* دادن حق رای به زنان یکی از بندهای لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی بود که در سال 41 روحانیت با آن مخالفت کرد. دلایل این مخالفت چه بود؟
** مخالفت روحانیت با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی صرفاً به خاطر مساله حق رای خانمها نبود بلکه مبارزه با کلیت رژیم پهلوی هدف آن مخالفتها بود. رژیم شاه با عنوان اصلاحات فعالیتهایی را انجام میداد که جز وابستگی به بیگانه و ترویج فساد فرهنگی و اقتصادی نتیجه دیگری دربر نداشت. همین امر باعث شد کسانی که مخالف این رویه بودند در مقابل لایحهای که توسط اسدالله علم مطرح شد مخالفت کنند.
امام خمینی(ره) هم که در راس مبارزه بودند موضوع را اینطور بیان کردند که در کشوری که آزادی نیست و نمایندگان واقعی مردم راهی به مجلس ندارند، چطور میشود قانونی گذاشت که هدفش احقاق حقوق مردم و در راستای منافع جامعه باشد. پس روحانیت در آن زمان معتقد بود هدف از این اصلاحات چیز دیگری است. تعبیری که امام(ره) در سال 41 داشتند این بود که مگر مردان در این کشور حق رای دارند و آزادی در انتخابات وجود دارد که قرار است به زنان نیز حق رای داده شود. انتخابات در دوران شاه واقعی نبود بلکه نمایندگانی توسط خودشان انتخاب میشد و پس از آن در یک انتخابات تشریفاتی آنها به مجلس میرفتند.
* پس روحانیت با کلیت مشارکت زنان در عرصه سیاسی مخالف نبود؟
** در آن زمان مساله مخالفت با حق رای زنان در ادبیات امام(ره) خیلی بارز نبود. علاوه بر این خیلی از روحانیون میدانستند که خانمهای مومن حاضر نیستند به افرادی که توسط رژیم پهلوی انتخاب شدهاند رای دهند. قطعاً همان خانمهایی که در ترویج فساد در جامعه همراه رژیم پهلوی بودند میرفتند و به آنها رای میدادند. طبیعتاً برای اینکه جلوی سوءاستفاده از زنان و عنوان آزادی گرفته شود روحانیت به مقابله با آن پرداخت.
در آن مقطع امام(ره) حتی از مردان هم خواستند در انتخابات شرکت نکنند و به طور کلی شرکت در رفراندوم و انتخابات مجلس را تحریم کردند. امام استدلال میکردند که چون اساس کار غلط است با این فروعات شرکت کردن در انتخابات تقویت رژیم پهلوی است. بنابراین چون شرکت در انتخابات تقویت آن رژیم است نباید شرکت کرد. این یک نوع دیدگاه خاصی است. به عنوان نمونه حتی پس از پیروزی انقلاب در رابطه با موسیقی که بحثهای زیادی در رابطه با آن در دهه 60 وجود داشت امام خمینی موسیقیهایی را مجاز دانست که در جهت تقویت طاغوت نباشند. این موضوع نشان میدهد تفکر اصلی این بود که نباید ظالم و مستکبر را با فعالیتهایمان تقویت کنیم. در حال حاضر هم در مصر عیناً همین تبلیغاتی که آزادی حق رای زنان و احزاب را ترویج میکند وجود دارد اما در عمل نامزدها و فعالان سیاسی مخالف حزب حاکم از شرکت در انتخابات منع میشوند و حتی زندانی میشوند. در رژیم شاه نیز تبلیغات به همین صورت بود اما در عمل در فضای سیاسی آزادی واقعی وجود نداشت. مخالفت با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی از سوی امام(ره) یک نحوه از مبارزه منفی بود. در آن زمان البته بعضی از علما و مراجع بودند که کارهای اجتماعی را برای زنان حرام میدانستند اما نظر غالب این نبود.
ممکن است بعضیها نظرشان بر حرام بودن دخالت زنان در امور سیاسی و اجتماعی باشد ولی جو غالب مراجع و علما این نبود و مساله شناخت شرایط زمان بود. حتی اگر کسی جوهر خودنویس یک ظالم را آماده کند در ظلم آن ظالم شریک است. شما وقتی به اطلاعیه حضرت امام در سال 41 مراجعه کنید در آن همه از شرکت در انتخابات منع شدهاند و موضوع تنها منحصر به خانمها نمیشود. امام مردم را از حضور در حزب رستاخیر هم منع کرده بودند. کسی با فعالیت حزبی مخالف نبود بلکه شرکت در آن حزبی که ساخته حکومت بود و اهداف دیگری را دنبال میکرد مجاز نبود. همان طور که معاویه از مسجد و منبر سوءاستفاده میکرد آنها هم در زمانی که آزادی واقعی در کشور وجود نداشت از دادن آزادی به زنان میخواستند سوءاستفاده کنند.
* بنابراین شما معتقدید از سال 41 تا زمان پیروزی انقلاب هیچ تغییر نگرشی نسبت به حقوق زنان در روحانیت به وجود نیامد و تنها تغییر شرایط بود که باعث دفاع آنها از حق رای زنان در سال 57 شد؟
** پس از پیروزی انقلاب که قانون اساسی تصویب شد مجتهدین و علمای بنام حوزهها در خبرگان قانون اساسی نگفتند زنان کاندیدا نشوند یا در انتخابات حق رای نداشته باشند. البته در مورد سمت ریاست جمهوری عبارتی آوردند که تفسیرهای مختلفی از آن صورت میگیرد؛ رجال سیاسی که شهید بهشتی آن را شخصیتهای سیاسی معنا کرد اما دیگران آن را به معنای رجل یعنی مرد تعریف کردند. بنابراین همان مجتهدین و مراجعی که در سال 41 با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی که یکی از بندهایش دادن حق رای به زنان بود مخالفت کردند در خبرگان قانون اساسی هیچ کدام مخالفتی با مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان نداشتند. چون جمهوری اسلامی را در راستای حق میدانستند. همه انسانها برای تعیین سرنوشتشان حق و حقوقی دارند. در سال 41 شرایط خاص آن زمان موجب آن مخالفتها شد. آنچه امام(ره) در ارتباط با شرایط و زمان خاص در مورد احکام گفتند در اینجا هم صدق میکند.
* روشنفکران در این مساله با روحانیت همراه بودند؟
** بله آنها هم با لایحه اسدالله علم مخالفت کردند.
* روشنفکری آن دوران هم مدافع ایجاد و گسترش آزادیهای اجتماعی و سیاسی بود. دلایل مخالفت آنها چه بود؟
** دلایل آنها هم همان دلایلی بود که روحانیت به خاطرش با آن لایحه مخالفت کرد. روشنفکران هم معتقد بودند زنان حق شرکت در انتخابات و مشارکت در امور اجتماعی و سیاسی را دارند. اما اینکه در یک خیمهشببازی بخواهند مشارکت کنند و در زمانی که انتخابات واقعی در کار نیست بروند رای بدهند را نمیتوان مشارکت در راستای حقوق سیاسی و اجتماعی دانست. رژیم شاه میخواست با این کار برای خودش مشروعیت کسب کند. بنابراین روشنفکران آن زمان هم نمیخواستند خانمها وسیله پیروزی ظلم و ستم و دروغ و ریا شوند.