تاریخ انتشار : ۰۶ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۸  ، 
کد خبر : ۲۰۰۴۲۳

روشنفکری مدرن

به قلم: حجت‌الاسلام دکتر حمید پارسانیا مقدمه: «روشنفکری حوزه‌ای» عنوان کتابی است که حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حمید پارسانیا در دست انتشار دارد. وی در این اثر پس از توضیح روشنفکری و کم و کیف حضور آن در ایران، ارتباط حوزه علمیه با این جریان فکری را از ابعاد مختلف مورد بررسی و مداقه قرار داده است. این اثر بزودی از سوی «انتشارات روزنامه ایران» منتشر خواهد شد. مکتوب حاضر گزیده‌ای از این کتاب است که ناشر محترم پیش از انتشار در اختیار خوانندگان «صفحه اندیشه» قرار داده است.

روشنفکری در فارسی گرچه گاه معادلی از برای اینلایتنمنت به کار برده می‌شود ولکن بیشتر معادل برای اینتلکتولیتی intellectuality است. آل احمد در کتاب خدمت و خیانت روشنفکران و همچنین شریعتی در آثار خود، روشنفکر را معادل intellect قرار می‌دهند.
لفظ intellect به لحاظ تاریخی معانی مختلفی یافته است، این لفظ در پیشینه تاریخی خود به معنای عقل کلی بود و در قبال reason به معنای عقل جزیی و حسابگر به کار می‌رفته است.
عقل کلی در اصل و حقیقت خود، دارای احاطه و سعه وجودی نسبت به موجودات جزیی بوده و حقیقت آن از نوع مثل عقلانی افلاطونی است که به شهود حضور دریافت می‌شود.
در حکمت مشاء حرکت به سوی این عقل در گام‌های نخستین از طریق نظر به صور جزیی‌ای حاصل می‌شود که از طریق عقل کلی افاضه شده‌اند. عقل آدمی با تفسیر و تجرید مفاهیم محسوس و جزیی، به ادراک مفهومی حقایق کلی نایل می‌شود و درک ناب این عقل، برای انسانی میسر می‌شود که صاحب قوه قدسیه و عقل مستفاد است.
در حکمت متعالیه دانش حصولی نسبت به معانی عقلی که از طریق نظر به صور جزیی و از مسیر قیاس و برهان پدید می‌آید، در پرتو افاضه عقل کلی بوده و حاصل مواجهه بعید و ضعیف عقل آدمی با آن است.
عقلانیتی که در دنیای مدرن و در دامن جریان روشنگری شکل گرفت به دلیل هویت سکولار و دنیوی خود و به سبب اعراض از ساحت‌های مجرد و مطلق هستی با تقرب به امور محسوس و طبیعی از نوع عقل جزیی است. دنیای مدرن در حقیقت با پشت کردن و غفلت از عقل کلی، روشنگری ویژه خود را براساس عقل مفهومی جزیی یعنی reason بنیان گذارد.
عقل مفهومی نیز به دلیل از دست دادن پشتوانه شهودی خود به جای آن که چراغ حقایق هستی باشد، بدانگونه که در اندیشه کانت تصویر شد، حجاب جهان واقع گردید.
اینتلکتولیته و روشنفکری اگر معنای تاریخی intellect داشته باشد تعلقی به دنیای مدرن نداشته و در نقطه مقابل روشنگری‌ای خواهد بود که با راسیونالیسم شروع شده و از مسیر عقلانیت ابزاری و جریان آمپریستی و علم پوزیتویستی، به وادی شکاکیت سقوط می‌کند.
معنای تاریخی عقل کلی، با آن که نافی عقل مفهومی نبود و روش‌های استدلالی برهانی را نیز تحت پوشش خود قرار می‌دهد، به شیوه‌های مفهومی معرفت بسنده نکرده و اساس و بنیان خود را برسلوک عملی و تبدیل وجودی عالم جهت ورود به عرصه حقایق مجرد عقلی، قرار می‌دهد. این شیوه معرفت با عبور از شهودهای جزیی و متزلزل و گذر از مفاهیم جزیی و مقید به سوی شهود حقایق کلی ضروری و عام قدم برمی‌دارد و از این طریق یقین علمی را تأمین می‌نماید و روشنگری مدرن که بنیان خود را بر انکار مرجعیت علمی شهود و ساحت مبتنی بر آن قرار داده و وجود آن را نیز به طور مطلق انکار کرده و یا آن که جز در محدوده شهودهای جزیی و متزلزل نفی می‌نماید، نه می‌تواند به اصل وجود عقل کلی اذعان و اعتراف نماید و نه می‌تواند برای روشنفکری مبتنی بر آن ارزش و اعتباری قایل باشد.
روشنفکری مدرن به عنوان واقعیتی است که در ذیل روشنگری و در مقطعی خاص از آن فرصت بروز و ظهور می‌یابد و در این حال نه با از دست دادن معنای تاریخی خود، معنایی مناسب با راسیونالیسم و عقل مدرن پیدا می‌کند.
اینتلکتولیتی در معنای نوین خود بخشی از عقلانیت مدرن است که در عرصه فلسفه اجتماعی و اندیشه سیاسی، پس از بروز مشکلات اقتصادی لیبرالیسم متقدم در قالب ایدئولوژی‌های چپ و خصوصاً نظریات مارکسیستی بروز و ظهور می‌یابد.
این معنا از عقلانیت با آن که با غلبه عقلانیت راسیونالیستی هویت تاریخی خود را از دست داده است شبحی از آنچه را داشته است حفظ کرده است.
عقل روشنفکری که در قرن نوزدهم فعالیت خود را آغاز کرده و در سال‌های نخستین قرن بیستم، عنوان ویژه خود را می‌یابد، عقل آکادمیک و علمی محض نیست که فارغ از علقه‌های عملی، به شناخت تجربی و آزمون‌پذیر جهان خارج بسنده نماید بلکه با نوعی حساسیت، زمان آگاهی و دغدغه عملی نسبت به جهان پیرامون خود داوری می‌کند. دغدغه عملی و ناظر بودن نسبت به حوادث اجتماعی که از آن با تعبیر هگلی درد آگاهی می‌توان یاد کرد، ضمن آن که افتراق این نوع از عقلانیت را با عقلانیت علمی قرن نوزدهم بیان می‌کند، شباهت آن را با عقلانیت تاریخی‌ای تأمین می‌کند که از طریق سلوک عملی و تصفیه وجودی و از مسیر عشق و دلدادگی با هوشیاری و وارستگی راه وصول به حقایق متعالی را می‌پیماید.
نگاه کل‌نگر و جامعه‌گرایانه این نوع از عقلانیت نیز که در مقابل رویکرد فردگرای لیبرالیستی قرن هجدهم است شبحی لرزان و در عین حال تعریف شده از احاطه و سعه وجودی معنای تاریخی آن است که وحدت و یگانگی مصادیق و معانی جزیی را در عالم تغییر و دگرگونی حفظ می‌کرد.
سبب اصلی، تحریف و واژگونگی نسبت reason، intellect است، یعنی به جای آن که عقل جزیی، در ذیل پوشش عقل کلی قرار گیرد عقل کلی در حاشیه عقل جزیی واقع می‌شود و این جابه‌جایی معرفت شناختی نتیجه بنیان هستی شناختی جهان مدرن یعنی رویکرد دنیوی و سکولار آن به عالم است.
سکولاریزم موجب می‌شود، تا اولاً: دغدغه‌های عملی و دلبستگی‌های وجودی روشنفکری با از دست دادن ابعاد قدسی خود در عرض تفاسیر پراگماتیستی مدرن صورتی صرفاً دنیوی و این جهانی پیدا کند.
ثانیاً: نگاه کل‌گرایانه و جامع آن با تنزل از افق حقیقی وحدت، در محدوده عالم کثرت به صورت فرضیه‌های ساخت‌گرایانه و مانند آن درآید.
ثالثاً: آرمان‌های اجتماعی و از جمله رویکرد عدالتخواهانه آن به دلیل گسست از حقیقت الهی مستقل از فضایل اخلاقی و سعادت معنوی انسان به صورت جامعه‌ای سوسیالیستی و یا کمونیستی نمودار گردد.
معنای مدرن روشنفکری به لحاظ تاریخی همانگونه که اشارت رفت طی قرن نوزدهم برای مواجهه با مشکلات جهان تجدد در حاشیه روشنگری و بلکه در ذیل آن به صورت یک جریان اجتماعی درآمد. این حرکت که در آغاز به صورت ایدئولوژی‌های سوسیالیستی تخیلی مطرح می‌شد با تلاش فکری «مارکس» به عنوان یک ایدئولوژی علمی و در عین حال انقلابی سازمان یافت.
این جریان با آن که طی قرن نوزدهم ارکان، اصول و ایدئولوژی خود را سازمان داده بود، نخستین بار در ماجرای دفاع از کاپیتان دریفوس، در معرفی مشاهیر اهل قلم خود از عنوان intellectuals استفاده کرد و بدینسان بود که اینتلکتوئل که اینک به روشنفکری ترجمه می‌شود، برای دلالت بر افراد این جریان معرفتی و اجتماعی به کار برده شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات