تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۳  ، 
کد خبر : ۱۹۹۰۷۹

جنگ‌ها و تمدن‌ها


جنگ یکی از عناصر پایدار تاریخ است و تمدن و دموکراسی از آن چیزی نکاسته‌اند. در 3421 سال اخیر، که تاریخ مدرن دارد، فقط 268 سال آن بدون جنگ گذشته است. باید اقرار کرد که جنگ، در طول این مدت، همراه مانند امروز شکل نهایی رقابت و انتخاب طبیعی در نوع انسان بوده است. هراکلیتوس می‌گفت «جنگ با رقابت پدر همه چیز است»: منبع لایزال اندیشه‌ها و اختراعات و نهادها و دولتهاست. صلح آرامشی است ناپایدار که تنها با قبول تفوق، یا در صورت تساوی قدرتها، قابل دوام است.
انگیزه‌های جنگ در میان کشورها همان انگیزه‌های رقابت در میان افراد است: مال‌اندوزی، ستیزه‌جویی و غرور؛ میل به غذا، مالکیت زمین و داشتن کالا و سوخت و سلطه. دولت نیز همان غرایز افراد را دارد، جز اینکه از قیود آزاد است. فرد از طریق اخلاق و قانون تن به قیود می‌سپارد و می‌پذیرد که، به جای مبارزه، مذاکره کند، چون دولت در قبال او متعهد است که از جان و مال و حقوق قانونیش حمایت اساسی کند. اما دولت برای خود قایل به قیودی واقعی نیست، یا از این‌رو که آن‌قدر قوی است که می‌تواند با هر عاملی که معارض اراده‌اش باشد مبارزه کند، یا از این‌رو که «ابردولتی» نیست تا از او حمایت اساسی کند و قوانین یا اخلاق بین‌المللی نیرومندی وجود ندارد که نفوذ مؤثری اعمال کند.
غرور فرد، در رقابت حیاتی او، قدرتش را مضاعف می‌کند؛ ناسیونالیسم نیز در کار دیپلوماسی و جنگ قدرت دولت را مضاعف می‌کند. وقتی که دولتهای اروپا از حمایت پاپ چشم پوشیدند و از زیر بار فرمانروایی فایق او شانه خالی کردند، هر یک به عنوان مکمل قوای زمینی و دریایی خود به تشویق ناسیونالیسم پرداختند. اگر دولتی پیش‌بینی می‌کرد که با کشور دیگری کارش به اختلاف خواهد کشید، تنفر از آن کشور را در دل مردم کشور خود برمی‌انگیخت و شعارهایی می‌ساخت و بر زبانها می‌انداخت تا این تنفر را به اوج برساند؛ و در این خلال پیوسته تأکید می‌کرد که خود دوستدار صلح است.
ترویج نفرت بی‌دلیل و ایجاد هراس در ملتها در مورد مناقشات بسیار ریشه‌دار معمول بود و در اروپا، در فاصله جنگهای مذهبی قرن شانزدهم و جنگلهای اروپایی انقلاب فرانسه، چندان اتفاق نیفتاد. در این فاصله، کشورهای متخاصم به مردم خود اجازه می‌دادند که تمدن و توفیقهای مادی و معنوی یکدیگر را محترم بشمرند. در همان حال که فرانسه با انگلستان در جنگ بود، مردم انگلستان، بی‌هیچ خطری، به سفر فرانسه می‌رفتند؛ و در حالی که فرد در یک کبیر و زعمای کشور فرانسه یکدیگر را احترام می‌نهادند، در جنگلهای هفت ساله با هم در نبرد بودند.
جنگ در قرون هفدهم و هجدهم بیشتر ناشی از رقابت آریستوکراسیها بود تا رقابت ملتها در قرن بیستم، توسعه و پیشرفت ارتباطات و حمل و نقل و اسلحه و وسایل تعلیم و تبلیغ، جنگ را به صورت کشمکش میان ملتها درآورده، نظامی وغیرنظامی را درگیر کرده و کسب پیروزی را موکول به نابودی یکجای جان و مال کرده است. امروز جنگی قادر است کوششی را که در طی قرنها در بنای شهرها و آفرینش هنرها و بسط عادات مدنیت به کار رفته است به کلی تباه کند. برای اعتذار و تسلای خاطر باید گفت که جنگ در زمان ما مایه ترقی علم و تکنولوژی هم هست و اختراعات مرگباری که در این زمینه‌ها صورت می‌گیرد، اگر روزی در توحش و افلاس سراسر جهان به کلی فراموش نشود، ممکن است که بعدها، در زمان صلح، توفیقهای مادی بیاورد.
در طی هر عصر، فرمانروایان و امیران لشکر (مگر چندتن استثنایی مانند آشوکا و آوگوستوس) بر بیزاری فلاسفه از جنگ پوزخند زده‌اند. در تفسیر نظامی تاریخ، جنگ داور نهایی است و همه، جز ترسوها و ساده‌لوحها، آن را طبیعی و لازم دانسته‌اند. اگر پیروزی شارل مارتل در نبرد تور (732 میلادی) نبود و اگر در برابر حملات مغول و تاتار سلاح برنمی‌گرفتند، بر میراث باستانی ما چه می‌گذشت؟ ما بر امیران لشکری که در بستر می‌میرند می‌خندیم (و فراموش می‌کنیم که زنده آنها از مرده‌شان ارزنده‌تر است)، اما وقتی که بر چنگیزها و هیتلرها راه می‌بندند، مجسمه‌تان را برپا می‌کنیم.
ژنرال می‌گوید: البته حیف است که این همه جوان در جنگ کشته شوند، اما عده جوانانی که در تصادفات اتومبیل جان می‌دهند بیش از عده‌ای است که در میدانهای نبرد از پای درمی‌آیند و عده بیشتری نیز در اثر فقدان انضباط طغیان می‌کنند و زندگیشان تباه می‌شود؛ اینان برای ماجراجویی و سرکشی خود و برای گریزشان از زندگی خشک و بی‌روح و یکنواخت، به مفری نیاز دارند؛ پس، اگر دیر یا زود بدینگونه باید بمیرند، چرا نگذاریم که در بیخودی کارزار و در هاله‌ای از افتخار وطن جانبازی کنند؟ حتی فیلسوف هم، اگر با تاریخ آشنایی داشته باشد، تصدیق می‌کند که یک صلح ممتد ناچار عضلات نظامی ملت را نرم می‌کند با نارسایی فعلی عواطف و قوانین بین‌المللی، کشورها همه باید پیوسته آماده دفاع از خود باشند و هر وقت که منافع اساسی خود را در مخاطره ببینند، مجاز باشند که برای بقای خود از هر وسیله‌ای که ضروری بدانند استفاده کنند.
ژنرال در دنباله سخن می‌آورد: روشن است که امروز کشورهای متحد آمریکا باید وظیفه‌ای را عهده‌دار شود که بریتانیای کبیر در قرن نوزدهم برعهده داشت و آن حراست تمدن غرب از خطرات خارجی است. آیا آمریکای شمالی، که اکنون در اوج قدرتمندی است، باید به درون مرزهای خود عقب‌نشینی کند، منتظر بنشیند تا در حلقه کشورهای خصم بیفتد، دستش از مواد خام و بازارهای تجارت کوتاه شود، مانند هر ملت محصور دیگر ناگزیر حکومت دیکتاتوری برقرار کند و همه وجوه زندگی آزاد و پرتحرکش را به دست استبداد بسپرد؟ آیا رهبران آمریکا در برابر چنین مسأله خطیری باید تنها به اکراه این نسل اپیکوری بیندیشند، یا باید همچنین بیندیشند که نسلهای آینده آمریکایی افسوس خواهند خورد که این رهبران چه می‌بایستی کرده باشند و نکردند؟ آیا خردمندانه‌تر این نیست که بی‌درنگ به مقاومت برخیزند، بر دشمن پیش‌دستی کنند، در خاک یک کشور بیگانه بجنگند، اگر لازم باشد جان یکصد هزار آمریکایی و شاید یک میلیون غیرنظامی را فدا کنند و در مقابل آمریکا را خلاص کنند تا بتواند در آزادی و امنیت به حیات خود ادامه دهد؟ آیا چنین مشی دوراندیشانه‌ای با درسهاس تاریخ کاملاً هماهنگ نیست؟
فیلسوف پاسخ می‌گوید: درست است و ویرانیهای حاصل از تعقیب چنین راهی نیز کاملاً با تاریخ هماهنگ است، با این تفاوت که، به نسبت تعداد و تحرک قوا و قدرت تخریبی بی‌مانند سلاحهایی که به کار می‌رود، خرابیها در هر مورد چندین برابر خواهد بود. اما در جهان حقیقتی بزرگتر از تاریخ هم وجود دارد. سرانجام روزی و در جایی، ما باید به نام انسانیت و علی‌رغم هزاران سابقه و نمونه پلید تاریخی،‌ این شهامت را به دست آوریم که در مورد ملتها دستور طلایی حضرت عیسی را به کار بندیم و چنان کنیم که شاه «آشوکا»ی بودایی کرد (262 ق‌م)، یا دست کم راهی را برویم که آوگوستوس رفت و به تیبریوس فرمان داد که از تاراج بیش از حد ژرمنها دست بردارد (9 میلادی). بیایید به هر قیمت که برای خودمان تمام شود از به وجود آوردن صد هیروشیمای دیگر احتراز کنیم. ادمندبرک می‌گوید: مغزهای کوچک در خور اداره کردن یک امپراتوری پهناور نیستند.» تصور کنید که روزی یکی از رؤسای جمهور آمریکا به رهبران چین و روسیه بگوید:
«اگر بنا باشد که جریان تاریخ را دنبال کنیم، باید از ترس مصایبی که تا یک نسل دیگر برای ما فراهم می‌کنید، امروز به شما اعلان جنگ بدهیم؛ یا باید از سابقه شوم اتحاد مقدس 1815 پیروی کنیم و ثروت و قوای جوان کشورمان را به درهم کوبیدن شورشهایی که در هر گوشه از جهان علیه نظم فعلی به وجود آید اختصاص دهیم. اما مایلیم که روش تازه‌ای در پیش گیریم. ما ملتها و تمدنهای شما را در زمره خلاقترین ملتها و تمدنها در طول تاریخ می‌ستاییم. ما می‌کوشیم که احساسات شما را درک کنیم و دریابیم که، فارغ از بیم تجاوز، خواهان توسعه نهادهای اجتماعی خود هستید. نباید اجازه دهیم که وحشت دو جانبه ما، ما را به جنگ یکدیگر برانگیزد، زیرا قدرت تخریبی بی‌نظیر سلاحهای ما و شما  وضعی ناشناخته برای تاریخ پیش خواهد آورد. پیشنهاد می‌کنیم که نمایندگان ما و شما، در کنفرانسی درازمدت، گرد هم آیند و در رفع اختلافها، قطع دشمنی‌ها، موقوف کردن تغییر رژیمها در کشورهای کوچک و تقلیل سلاحها باهم مذاکره کنند.
هرجا، بیرون از مرزهایمان، که ما و شما در همپیمان کردن ملتی خود را در حال رقابت یافتیم، ما مایلیم که به انتخابات آزاد و عادلانه آن ملت تسلیم شویم. بیایید درها را به روی یکدیگر بگشاییم و روابط فرهنگی برقرار کنیم تا میان ما و شما تفاهم مشترک پدید آید و یکدیگر را بهتر ارج بشناسیم. ما از این بیم نداریم که نظام اقتصادی شما جایگزین نظام اقتصادی ما شود؛ شما نیز چنین بیمی نداشته باشید. ما معتقدیم که هر نظام می‌تواند از نظام دیگر چیزی بیاموزد و هردو می‌توانند باهم همکاری داشته باشند و در صلح و آرامش به سر برند. شاید هریک از ما، ضمن اینکه قوای تدافعی کافی برای خود نگاه می‌داریم، بتوانیم با کشورهای دیگر پیمانهای غیرتعرضی و عدم دخالت در کار یکدیگر امضا کنیم و از این ترتیبات، نظامی جهانی پدید آوریم که در چارچوب آن هر ملتی حاکمیت و وحدت خود را حفظ کند و محدودیت‌های آن تنها از موافقتنامه‌هایی ناشی باشد که خود آزادانه امضا کرده است. ما از شما دعوت می‌کنیم تا در این اقدام، که در خلاف جهت تاریخ است، به ما بپیوندید و بگذارید که مدنیت و نزاکت تا سطح مناسبات بین‌الملل تعمیم پیدا کند. ما، در برابر بشریت، شرف خود را گروگان می‌گذاریم که در انجام دادن این مهم با خلوص و اعتماد کامل پای پیش گذاریم. اگر در این قمار تاریخ باخت با ما باشد، نتایج آن بدتر از آن نخواهد بود که از ادامه خط مشی‌های سنتی انتظار داریم و اگر ما و شما توفیق نصیبمان شود، در خاطره حقشناس بشریت تا قرنها بعد از این مقامی بسزا خواهیم داشت.»
ژنرال به شنیدن این سخنان پوزخند می‌زند و می‌گوید: «شما نه تنها درسهای تاریخ را فراموش کرده‌اید، بلکه آن چیزها را هم که خود در وصف سرشت انسان گفتید از یاد برده‌اید؛ بعضی از اختلافات اساسپتر از آنند که با مذاکره بتوان به حل و فصلشان پرداخت و در خلال مذاکرات درازمدت (اگر تاریخ را به راهنمایی بپذیریم) تغییر رژیمها و واژگونی آنها همچنان پیش خواهد رفت.
نظام جهانی نیز با توافق اشخاص شریف به وجود نخواهد آمد، بلکه با پیروزی قاطع یکی از قدرتهای بزرگ که بتواند قوانینی بین‌المللی القا و اجرا کند پدید خواهد آمد، چنانکه امپراطوری روم در عهد آوگوستوس تا آورلیوس پدید آورد. تازه سازشی بین‌المللی و چنین وسیع، در جریان تاریخ، میان پرده‌ای غیرطبیعی و استثنایی بیش نیست؛ و طولی نخواهد کشید که با دگرگونی توزیع، قدرت نظامی پایان می‌یابد. به ما گفته‌اید که انسان حیوانی است رقابتگر، گفته‌اید که ملتها نیز مانند افراد انسانند و گفته‌اید که انتخاب طبیعی اکنون در سطح بین‌المللی عمل می‌کند. کشورهای کره زمین فقط وقتی در اثر همکاری‌های اساسی کارشان به یگانگی می‌انجامد که جملگی از خارج از این کره مورد حمله قرار بگیرند.
شاید امروز، بیتابانه، در جهت رقابتی در آن سطح در حرکتیم؛ شاید روزی به موجودات جاه‌طلب سیارات یا ستارگان دیگر برخورد کنیم. اگر چنین باشد، دیری نخواهد گذشت که جنگ بین کرات آغاز خواهد شد. آن وقت، و فقط آن وقت، ما زمینیان همه با هم یگانه خواهیم بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات