تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۳:۱۴  ، 
کد خبر : ۲۰۰۲۶۲

بازشناسی متهمان فتنه 3 (بخش دوم)


سیروس محمودیان
سعید حجاریان 57 ساله که دارای مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه تهران و دکترای علوم سیاسی از دانشکده‌ حقوق دانشگاه تهران با بورس اهدایی! از سوی دولت سازندگی است، از تک‌چهره‌های بسیار مرموز و پیچیده سیاسی– امنیتی کشور به حساب می‌آید که در سال ۱۳۳2 در تهران به دنیا آمده و بزرگ شده کوچه‌های خاکی محله نازی‌آباد است. سعید که در منزل پدری او را عباس صدا می‌زدند، دوران کودکی را همزمان با تحصیل در مدرسه «الهی» همراه با برادر کوچک‌تر از خودش مسعود (علی) و عباس عبدی در کنار مغازه فرش‌فروشی پدرش حاج علی‌اکبر کاشانی گذرانده است. اگرچه سعید 3 سالی از عباس عبدی بزرگ‌تر بوده است اما به هر تقدیرآن دو به‌واسطه برادر کوچک‌تر سعید با هم رفاقتی را آغاز می‌کنند که این رفاقت در 40 سال آتی از فراز و نشیب‌های بسیاری برخوردار بوده است. آن دو در عرصه سیاست برخلاف «2 خط موازی» بارها و بارها به هم بازرسیده و دوباره به شکلی ناخواسته از هم جدا شده‌اند. در حقیقت عباس عبدی در عرصه سیاسی همیشه یک گام از سعید حجاریان جلوتر بوده است اما به دلیل محافظه‌کاری و سایه‌نشینی بیش از حد سعید حجاریان، خوردن مارک ضدانقلابی و زندان با جرم آشکار جاسوسی تنها سهم عباس از 40سال رفاقت یاد شده بوده و البته در دیگر سو نیز گردن آویزان کردن مدال افتخاری! «جانبازی و تئوریسینی جریان اصلاحات» نصیب حجاریان مستعار‌نویس در نشریه ضدانقلابی کیان و نیمروز شده است.
عباس عبدی درباره چگونگی آغاز دوستی‌اش با حجاریان می‌گوید: «دوران ابتدایی و متوسطه را در دبستان و دبیرستان الهی نازی‌آباد گذراندم؛ دبیرستانی که آقای حجاریان هم در آنجا درس می‌خواند. ضمن اینکه با یکدیگر هم‌محله‌ای هم بودیم، هم‌مدرسه‌ای هم شدیم.» در حقیقت سال‌های آغازین دهه 50 زمانی که سعید جوانی 18-17 ساله بوده، میدانگاه خاکی کوچک مقابل خانه حجاریان پذیرای جمعی از جوانان محل بود تا در خنکای عصرانه تهران پایی به توپ پلاستیکی دولایه زده و با پای برهنه گل‌کوچکی بازی کنند اما در این بین سعید همیشه پای فوتبال نبوده است.
او که نسبت به دیگر همسن و سال‌هایش قدی بلند و هیکلی تنومند داشته است همین که از بازی و نظاره بازی بچه‌ها خسته می‌شد در کناری، بساط شطرنج ‌گشوده و حریف می‌طلبید و در این میان از بد روزگار یک پیرمرد توده‌ای مارکسیست‌مسلکی که همواره در تنها پارک نازی‌آباد می‌نشست، حریف جدی برای سعید جویای نام در بازی شطرنج بود؛ همان پیرمردی که الفبای سیاسی‌کاری! را در حین بازی شطرنج به سعید جوان آموخته و او را مدافع سرسخت «مصطفی شعاعیان» مارکسیست کهنه‌کار بارمی‌آورد تا او شیفته‌وار پایان‌نامه دکترای خویش را در سال 1372 زیر نظر استاد راهنمای عزیزش، دکتر «حسین بشیریه» با عنوان بسیار جالب توجه «موعودیت در انقلاب ایران و روسیه» به نحوی ملموس و البته مقتضی به میعادگاه طلایی مارکسیست‌های وطنی یعنی روس و روسیه ارتباط معنایی بدهد.
به هر حال حجاریان کم‌کم در فضای سیاسی خاص دهه 50، دوره دبیرستان را به پایان می‌رساند و با راهیابی به دانشگاه تهران هرگز ارتباط خود را با همبازی‌های دوران نوجوانیش قطع نمی‌کند بلکه تدریجا جمعی از همسالان و نوجوانان و جوانان کوچک‌تر از خود را به بهانه‌های مختلف دور خویش گرد آورده و نهایتا گروه موصوف به نازی‌آبادی‌ها را تشکیل می‌دهد؛ گروه کتابخوانی که سعید حجاریان مرکز ثقل آن بوده و عباس عبدی، سیدعلی صنیع‌خانی، مهرفر و بعدها عمادالدین باقی،‌ اکبر گنجی، عبدالله رمضان‌زاده و... از دیگر اعضای فعال حلقه نازی‌آبادی‌ها می‌شوند؛ حلقه‌ای که ظاهرا هیچ ساختار تشکیلاتی مشخصی نداشته و امورات آن به‌صورت هیاتی دوخت و دوز می‌شد اما به هر صورت به خاطر سن بیشتر، روحیات قدرت‌طلبی و دانشجو بودن سعید حجاریان، او ناچار محل رجوع دیگر اعضا می‌شود. از سال 1354 تا 1357معمولا جلسات منظم گروه صبح روزهای جمعه در خانه‌های نازی‌آباد و بیشتر در خانه پدری عباس عبدی و با حضور یک روحانی به نام «همتی» که سعید حجاریان او را از هیات مذهبی «مکتب علی» نارمک به نازی‌آباد دعوت کرده بود، برگزار می‌شده است.
در واقع استاد همتی تا مدت‌های مدیدی تنها سخنران این نشست‌های شبه‌دوستانه بوده است که در ادامه جلسات همتی نقش معلم ایدئولوژیک نازی‌آبادی‌ها را به خود گرفته و در این میان پاسخگوی پرسش‌های آنان نیز می‌شود. کتاب‌‌های دکتر شریعتی اصلی‌ترین کتاب‌هایی می‌شود که آن روزها بچه‌های گروه تازه‌تاسیس حجاریان با یکدیگر همخوانی کرده و درباره‌ آن به بحث و تبادل نظر می‌پرداختند. به هر حال بعد از مدتی که امکان حضور همتی در جلسات مذکور نبوده است، «فواد کریمی» که چندان هم دل خوشی از شریعتی نداشته در جایگاه معلمی آن جمع می‌نشیند. در حقیقت سعید حجاریان که از دوران نوجوانی عاشق تدریس بوده است، همزمان با تحصیل در دانشگاه تهران چندصباحی هم در مدرسه «وصال» واقع در روبه‌روی دانشگاه به تدریس می‌پردازد و شاید همین عشق به تدریس بود که پای حجاریان را به لانه جاسوسی تسخیر شده باز کرده و با حمایت ویژه عباس عبدی که از اعضای دانشجویان پیرو خط امام بود، دانشجویان تسخیرکننده لانه را پس از اتمام کلاس‌های آموزش سیاسی موسوی‌خوئینی‌ها، پای درس‌‌گفتارهای ایدئولوژیک سعید در باب «استراتژی انقلاب» می‌نشاند؛ همان عشقی که سبب می‌شود بعدها نیز سعید حجاریان در دانشکده وزارت اطلاعات به تدریس بپردازد یا کلاس جنگ روانی را در دانشکده امام صادق(ع) عاقلانه و علاقه‌مندانه تدریس کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات