1- برتری هژمونیک آمریکا در جهان:
در نظم نوین جهانی، این نظریه را القا میکنند که بدون هژمونی و امپراتوری آمریکا، نظام بینالمللی در اغتشاش، هرج و مرج و تاریکی و ظلمت فرو خواهد رفت. بنابراین آمریکا باید در قالب یک امپراتوری قدرتمند ظاهر شود. اختلاف سیاستمداران دو حزب قدرتمند آمریکا یعنی دموکرات و محافظهکار در این خصوص فقط بر سر مکانیسمهای اعمال این قدرت امپراتوری است. در دهه هفتاد اصطلاح امپراتوری برای تحقیر و توهین راهبردهای امنیتی آمریکا در آفریقا و آسیا مطرح میشد. اما امروزه به راحتی توسط نومحافظه کاران راست افراطی که پس از حادثه یازده سپتامبر در صحنه سیاسی آمریکا حاضر شدهاند، به عنوان راهبرد امنیت ملی آمریکا مطرح میشود. "امپراتوری آمریکایی" در حال حاضر به عنوان رویکردی پسندیده برای هدایت و مدیریت آمریکا مورد پذیرش آنان میباشد. نومحافظهکارانی مانند کاپلان و ویلیام کریستول سردبیر هفته نامه "ویکلی استاندارد" و ماکس پوت، در دوره اول ریاست جمهوری بوش بر آن تاکید میکردند. هنری کیسینجر و ریچارد هس نیز مایلند سیاست خارجی آمریکا مبتنی بر یک ساختار امپراتوری باشد و از به کار بردن این واژه نیز ابایی ندارند.
پس نظم نوین جهانی در حقیقت نظامی سلسله مراتبی است که در آن آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهان و سایر کشورها به عنوان قدرتهای بزرگ، متوسط و کوچک و ذرهبینی مطرحاند و آمریکا به دلیل توانایی برخورداری از قدرت نظامی نقش پلیس و ژاندارم بین المللی را ایفا مینمایند.
2- یکجانبهگرایی:
نظم نوین جهانی به آمریکا اجازه میدهد که بدون نیاز به همکاری سایر کشورها و حتی نهادهای بینالمللی در هر زمان که مناسب تشخیص دهد، اقدام کند. هانتینگتون میگوید: "امروز تنها یک ابرقدرت وجود دارد، در این جهان تک قطبی یک ابرقدرت، آن هم فارغ از قدرتهای عمده دیگر، در کنار شمار زیاد قدرتهای کوچکتر، نیرویی برتر است که میتواند تک و تنها یا با همکاری ضعیف کشورهای دیگر و حتی بدون پشتیبانی آنها، به گونهای مؤثر مسائل بزرگ بینالمللی را حل و فصل کند و هیچ مجموعهای از دیگر قدرتها نیز نمیتواند مانعی در برابر آن ایجاد کند".
3- انزواگرایی و مداخلهگرایی:
اصالت دادن به اقدام یک جانبه و کاربرد نیروی نظامی، متضمن سیاست انزواگرایی و مداخلهگرایی، توأمان میباشد. بر اساس این، سیاست مداخلهگرایی به منظور پیشبرد هژمونی آمریکا و انزواگرایی در هنگامی که استانداردهای رفتاری آمریکا از سوی مجامع بینالمللی رد میشود و این کشور از همکاری و هماهنگی بینالمللی خودداری کند، ضرورت پیدا میکند.
4- مشروعیت در قدرت و نتیجه:
اقدام یک جانبهگرایانه آمریکا به منظور گسترش سلطه و هژمونی خود در جهان باید بر دو قدرت نرمافزاری و سختافزاری استوار باشد. در این امر، آمریکا به مشروعیت عملی که انجام میدهد توجه نمیکند بلکه مشروعیت را در نفس قدرت و نتیجه حاصله از آن میکاود؛ در نتیجه به تاثیرات کوتاه مدت اقدامات مذکور در نزد افکار عمومی و سیاستگذاران بینالمللی وقعی نمینهد.
5- امنیتی کردن فضای داخلی آمریکا و جامعه بینالمللی:
برای پیاده کردن نظم نوین جهانی ضرورت دارد تا همواره دشمنی فرضی در عرصه بینالمللی طراحی شود؛ دشمنی که امنیت، صلح و پیشرفت جهان و منافع ایالات متحده آمریکا را به مخاطره میاندازد در چنین صورتی، به کارگیری نیروی نظامی قابل توجیه میشود. این هدف با بروز حادثه یازده سپتامبر در آمریکا حاصل شد. بررسی نحوه وقوع این حادثه و نتایج حاصله از آن برای تکمیل استراتژی نو محافظهکاران ظن دست داشتن نیروهای امنیتی آمریکا را در این حادثه افزایش میدهد.