تاریخ انتشار : ۰۷ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۱  ، 
کد خبر : ۲۰۰۴۸۵

دستاوردهای راهبردی ژنو 3


مهدی محمدی
کوتاه ترین راه برای فهم دستاوردهای راهبردی مذاکرات ژنو 3 برای ایران، مقایسه نتیجه مذاکرات با اهدافی است که هر یک از طرفین پیش از ورود به مذاکرات رسما اعلام کرده بودند. فقط با انجام صحیح و کامل این مقایسه است که می توان فهمید برنده این نشست کدام طرف بوده است.
مذاکرات ژنو 3 در فضایی آغاز شد که طرف غربی به وضوح انتظار داشت ترکیب گزینه هایی که در ماه های گذشته علیه ایران فعال کرده، با تاثیرگذاری بر محاسبات استراتژیک ایران، موضع آن را نرم تر کرده و احتمال کوتاه آمدن آن را افزایش داده باشد. در 9 ماه گذشته آمریکا با جدیت تلاش کرده گزینه های تحریم (خارج و داخل شورای امنیت)، تهدید به حمله نظامی، عملیات رسانه ای، ناآرام سازی فضای داخلی ایران با حمایت از جریان فتنه و عملیات اطلاعاتی بویژه ترور را با یکدیگر ترکیب کند. تصور آمریکایی ها این بودکه این ترکیب وقتی در کنار گزینه مذاکره قرار بگیرد، اثر خود را آشکار خواهد کرد. بنابراین 1+5 گمان می کرد در مذاکرات ژنو 3 کاملا دست بالا را دارد و قادر خواهد بود برخی از درخواست های کلیدی خود را به ایران تحمیل کند. به همین دلیل غربی ها اعلام کرده بود که هدف اساسی آنها در ژنو، وادار کردن ایران به ورود به یک فرایند اعتمادسازی جدید و طولانی مدت درباره نگرانی های کشورهای غربی از برنامه هسته ای آن است.
در سوی مقابل، احساس ایران این بود که از هر زمان دیگری برای مقاومت در مقابل هرگونه درخواست زیاده خواهانه 1+5 تواناتر است. ایران در مدتی حدود 5/1 سال توانست با موفقیت بزرگترین پروژه آمریکا علیه خود یعنی فتنه 88 را با هزینه ای کنترل شده مدیریت کند، تحریم ها در حالی که غرب تصور می کرد به سرعت فشار اقتصادی جدی به ایران وارد خواهد کرد، به فرصتی برای شکوفا کردن برخی از مهم ترین بخش های اقتصادی ایران (مانند بخش نفت و گاز) تبدیل شد، تهدید به حمله نظامی به جای اینکه ایران را بترساند اختلافات حادآمریکا و اسراییل درباره توانایی هاشان در مقابل ایران را آشکار کرد (به یاد بیاورید که رابرت گیتس پس از اجلاس امنیتی هالیفاکس در کانادا، درخواست نتانیاهو برای تداوم سخن گفتن درباره گزینه نظامی را هم رد کرد)، و نهایتا عملیات اطلاعاتی برای ترور دانشمندان ایرانی درست در آستانه مذاکرات آن هم در حالی که چند هفته قبل انگلیسی ها به قصد خود برای انجام چنین پروژه هایی اعتراف کرده بودند، باعث شد ایران بیش از هر زمان دیگری سرسخت باشد و جلسه مذاکره را به مجلس محاکمه طرف های مقابل خود تبدیل کند.
به همین دلیل ایران یک روز قبل از شروع مذاکرات به صراحت گفت که حقوق خود را موضوع مذاکرات نمی داند و تنها با هدف ایجاد زمینه های همکاری گفت وگو خواهد کرد. معنای تلویحی این سخن آن بودکه ایران مذاکرات ژنو را گفت وگوهایی راهبردی برای نشان دادن توانایی و امکانات بی نظیر ملی، منطقه ای و فرامنطقه ای خود به 1+5 و تشریح شروط خویش برای ورود به همکاری در مسائل و بحران های حل نشده از موضعی برابر می داند و اساسا معتقد است 1+5 در موقعیتی نیستند که ایران برای تداوم برنامه هسته ای خود نیازی به مذاکره با آن داشته باشد.
آنچه درون مذاکرات رخ داد به هیچ وجه آن چیزی نبود که غربی ها و شرکایشان اندیشیده و طراحی کرده بودند. اگر بخواهیم قضیه را خلاصه کنیم می توان مسئله را اینگونه شرح داد:
1- ایران دور اول مذاکرات ژنو 3 را به محاکمه غربی ها در مورد ترور دانشمندانش اختصاص داد. طرف ایرانی در این دور چیزی غیر از تشریح دلایلش در مورد آمریت و مباشرت امریکا، انگلیس و اسراییل در این ترور نگفت و به اشتون و دیگر اعضای 1+5 هم اجازه نداد وارد موضوع دیگری شوند. این نوع برخورد در گام اول به سرعت این پیام را به طرف غربی منتقل کرد که ایران از موضعی کاملا مستحکم وارد مذاکرات شده و هیچ بنای کوتاه آمدن ندارد.
2- در دور دوم مذاکرات، 2 اتفاق مهم افتاد. نخست اینکه 1+5 به ناچار پذیرفت هرگونه گفت وگو با ایران باید در یک «چارچوب بسته ای» انجام شود. مقصود از چارچوب بسته ای در اینجا این است که ایران کل مسائل روی میز را یک پکیج واحد می داند و اجازه تفکیک آنها از یکدیگر را نخواهد داد در حالی که آنچه غرب در پی آن بود دقیقا همین تفکیک بود. آمریکایی ها مدت هاست مایلند- وگفته اند که می خواهند- درباره طیفی از مسائل با ایران وارد مذاکره شوند به این شرط که اولا موضوع هسته ای مسئله اول باشد و ثانیا مسائل با هم مخلوط نشوند و فی المثل در همان حال که گفت وگوهای هسته ای در جریان است، مذاکراتی هم درباره افغانستان آغاز شود. ایران به این دلیل مشخص و البته مهم که این نوع مذاکره اجزای قدرت آن را تجزیه می کند با این نوع مذاکره مخالفت کرده است. علت اصلی مخالفت ایران با تفکیک مسائل مورد مذاکره از یکدیگر و باز شدن مسیرهای موازی مذاکره این است که در این صورت آمریکا این امکان را خواهد داشت که در حالی که در یک حوزه به ایران فشار می آورد (مثلا حوزه هسته ای) در یک حوزه دیگر (مثلا حوزه مسائل منطقه ای) از امکانات آن بهره مند شود.
اما رویکرد بسته ای در مذاکرات باعث هم افزایی مولفه های قدرت ایران می شود و آمریکا را مجبور می کند که رفتار خود را در حوزه هایی که تا به حال آنها را مجرایی برای اعمال فشار بر ایران می دانست تعدیل کند چرا که در غیر این صورت در «نقاط مشترک» خبری از همکاری با ایران نخواهد بود. خبرهای موجود نشان می دهد اینکه باید وارد بحث در مورد بسته ها شد نه موضوعات، یکی از اولین نکاتی است که 1+5 در آغاز دور دوم مذاکرات ژنو 3 پذیرفته است. دوم اینکه ایران در این دور تاکید کرده است در مورد موضوع هسته ای فقط به 3 شکل همکاری های صلح آمیز، خلع سلاح و عدم اشاعه مذاکره می کند. خبرهای رسمی منتشر شده از مذاکرت نشان داد 1+5 با این موضوع هم مخالفت نکرده و اگر چنین باشد می توان گفت ایران قادر بوده لااقل حقوق هسته ای خود را به عنوان یک موضوع از روی میز مذاکرات حذف کند. اگر بخواهیم خلاصه کنیم، ایران در دور دوم اولا از موضع متهم پای میز ننشست و این مسئله را روشن کرد که نگرانی های جهانی درباره رفتارهای غرب در حوزه های مختلف بسیار جدی تر از ادعاهایی است که آنها علیه ایران مطرح می کنند و ثانیا از موضع یک «قدرت آماده همکاری» با 1+5 سخن گفت که همانقدر که ظرفیت هایی برای حل مشکلات پیچیده دارد، از امکاناتی قدرتمند برای دفاع از خود و پاسخگویی به هرگونه تهدید نیز برخوردار است. به بیان دیگر، روشن کرد دقیقا همان حوزه هایی که بالقوه موضوع همکاری است، می تواند موضوع مخاصماتی سخت و شدید هم باشد.
3- اتفاق کلیدی اما در دور سوم مذاکرات رخ داد. برای اینکه اهمیت آنچه در این دور رخ داد روشن شود لازم است این موضوع را به یاد داشته باشیم که غربی ها قبل از آغاز مذاکرات مکررا و به صراحت گفته بودند که از ژنو 3 انتظاری ندارند جز اینکه در آن روی یک زمان و مکان برای مذاکرات بعدی توافق شود. معنی دیگر این سخن آن بود که غرب پیشاپیش گفته بود حداکثر چیزی که در این گفت وگوها در پی آن است یک توافق شکلی در باره دور بعدی گفت وگوهاست و در مورد محتوای مذاکرات آینده یا آنچه اصطلاحا «دستور کار» خوانده می شود توافقی صورت نخواهد گرفت. خروجی دور سوم مذاکرات دقیقا بر خلاف این هدف اعلام شده غربی هاست. ما نمی دانیم درون مذاکرات چه گذشته ولی می توان حدس زد که تیم ایران دستور کار اعلام شده خود را به طرف غربی قبولانده است. پیش تر گفتیم که ایران قبل از آغاز مذاکرات و از جمله در بیانیه 14 آذر دکتر جلیلی به روشنی گفته بود که جز گفت وگو برای همکاری موضوع دیگری را به عنوان دستور کار نمی پذیرد. آنچه هم که به عنوان نتیجه نهایی مذاکرات در پایان دور سوم اعلام شد دقیقا همین بود: «گفت وگو برای همکاری حول نقاط مشترک اواخر ژانویه در استانبول».
درست است که کاترین اشتون بلافاصله بعد از مذاکرات سعی کرد از این توافق - که مطابق فایل صوتی مذاکرات جمع بندی خود اوست نه طرف ایرانی- فرار کند ولی روشن است که با این تاکتیک های رسانه ای نمی توان آنچه را که درون اتاق مذاکره رخ داده پوشاند چرا که هر دو طرف صحنه را مستندسازی کرده اند. اشاره به دو نکته ضروری است؛ اول- گفت وگو برای همکاری بدیل و جایگزین گفت وگو برای فشار است و این یعنی همانطور که اعلام شده برای تداوم گفت وگوها شرط ضروری آن است که مسیر فشار کاملا متوقف شود. دوم- وقتی بنا شد گفت وگو صرفا حول نقاط مشترک باشد، آن وقت بحث درباره برنامه هسته ای ایران خود به خود از روی میز حذف خواهد شد چرا که این یک نقطه مشترک نیست بلکه صرفا یک مشت ادعاست که یک طرف علیه طرف دیگر مطرح می کند و هیچ ارزش و اعتباری بیش از مصارف تبلیغاتی ندارد.
از این پس مهم است که ببینیم غرب قادر به پای بند ماندن به تعهداتی که در ژنو سپرده خواهد بود یا نه و در هر حال، اگر مذاکره ای در استانبول شکل بگیرد روشن است که کار برای 1+5 آسان نخواهد بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات