3- نظریه اسلامی روابط بینالملل
بینش اسلامی در میان نظریاتی که تاکنون در این زمینه مطرح شدهاند تنها بینشی است که از زمان و مکان فارغ است و برعکس آنچه درباره سایر نظریات میتوانستیم از عناصر تاریخی تفکر نام ببریم در این زمینه امکانپذیر نیست. همین امر سبب میشود این نظریه هیچگاه در مسیر زمان رنگ نبازد و به وادی خاصی هم تعلق نداشته باشد قابلیت طرح این نظریه در هر زمان، مشروط به آن است که جامعه از عقلانیت برخوردار و از هر آنچه رنگ تعلق و تعصب دارد آزاد باشد. در مورد عناصر اصلی روابط بینالملل از دیدگاه اسلام میتوان از دو عنصر به هم پیوسته نام برد: انسان و عقیده او (1)
3-1 انسانمحوری:
مقصود از انسان ـ محوری به معنای رد خدا ـ محوری که اساس تمامی بینشهای مکتب اسلام است نیست، بلکه مقصود این است که انسان اساس هر گونه روابط اجتماعی از جمله روابط بینالملل تلقی میشود.
از این نظر بینش اسلامی با بینش مسیحی و رواقی مشابهت دارد، با این تفاوت که در این جا انسان آن طوری که هست و آن طوری که آفریده شده است در نظر گرفته میشود، یعنی ترکیبی از نیروهای خیر و شر که در یک جدال تکاملی آزادی و مسولیت انسان را در بوته سختترین آزمایشها قرار میدهد.
وظیفه انسان به عنوان نگهبان خویش، تقویت نیروهای خیر و پس راندن نیروهای شر است. از این رو نه خوشبیی افراطی رواقیون در مورد انسان پذیرفته است و نه بدبینی افراطی مسیحیون و فرضیه گناه ذاتی که نظریه رئالیسم آمریکایی بر آن بنا شده است. انسان طبق پرورشی که پیدا میکند ممکن است از فرشته برتر شود و گاه از ابلیس بدتر.
نظریه اسلامی از اینجا مرزهای خود را با بسیاری از نظریات گفته شده در روابط بینالملل جدا میکند و اساس مرزبندی را در درون انسان قرار میدهد. از طرف دیگر وقتی عنصر پایه نظریه، انسان باشد خود به خود به معنای نفی دیگر عناصر پایه، چون دولت ـ ملت به عنوان تنها بازیگر، طبقه به عنوان تنها ملاک تقسیمبندی، کشور به عنوان تنها واحد جغرافیایی و غیره خواهد بود.
البته وجود اینگونه تشکلها و تقسیمبندیها انکار نمیشود بلکه اصالت آنها مورد تردید قرار میگیرد، یا به عبارت دیگر فقط جنبه اعتباری و قراردادی پیدا میکند. به مصداق آیه شریفه «وجعلناکم شعوبا و قبائلا لتعارفو» هرگونه تشکل اجتماعی مثل ملتها، قبایل و احزاب و گروهها فرع بر اصل یعنی گوهر انسانی تلقی میشود.
بسیاری از نظریات متاخر نیز به این واقعیت رسیدهاند که اصول مسلم فرض شده قبلی در طول زمان متحول شده یا صلابت خود را از دست داده و جنبه نسبی پیدا کرده است و در کنار دولتها بازیگران دیگری نیز وجود دارند. دیدگاه فراملی (1) و کسانی که قایل به وجود یک جامعه جهانی هستند امروزه به چنین نسبیتی رسیدهاند، در حالی که اصول اسلامی در چهارده قرن پیش به آن اشاره داشته است. (2)
3 ـ 2 عقیده به عنوان مبنای تقسیم:
در این نظریه جهان اسلام جهانی یکپارچه و متحد فرض شده است که هیچ قانونی جز قانون اسلام بر آن حکمفرما نیست و دارای یک حکومت اسلامی و اجماع و وفاق همگانی است. بدین لحاظ تفکر اسلامی و آرمانی و از بعدی انقلابی محسوب میشود.
براساس موازین اسلامی چنین مقرر است که بین مسلمانان نه تنها صلح بلکه وحدت و اخوت هم حاکم باشد. حال اگر چنین فرض کنیم که جهان اسلام به یکپارچگی و وحدت دست یافته است، این سوال پیش میآید که چگونه رابطهای باید بین مسلمانان و پیروان سایر ادیان بین جامعه اسلامی و جوامع دیگر برقرار باشد.(3)
عباراتی نظیر این که هیچ صلحی بین اسلام و کفر متصور نیست شاید چنین القا کند که جنگی بیامان بین مسلمانان و غیر مسلمانان در جریان است ولی چنانچه میدانیم اسلام هدف خود را جنگ قرار نداده است. با استفاده از متون اسلامی میتوان چنین نتیجه گرفت که جهان اسلام در صورت عدم خطر میتواند با غیر مسلمانان براساس تعهدات طرفینی و متقابل ارتباط صلحآمیزی برقرار سازد.