تاریخ انتشار : ۰۶ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۶  ، 
کد خبر : ۲۰۰۳۴۶
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام دکتر هادی صادقی، استاد حوزه و دانشگاه

اعتمادی به لیبرالیسم نیست

عظیم محمودآبادی اشاره: گاهی بحث‌هایی که پیرامون علوم انسانی مطرح می‌شود، به قدری پیچیده است که در علم بودن علوم انسانی ایجاد تردید می‌کند. یعنی علوم انسانی وقتی در معرض برخی دیدگاه‌ها قرار می‌گیرد به‌طور کلی از خصلت علمی خود فاصله می‌گیرد و انگار این علوم انسانی نیست که در معرض بحث و نقادی قرار گرفته است بلکه بیشتر به نظر می‌رسد یک مکتب یا ایدئولوژی است که در معرض داوری گذاشته شده است.هادی صادقی از جمله کسانی است که گفت‌وگوی با او در مورد علوم انسانی به تقویت شبهه علمی بودن علوم انسانی می‌انجامد و در طول مصاحبه، گاهی فراموش می کردم که موضوع اصلی مصاحبه علوم انسانی بود. چرا که وی به طور دایم به نقد مبانی نظری لیبرالیسم می‌پرداخت. هادی صادقی همچنین معتقد است که علوم انسانی تماما ایدئولوژیک هستند و اگر کسی ادعای غیر ایدئولوژیک بودن علوم انسانی را دارد یا دروغگو است و یا اینکه کوچک‌ترین درک و فهمی از علوم انسانی ندارد. وی معتقد است که متفکران ما در حوزه علوم انسانی ضعیف عمل کرده‌اند و کارنامه چندان درخشانی ندارند چرا که بیشتر به واردات علوم انسانی پرداخته‌اند و به مبانی دینی و اسلامی در این خصوص توجه کافی نداشته‌اند. صادقی معتقد است مرحوم علامه طباطبایی و شاگردان او نظیر استاد مطهری از معدود متفکرانی هستند که به ارائه علم مولد در فلسفه و علوم انسانی پرداخته‌اند. وی حضرات آیات جوادی آملی و مصابح یزدی را نیز ادامه‌دهندگان راه آنها می‌داند.

* ارزیابی شما از وضعیت علوم انسانی در بازار نشر داخلی و محیط‌های آکادمیک و دانشگاهی ما چیست؟
** پیش از هر چیز باید بدانیم که متاسفانه علوم انسانی و اکثر شاخه‌های آن در کشور ما وارداتی بوده است. یعنی ما هنوز نتوانسته‌ایم در رشته‌هایی همچون روانشناسی، جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و... دارای علوم مولد باشیم و هرچه که داریم ترجمه و واردات اندیشه‌های دیگران در دانشگاه‌های کشورمان است. در این میان تنها شاخه‌هایی از علوم انسانی که رابطه نزدیکی با معارف اسلامی داشته‌اند وضعیت به نسبت خوبی دارند. علومی مانند فلسفه اسلامی، الهیات از این جهت وضعیت بهتری دارند. بنابراین من فکر می‌کنم ما چه قبل از انقلاب و چه پس از آن نتوانسته‌ایم متفکرانی را در حوزه علوم انسانی تربیت کنیم که به علم تولیدی پرداخته باشند و تنها مترجم و تکرارکننده افکار و عقاید دیگران نباشند.
* پس به اعتقاد شما قبل از انقلاب با وجود متفکرانی همچون دکتر داریوش شایگان، سید حسین نصر، علامه طباطبایی، دکتر مهدی حائری و استاد مطهری، متفکران ما صرفا وارد کننده علوم غربی بوده‌اند و به تعبیر شما عالم مولد در حوزه علوم انسانی نبوده‌اند؟
** ببینید این حوزه‌ها باید از هم تفکیک شوند. همانطور که عرض کردم در حوزه علوم انسانی آن دسته از علومی که بیشتر به معارف اسلامی نزدیک هستند، وضعیت خوبی دارند و ما عالمان مولدی هم در این حوزه داشته‌ایم. مرحوم علامه طباطبایی و شهید مطهری هم که به آنها اشاره کردید، عالمان شاخه‌هایی از علوم انسانی بوده‌اند که بیشتر به معارف اسلامی نزدیکی داشته‌اند. دیگرانی هم که شما از آنها نام بردید عموما از شاگردان علامه طباطبایی بوده‌اند. بنابراین همانطور که گفتم ما در شاخه‌هایی از علوم انسانی که نزدیکی چندانی با معارف اسلامی ندارند ضعفهای جدی داریم که از آن میان می‌توان به علوم سیاسی، علوم اجتماعی، جامعه شناسی و غیره اشاره کرد. بنابراین همانطور که گفتید ما در فلسفه اسلامی و الهیات پیشرفت‌های خوبی داشته‌ایم که در حال حاضر هم اساتیدی همچون آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله مصباح یزدی به نوعی ادامه دهندگان راه علامه طباطبایی و شهید مطهری هستند. اما چنانچه پیش‌تر هم اشاره کردم به باور من در شاخه‌هایی نظیر علم اقتصاد و جامعه‌شناسی در علوم انسانی ضعف‌های جدی داریم و عموم این علوم را به واسطه ترجمه‌های آثار غربی وارد محافل دانشگاهی خودمان کرده‌ایم. ناگفته نماند که علم حقوق به باور من وضعیتی بینابین دارد و اگرچه تمام علم حقوق در کشور ما وارداتی نیست ولی به اعتقاد من همچنان نیازمند استقلال بیشتر از مبانی غربی است که در ازای آن می‌تواند بهره بیشتری از مبانی اسلامی داشته باشد.
* فکر نمی‌کنید این کار به ایدئولوژیک کردن علوم انسانی بینجامد و در این صورت علوم انسانی به مثابه یک علم در معرض آفت‌های ایدئولوژیک قرار میگیرد؟
** سوال خوبی است و اتفاقا من هم این را می‌پذیرم که در این صورت علم ایدئولوژیک می‌شود اما مگر می‌شود علوم انسانی ایدئولوژیک نباشد؟ اگر کسی فکر می‌کند، علوم انسانی می‌شود که غیر ایدئولوژیک باشد، سخت در اشتباه است و این اشتباه نشان میدهد که چنین کسی کوچک‌ترین فهمی از علوم انسانی ندارد. تمام علوم انسانی ایدئولوژیک است. منتها در این میان ما ایدئولوژی دینی، اسلامی و قرآنی را می‌پسندیم و می‌پذیریم و غربی‌ها ایدئولوژی لیبرالیسم را می‌پسندند و می‌پذیرند.
* البته ایدئولوژی خواندن لیبرالیسم، بحث پر مناقشه‌ای است چرا که فیلسوفان آن با این نظر کاملا مخالف هستند و برای ادعای خود استدلال‌های خاصی دارند.
** من این سخن را قبول ندارم. چرا لیبرالیسم، ایدئولوژی نیست؟ این یک ادعای کذب است که لیبرالیسم، ایدئولوژی نیست. پس چه چیزی است؟ اینها را باور نکنید. فیلسوفانی هم که می‌گویید چنین ادعایی دارند دروغ می‌گویند. آنها می‌گویند که کمونیسم، مارکسیسم و اسلام ایدئولوژی هستند اما لیبرالیسم، ایدئولوژی نیست و من می‌پرسم چرا نیست؟ مگر کمونیسم یا اسلام چه چیزی دارند که ایدئولوژی هستند و در لیبرالیسم نیست؟ آن کسانی که چنین ادعاهایی را مطرح می‌کنند باید بتوانند به این پرسش پاسخ بدهند.
* شاید یکی از دلایل آنها مبنی بر ایدئولوژیک ندانستن آن، این باشد که لیبرالیسم امکان تضارب آرا و گفت‌وگو میان تمامی مکتبها را فراهم می‌کند و اجازه می‌دهد که ایدئولوژیهای مختلف مجال بروز و خودنمایی داشته باشند؟
** نه این‌طور نیست. یعنی در نظامهای لیبرالی هم تنها تا جایی مکاتب و باورهای گوناگون اجازه حضور و بروز دارند که به نفی مبانی لیبرالیسم نینجامد و اگر هر ایدئولوژی یا مکتبی که در یک نظام لیبرال بخواهد به نفی مبانی لیبرالیسم بپردازد از ادامه فعالیتش متوقف می‌شود.
* البته تئوریسین‌های لیبرالیسم معتقدند که نفی مبانی نظام لیبرال، امکان حضور مسالمت‌آمیز و همزیستی باورها و عقاید گوناگون را از بین می‌برد. بنابراین مکاتب مختلف تا جایی می‌توانند به فعالیت خود ادامه دهند که برای حیات و بقای مکتب دیگر ایجاد تزاحم نکند و در‌صدد نفی وجود دیگری نباشد؟
** بسیار خب. ما هم معتقدیم که ایدئولوژی اسلامی تا جایی به مکاتب و عقاید گوناگون اجازه فعالیت می‌دهد که به نفی مبانی دینی و اسلامی نینجامد. اتفاقا من فکر می‌کنم که الان ما به نقطه خوبی رسیده‌ایم. یعنی از طرفی لیبرالیسم فقط تا جایی اجازه فعالیت به ایدئولوژیهای گوناگون می‌دهد که به نفی خود لیبرالیسم نینجامد و از طرف دیگر ایدئولوژی اسلامی هم تا جایی اجازه فعالیت به مکتبهای دیگر میدهد که به نفی مبانی اسلامی و توحیدی نینجامد. بحث ما اینجا به نقطه مشترک خوبی رسیده است اما اینکه لیبرالیسم، ایدئولوژی نیست، این سخن نادرست و دروغی است که نباید آن را باور کرد. البته این مسئله بسته به این است که چه تعریفی از ایدئولوژی داشته باشیم.
