صادق زیباکلام
آنقدرها طول نکشید تا نخبگان سیاسی ایرانی، اعم از دولتی یا مستقل، نسبت به پدیده افشای اسناد وزارت خارجه امریکا در سایت ویکیلیکس به اظهارنظر بپردازند اما اظهار ایرانیها و درستتر گفته باشیم عقیده نخبگان سیاسی ایرانی در خصوص پدیده ویکیلیکس و افشای اسنادی که از سوی آن صورت گرفته است، چیست؟ در پاسخ باید گفت پاسخ نخبگان ما در مجموع در چارچوبه گفتمان فرضیه توطئه خلاصه میشود. به عبارت دیگر نخبگان سیاسی ایرانی، داستان افشای اسناد از سوی سایت ویکیلیکس را «دست خودشان» میدانند اما اینکه این «خودشان» چه کسانی هستند نزد آنان یکسان نیست. برخی معتقدند این کار توسط تیمی از عناصر داخل خود وزارت خارجه امریکا دارد صورت میگیرد، یعنی جناحها و جریانات رقیب در داخل وزارت امور خارجه امریکا برای تضعیف یکدیگر و ضربه زدن به حریف دست به این افشاگری زدهاند. یک نظریه دیگر اسرائیل و صهیونیستها را پشت این کار میداند. طرفداران این نظریه معتقدند صهیونیستها و لابیهای یهودی پرنفوذ درون حاکمیت امریکا از جمله در وزارت خارجه برای ایجاد شکاف میان ایران و اعراب و گسترش «ایرانهراسی» دست به این کار زدهاند. در فرضیه سوم شاید این انگیزه مطرح میشود با این تفاوت که توطئهگران به جای صهیونیستها و لابیهای یهودی طرفدار اسرائیل، خود امریکاییها هستند. آنها میخواهند با افشای این اسناد «اجماع اعراب با کشورهای عربی را علیه ایران فراهم آورند». در پاسخ به اینکه چرا امریکاییها باید خواسته باشند اجماع کشورهای عربی علیه ایران تشکیل شود طرفداران این نظریه جواب دادهاند ایران در سیاستهایش در دفاع از مقاومت منزوی شود و نتواند به این جنبشها کمک کرده و در نتیجه محور مقاومت تضعیف شود. نظریه چهارم پای تئوریهای علوم ارتباطات را به میان میکشد، به این معنا که امریکاییها تعمداً با افشای این اسناد مخاطب را در یک فضای تعلیق و تردید نسبت به پذیرش یا رد این اسناد قرار میدهند،
بعد به تدریج و با افشای اسناد دستچینشده اعم از واقعی یا غیرواقعی، مخاطب را سوق میدهند به سمت و سویی که خود میخواهند بدون آنکه مخاطب متوجه شود که توسط خود امریکاییهاست که دارد جهتگیری میکند. نظریه پنجم رفته است به سروقت همزمانی انتشار اسناد ویکیلیکس با آغاز دور سوم مذاکرات ایران و 1+5 در ژنو. طرح اسناد افشاشده به گونهای است که نشان میدهد خطر هستهای ایران جدی است و در نتیجه امریکاییها میخواهند غیرمستقیم از طریق انتشار این اسناد جایگاه ایران را در جریان مذاکره تضعیف کنند. و بالاخره میرسیم به تئوری آخر که جنگ نرم باشد. تقریباً بسیاری از نخبگان سیاسی نزدیک به دولت افشاگریهای ویکیلیکس را بخشی از جنگ نرم به راهافتاده از سوی امریکا علیه ایران میدانند. آنچه برشمردیم به هیچ روی به معنای احصای تمامی تئوریها در باب داستان ویکیلیکس نبود. اگر محقق باحوصلهای بررسیای در مطبوعات و سایتها به عمل آورد با شمار بیشتر از تئوریها روبهرو میشود. آنچه در روایتهای این دست از نخبگان سیاسی ایران وجود ندارد پرداختن به اصل موضوع ویکیلیکس و اسناد آن است. در تئوریهای توطئه ما ایرانیان نه سخنی از اسناد منتشرشده است نه اینکه این اسناد اساساً چگونه به دست جولیان آسانگ رسیده، نه اینکه اساساً سایت ویکیلیکس چیست و از کی تاسیس شده و توسط چه کسی و چه کسانی تاسیس شده، نه کلامی در مورد واکنش امریکاییها یا دیگران درباره انتشار این اسناد است و نه هیچ چیز دیگری در خصوص حقیقت و واقعیت ویکیلیکس، جولیان آسانگ و کم و کیف اسناد منتشرشده وجود دارد؛ نه حرف و حدیث چندانی در مورد نظر امریکاییها اعم از مسوولان دولتی، صاحبنظران، روزنامهنگاران و اصحاب رسانه وجود دارد.
در میان حجم انبوه مطالبی که نخبگان ما در خصوص ویکیلیکس گفته و نوشتهاند اساساً معلوم نیست که مقامات امریکایی درباره این پدیده چه گفتهاند و چه اظهارنظرهایی داشتهاند. به جای همه اینها یکسری فرضیههای توطئه وجود دارد که صهیونیستها و اسرائیلیها چه هدفی از این کار داشتهاند، وزارت خارجه امریکا چه قصد و غرضی از این کار داشته، جمهوریخواهان یا دموکراتها در وزارت خارجه چگونه خواستهاند به یکدیگر ضربه بزنند، چگونه خواستهاند ایرانهراسی را رواج بدهند، چگونه خواستهاند با انتشار این اسناد میان ایران و اعراب اختلاف بیندازند، چگونه افشاگری ویکیلیکس بخشی از جنگ نرم امریکا علیه ایران است و مواردی از این دست. تو گویی که جولیان آسانگ مامور اطلاعاتی سازمان سیا یا مامور موساد و MI6 است. البته این نه نخستین پدیده بینالمللی است، نه آخرین آن که برای تبیین و تفسیر آن نخبگان سیاسی ما به جای تلاش در فهم و تبیین واقعیتهای آن پدیده، رفتهاند به دنبال این قبیل تئوریها و فرضیهها.
فیالواقع میتوان این پرسش تلخ و گزنده را مطرح کرد که در تبیین و تحلیل کدام رویداد بینالمللی ما به دنبال تئوریهای اینگونه نرفتهایم. آیا حتی یک واقعه و تحول بینالمللی از ظهور طالبان گرفته تا حمله عراق به کویت تا 11 سپتامبر، تا حمله امریکا به عراق و... را میتوان یافت که در تبیین و تحلیل آن ما به جز رویکرد و تحلیلهای اینچنین، تحلیل و تبیین دیگری توانستهایم ارائه دهیم؟
آیا ما ظهور القاعده و طالبان و 11 سپتامبر را هم به خود امریکاییها نسبت نمیدهیم؟ آیا غیر از آن بود که ما حمله عراق به کویت و اشغال آن کشور را به دستور امریکا نمیپنداشتیم؟ آیا ما حمله امریکا به عراق را آغاز طرح خاورمیانه بزرگ نمیپنداشتیم؟ آیا کم گفتیم و نوشتیم که امریکاییها برای دستیابی به منابع نفت و گاز آن کشور به عراق حمله کردند؟ آیا حتی یک واقعه و تحول یافت میشود که ما آن را به امریکاییها و صهیونیستها نسبت ندهیم؟ طرفه آنکه در مواردی که آن تحول خیلی به سود و نفع امریکاییها تمام نمیشود، میگوییم امریکاییها در اهدافشان و در آن طرح ناکام ماندند. به عبارت دیگر در آن تحولات هم سرنخ همچنان دست خود امریکاییها و صهیونیستهاست منتها موفق نمیشوند و شکست میخورند.
معضل اساسی هم آن است که مبلغ و مبشر تئوریهای توطئه شماری از تحصیلکردهها و متخصصان جامعه هستند. تئوریهای توطئهای که در خصوص ویکیلیکس برشمردیم نه توسط مشتی افراد سطحی و کمدانش تولید شدهاند بلکه رواج آنان از جانب افراد متخصص و صاحبنظرانی بود که بعضاً متخصص و کارشناس روابط بینالملل، استاد دانشگاه، صاحبنظر، مدیر موسسه یوروسویک لندن، نویسنده و... بودند. این هم حکایت غمانگیزی است که رویکرد تئوریهای توطئه در جامعه ما حد و مرز اجتماعی ندارد. بیاعتمادی و گریز از واقعیت، اینکه ممکن است و این احتمال هم وجود دارد که واقعیت ویکیلیکس و جولیان آسانگ همانی باشد که به نظر میرسد، در میان نخبگان سیاسی و اساتید دانشگاهی ما همان قدر ریشهدار است که در میان عوام و اقشار و لایحههای کمتر تحصیلکرده جامعه ما. طرفه آنکه تئوریهای توطئه و فرضیههای داییجان ناپلئونی نخبگان ما خیلی پیچیده، پرطمطراق و «علمی» است در حالی که عوام به تعبیر عوامانه میگویند «کار، کار انگلیسیهاست»، «دست خودشان است» و «کاسهای زیر نیمکاسه است».
حال در این مورد داستان ویکیلیکس هم بعداً معلوم خواهد شد که آیا برنامههای خودشان بوده است.