نوشته: آلفرد مک کوی1 / ترجمه: سیدعمار موسوی
اضمحلال آمریکا به عنوان یک قدرت جهانی شاید بسیار زودتر از آن زمانی اتفاق بیفتد که برخی کارشناسان تخمین زده اند. اگر واشنگتن سال 2040 یا 2050 را تاریخ انقضای «قرن آمریکایی» می داند، یک ارزیابی واقع گرایانه تر از روند امور در عرصه داخلی و بین المللی نشان می دهد در سال 2025 یعنی تنها 15سال دیگر دوران آمریکا به سر خواهد آمد.
علی رغم تشعشعات فراوان قدرت که از اغلب امپراتوری ها ساطع می شود، بررسی تاریخشان به ما می آموزد که آنها ارگانیسم های ضعیفی هستند. اکولوژی قدرتشان چنان ظریف است که وقتی اوضاع وخیم می شود، با سرعت بی مانندی پایان می یابند: امپراتوری پرتغال در یک سال، اتحاد جماهیر شوروی در 2سال، امپراتوری فرانسه در هشت سال، امپراتوری عثمانی در 11سال، و امپراتوری بریتانیا در 17سال پس از آغاز افولشان نابود شدند؛ می توان گفت که این بازه زمانی برای ایالات متحده آمریکا نیز 22سال است و این روند از سال 2003 آغاز شده است.
تاریخدان های آینده احتمالاً در بررسی های خود به این نتیجه خواهند رسید که حمله دولت «جرج بوش» به عراق در سال 2003 آغاز سقوط آمریکا بود. با این وجود، اگر خونریزی و شهرسوزی و قتل عام مردم فروپاشی بسیاری از امپراتوری های گذشته را رقم زد، فروپاشی امپراتوری قرن 21 در نتیجه روند آرام و نامحسوس اضمحلال اقتصادی و جنگ مجازی خواهد بود.
اما شک نکنید که وقتی که سلطه جهانی آمریکا پایان می یابد، نوبت بررسی این خواهد رسید که این سقوط چه تأثیر دردناکی روی زندگی روزمره مردم آمریکا دارد. همانطوریکه امپراتوری های اروپایی تجربه کرده اند، انحطاط امپراتوری اثر قابل توجهی روی جامعه دارد و ملموس ترین آن، ظهور یک نسل فقیر و محروم است. وقتی اقتصاد از جوش و خروش بیفتد و سرد شود، دمای فضای سیاست بالا می رود و تب ناآرامی های شدید داخلی بروز می کند.
اسناد و اطلاعات موجود اقتصادی، آموزشی و نظامی نشان می دهند که از سال 2020 روند سقوط آمریکا سرعت قابل توجهی گرفته و در سال 2030 به یک نقطه بحرانی خواهد رسید. آن «قرن آمریکایی» که در آغاز جنگ جهانی دوم به شکل پیروزمندانه ای از آن یاد می شد، در سال 2025 یعنی در هشتمین دهه خود، پایان خواهد یافت و در سال 2030 به عنوان یک پدیده تاریخی بدان نگریسته خواهد شد.
شورای اطلاعات ملی آمریکا سال 2008 به شکل معنی داری و برای اولین بار اعتراف کرد که قدرت جهانی آمریکا در یک سیر نزولی قرار گرفته است. این شورا در یکی از گزارش های خود که باعنوان «گزارش دوره ای پیش بینی» (Periodic Futuristic Reports) منتشر می شود، تصریح کرد که «قدرت و ثروت اقتصادی جهان در مسیر انتقال از غرب به شرق قرار گرفته است» آنهم «به شکلی که در تاریخ مدرن سابقه ندارد». در این گزارش سال 2050 به عنوان پایان آمریکا قید شده است، اما مانند بسیاری از ساکنان واشنگتن، تحلیل گران شورای اطلاعات ملی نیز یک سقوط بسیار نرم و آرام را برای سلطه جهانی آمریکا پیش بینی کرده و البته با خوشبینی تمام نوشتند که آمریکا خواهد توانست تا حدی «توانایی های منحصر به فرد نظامی خود را برای دهه ها حفظ کند.»
براساس اسناد موجود، ایالات متحده آمریکا در حوزه نظامی نیز در سال 2026 بعد از چین و در سال 2050 بعد از هند قرار خواهد گرفت. به همین ترتیب، رشد چین به شکلی است که در سال های 2020 تا 2030 به کشور برتر دنیا در عرصه علوم کاربردی و تکنولوژی نظامی تبدیل خواهد شد و این درحالی است که نخبگان و دانشمندان آمریکایی این روزها روند بازنشستگی را طی می کنند و کسی نیست که جای آنها را پر کند، چراکه آموزش و تحصیلات نسل جدید یک آموزش بیمار بوده است.
اما در این میان، پرسش این نیست که آیا آمریکا به فروپاشی خواهد رسید یا خیر و یا به عبارت دیگر باید اینگونه سؤال را مطرح کنیم که این فروپاشی به چه صورتی رخ خواهد داد.
امروزه سه خطر اساسی موقعیت آمریکا به عنوان اقتصاد برتر جهان را تهدید می کند: اول، کاهش سهم واشنگتن در تجارت بین المللی؛ دوم، کاهش شدید نوآوری ها و اختراعات آمریکایی ها؛ و نهایتاً افول موقعیت دلار به عنوان ارز بین المللی.
در سال 2008 آمریکا به پله سوم در صادرات تجاری جهان سقوط کرد به طوریکه چین با سهم 12درصدی و اتحادیه اروپا با سهم 16درصدی، از واشنگتن با سهم 11درصد پیشی گرفتند. هیچ دلیلی برای مطرح کردن ادعایی مبنی بر بازگشت موقعیت آمریکا به حالت قبل وجود ندارد.
به همین ترتیب، روند اختراعات و اکتشافات آمریکایی ها نیز بسیار کمرنگ شده است. در سال 2008 آمریکا با 232هزار اختراع ثبت شده، در رتبه دوم جهان- بعد از ژاپن- قرار داشت. چین نیز که بعد از سال2000 با رشد 400درصدی این مسیر را پیموده بود، 195هزار اختراع ثبت شده در کارنامه یک ساله خود داشت. حال به این گزاره خبری دقت کنید: در سال 2009 آمریکا در میان 40کشور برتر دنیا در زمینه تکنولوژی اطلاعات و اختراعات قرار گرفت، اما نه اولین و دومین، که چهلمین کشور!
به این وضعیت این حقیقت را اضافه کنید که نظام آموزش وپرورش آمریکا به عنوان پرورش دهنده دانشمندان و مخترعان آینده از رقبای خود عقب افتاده است. آمریکا پس از سال ها رکوردداری شمار فارغ التحصیلان جوان دانشگاهی (25 تا 34ساله)، در سال 2010 به پله دوازدهم سقوط کرد. سال 2010 مجمع اقتصاد جهانی از لحاظ کیفیت دانشگاه ها در رشته های ریاضی و علوم تجربی در بین 139 کشور آمریکا را پنجاه و دومین کشور معرفی کرد.
نزدیک به نیمی از دانشجویان تحصیلات تکمیلی در آمریکا اتباع خارجی هستند که اکثر آنها نیز به کشور خود باز خواهند گشت و حضورشان در ایالات متحده فقط یک بار است که مالیات دهندگان به دوش می کشند. تا سال 2025 آمریکا از لحاظ کمبود دانشمند و افراد مستعد با یک بحران مواجه خواهد بود.
این آمار روندهای منفی را نشان می دهد که باعث شده اند دلار ارزش خود را به عنوان ارز مطرح بین المللی از دست بدهد. «کنت راگف» اقتصاددان سابق صندوق بین المللی پول می گوید: «کشورهای جهان دیگر این ایده را قبول ندارند که آمریکا بهترین سیاست اقتصادی را در پیش گرفته است». اواسط سال 2009 وقتی که بانک های مرکزی جهان رقم نجومی 4000 میلیارد دلار را در خود ذخیره داشتند، «دیمیتری مدودف» رئیس جمهور روسیه اصرار داشت «وقت آن رسیده است که به این سیستم مصنوعی تک قطبی که بر پایه یک ارز سابقا قدرتمند شکل گرفته، پایان داده شود». همزمان چین نیز پیشنهاد داد که در آینده یک ارز ذخیره جهانی مستقل از ارز کشورها ایجاد شود.
پس از سال ها تورم، کسری های پی درپی و جنگ در سرزمین های دور، در سال 2020 نهایتاً دلار موقعیت خاص خود به عنوان ارز ذخیره جهان را از دست خواهد داد. در این صورت، ناگهان، هزینه واردات افزایش خواهد یافت. واشنگتن در حالی که از جبران کسری بودجه شدید خود با متوسل شدن به فروش دلار ناتوان است، مجبور می شود از هزینه های نظامی خود بکاهد. تحت فشار داخلی و خارجی، آمریکا آرام آرام نیروهای خود را از صدها پایگاه خارجی باز می گرداند. اما دریغ که این اقدام دیرهنگام خواهد بود.
چین، هند، ایران، روسیه و دیگر قدرت های جهانی و منطقه ای از این فرصت به وجود آمده نهایت بهره را برای به چالش کشیدن تسلط آمریکا بر اقیانوس ها، فضای ماورای جو و نیز فضای مجازی خواهند برد. در این میان قیمت ها نیز سر به فلک می کشند، نرخ بیکاری روی پله صعود رفته، میزان دستمزدها رو به کاهش گذاشته، و شکاف های داخلی تبدیل به درگیری های خشونت آمیز می شوند. یک وطن پرست راست گرا و افراطی هم، با موج سواری روی ناامیدی ها به ریاست جمهوری دست می یابد و خواهان بازیابی اقتدار آمریکا شده و دیگران را تهدید به انتقام نظامی یا سرکوب اقتصادی می کند. اما در روزی که قرن آمریکایی در سکوت مرگباری پایان می یابد، جهان هیچ اهمیتی به این شاخ و شانه کشیدن ها نمی دهد.
یکی از تلفات اقتصاد در حال احتزار آمریکا، قفلی بود که روی منابع نفتی جهان خورد چین به سرعت از آمریکا سبقت گرفت و در تابستان 2010 تبدیل به بزرگترین مصرف کننده انرژی دنیا شد، موقعیتی که ایالات متحده آمریکا یک سال در انحصار خود داشت. به عقیده «مایکل کلیر» کارشناس اقتصادی این تغییر نشان دهنده آن است که «چین سرعت شکل گیری آینده جهان را تعیین می کند».
در سال 2050 ایران و روسیه کنترل نیمی از ذخایر گازی جهان را به دست خواهند گرفت، که به طور بالقوه به آنها قدرت نفوذ خارق العاده ای بر حوزه انرژی اروپا خواهد داد. اگر نفت را هم به این معادله اضافه کنیم، همانطوریکه شورای اطلاعات ملی هشدار داده، این دو کشور یعنی ایران و روسیه به پادشاهان انرژی دنیا تبدیل خواهند شد.
نکته ای که بر پیچیدگی ماجرا می افزاید اینکه هند و چین رفته رفته به مصرف کنندگان بزرگ انرژی تبدیل می شوند. حتی اگر منابع سوخت فسیلی دست نخورده باقی بمانند (که نمی مانند)، تقاضا و به تبع آن قیمت انرژی نیز سر به فلک خواهد کشید. دیگر کشورهای صنعتی شدیداً به دنبال این هستند که منابع جدید انرژی برای خود دست و پا کنند. اما آمریکا در این میان بسیار کم کار و کند است. در عوض، این کشور طی سه دهه اخیر وابستگی خود به نفت وارداتی را دو برابر کرده است. طی سال های 1973 تا 2007 سهم نفت وارداتی در انرژی مصرفی آمریکا از 36 درصد به 66 درصد رسیده است.
وابستگی آمریکا به نفت وارداتی به قدری است که چند تحول نامطلوب در بازار جهانی برای به وجود آمدن یک شوک نفتی کافی است. در مقایسه با چنان وضعیتی، شوک نفتی 1973 که قیمت ها را در عرض چند ماه چهار برابر کرد، به یک شوخی شبیه خواهد بود.
وزیران خارجه کشورهای عضو اوپک، در حالی که از ارزش در حال سقوط دلار به شدت عصبانی اند، طی جلسه ای خواهان دریافت هزینه نفت به ین، یوآن و یورو خواهند شد. این وضعیت تنها نتیجه اش برای آمریکا افزایش هزینه واردات نفت خواهد بود. در این میان، چین میلیاردها برای استقرار لوله های انتقال نفت عربستان به خاک خود هزینه خواهد کرد و در ایران نیز در بزرگترین میدان گازی جهان یعنی پارس جنوبی در خلیج فارس، سرمایه گذاری خواهد کرد.
نهایتاً اینکه یک شوک نفتی عظیم چونان گردبادی در پی خواهد آمد و قیمت ها را به آسمان خواهد فرستاد تا اقتصاد آمریکا فلج شود. در عرض چند سال آمریکا عملا ورشکست خواهد شد.