* تعریف شما از ایدئولوژی چیست؟
** همانطور که می‌دانید تعاریف متعدد و گسترده‌ای برای ایدئولوژی وجود دارند که من فکر می‌کنم مهمترین آن عبارت است از اینکه ایدئولوژی، تفکری است که فلسفه خاصی برای اداره جهان دارد و بر اساس آن ارزشهای اخلاقی خاصی نیز دارد. البته در این میان باز هم لیبرالها تعریف خاصی از ایدئولوژی دارند که به نظر من تعریفی کاملا گزینشی و نادرست است برای همین هم مطابق با آن تعرف، مارکسیسم، کمونیسم و اسلام را ایدئولوژی میدانند در حالی که لیبرالیسم را یک مکتب فکری غیر ایدئولوژیک می‌نامند.
* رابطه علوم انسانی با علوم دینی و اسلامی چه نوع رابطه‌ای است و به نظر شما این دو حوزه چه تاثیری می‌توانند بر یکدیگر داشته باشند؟
** این رابطه از بحث روش شناسی و منطق شروع می‌شود و در ادامه به فلسفه می‌رسد در آخر هم به سمت ارزشها سوق می‌یابد که تجلی آن در اخلاق است. به اعتقاد من، ما باید چارچوب‌ها و مبانی علوم انسانی خودمان را از علوم اسلامی اخذ کنیم. به عبارت دیگر مبانی ما در علوم انسانی باید دینی و اسلامی باشد. یعنی برای نمونه در علم اقتصاد باید بر اساس مبانی اسلامی، مفروضات علمی اقتصاد را پایه‌گذاری کنیم. دقت کنید نمی‌گویم که باید علم اقتصاد را تعطیل کنیم بلکه معتقدم اقتصاد به عنوان یک علم باید به راه خود ادامه دهد و کار خود را بکند اما به موازات آن ما وظیفه داریم تا مبانی و مفروضات خود را در اقتصاد، متناسب با معارف دینی و اسلامی، تعیین و تنظیم کنیم.
* ممکنه در مورد این مفروضات و مبانی اساسی، بیشتر توضیح دهید و بگویید که مراد شما از مفروضات چیست؟
** ببینید همانطور که می‌دانید الان دو مکتب اساسی در اقتصاد دنیا وجود دارد. یکی مکتبی موسوم به لیبرالیسم است که مبتنی بر آزادی اقتصادی و سرمایه‌داری است و دیگری مکتب سوسیالیسم است که عدالت محور است و بسط عدالت اقتصادی را هدف اصلی خود می‌داند. حال وظیفه ما این است که ببینیم بر اساس متون دینی و معارف اسلامی به کدام یک از اینها باید گرایش داشته باشیم. به اضافه اینکه در اسلام مطالب دیگری هم هست که باید به آنها توجه کافی شود. برای نمونه ما در فقه اسلامی یک اصلی داریم که می‌گوید «اکل مال به باطل حرام است.» یعنی نمی‌شود کسانی بدون اینکه برای جامعه کار مفیدی انجام داده باشند، درآمد داشته باشند و منفعت اقتصادی کسب کنند. برای نمونه مخالفت ما با فعالیت شرکت‌های هرمی بر اساس همین اصل است. پس از دو جنبه معارف دینی باید در علوم انسانی ایفای نقش کنند. یکی اینکه مبانی و اصول را مطابق با آن معارف تعیین و تنظیم کنیم و دیگر اینکه به قوانین و قواعدی که در حوزه‌های مختلف دین برای ما تعیین کرده است توجه لازم شود و معیار تحقیق و تدریس و درک ما در مفاهیم علوم انسانی قرار گیرد.
* دکتر سید سلمان صفوی در این خصوص معتقد است که ما باید به علوم انسانی به عنوان یک علم نگاه جهانی داشته باشیم اما در روش‌ها می‌توانیم روش مکتبی و ایدئولوژیک داشته باشیم و همینجاست که می‌توانیم از معارف اسلامی بهره‌مند شویم. آیا شما با این سخن موافق هستید؟
** خیر من مخالف این سخن هستم. من معتقدم که تنها در روش‌ها نیست که باید به دین و مبانی اسلامی توجه کرد بلکه لازم است در اصول و مبانی نیز به معارف اسلامی توجه کرد و اساسا مبانی علوم انسانی باید بر اساس معارف اسلامی پایه‌گذاری شود.
* آیا به نظر شما کسانی که صرفا در علوم اسلامی کار تحقیقاتی و مطالعاتی کرده‌اند، می‌توانند در علوم انسانی هم صاحب نظر باشند؟
** خیر. به نظر من تنها کسانی می‌توانند در علوم انسانی اظهار نظر کنند که هم علوم اسلامی را خوب بشناسند و هم به علوم انسانی مسلط باشند. البته به گمان من در حوزه‌های علمیه ما طلبه‌های بسیار موفقی داریم که علاوه بر کسب علوم اسلامی، به علوم انسانی نیز تسلط خوبی دارند و از این جهت موفقتر از دانشگاهیان عمل کرده‌اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات