشود داد.
* خب، اگر سیاست تصویب شده، چرا در عمل کوتاهی میشود؟
** این مشکلی است که واقعبینانه اگر نگاه کنیم در دستگاههای اجرایی ما وجود دارد. یعنی دستگاههای اجرایی ما در مورد رابطه استراتژیک با روسیه، با تصمیم کلان نظام هنوز هماهنگ نیستند. در بخشهای متعدد همینطور است. مثلاً روسها خیلی علاقمندند که با ما قراردادهای بزرگ در بخش انرژی داشته باشند. دستگاههای اجرایی ما هم البته حرفهای خودشان را دارند.
* از جانب روسها هم آیا میل به برقراری این اتحاد استراتژیک وجود دارد؟
** روسها هم در سطوح عالی سیاسی این خواست را به ما اعلام کردهاند. درباره قراردادهای استراتژیک هم آمدند و با ما مذاکره کردند. منتها روسها بعضی ضعفهای فنی در اجرای چنین قراردادهای بزرگی دارند. یکی از دلایلی که دستگاههای اجرایی ما برای عدم شکلگیری روابط اجرایی با روسها ذکر میکنند مثلاً همین است که سیستم فاینانس و سیستم بانکی روسیه، سیستم کاملاً مستقلی است. سیستم بانکی روسیه برای انعقاد چنین قراردادهایی بزرگی اصلاً جوابگو نیست. میخواهیم عرض کنیم اگر دستگاههای اجرایی ما نتوانستهاند همگام با تصمیمگیرندگان نظام در این موضوع جلو بیایند، لااقل بخشی از دلایل آن مربوط به اینگونه امور است.
یعنی گیرهای اجرایی وجود دارد. ملاحظه دیگری که روسها دارند این است که آنها از یک سو چشم به روابط استراتژیک با ایران دارند و از سوی دیگر چشم به روابط استراتژیک با غرب. بالانس کردن این دو در زمانی که روابط ایران و غرب کاملاً متشنج است برای مسکو کار سادهای نیست. این جزو نقاط ضعف روسهاست. در صحنه عمل حتی وقتی ما با روسها قرارداد استراتژیک ساخت نیروگاه بوشهر را امضا میکنیم و بعد روسها تغییر موضع میدهند و میگویند قرارداد تحویل پسماند سوخت را هم باید با ما امضا بکنید، یا مثلاً دو سال زمان ساخت نیروگاه بوشهر تا 6 سال طول داده میشود، شاید اینها ناشی از این باشد که روسها در برزخ ایران و غرب گرفتارند. بنابراین ایران و روسیه هر دو احتیاج به تمرین بیشتری دارند تا این خواست سیاسی کلان درباره برقراری اتحاد استراتژیک، به طور مشخص تعریف و محقق بشود.
* بسیار خوب. میخواهیم از بحث روسیه خارج بشویم. به عنوان سوال آخر در این زمینه، شما فکر میکنید آیا روسها نهایتاً به ورود ایران به باشگاه کشورهای دارنده فناوری هستهای رضایت خواهند داد؟
** من تا الان چنین احساسی ندارم. آقای پوتین هم اعلام کرد ما خواستار این نیستیم که ایران جزو کشورهای اتمی باشد. این هم از زمینههایی است که من فکر میکنم اتفاقنظر بین روسیه، اروپا و آمریکا وجود دارد.
* موضوع بخش اصلی گفتوگوی ما با جنعابعالی «دیپلماسی هستهای» است. اجازه بدهید با این سؤال شروع کنیم که اساساً تیم اداره کننده پرونده هستهای ایران، موضوع را موضوعی را سیاسی میداند یا فنی- حقوقی؟
** صد درصد سیاسی.
* بسیار خوب، پس همین جا توضیح بدهید اگر موضوع صددرصد سیاسی است ما انتظار داشتیم از همکاریهای فنی- حقوقی گسترده چه نفعی عایدمان بشود؟
** ببینید، عرض میکنم. تنش و بحرانی که از ژوئن 2004 ما با آن مواجه شدهایم، به عقیده من صد درصد سیاسی است.
* از ژوئن 2004؟
** بله، ما اگر بخواهیم یک تحلیل واقعبینانه و درست داشته باشیم چند تا نکته را در کنار هم باید ارزیابی کنیم. یک فاکتور این است که وقتی در ماه ژوئن سال 2003 سه وزیر اروپایی به ما نامه نوشتند و از ایران خواستند چرخه سوخت را معلق کند، آن زمان برای ما محرز شد که چرخه سوخت مسئله اصلی ما و غرب است.
* از ابتدا این موضوع محرز نبود؟
** ببینید بحث مربوط به ژوئن سال 2003 است. اصلاً جدید نیست. بعلاوه آن موقع اولین باری بود که اروپاییها رسماً به ما نامه نوشتند و چنین درخواستی کردند. نه سران نظام و نه تیم هستهای به هیچ وجه از این موضوع غافل نبودند. به محض اینکه سه وزیر در تابستان سال 82 نامه نوشتند و در آن در ازای همکاریهای سیاسی اقتصادی، خواستار «توقف غنیسازی» شدند، همه چیز برای ما قطعی شد. سیگنالها را آن زمان فرستادند.
* این قبل از اجلاس سعدآباد و بیانیه تهران در اکتبر بود؟
** بله، این زمان بود که آقای البرادعی آمده بود نطنز را دیده بود و در پی آن یک دفعه اعلامی کرد که دنیا شوکه شد. آمریکاییها میدان را به دست گرفتند و میخواستند به دنیا ثابت کنند ادعاهای قبلیشان درباره تلاش پنهانی ایران برای دستیابی به سلاح هستهای، کاملا درست بوده است. گزارشی که آژانس در سپتامبر 2003 (شهریور 1382) ارائه کرد، مملو از ابهامات فنی و حقوقی درباره مجموعه فعالیتهای هستهای ایران بود. یک استراتژی این بود که ما بگوییم زیر بار هیچ همکاری نمیرویم و هیچ ابهامی را هم به رسمیت نمیشناسیم. اما تصمیمی که نظام گرفت این بود که گفت اینجا دو بحث وجود دارد. اول این که آیا فعالیتهای هستهای ایران صلحآمیز هست یا نه؟ در آن مقطع و یا گزارش سپتامبر 2003 آژانس، صلحآمیز بودن فعالیتهای ما کاملاً برای دنیا از کشورهای منطقه تا کشورهای اروپایی و تا غیرمتعهدها، زیر سوال رفته بود. در آن زمان تحلیل ما این بود که ما دو چالش داریم. یکی نامه ژوئن سه وزیر که خواستار توقف بود و دیگری گزارش آژانس که مدعی است ایران پنهان کاری داشته، نقض تعهد داشته، اطلاعات را نداده و ... ما باید سعی میکردیم با این دو چالش دو برخورد جداگانه بکنیم. یک برخورد حقوقی و فنی در قالب مقررات آژانس که جزو تعهدات بینالمللی ایران و جزو قانون ایران است و دوم برخورد سیاسی با اروپا. این نکته را اینجا توضیح بدهم که NPT و پادمان، مصوب مجلس و قانون داخلی ایران است. حتی اگر ما چندان علاقهای به عمل به تعهدات بینالمللیمان نداشته باشیم، قانون داخلیمان را که باید اجرا کنیم. NPT و پادمان ما را موظف میکرد همکاری و شفافسازی کنیم، بازرسیها را بپذیریم تا ابهامات برطرف شود.
* این طور که شما میفرمایید گویی گزارشی که در آن مقطع از سوی آژنس منتشر شد و به قول شما مملو از ابهامات و اتهامات علیه ایران بود، به حق بوده است. در حالی که ما میدانیم و بارها هم به طور رسمی اعلام کردهایم که به لحاظ حقوقی تا آن مقطع و تا امروز و هیچ وقت هرگز ما تخلف یا قصوری از تعهداتمان نداشتهایم. این که غربیها با شانتاژ توانستهاند قضیه را طور دیگری برای دنیا جا بیندازند، بحث دیگری است.
