تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۴  ، 
کد خبر : ۱۹۹۲۱۳

تحجر سیاسی


محمود فرشیدی
تحجر آفت اندیشه است و ریشه در عوامل گوناگونی همچون تر سو خودباختگی، ساده‌انگاری، کم‌حوصلگی و بی‌صبری و نیز غرور و خودپرستی دارد. تحجر یعنی نادیده گرفتن عنصر زمان و عنصر مکان در بینش و تحلیل، تحجر یعنی قالبها را چسبیدن و محتوا را رها کردن. انسان متحجر قالبی می‌اندیشد، قالبی تحلیل می‌کند و قالبی راهکار ارایه می‌دهد.
در اوان پیروزی، انقلاب خطر شیوع تحجر دینی، امام خمینی را بر آن داشت تا جامعه را در برابر این بیماری مصونیت بخشد و آنان را از گرفتار شدن در دام تقدس‌های ظاهری برحذر بدارد و اینک نوع دیگری از تحجر جامعه را تهدید می‌کند و آن «تحجر سیاسی» است که بسیاری از التقاطیون دینی را سرانجام به دام خود کشیده است و شگفت آن که بعضا در مبارزه با نظام مردم‌سالاری دینی با متحجران دینی به اشتراک منافع می‌رسند و هم‌پیمان می‌شوند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اخیر دانشجویان به خطر «تحجر سیاسی» در دانشگاهها اشاره کردند و آن را از تحجر دینی خطرناک‌تر دانستند زیرا «تحجر سیاسی اصولا امکان فکر کردن را از شخص می‌گیرد و تشکیلات سیاسی را مثل پدرخوانده مافیا بر ذهن و عمل و حاکم می‌کند.» (1)
بنابر تفکر قالبی است که متحجر سیاسی ما به تبعیت از غرب تنها راهکار مشارکت و حضور مردم را در صحنه، قالب احزاب می‌داند و می‌کوشد این قالب تنگ را - هرچند در تاریخ سیاسی ما پیشینه چندان مثبتی ندارد - بر نظام مردمسالاری دینی تحمیل کند. در عین آن که قالب‌های سنتی و دیرپای مشارکت مردم و زمینه‌های حضور آنان در صحنه‌هایی نظیر نماز جمعه و مساجد و امثال آن را برنمی‌تابد و مطرود می‌شمارد و با آن به مخالفت برمی‌خیزد و حتی خشم و اضطراب اسرائیل و آمریکا از کارآمدی عرصه‌ها حضوری همچون بسیج و روز قدس و نظایر آن نیز او را به تجدیدنظر وانمی‌دارد.
بنابر تفکر قالبی است که متحجر سیاسی به تقلید از بعضی نظریه‌پردازان غرب دین را افیون توده‌ها و عامل بازدارنده ملت‌ها می‌نامد و از درک این واقعیت عاجز است که دین در تاریخ کشور ما همواره تعیین‌کننده‌ترین عامل حرکتها و جنبش‌ها و انقلابها بوده است.
متحجر سیاسی، حتی روح دمکراسی را نیز رها کرده و گوش به رهنمود نظام‌های مدعی دمکراسی سپرده است و لذا نمی‌تواند تضادهای آشکار میان اصول دمکراسی و عملکرد این کشورها را ببیند.
سالها پیش حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در چنین ایامی، دانشجو و دانشگاه را به نشاط سیاسی فرا خواندند و آنان را از غفلت و ناآگاهی سیاسی برحذر داشتند. متحجران سیاسی، فرصت و انگیزه فراهم آمده را دستاویزی قرار دادند تا فرمول تکراری نظام سلطه جهانی در کشورهای جهان سوم را در دانشگاهها به اجرا درآورند و مشارکت سیاسی دانشجویان را به فعالیت در یک تشکل، منحصر و محدودکننده و هواداران احزاب پدرخوانده را با لطایف‌الحیل در راس آن تشکل دانشجویی بگمارند.
دیری نپایید که احزاب پدرخوانده ماهیت خود را بروز دادند و برای دفع هر حرکتی که منافع آنان را به خطر می‌انداخت، کوشیدند از دانشجو مایه بگذارند، بی‌ آن که شان و منزلت دانشجو را در نظر بگیرند، تا آنجا که حتی زمانی که مبارزه با مفاسد اقتصادی، پای بعضی یاران حزب را به میان می‌کشید، کوشیدند دانشجو را برای رهایی متهمان سپر بلا کنند.
اما سرانجام دوران بهره‌برداری سیاسی از دانشجو و دانشجو را سکوی پرتاب و پلکان ترقی و دستیابی به پست و مقام کردن به پایان رسید و مقاومت‌های درونی و نیز عدم حمایت اکثریت دانشجویان، کار آن تشکل سرسپرده را علی رغم سابقه طولانی به بن‌بست کشانید.
اینک دانشجوی مسلمان، با‌ آگاهی از این واقعیت که «تحجر سیاسی» از طرف قدرتهای سلطه‌گر حمایت می‌شود، برای مقابله با آن، هوشیار و آزاده به صحنه آمده و زیرکانه دریافته است که: «جریانهایی در جهان و ایران وجود دارند که دانشجوی مسلمان روشنفکر را نمی‌پسندند، چرا که می‌دانند این دانشجو تسلیم تعصبها و تحجرهای حزبی و سیاسی و افکار وارداتی نمی‌شود.» (2)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات