تورج حاتمی
5- موضوعیت شعار «نه شرقی، نه غربی» در روابط بینالملل
پس از پایان یافتن جنگ جهانی دوم، نظام بینالملل به سوی یک بلوکبندی جدید دو قطبی پیش رفت که اساس آن توازن نظامی و به تبع آن توازن سیاسی بود.
به زمامداران کشورها القا شده بود و به نظر میآمد که چارهای جز این نیست که بخشی از حاکمیت یک کشور متعلق به سیستم بلوکی باشد که در آن جای گرفته است. حتی کشورهای ضعیفتر در این که در کدام بلوک جای بگیرند، حق انتخاب نداشتند و سیستم دو قطبی با استناد به تئوری توازن قوا جایگاه آنان را در بلوکبندیها تعیین میکرد و در اینجا بود که حاکمیت کشورها خدشهدار میشد. تبعات از دست دادن حاکمیت دهشتناک و هولآور است، ملتی که حاکمیت بر سرزمین خود ندارد، هویت ندارد، و ملتی که هویت خود را از دست بدهد به رنگ نظام سلطهگر در میآید بیآنکه با نظام سلطهگر در بهرهوری از مواهب برابر باشد.
به معنای دیگر وقتی ملتی سلطه را پذیرفت و از استقلال خود چشم پوشید و به حاکمیت دیگری تن داد، باید ایدئولوژی خود را رها کند و از اهداف خود چشم بپوشد. لذا با این وصف است که تکرار بیش از 400 بار مضامین استقلال در فرمایشات امام(ره) موضوعیت پیدا میکند.(1)
تا دهه 1981 هر گونه انقلاب و اصلاح بدون ملاحظات، منافع وارده هر دو بلوک یا یکی از آنها نمیتوانست شکل بگیرد، و اگر مصلحینی میخواستند همت کنند و به اصلاحاتی قیام نمایند باید ابتدا ترتیبات رضایت یکی از بلوکها را جلب میکردند و در غیر این صورت با شکست و ناکامی مواجه میشدند و یا در صورت توفیق ابتدایی چنان در تنگنا و فشار قرار میگرفتند که لاجرم اهداف نهایی خود را رها میکردند.
در چنین شرایط و فضایی بود که حضرت امام خمینی(ره) به طور عملی علیرغم چنین نظامی اراده کرده که مستقل از خواست شرق و غرب طرحی نو در اندازد به گونهای که حتی پس از پیروزی، مبنای تصمیمگیریهای داخلی و خارجی در تمام زمینههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... براساس قرآن، سنت و اجتهاد قرار گیرد و نه آن که قدرتهای دیگر امیال خود را بر آن دیکته کنند. اگر چه اندیشه سیاسیون آن زمان حاکی از آن بود که تعقیب چنین ایده و فکری اگر محال عقلی نباشد، احتمال عملی شدن ندارد، اما حضرت امام(ره) این باور را شکستند و نشان دادند که نه تنها عملی و ممکن است بلکه راهی جز آن نیست. حضرت امام(ره) میفرمایند:
«دولت آینده، دولت مستقل و بدون اتکاء به سایر دول میباشد و برنامه این است که نفوذ دولتها و ابرقدرتها را از ایران قطع کنیم.»(2)
شعار «نه شرقی، نه غربی» هرگز به معنای بستن مرزها به روی کشورها نیست، بلکه قرائتی دیگر از مفهوم استقلال در ادبیات روابط بینالملل است. اصل «نه شرقی، نه غربی» را میتوان به عنوان یک چارچوب نظری در سیاست خارجی به کار برد، که با اتخاذ سیاسی فعال و پویا به معنای قطع وابستگی است و نه قطع روابط.(3)