بازی پیچیده و در عین حال نه چندان آشکار پیرامون صلح خاورمیانه همچنان ادامه دارد و با عنایت به شرایط منطقه ای، ممکن است این بازی به جنگ بزرگ منطقه ای و حتی مناقشه ای با ابعاد گسترده تر از حدود این منطقه منجر شود. با این ملاحظه، روسیه باید تصمیم بگیرد که در جبهه گیری های فعلی خاورمیانه و در رویارویی آتی در این حوزه، از چه کشوری حمایت خواهد کرد و طی این حمایت در مقابل چه دولتی قرار خواهد گرفت. به عبارت دیگر روسیه باید درباره دوستان و دشمنان خود در خاورمیانه تصمیم بگیرد. سفر چندی پیش سعد حریری، نخست وزیر لبنان به روسیه که تقریبا با همراهی تمام وزیران کابینه خود به مسکو آمده بود، در رسانه های گروهی منطقه و حتی خود روسیه چندان تبلیغ نشد.
با این وجود، برخی با اشاره به اهمیت دیدار حریری از روسیه، بر این عقیده اند که این سفر مساله «گره لبنانی» را حادتر کرد. اما به واقع، فرزند رفیق حریری، نخست وزیر سابق لبنان که قتل وی بر اثر یک عملیات تروریستی در آستانه تجاوز سال 2006 اسرائیل به لبنان موجب مناقشه سیاسی شدیدی نه تنها در لبنان، بلکه در کل منطقه شد و همچنان بحث ها در این باره ادامه دارد، به سفر به روسیه و دیدار با مقامات کرملین چه نیازی داشت؟ برای پاسخ به این سوال باید وضعیت خاورمیانه و جایگاه لبنان در این جغرافیای حساس مورد بررسی قرار گیرد. رفیق حریری بعد از پایان جنگ داخلی در لبنان به مقام نخست وزیری این کشور انتخاب شد. او شخصیتی بود که گروه های مختلف رقیب لبنانی در مورد او به توافق رسیده و بر همین اساس نقطه سازش این گروه ها محسوب می شد. رهبری حریری بر اصلاحات سال 1990 در قانون اساسی سال 1943 (که توسط استعمارگران فرانسه نوشته شده بود) استوار بود. بر همین اساس، از نظام سیاسی که بعد از پایان جنگ داخلی در لبنان برقرار شد، به عنوان نظام «دموکراسی مبتنی بر توافق عمومی» یاد می شود که بر تعادل حساس منافع گروه های مذهبی و سیاسی متنوع جامعه لبنانی استوار است.
در این میان، باید به این مهم توجه داشت که گروه ها و جمعیت های مذهبی لبنانی تنها گروه های کوچک قومی نبوده و هر یک از این جمعیت ها را می توان منعکس کننده روحیات آن بخشی از جوامع کلان مذهبی دانست که این گروه ها تابع آنها می باشد. به عنوان مثال، شیعیان لبنانی بخش از جمعیت شیعیان جهان هستند. سنی ها نماینده بارز امت 5/1میلیاردی اسلامی جهان محسوب می شوند. کاتولیک ها با واتیکان روابط مستقیم و مستمری دارند و جمعیت اصلی مسیحیان غرب خاورمیانه هستند. اما هر چند مساحت لبنان تنها حدود ناچیزی از حدود جغرافیای منطقه مسکو بیشتر است و جمعیت آن از این منطقه کمتر است، اما این کشور کوچک در معادلات خاورمیانه و سرنوشت سیاسی این منطقه به اندازه برلین غربی در دوره جنگ سرد اهمیت دارد!
رفیق حریری در لبنان نماینده منافع فرانسه بود. ژاک شیراک قبل از اینکه به ریاست جمهوری فرانسه انتخاب شود، یکی از سران شرکت مالی او در این کشور بود. یکی از «گناهان نابخشودنی حریری در برابر آمریکایی ها، تسهیل ورود سرمایه های فرانسوی به عربستان سعودی بود که او قبل از نخست وزیری خود به این اقدام مبادرت کرده بود. این اقدام از این منظر گناه محسوب می شود که گویا آمریکایی ها، پادشاهی سعودی را «منطقه حفاظت شده استثنایی شکار» خود محسوب می کنند. گناه دوم حریری، استقبال از حزب الله به عنوان یک پدیده مثبت بود. هر چند، این تحول فکری در پایان دوره نخست وزیری او صورت گرفت.حریری فهمیده بود که برای تأمین ثبات و امنیت لبنان، نیروهای مسلح حزب الله در جنوب لبنان لازم است. چرا که ارتش لبنان به تنهایی نمی توانست (و نمی تواند) امنیت و استقلال این کشور را تضمین کند. همین مسئله یکی از دلایل اصلی ای بود که حریری در عمل در رویکرد و برخورد خود با سوریه تجدیدنظر کرد و در واقع واسطه هماهنگی منافع فرانسه و سوریه در منطقه شد. خاطرنشان می شود که سعودی ها به این امر علاقه داشتند، اما ایالات متحده و اسرائیل قطعا چنین مسئله ای را برنمی تافتند.
قتل رفیق حریری در تاریخ 14 فوریه 2005 به غرب اجازه داد تا با یک تیر سه هدف بزند. طی این تحول، علاوه بر نخست وزیری نامناسب (سابق)، اندیشه حضور نظامی سوریه در لبنان نیز از میان رفت و همان طور که در وهله نخست نیز به نظر رسید، صلح ناپایدار بین اجزای ترکیبی جامعه لبنان به هم خورد. سوریه را به ترتیب دادن این عملیات تروریستی (برخلاف منافع خود سوریه) متهم کردند و با استفاده از موج نارضایتی کارگردانی شده داخلی و خارجی، این کشور را به خروج نیروهای خود از لبنان وادار کردند. پس از آن اسرائیل به درخواست مستقیم جرج بوش پسر جنگ علیه حزب الله را آغاز کرد که نتیجه آن با انتظارها و خواست های اسرائیلی هاو آمریکایی ها منطبق درنیامد.
غرب به بهانه قتل رفیق حریری دادگاه ویژه بین المللی را برای تحقیق درپرونده عملیات تروریستی منجربه این تحول تشکیل داد. دراین میان، برای کسی مهم نبود که تشکیل این دادگاه و فعالیت های آن، مداخله مستقیم درامور داخلی لبنان است یا خیر. این درحالی بود که این دادگاه از همان ابتدا برای «امضاء» حکم اتهام علیه دمشق تشکیل شده بود. چهار شخصیت اساسی نیروهای لبنانی یعنی فرمانده نیروی مرزبانی، رئیس نیروهای وزارت کشور، فرمانده گارد ریاست جمهوری و رئیس سازمان ضدجاسوسی به بهانه شرکت درعمل تروریستی به زندان انداخته شد. آن ها بدون اثبات قطعی اتهامات، چهارسال درزندان نگهداشته و اخیراً آزاد شدند و این درحالی بود که دیگر امکان نفی بی گناهی آن ها وجود نداشت. اتهام علیه سوریه نیز به دلیل اعتراف برخی شاهدان به کذب بودن مدعاهای آنها با چالش مواجه شد. دمشق به نوبه خود خواست که شبکه شاهدان کاذبی که به توطئه آمریکایی علیه سوریه و لبنان کمک کردند، مورد محاکمه قرارگیرند.
باید این را نیز درنظر داشت که سعد، پسر رفیق حریری از همان ابتدا هماهنگ کننده همه اتهاماتی بود که اکنون کذب بودن آنها به اثبات رسیده است. بعد از قتل حریری، فؤاد سینیوره به قدرت رسید که شخصیت ظاهری بوده و همه تصمیمات اداری را به نفع سعد حریری و طیف او اجرا می کرد. با مساعدت های سینیوره دادگاه ویژه ای تشکیل شد و بازجویان آن در خاک لبنان به فعالیت وسیعی پرداختند که برخی از اقدامات آنها به تحقیقات درعملیات تروریستی ربطی نداشت و با استقلال لبنان نیز سازگار نبود. ازجمله اینکه بازرسان این دادگاه اطلاعات محرمانه ای درباره همه عناصر زیرساخت های لبنان اعم از شبکه های انتقال برق، خطوط لوله گاز و شبکه ارتباطات را درخواست کرده بودند. دراکتبر سال 2010 دو نماینده این دادگاه «وارد کلینیک بیماری های زنان شدند تا اسناد بایگانی این کلینیک را با خود ببرند، اما این درخواست آنها با مقاومت مقامات این کلینیک مواجه و آنها موفق به انجام منظور خود نشدند. باید افزود که فعالیت این دادگاه درخاک لبنان غیرقانونی است. زیرا رئیس جمهور لبنان اجازه این کار را نداده و به این مهم در قانون اساسی لبنان تاکید شده است.
با این ملاحظه، می توان ادعا کرد که غرب از عهده عملیات چند منظوره ای در لبنان که به بهانه قتل رفیق حریری به دنبال آن بود، برنیامده است. اکنون اتهام به انجام این قتل به تدریج از سوریه به اسرائیل منتقل می شود که با توجه به شواهد موجود منطقی به نظر می رسد. شایان ذکر است که چندی پیش «حزب الله نوارهای ویدیویی از فعالیت هواپیماهای بدون سرنشین اسرائیلی در آسمان لبنان را به نمایش گذاشت. این هواپیماها با ستاره های شش پر اسرائیلی همه مسیرهای جابجایی رفیق حریری را زیر نظر داشتند و به هنگام قتل وی برفراز محل وقوع عملیات تروریستی تجمع کرده بودند. دراین بین حزب ا... پیشنهاد کرد هر کمیسیون بین المللی که از کارشناسان آگاه تشکیل شده باشد، این مواد را مورد مطالعه قرار دهد، زیرا به عقیده این گروه دخالت همسایه جنوبی لبنان در قتل نخست وزیر (سابق) واضح روشن است. به دنبال افزایش شواهد دخالت اسرائیل دراین حادثه، نارضایتی درداخل لبنان از فعالیت دادگاه ویژه و حامیان داخلی آن گسترش یافته است.
شخص سعد حریری نیز درپاسخ به درخواست سوریه، با بی میلی اعتراف کرد که دراین پرونده شاهدان دروغینی وجود دارند، اما او اشاره نکرد که این شاهدان چه کسانی هستند و چه کسی هماهنگ کننده اصلی آنهاست.
سعدحریری به جای روشن کردن این ابهامات به روسیه سفر کرد، ظاهراً هدف او این بود که مسکو با توجه به نفوذ خود در دمشق، مقامات سوریه را زیرفشار قراردهد تا بر افشای همه جزییات این توطئه پافشاری نکند. یادآوری می شود که چندی پیش محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران به لبنان سفر کرد و این سفر درجو خطر فزاینده تجاوز جدید اسرائیل به لبنان انجام شد. ایران با این اقدام خود نشان داد که قصد بی طرفی درتحولات خاورمیانه به ویژه صلح اعراب- اسرائیلی را ندارد و حاضر است در صورت وقوع جنگ به صورت مستقیم و صریح از لبنان حمایت کند. پرواضح است که در صورت بروز چنین تحولی، ابعاد آن به سطح بین المللی گسترش یافته و مسکو خواه ناخواه به آن کشیده خواهد شد. با این ملاحظه، می توان گفت که لبنان به واقع به«برلین غربی» جدیدی تبدیل شده که تنش بین دو بلوک جهانی بر سر این شهر می توانست به جنگ جهانی سوم تبدیل شود. دراین بین، حمایت احتمالی کرملین از حریری علیه دمشق به معنی تقویت فشارغرب بر لبنان و افزایش اجتناب ناپذیر خطر جنگ خواهد بود. این اقدام احتمالی مسکو از نظر اعتبار سیاسی نیز مشکلاتی را به همراه خواهد داشت، چرا که چیز پلیدتری از اقدام یک سیاست باز که قتل پدر خود را به وسیله ای برای بازی درمعادلات سیاسی تبدیل کرده باشد، قابل تصور است.