** نه ما که نمیتوانیم حق عالم را به خودمان بدهیم. در این باره که ما مدعی هستیم فعالیتهایمان صلحآمیز است و هیچ قصور و تخلفی نداشتهایم. این ادعایی است که از روز اول داشتیم. این هم که ما هیچ شکی نداریم که هرگز فعالیتهایمان به جانب کار غیر صلحآمیز انحراف پیدا نکرده، از مواضع ثابت و مستمر نظام قبل و بعد از بحران بوده و هرگز هیچ مسئولی غیر از این نگفته است. اما از نظر بینالمللی مرجع تشخیص صلحآمیز بودن یا نبودن فعالیتهای یک کشور، آژانس بینالمللی انرژی اتمی است نه خود آن کشور. هر کشوری هم که چنین ادعایی بکند، مادام که آژانس فعالیتهای آن را رسماً صلحآمیز اعلام نکرده، ادعایش در دنیا خریدار ندارد. پس ما موظف به همکاری با آژانس بودهایم. برداشت نظام این شد که اگر ما وارد چالش با آژانس بشویم و در ابعاد فنی و حقوقی همکاری کنیم، آژانس صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای ایران را تایید نخواهد کرد.
وقتی آژانس صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای یک کشور را تایید نکند، طبق مقررات بینالمللی آن کشور به عنوان تهدید صلح و امنیت بینالمللی تلقی خواهد شد. بنابراین دنیا هر برخوردی با آن کشور بکند، مشروع جلوه داده خواهد شد. نظام تصمیم گرفت در قالب پیمان نامههای پذیرفته شده با آژانس همکاری فنی- حقوقی بکند. ما طیف وسیعی از همکاریها را با آژانس انجام دادیم، دلیلش هم این بود که ابهامات آژانس بسیار وسیع بود. روندی که ما از سپتامبر 2003 تا سپتامبر 2004 طی کردیم، در عرق آژانس بیسابقه بوده است. شما حجم ابهامات و سئوالات آژانس را در نظر بگیرید، زمان یک سال را هم در نظر بگیرید، این مقدار پیشرفتی که به وجود آمده جزو بخشهای نادر و موفق همکاری آژانس با کشورها بوده است. هم همکاری ما نادر بوده و هم کاری که آژانس با ما کرد هم کار بیسابقهای بوده است. بعد از این یک سال ما به جایی رسیدهایم که اولا این همکاری نگرانی بزرگ و اصلی درباره فعالیتهای ما را که در سپتامبر 2003 به وجود آمده بود، تا حد بسیار زیادی بر طرف شده است. اصلاً برداشت شورای حکام و جامعه بینالمللی از ماهیت برنامههای هستهای ما در سپتامبر 2004 قابل مقایسه با سپتامبر 2003 نیست. شما دقت کنید آقای البرادعی وقتی گزارش سپتامبر 2003 خود را درباره فعالیتهای هستهای ایران ارائه داد، گفت ما هیچ نشانهای از انحراف فعالیتهای ایرانی به سوی کارهای غیرصلحآمیز نداریم. یک سال بعد در اجلاس سپتامبر 2004 هم همین جمله را گفت. اما آن جمله در این دو مقطع زمانی یک معنا دارد؟ در سپتامبر 2003 وقتی البرادعی میگوید ما هیچ نشانهای نداریم به این معنا بود که ما اصلاً خبر نداریم در ایران چه میگذرد؟ آژانس اصلاً نمیداند ایرانیها چه کردهاند؟ اما حالا در سپتامبر 2004 این جمله معنای دیگر دارد. معنایش این است که ما رفتهایم فعالیتهای ایران را کاملاً دیدهایم و چیزی وجود ندارد. این معنا کاملاً متفاوت است. پس دامنه ابهامات در این یک سال بسیار محدود شده و مثلاً اگر قبلاً 100 سوال داشتند در سپتامبر 2004، فقط 7 سوال باقی مانده است. بعلاوه 2 تا از ابهامات مهم حل شد. یکی غنیسازی لیزری و دیگری تبدیل مواد. حتی در مورد HEU هم پیشرفتی اعلام شد. یعنی مدیر کل گفت به نظر میرسد این حرف ایران که آلودگیهای 36 و 54 درصدی منشأ خارجی دارد، درست بوده است.
* گزارش سپتامر البته تقریباً موضوع HEU را حل شده اعلام میکند و میگوید مورد باقی مانده LEU است.
** درباره HEU هم نظر قاطع نمیدهد. میگوید: «به نظر میرسد» حرف ایران درست باشد درباره p2 هم میگوید پیشرفتهایی حاصل شده است. پس ببینید، ما یک مسیری را طی کردهایم که نگرانی و وحشت بینالمللی علیه ایران بر طرف شده است. این خیلی مهم است که برای دنیا مسلم شود که ما نه بمب هستهای ساختهایم و نه به دنبال آن رفتهایم و این اتفاق اکنون رخ داده است. الان از آن همه ابهام و سوال فقط 5-4 سوال در موضوعاتی مانند آلودگی، p2، پولونیم، پولوتونیوم و هات سل(سلولهای داغ) باقی مانده است. شما به این هم توجه کنید که واقعاً آمریکاییها در سپتامبر سال 2003 به این که جریان بازرسیهای آژانس از ایران یک مسایل عجیب و تخلفات بزرگی کشف بشود، امید بسته بودند. میگفتند یا ایران با آژانس همکاری نمیکند و تعهدات خودش را در چارچوب NPT و پادمان زیرپا میگذارد که در این صورت بردن پورنده ایران به شورای امنیت بسیار آسان است و مشروعیت بسیار بالایی را هم در دنیا کسب خواهد کرد. در این یک سال به موازات همکاریهای ایران و بازرسیهای آژانس، روز به روز صحت حرفهای 20 ساله ما آشکاتر و امید آمریکا ناامیدتر شده است. یادتان هست یک مدتی اصلا میگفتند ایران چند تا بمب هستهای ساخته است. یک مدتی میگفتند ایران 6 ماه دیگر بمب خواهد ساخت.
* دائم تاریخ اعلام میکردند.
** بله، الان دنیا فهمید همه آن حرفها دروغ بوده است. این محصول همکاریهای ما با آژانس است و تفکیک همکاری فنی- حقوقی از کارهای سیاسی. الان اما آمریکا، اروپا و G8 یک نگرانی مشترک پیدا کردهاند. آن نگرانی هم این است که آنها به خود میگویند با این روندی که ایران در پیش گرفته ناگزیر دارد میرسد به جایی که به لحاظ فنی- حقوقی در پرونده چیزی باقی نماند و پرونده با اعلام صلحآمیز بودن فعالیتهای ایران از جانب آژانس، پرونده بسته شود. آنها میگویند اگر این اتفاق بیفتد یعنی صلحآمیز بودن فعالیتهای ایران از جانب آژانس اعلام شود، دیگر درباره چرخه سوخت نمیشود حریف ایران شد. چون ببیند ایران همکاری کرده، بازرسی داده، حتی سایتهای نظامیاش را به روی بازرسان باز کرده. ابهامات یکی یکی حل شده و چند تا بیشتر باقی نمانده است. آژانس هم که نمیتواند حل این 5- 4 ابهام را- که از نظر ما همین الان هم حل شده است- 10 سال طول بدهد.
این نشان ناکارآمدی آژانس خواهد بود. بالاخره این اجلاس نه اجلاس بعدی آژانس باید این پرونده را ببندد. غربیها از ماه ژوئن 2004 رسیدند به اینجا که از این غائله برای فرستادن پرونده ایران به شورای امنیت، چیزی گیرشان نمیآید. چون همکاریهای ایران دارد پرونده را میبندد. لذا رفتهاند روی یک تصمیم سیاسی که قبل از اجلاس G8 ماه ژوئن گرفته شده است. آن تصمیم سیاسی هم این است که میگویند بسیار خوب ما پرونده را همزمان با توقف غنیسازی میبندیم که هم صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای ایران اعلام میشود، هم حق ایران برای فعالیت صلحآمیز هستهای به رسمیت شناخته میشود و هم این غنیسازی را متوقف میکنیم تا در آینده دیگر نگرانی نداشته باشیم.
* به این طرف ما فهمیدیم پرونده صددرصد سیاسی است. بعد همکاری با آژانس را شروع کردیم تا اجازه ندهیم غربیها یک اجماع بینالمللی مشروع علیه ما به وجود بیاورند. ما از آژانس همکاری کردیم و برای دنیا اعتمادسازی کردیم به طوری که الان دید دنیا نسبت به فعالیتهای هستهای ما کاملا با یک سال پیش فرض کرده است. اما آن کشورهایی که ما به عنوان شرکای خودمان در این پرونده انتخاب کردیم- خصوصاً سه کشور اروپایی- به هیچ وجه به نظر نمیرسد که نسبت به فعالیتهای ما تغییر عقیده داده باشند. ما این همه همکاری کردهایم، در طی این که سال امتیازات متعددی هم واگذار کردهایم اما هیچ علامتی وجود ندارد که چیزی از سوء ظن این سه کشور درباره ما کاسته شده باشد. آنها همچنان همان حرفهای سابقشان تکرار میکنند. ما چه سودی از رابطه با این سه کشور بردهایم؟
** اجازه بدهید من برای شما توضیح بدهیم. اولا این واقعیت ندارد که ما به اروپاییها امتیاز دادهایم. ما فقط یک تعامل سیاسی با اروپاییها را شروع کردهایم.
ما اگر با آژانس همکاری کردیم، وظیفه قانونی خودمان را انجام دادهایم. برای اینکه دنیا را وحشتزده نکرده باشیم و ابهامات و سوالات بسیار آن را درباره فعالیتهایمان جواب داده باشیم و برای اینکه به دنیا در عمل ثابت کنیم که به دنبال بمب نیستم و برای اینکه هیچ بهانهای ندهیم که توان هستهای ایران در آن مقطع مورد تهاجم قرار بگیرد، غنیسازی را برای مدتی معلق کردیم و گفتیم بیایید ببینید. پروتکل الحاقی را هم که مهمترین ابزار بینالمللی برای کنترل صلحآمیز بودن فعالیت غنیسازی کشورهاست امضا و اجرای آن را به صورت داوطلبانه شروع کردیم. چون میدانید پروتکل تا زمانی که کشورها به غنیسازی دست نیافتهاند، خیلی مهم نیست. ولی وقتی کشورها به چرخه سوخت دست پیدا میکنند، پروتکل لازم میشود تا با ایجاد دسترسیهای بیشتر برای آژانس، صلحآمیز ماندن فعالیتها را تضمین کند. بالاخره ما میدانستیم که برای جلب اعتماد بینالمللی باید یک هزینهای را بپردازیم. شما میفرمایید ما سه کشور اروپایی را انتخاب کردیم؛ اگر کسی معتقد است ما در انتخاب شریک اشتباه کردهایم، بگوید ما چه مجموعهای را برای پیش برد این اعتمادسازی و تعامل باید انتخاب میکردیم.
* گزینههای دیگری وجود داشت همچنان که در آن مقطع همکاری با آنها از جانب بعضی کارشناسان پیشنهاد هم شده بود. گزینههایی مانند روسیه، چین و کشورهای غیرمتعهد. آن هم نه به این صورت که با آنها رایزینی دیپلماتیک کنیم، بلکه به این ترتیب که آنها را چون سه کشور اروپایی در پرونده درگیر کنیم.
** احسنت. ببینید روزی که بنا باشد ما جزئیات دیپلماسی هستهای ایران در دوران را مکتوب و منتشر کنیم، معلوم خواهد شد میزان کاری که در یک سال گذشته با روسیه، چین و غیرمتعهدها شده، به مراتب بیشتر از میزان کاری است که با اروپاییها شده است. ما برای درگیر شدن آنها در پرونده تلاش بسیار زیادی کردهایم. اصلا شما فکر میکنید غیرمتعهدها در اجلاس گذشته یک شبه خواب دیدند که باید فعال بشوند؟! یک سال روی غیرمتعهدها بالاخره کار کرده بودیم. شما میدانید رکورد غیرمتعهدها بالاخره بیش از دو دهه است که در مسایل مهم بینالمللی وجود دارد. آنها هیچ وقت نیامدند روی یک مسئله مهم بینالمللی وجود دارد. آنها هیچ وقت نیامدند روی یک مسئله مهم بینالمللی بایستند و بگویند ما نمیگذاریم فلان کار انجام بشود. درباره عراق و افغانستان دیدید که چنین کاری نکردند. آنها اصلا چنین وزنی ندارند و به زبان رسمی هم به ما میگویند که ما حرفهای شما را قبول داریم اما شما هم توجه بکنید که سقف توان ما تا چه حد است. ما به دنبال درگیر کردن این کشورها بودیم نه به دنبال مطلع کردن آنها. منتها من الان نمیخواهم جزئیات دیپلماسی هستهای ایران را در دوران بحران، باز کنم. این کار خلاف منافع ملی ماست. اما الان یک حرف کلی را میزنم. البته بگویم که ما حتماً اسناد دیپلماسی هستهای در دوره بحران را منتشر خواهیم کرد تا معلوم شود میزان کاری که ما در این مدت با روسیه، چین، کشورهای غیرمتعهد سایر اروپاییها و حتی کشورهای نزدیک به آمریکا مانند استرالیا و ژاپن انجام دادهایم از حیث وزن و حجم به مراتب بیشتر از کارمان با سه کشور اروپایی بوده است.
یک مثال ساده بزنیم. فقط طی 5 روز گذشته معاون وزیر خارجه ایران با وزیر خارجه چین دیدار داشته است. در 3 و 4 و 5 آبان مدیر کل خلع سلاح وزارت خارجه چین به دعوت ما به تهران آمده برای مذاکرات مفصل کاری در همین راستا. حالا ما البته اخبار مربوط به مدیر کل خلع سلاح چین را اعلام نمیکنیم. یک مثال دیگر. ظرف یک ماه و نیم گذشته دبیر شورای عالی امنیت ملی روسیه را به تهران دعوت کردهایم. وزیر خارجه روسیه هم به تهران آمده. یک هفته بعد از آن هم معاون وزیر خارجه روسیه در امور خلع سلاح هم به تهران آمده است. ما هیچ وقت با سه کشور اروپایی این حجم و فشردگی از رایزنی و کار را نداشتهایم. اما الان توصیه روسیه به ما این است که شما روی پکیج اروپاییها کار کنید. برای اینکه شما مطلع باشید عرض میکنم پس از آنکه در ژوئن 2003، سه وزیر اروپایی به ما نامه نوشتند و خواستار توقف غنیسازی اورانیوم شدند، به فاصله بسیار کمی از آن آقای ایوانف وزیر خارجه روسیه نامهای مشابه به ما نوشت.
* محتوای آن چه بود؟
** مشابه نامه اروپاییها. یک مقدار در صراحتگویی تحفظ کرده بود اما اصل محتوا مثل نامه اروپاییها بود. خب ما که این موضوع را اعلام نکردیم. ما یک ارزیابی قبل از اکتر 2003 انجام دادیم، یعنی با روسها، چینیها و غیرمتعهدها مذاکره کردیم و بعد با علم به مواضع آنها رفتیم و اجلاس سعدآباد را با اروپاییها برگزار کردیم. چشم بسته سراغ اروپاییها نرفتیم. دبیر شورای عالی امنیت ملی که همین اخیرا به آفریقای جنوبی که فعالترین عضو غیرمتهدهاست، سفر کرده است. در 4-3 ماه گذشته ما بیش از 50 جلسه و تماس کاری با آفریقای جنوبی داشتهایم. اما اینها اعلام نمیشود. تمام هدف ما هم از انجام این حجم کار بر روی کشورهای غیرمتعهد و آفریقای جنوبی، درگیر کردن آنها در پرونده و فعال کردن آنها در جهت تلاش برای تحقق مقررات آژانس بوده است. ما از آنها نمیخواهیم از منافع ایران دفاع کنند بلکه میخواهیم در جهت تحقق پیماننامههای بینالمللی و مقررات آژانس تلاش کنند. پس اینطور نیست که ما همه تخممرغهایمان را در سبد اروپا گذاشته باشیم.
* ببینید آقای دکتر ما روزنامه نگاریم و با اخبار رسمی اعلام شده سروکار داریم. شما میفرمایید با غیراروپایی بیشتر از سه کشور کار شده ولی اخبار آنها اعلام نمیشود. ما وقتی این عرصه را رصد میکنیم اصلا به نظر نمیآید میزان کار روی روسیه، چین و غیرمتعهدها بیشتر از سه کشور اروپایی باشد. اخبار رسانهای این را نمیگوید.
** حالا شما روزنامه خودتان را یک بررسی بکنید. ببینید در سطح وزیر خارجه و دبیر شورای عالی امنیت ملی چقدر دیدار اعلام شده و رایزنی رسمی با اروپاییها وجود داشته و با روسیه و چین و غیرمتعهدها چقدر. حالا من کاری نداریم که در سطح بنده، معاونان وزارت خارجه و مشاور وزیر صدها رایزنی اعلام نشده وجود داشته است.
* بسیار خوب، با این وجود نظر به این عرصه میزان درگیری که ما اجازه دادهایم اروپاییها در پرونده ما داشته باشند، ما میزان درگیری و فعالیت روسها و چینیها و اعضای «نم» (NAM) قابل مقایسه نیست. دستگاه دیپلماسی ما بر سر هر گیری با اروپاییها به طور مفصل مذاکره میکند. شما همین حجم رد و بدل شدن طرحها میان ایران و اروپا را درباره پرونده هستهای در نظر بگیرید. آیا میزان درگیری که ما اجازه دادهایم غیراروپاییها در این پرونده پیدا کنند هم، همینقدر است؟
** ببینید این به این دلیل است که چین علیالاصول به خاطر استراتژی کلان خودش حاضر نیست درگیر بشود. یکی از دیپلماتهای چینی به ما میگفت قبل از انقلاب گردش تجاری داخلی ما حدود 20 میلیارد دلار بود، الان حدود 1000 میلیارد دلار است.
وی گفت حجم مبادلات تجاری ما با آمریکا صدها و هزاران برابر حجم مبادلات تجاریمان با ایران است. بالاخره چین یک منافع استراتژیکی در رابطه با آمریکا و اروپا برای خودش تعریف کرده است. آنها هم منافع خودشان را محاسبه میکنند.
ما اشتباه کردهایم اگر گمان کنیم چین راجع به فعالیتهای هستهای ایران آمادگی دارد رودرروی آمریکا و اروپا بایستد و با آنها درگیر شود.
* اگر چنین آمادگی به وجود بیاید، ما به سمت تغییر شرکایمان حرکت خواهیم کرد؟
** اگر ما احساس میکردیم روسیه و چین به عنوان دو عضو شورای امنیت حاضرند به نفع ما در گیر پرونده شوند، حتماً این کار را میکردیم. تردیدی نیست.
اما پیام G8 که در آن ژاپن و روسیه هستند، به ما مشخص است. چین حاضر است با ما همکاری کند، حاضر است مواضع ایران را تشریح و از آن دفاع کند، حتی حاضر است به ما کمک کند. اما به نقطه درگیری که میرسد دیگر در کنار ما نیست.
* در همین اجلاس اخیر شورای حکام (سپتامبر 2004) سفیر چین اعلام کرد که موضع کشورش همان موضع غیرمتعهدهاست ولی نهایتاً ...
** لحظه آخر به ما گفت اگر کار به رأیگیری برسد ما علیه اتحادیه اروپا رأی نمیدهیم.
* خب این خبرها هیچ کدام اعلام نشده است.
** ببینید یک مجموعه تصمیمگیرنده در عالیترین سطوح کشور با دقت و با تمرکز بر ریزترین امور، مسایل را بررسی میکند و تصمیم میگیرد. در این کشور کسی چشم بسته تصمیم نمیگیرد که بعضی فکر کنند سران نظام هر کدام با سابقه 50- 40 سال کار سیاسی بازیچه و آلت دست چند تا کارشناس قرار گرفتهاند. و یا خدای ناکرده کارشناسان نظام از این مسایل غافلند. البته این حجم کاری که ما روسها، چینیها و غیرمتعهدها کردهایم، بیحاصل و نتیجه هم نبوده است. چین نقش بسیار مهمی در تعدیل مواضع اروپاییها داشته و این محصول رایزنیها و هماهنگیهاست.
چین در این پروسه دارد با ما همکاری و از ما حمایت میکند. همین مدیر کل خلع سلاح چین طی روزهای گذشته چندین دور مذاکره تلفنی با G8 داشته است. حالا البته نه او اعلام میکند محتوای این مذاکرات چه بوده و نه ما. اما حاضر هم نیست به خاطر ما با اروپا و آمریکا درگیر شود. روسیه هم فعال است. منتها ما از سقف نقشی که هر کدام از این بازیگران میتواند ایفا کند، ارزیابی واقعبینانه داریم.