تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۹۱ - ۰۹:۲۱  ، 
کد خبر : ۱۹۹۰۶۴

توسعه سیاسی (بخش دوم)


عباس محمدی اصل
به این ترتیب مناسبات توسعه سیاسی و اقتصادی و اجتماعی از ابعادی چند مورد بررسی قرار گرفته است. مثلاً گروهی از اقتصاددانان با اذعان به اینکه توسعه صرفاً پدیده‌ای اقتصادی نیست، آن را علاوه بر بهبود وضعی درآمدها و تولیدات، متضمن تغییرات بنیادین و ساختی نهادهای اجتماعی و گرایش‌های عامه و آداب و رسوم و اعتقادات می‌دانند. از نگره جمعی دیگر از اندیشمندان در قالب نظریه نوگرائی صنعتی، توسعه به مفهوم پیشروی به سوی اهداف عمومی مشخص است که با شرایط خاص انسان و جامعه سازگارند و در اکثر جوامع پیشرفته دنیای امروزی یافت می‌شوند. با این وصف برخی عالمان سیاسی می‌کوشند توسعه و نوسازی سیاسی را منفک دارند، چنانچه به عنوان مثال توسعه سیاسی را اعم از نوسازی سیاسی دانسته و نوسازی سیاسی را جزئی از توسعه سیاسی می‌دانند یا اظهار می‌دارند نوسازی سیاسی فرایندی است که طی آن نقش‌های کارکردی راهبردی جامعه به سازندگی و تولید مبادرت ورزند به عنوان نمونه داد معتقد است نوسازی سیاسی مفهومی بی‌مرز است، در صورتی که توسعه سیاسی فرایندی متمایل به سوی اهدافی کمابیش معین می‌باشد.
مع‌هذا به لحاظ سنتی اکثر اندیشمندان توسعه سیاسی را چونان فرایندی مفروض می‌دارند که متضمن نوسازی نظام سیاسی، تغییر خط‌مشی‌ها و ملی‌سازی است. در این رهگذر وارما ضمن طرح روابط اقتصاد، سیاست، فرهنگ، اجتماع و ارتباط توسعه سیاسی با آنها به این نکته می‌پردازد که ارجحیت با کدامیک می‌باشد و اظهار می‌کند در دهه 1970 توسعه سیاسی فرایندی وابسته به شاخص‌هایی چون نتایج نوسازی، ملی‌گرایی یا مردم‌سالاری بوده و متغیر مستقلی را تشکیل نمی‌دهد. در این میان برخی از اندیشمندان، توسعه سیاسی را فرایندی می‌دانند که در حال پیشروی مستمر به سمت نوسازی و ایجاد اشتیاق در تغییر جامعه از حالتی ایستا به وضعیتی پویا و نوین می‌باشد. از این گذشته در بین اندیشمندان توسعه کسانی نیز بوده‌اند که نقش بارزتری در آزادی توسعه سیاسی از بند نوسازی اقتصادی - اجتماعی داشته‌اند و با شبهه افکندن در ارتباط توسعه سیاسی و نوسازی، مشروط ساختن توسعه سیاسی به نوسازی را نه تنها در این حوزه‌ها بلکه در حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی نیز مورد اعتراض قرار داده و معتقد به مناسبات میزان رشد فرایند اجتماعی نوسازی از یک طرف و ثبات و قوت یا ضعف ساخت سیاسی سنتی انتقالی نوین از طرف دیگر شده‌اند. به این لحاظ ارمر، شایبرگ، اینکلس، اسمیت و میگدال با تأکید بر نقش فرد در توسعه سیاسی، نوسازی را فرایندی می‌دانند که طی آن افراد از حالت سنتی به اشخاص امروزی مبدل می‌گردند و حرکت بین این زنجیره سنتی و نوین نیز از طریق اشتغال در سازمان‌های پیچیده عقلانی و دیوان‌سالاری تقویت می‌شود مثلاً به نظر کلمن توسعه سیاسی دستیابی به موقعیتی است که در آن نظام سیاسی به جستجوی آگاهانه و معقول و موفقیت‌آمیز طرق افزایش کیفی ظرفیت سیاسی خود به واسطه ایجاد نهادهای مؤثر است و «هانتیگتن بر این عقیده می‌رود که توسعه سیاسی عبارت است از افزایش توان جامعه برای مدارا با فشار حاصله از انتقادات مستمر و مقتضی چالش نوسازی و تقاضای مبتنی بر افزایش مشارکت مردمی که اگر این تعادل برقرار نشود، لاجرم کار در مقابل گروهی که تقاضای مشارکت بیشتری دارند به اعمال خشونت می‌کشد». (280:Ghilcote,R.;1981)
در مجموع لوسین پای با ارائه مباحثی در باب توسعه سیاسی، معیارها و متغیرهای گوناگون در این مورد را جمع‌بندی نموده است. وی در بحث فرهنگ سیاسی و توسعه سیاسی، تعاریف توسعه سیاسی را به هفت گروه طبقه‌بندی کرده که عبارتند از: 1) توسعه سیاسی شرط سیاسی لازم و اساس برای توسعه صنعتی و اقتصادی است و لذا برای کارآئی اقتصاد توسعه اقتصادی، توسعه سیاسی و شرایط سیاسی مناسب لازم و ضروری است؛ 2) توسعه سیاسی عبارت از کارائی بالای حکومت است و لذا توسعه سیاسی با افزایش کارائی اجرائی و ظرفیت بیشتر در سیاست‌های عمومی همراه می‌شود؛ 3) به میزانی که الگوهای رفتاری نوین بر الگوهای رفتاری سنتی پیشی گیرند، به همان مقدار توسعه سیاسی حاصل می‌شود، زیرا تحقق توسعه سیاسی مشروط بدان است که کارکردهای جدید جای معیارهای معمول را بگیرند و در روابط اجتماعی تمرکز کارکردی جایگزین از هم گسیختگی کارکردی بشود و هنجارهای کلی جای هنجاری خاص را اشغال کنند؛ 4) توسعه سیاسی یعنی افزایش کارآئی و ظرفیت نظام برای پاسخگوئی به نیازهای فزاینده و تعارضات مشخص جامعه. در این مفهوم توسعه سیاسی با آزمون کارآئی همه نظام و ظرفیت آن در اداره کل حکومت و جامعه همراه است و توسعه با وزنی که نظام سیاسی می‌تواند متحمل شود مورد اندازه‌گیری قرار می‌گیرد و به همین دلیل جامعه یکپارچه و سازگار، توسعه‌یافته‌تر از جامعه‌ای متفرق و شکننده قلمداد می‌شود؛ 5) توسعه سیاسی موجد دولت - ملت قوی با کارآئی مؤثر در دنیای نوین است و لذا توسعه سیاسی عبارت است از سازندگی در زمینه‌های تاریخی معاصر.
از این‌رو نیازی به طرح فرآیندهای جبری تاریخی یا اهداف آرمانی توسعه نیست بلکه همان واقعیت کارآئی در دنیای نوین و رقابت‌آمیز است که منجر به سازندگی ملی و کارآئی در دنیای نوین می‌گردد؛ 6) توسعه سیاسی عبارت است از توان پی‌ریزی و تشکیل منابع داخلی و کسب قدرت ملی و 7) معنی اصلی توسعه سیاسی، توسعه مردم‌سالاری است و لذا توسعه‌یافتگی دولت به معنی آزادی بیشتر و حاکمیت مردم و وجود نهادهای آزاد است. به این ترتیب اگر مفاهیم توسعه سیاسی را شامل شرایط سیاسی لازم برای توسعه اقتصادی، سیاست‌های مشخصه جوامع صنعتی، نوسازی، سیاسی، عملکرد موفق دولت ملی، توسعه اداری و قانونی بخصوص تفکیک ساختی و تخصص‌گرائی کارکردی، بسیج و مشارکت توده‌ای، ایجاد مردم‌سالاری،‌ ثبات و تغییر منظم و تدارک قدرت بدانیم و به این نکته اذعان کنیم که توسعه سیاسی صرفاً یک جنبه از روند چندبعدی تحول اجتماعی را تشکیل می‌دهد، می‌توانیم بگوئیم که توسعه سیاسی متضمن تفکیک ساختی فزاینده، تخصص‌گرائی کارکردی و یکپارچگی روزافزون در جمیع نهادها و سازمان‌های جامعه است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات