تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۲  ، 
کد خبر : ۲۰۰۶۳۹

تمساح در فلسفه سیاسی

جان‌ گری / استاد دانشگاه اقتصاد لندن مترجم: مریم پاشنگ اشاره: به یک معنا، تاریخ فلسفه سیاسی، تاریخ طرح و توسعه مفهوم تساهل و مدارا است. به نظر می‌رسد در تفکر غربی برای این که اصول دموکراسی نهادینه شود و مبانی اساسی چون آزادی، عدالت، برابری و از این حیث مدارای فکری تبدیل به سرفصل‌های فکر گردند، نیاز به ممارست قابل توجهی بوده است. تسامح لیبرالی بر این اساس نظریه‌ای است که در آن تلاش می‌شود تا همزیستی مسالمت‌آمیز میان تفکرات گوناگون و در نتیجه متفکران ایجاد شود . بر اساس چنین نظریه‌ای در اندیشه سیاسی نام مودف ولتر به ژان‌ژاک روسو نقش بسته است. که پس از انتشار کتاب «امیل» روسو به او نامه‌ای می‌نویسد و تصریح می‌کند که علیرغم مخالفت با اندیشه‌های طرح شده در کتاب، او حاضر است آنقدر مبارزه کند تا روسو حرف و عقیده خود را ابراز کند. جایگاه تفکر غربی به عنوان منزلگه تسامح و پلورالیسم، از این جا رقم خورده است. در مقاله‌ای که می‌خوانید جان‌گری پس از طرح مبانی این نظریه جایگاه چنین اندیشه‌ای را در جریانات فکری معاصر پی گرفته است.

تسامح لیبرالی به عنوان نظریه‌ای در باب هم‌زیستی مسالمت‌آمیز در بین مجامع مسیحی شروع شد. جمعیت‌هایی که رقبای خود را به حقیقت فرا می‌خواندند و قدرت سیاسی خود را در جنگ، از دست داده بودند. تاریخچه تسامح در برخوردهای مذهبی اوایل اروپای مدرن، الگوی موفقی برای ایجاد توافق موقتی در جوامع کاملا نامتجانس اواخر اروپای مدرن نشد.
تسامح لیبرالی از تقسیم‌بندی‌ها در جوامع یک فرهنگی برانگیخته شد، در شرایطی این مساله شروع شد که نظریه تسامح لیبرالی کمک برجسته‌ای به رفاه بشری می‌کرد. به این ترتیب افراد و جوامعی که در عقاید مذهبی مشارکت نداشتند و به هیچ عنوان چند الگوی زندگی را در کنار هم تجربه نکرده بودند، هیچ شرایط قابل تصوری وجود ندارد که جامعه انسانی بتواند از برنامه تسامح صرفنظر کند. هنوز وابستگی محدودی به شرایط روز دنیا وجود دارد. تسامح لیبرالی اجماع فرهنگی در مورد ارزش‌ها را، پیش فرض قرار می‌دهد حتی اگر در عقاید اختلاف وجود داشته باشد. این تصور نادرست در تمام جوامع بشری وجود دارد که گوناگونی و تنوع اخلاقی زیاد، حقیقت تثبیت شده زندگی می‌شود.
بعضی از فلاسفه لیبرال معاصر در جست‌وجوی آن هستند که تسامح لیبرالی سنتی را با یک نظریه غیر متعهدانه از میدان به در کنند. بعضی دیگر بر این باورند که اخلاق سیاسی لیبرالی در مورد تصورات خوب و خیر بی‌طرف نیست، بلکه بیشتر روش خاصی از زندگی را ترویج می‌کنند. هیچ کدام از این عکس‌العمل‌های لیبرالی - عدم تعهد یا کمال‌گرا – حقیقت کثرت‌گرایی را در زمینه‌های مدرن اخیر با جدیت تمام دنبال نمی‌کنند. جایگزینی طبیعی لیبرالی جانبداری غیر متعهدانه یا کمال‌گرا از نوع لیبرال زندگی نیستند، بلکه نظریه توافق موقتی در بین روش‌های مختلف زندگی است.
نظریه‌پردازان اولیه تسامح لیبرالی نقش زیادی در درک کامل اخلاق دارند که در عقاید مذهبی ریشه‌ دارد. دفاعیه «جان لاک» در مورد تسامح، جامعیت قابل توجهی ندارد. دفاعیه او در کاتولیک و التحاد نمی‌گنجد. شرایط و تضادهای سیاسی زمان «لاک» مشخصه‌های ویژه‌ای در بردارد که محرومیت او از گرویدن به کاتولیک را توجیه می‌کند، همچنین مساله قابل توجه دیگر، نگرویدن او به گروه‌های الحادی بود.
تسامح لیبرالی قدیمی که بطور کلاسیک توسط لاک ارایه شده، به سختی با مردمی که از اخلاق سفارش شده مسیحیت پیروی نمی‌کنند، همخوانی دارد. «لاک» متحیر شده بود که چگونه مردمی که تصوری از اخلاق، گناه یا نافرمانی ندارند را می‌توان به نوعی از زندگی اخلاقی هدایت کرد. مطمئنا فیلسوفان واقعی مسیحیت و اپیکوری‌های مسیحی که برای تجزیه و تحلیل دورنمای اخلاقی جهان قدیم تلاش کردند، مدت زمان طولانی را صرف این کار کرده‌اند. به این ترتیب هیچ کدام از این متفکران، زندگی را صرفا برای رفاه انسان نداسته‌اند. هر کسی که سعی کرده است چنین کاری را انجام دهد از حد تسامح مورد نظر «لاک»، پا را فراتر گذاشته است. مفهوم اخلاقی که «لاک» و تمام قهرمانان این عرصه در جنگ‌های مذهبی داشتند، شرح کامل زندگی اخلاقی مردمی است که عدم اعتقاد آن‌ها به خدای متعال، باعث توجه نکردن آن‌ها به خدا شده بود. در حقیقت چنین حالتی از زندگی اخلاقی به ندرت عقلانی است.
در سنت اروپایی که تسامح لیبرالی در آن بدیهی دانسته شده است، یک روش زندگی برای تمام افراد بشر، بهترین شناخته می‌شود. این ادعا ثابت شده که روش زندگی توسط تمامی قهرمانان جنگ‌های مذهبی، شناخته شده است و به مدت طولانی در مرکز ثقل مذهب مسیحیت قرار گرفته است. اما به هیچ وجه کل مسیحیت را احاطه نکرده است. کاشفان فلسفه یونان و در راس آن‌ها سقراط هم‌فرض می‌کند که تنها یک شکل خوب از زندگی انسانی وجود دارد.
تسامح لیبرالی ممکن است با توجه به ماهیت تاریخی و دشواری رقابت، به عنوان اولین قضاوت مدرن ایمان سقراطی – مسیحی بهترین زندگی انسانی در نظر گرفته شود. آن با شرایطی نظیر زندگی امروزه ما مرتبط نیست. در حالی که حقیقت اجتماعی بسیاری از ارزش‌های زندگی در فرهنگ اجتماعی بزرگ‌تر با این ایده محکم پیش رفته که هیچ روشی بهترینی برای زندگی وجود ندارد، تضاد پیدا می‌کند.
تسامح لیبرالی برنامه دوجانبه‌ای در بین اشکال مختلف زندگی نیست، اما متقابلا مشروع و ارزشمند دانسته می‌شود. در مورد یکی از مشکلات در رابطه با عقاید و عملکرد به طور قطع دروغ یا نادرست قضاوت شده است. پس تسامح لیبرالی به نوعی شرارت است و حقیقتی تصادفی نیست. همان طور که اول بحث گفتم ما از مساله تسامح به عنوان شر یاد می‌کنیم. وقتی که در مورد ویژگی عملکرد، عقیده و یا شخصیتی تسامح نشان می‌دهیم، یعنی آن‌ها را قبول کرده‌ایم. ما به این باور می‌رسیم که نامطلوب، دروغین و یا دست‌ کم نادرست باشیم. تسامح ما نشانگر عقیده استوار ماست. یعنی علی‌رغم بدی آن به علت مساله تسامح، باید به حال خود وا گذاشته شود. در واقع این مساله اصلی‌ترین ایده تسامح است. تسامح را باید در مسایل کوچک و بزرگ آزمایش کرد. در سال گذشته هم، فیلسوفان تحلیل‌گر آکسفورد در این مورد توضیح دادند، منطق تسامح این است که با توجه به شرها آزمایش شود.
همان‌طور که متفکران در سنت لیبرال توافق کرده‌اند، تسامح شکل کاملی از زندگی اخلاقی است. این امر، امکان وجود عدم توافق اخلاقی را روشن می‌کند، به این ترتیب آنچه که خارج از این محدوده است مبهم باقی می‌ماند. در جوامعی که به شرایط مطلوب تسامح لیبرالی بها داده می‌شود، می‌توان گفت‌وگو را در بین مردمی که فاقد عقیده مشترک هستند تقویت کرد. درست در همان زمان، آنانی که خود را در عقاید از پیش تصور شده رقبای خود سهیم نمی‌دانند و به نوعی در مقابل آن مقاومت می‌کنند، از گفت‌‌وگو بیرون رانده می‌شوند.
تسامح لیبرالی در زمانی، توسعه یافته که تنوع اخلاقی به گوناگونی تقوا منجر نشده تا شناخت جدیدی از روش‌های مختلف زندگی ارایه دهد. این که جامعه در بردارنده روش‌هایی از زندگی با تقوا و بدون تقوا است. با این دوره سازگاری ندارد. در جوامع مدرن اخیر، کثرت‌گرایی ارزشی باعث شده است که از طرح این نظریه به عنوان تئوری‌ اخلاقی آن‌هایی که استوارنامه‌ آن‌ها اصولا توسط انسان‌های تاریخی و یا داستان‌های مسافرتی فرهنگ‌های متروک امضا شده است، ممانعت به عمل آید. کثرت‌گرایی یک دانش عمومی شده است. در میان ما کثرت‌گرایی ارزشی به عنوان نمونه‌ای در تئوری اخلاقی مطرح نشده که توسط بیگانه‌ای موجه و یا فرهنگی متروک حمایت شود. کثرت‌گرایی مساله‌ای عادی در حوزه پدیدار شناسی است. تسامح لیبرالی به پذیرش عدم توافق منطقی صورت خارجی می‌دهد، اما آن یک تفاهم بر سر عدم توافق در زبان عمومی است. «ویتگنشتاین» در این مورد می‌گوید: «اگر زبان وسیله ارتباط شده است،‌ پس نه تنها باید در تعاریف هماهنگی و توافق وجود داشته باشد، بلکه در قضاوت‌ها هم باید توافق حاصل شود.» مشکل دیدگاه ویتگنشتاین این است که عدم توافق در نظریه‌های عمومی، مستلزم ایجاد توافق در اشکالی از زندگی است. خواه‌ناخواه این مساله یک حقیقت لازم است، یعنی حقیقت لازم در عملکرد تسامح لیبرالی محسوب می‌شود. در آن عملکرد، مشخصه تقوا و طبیعت اخلاق به همان صورتی است که ارایه شده است. تنها عقاید اخلاقی هستند که در مقام رجحان یا برتری قرار می‌گیرند. به دلایل بسیاری، تسامح لیبرالی نمی‌تواند در پیشبرد «توافق موقتی» در بین روش‌های زندگی که برای خوبی‌ها و تقوا احترام قایل است، راهنمای خوبی باشد.
کثرت‌گرایی، عدم تعهد و کمال‌گرایی در فلسفه سیاسی لیبرالی معاصر
فیلسوفان سیاسی لیبرال اخیر، مفهوم لیبرالی موضوع بشری در مورد استقلال فردی که به طور معمول توسعه نیافته است را به حد کافی بررسی نکرده‌اند. و یا به کلام دیگر تفکر لیبرالی اخیر کاربرد کاملی را در مورد چند فرهنگ ‌گرایی تبیین نکرده است.
وقتی که به چند فرهنگ‌ گرایی اشاره می‌کنم، هدف من مناظرات محلی در مورد هویت ملی آمریکایی‌ها که ذهن افراد زیادی را در USA به خود مشغول کرده است، نیست. منظور من این حقیقت است که در بسیاری از جوامع معاصر، روش‌های مختلفی از زندگی جریان دارد و به مفاهیم متفاوتی از مسایل انسانی بها می‌دهند. البته این مساله به مفهوم بی‌نظیر بودن این جوامع نیست. حتی نمی‌توان گفت که امور کشوری متمایزی دارند. با در نظر گرفتن این موضوع، جوامع مدرن اخیر، ممکن است به جوامع قدیمی بیش از آنچه که دولت‌های آن‌ها در اوایل عصر مدرن انجام می‌دادند، شباهت داشته باشند. همانند آنچه که در زمان‌های قدیم مطرح بود، کثرت‌گرایی ارزشی به عنوان حقیقت اجتماعی تثبیت شده تئوری اخلاقی نیست.
بیشتر فیلسوفان سیاسی معاصر بر این باورند که کثرت‌گرایی ارزشی به عنوان تئوری‌ از احکام مغایر است که از اخلاق لیبرالی بر انگیخته می‌شود. به این ترتیب درک سطحی و کم‌ عمق از کثرت‌گرایی ارزشی را می‌توان در سنت عمومی فلسفه تحلیلی یافت. همان‌طور که «آیزایا برلین» می‌گوید، کثرت‌گرایی ارزشی به تضادهای اخلاقی اشاره دارد که در اشکال ویژه‌ای از زندگی اخلاقی ایجاد می‌شود و بین اشکال مختلف زندگی اخلاقی تفاوت ایجاد می‌کند. در بیشتر کارهای «برلین»،‌ نوع قدیمی‌تر تضادها، حقیقت‌ تجربی افراد شده است و این در حالی است که نوع جدیدتر تضادها به دلایل مباحث تاریخی و انسان‌شناسی بر می‌گردد. در مقاله‌ای که «برلین» در مورد کثرت‌گرایی ارزشی ارایه داده است، نسخه مقدماتی وجود دارد که در آن در مورد تضادهای بین آرمان‌ها در فرهنگ‌ها و تاریخ‌های مختلف فرضیه‌ای ساخته شده است. «برلین» در مقاله‌ای دیگر خود مانند آنچه که در مقاله او در مورد ماکیاولی نوشته شده است، بر این باور است که اخلاق اروپایی شامل عوامل متضادی است که از مذاهب مختلف منابع اخلاقی مثل یهودیت، مسیحیت و یونانی نشات گرفته است. هر چند «برلین» تحت تاثیر افکار نیچه در مورد اخلاق نبوده است اما مانند نیچه به مشخصه نامتجانس زندگی اخلاقی اروپایی‌هایی بوده است.
بحث بصیرت‌ و آگاهی «برلین» در مورد اخلاق در اروپای مدرن به نظر من یکی از مهم‌ترین میراث اوست. در بینش او راه ناگزیری در مورد اخلاق و فلسفه سیاسی معاصر پیشنهاد شده است، با «توافق موقتی» به عنوان جانشین نظریه لیبرالی تسامح موافقت شده ست. چنین بحثی با پایان یافتن نمونه واقعی متداول عدم تعهد و برنامه لیبرالی راست‌ گرایی که در آن مشارکت داشت، متروک شد. متفکران لیبرال امروزی همانند اوایل عصر مدرن به دنبال فرمول‌بندی حداقل موازین اخلاقی هستند که موافقت جهانی را در بر داشته باشد. آن‌ها تصور می‌کنند حداقل اخلاق را در اصول قضاوتی که در مورد بی‌طرفی و عدم تعهد در مفاهیم زندگی خوب وجود دارد را یافته‌اند. جایگزین شدن تسامح به جای بی‌طرفی یا عدم تعهد، تغییر اساسی در تفکر لیبرالی ایجاد کرد. اثرات این جایگزینی هنوز شناخته نشده و یا مورد بررسی قرار نگرفته است. در توضیح بخشی از این اشتباه بی‌سوادی تاریخی، بیشتر فیلسوفان سیاسی معاصر یافت می‌شود. چند فیلسوفان در تاریخ، عقاید اصولی داشتند. اما به علت فقدان حافظه تاریخی، باعث شده است که فیلسوفان نسل قبلی مستعد به ابداعات موضعی و بی‌دوام در مناظرات خود شوند. گویی اصلا در تاریخ عقاید، نظرات آن‌ها یادداشت هم نشده است. به دلیل بیهودگی «ایده بی‌طرفی اخلاقی» هر متفکر قبل از حدود دهه 70 نسبت به آن بی‌توجه است. بررسی‌های اخیر فیلسوفان در مورد مفاهیم اصلی تفکر لیبرال، تنها فرضیه محدود سختی در فرضیه‌های فرهنگی کوته‌فکرانه نیست. آن‌ها اغلب در ادعاهای خود در مورد سنت‌های عقلانی و سیاسی اروپا اشتباهات تاریخی بزرگی را مرتکب شده‌اند. بیشتر فیلسوفان سال‌های اخیر در مورد مقوله‌های اساسی و مشکل‌آفرین فرضیه‌سازی لیبرالی، فرضیه‌ای بدون پشتوانه تاریخی در مورد پیوستگی continuity ارایه داده‌اند.
فیلسوفانی که در مورد دانش و فهم و درک تاریخ تبحر کافی ندارند، به این نکته‌ پی بردند که این احتمال وجود دارد که فرض کنید افکار لیبرالی مفاهیم مشابهی را مدنظر دارد و مشکلات مشابهی را طی سیصد سال گذشته در پیش‌روی خود داشته است.
علت این که چنین فرضیه‌ای را ارایه داده‌اند این است که آن‌ها از انفصال سیاسی و ذهنی اصلی که در آن سنت‌ها اتفاق می‌افتد، غافل مانده‌اند.
تغییر جهت از تسامح نسبت به بدی‌ها به سوی بی‌طرفی‌ نسبت به خوبی‌ها، نمونه چنین تعبیری است. این کار با برنامه‌ جاه‌طلبانه‌ بازسازی لیبرالیسم به عنوان نظریه‌ای در مورد فلسفه «حق» انجام می‌‌شود. ایده عدم تعهد همسو با لیبرالیسمdenotic تصادفی نیست. برای بی‌طرف بودن یا عدم تعهد حقوق مدنی باید بر خوبی‌ یا حسن آن عمل، پیشی بگیرد. اگر آن خوبی‌ را بتوان طوری نشان داد که قبل از بی‌طرفی یا عدم تعهد «حق» بروز کند، یک غیر ممکن ایجاد می‌شود. به نظر من بازسازی denotic اخلاق سیاسی لیبرال را نمی‌توان به عنوان یکی از چند دلیل مستدل واقعی در فلسفه سیاسی به حساب ‌آورد.
این پیشنهاد که اصول بی‌طرفی یا برابری اساس یا شالوده اخلاق لیبرالی است بیش از هر مفهوم خوب دیگر اثبات این مطلب متزلزل می‌کند. که چنین اصولی تنها در زمینه‌ای حاصل می‌شود که روش‌ قضاوت ذاتی در مورد رفاه بشری به کار گرفته شود. ما آنچه را که حقوق تقاضا می‌کند را نمی‌دانیم، هر چند آنچه که در ساختار حقوق به کار گرفته شده برای رفاه بشر است را می‌شناسیم. ما نمی‌توانیم تضاد بین تقاضای حقوق مختلف را بر طرف کنیم. مگر این که بتوانیم به علایقی که در آن وجود دارد و توسعه داده می‌شود، اهمیت دهیم.
وقتی که مفاهیم علایق انسانی تفاوت فاحشی دارد و یا این که مفاهیم مختلف علایق انسانی به طور متفاوتی مدنظر قرار می‌گیرد. ادامه مباحثات در مورد حقوق به طور لاینفک قطعی به نظر می‌رسد. در مورد حقوق، عملکردهایی وساطت‌آمیز و نتیجه‌دار در باب استدلال اخلاقی و سیاسی، ادعاهایی وجود دارد و ادعاهای جدیدی هم ارایه خواهد شد. این که خیر و خوبی بر حق ارجحیت دارد. ایراد قائم به ذات هر تئوری لیبرالی ویژه در مورد حقوق نیست. اضمحلال نظریه denotic به علت طرح قرار گرفتن تسامح به جای عدم تعهد است یک دلیل این اضمحلال را می‌توان پذیرفت، زیرا اخلاق سیاسی لیبرال بین مفاهیم ویژه خوب انسانی غیر متعهدانه عمل نمی‌کند اما در عوض اهداف و آمال ویژه‌ای از انسان را برجسته کرده است. به طوری که استقلال شخصی انسانی در محوریت قرار گرفته است. این جانشینی کمال‌گرا در کارهای «ژوزف راز» با نمود بیشتری توسعه یافته است. در کارهای «راز» تلاش بسیاری برای وفق دادن اهداف لیبرالی سنتی تسامح با واقعیت‌های اجتماعی کثرت گرایی ارزشی صورت گرفته است، که تعهد جذابی به عدم تعهد است.
هنوز نمی‌توانم بگویم اما فکر می‌کنم این مساله محکوم به شکست است. دلیل آن اصولا در محدودیت مباحث تلفیقی «راز» در مورد ارزش استقلال داخلی است. این بحث او بخش‌ عملی و فرهنگی دارد. در مبحث عملی «راز» بیان می‌کند که مردم بدون انتخاب یا ایجاد استقلال فردی در توسعه رفاه خود در جامعه متغیر و سیال، ناتوان هستند. بحث فرهنگی او این است که اکثریت مردم در جوامع معاصر، تصوراتشان از خودشان این است که آنان نویسنده بخشی از زندگی خویشند. هیچ یک از این مباحث با ادعای او مبنی بر این که استقلال شخصی، یک شرط لازم رفاه انسانی برای تمام مردم یا بیشتر مردم در جوامع مدرن اخیر است، همخوانی ندارد. بحث عملی آن نسخه‌ای از این ادعای لیبرالی قدیمی است که تغییر پذیری کاری، تغییرات صنعتی و توسعه علمی مستلزم ارزش لیبرالی است.
چندین مثال در جوامع مدرنیزه وجود دارد که عکس این مساله را ثابت می‌کند، به طوری که این کشورها بدون در نظر گرفتن احترام و استقلال فردی به عنوان محوریت خوبی عمل کرده‌اند. ژاپن، سنگاپور و مالزی به رشد اقتصادی سریع دست یافته بدون آن که ارزش‌های لیبرالی را در محوریت عملکردهای خود قرار دهند. در حقیقت در آمریکا جامعه عموما توسط خود آمریکایی‌ها به عنوان نمونه و الگویی از مدرنیته ترغیب می‌شود. آرمان استقلال فردی با فشار زیادی از حرکت‌های بنیاد‌گرایانه نشات می‌گیرد. اگر بر فرض محال آمریکا یک جامعه کاملا بنیادگرا باشد، به یکی از این دو محدود می‌شود. یعنی به طور منطقی یا لیبرال‌ها یا پلورالیست‌ها را باید تایید کرد. اما این مساله لزوما در سیطره موفقیت‌های فنی و اقتصادی مدرنیته نیست. حتی در این الگو نمی‌توان به طور قطع نشان داد که جامعه مدرن نیاز به استقلال فردی برای شهروندان خود دارد.
«راز» این ادعا را رد می کند که استقلال شخصی مشخصه لازم زندگی خوب برای بشر است. البته او به درستی اشاره می‌کند که در حال حاضر در گذشته میلیون‌ها انسان در شرایطی به خوبی زندگی کرده‌اند که استقلال شخصی آن‌ها مورد توجه قرار نگرفته‌ است. در همان زمان او اصرار دارد که بگوید استقلال شخصی نیاز اصلی رفاه بشری در بیشتر جوامع یا همه جوامع معاصر است. او بازشناسی پلورالیسم یا کثرت گرایی را با این مساله ادغام می‌کند. بسیاری از انسان‌ها به شهرت والای انسانی رسیده‌اند و این در حالی است که در بعضی از آن‌ها استقلال شخصی به هیچ وجه به عنوان عامل اصلی زندگی آن‌ها نبوده است. در جوامع مدرن بر این ادعا تاکید شده است که استقلال شخصی به هیچ عنوان شرط لازم رفاه بشری نیست.
لیبرالیسم کمال گرای «راز» در مواجهه با حقایق اجتماعی پلورالیسم ناتوان می‌شود.
جدی گرفتن پلورالیسم ارزسی، لیبرالیسم مبتنی بر استقلال فردی را تقویت نمی‌کند. برای آن‌هایی که بازسازی DENOTIC اخلاق سیاسی را در زمینه‌ای که خوبی بر حق، پیش می‌گیرد را رد می‌کنند و آن‌هایی که پذیرفته‌اند انواع زیادی خوبی‌های انسانی وجود دارد، استقلال فردی نمی‌تواند ارزش مضاعفی داشته باشد. اگر همان‌طور که طرفداران پلورالیسم ارزشی باور دارند، انواع بسیاری خوبی در بین نوع بشر وجود دارد و اگر بر خلاف مارکسیست‌ها و POSITIVIST تاریخ و فلسفه لیبرال، کلا هیچ ارتباطی بین ارزش‌های لیبرالی مثل استقلال فردی و آنچه که برای رفاه بشر در جامعه مدرن لازم است وجود نداشته باشد، و اگر در بسیاری از جوامع مدرن، تقوای لیبرالی به یک روش زندگی در میان روش‌های دیگر متعلق باشد، هیچ مباحثه کلی در مورد پلورالیسم ارزشی در اخلاق لیبرالی وجود ندارد. آنچه که در پلورالیسم ارزشی دنبال می‌شود، لیبرالیسم نیست. اما ایده «توافق موقتی» که جایگزین طبیعی تسامح لیبرال است را می‌توان یافت.
کثرت‌گرایی (پلورالیسم) ارزشی
تسامح لیبرالی برای گفتمان بین اصطلاحات اخلاقی متعدد و لهجه‌ها ساخته شده است، اما برای گفت‌وگو در بین زبان‌های مختلف زندگی اخلاقی نیست. پلورالیسم ارزشی، یک مشخصه اتفاقی در تسامح لیبرالی نیست! اما قوی‌ترین پایه استدلالی آن است. به این ترتیب زندگی اخلاقی در جوامع لیبرال محدودیت موجود در آن را منعکس می‌کند. تسامح برای توسعه توافق موقتی تلاش می‌کند.
جوامع فرهنگی نه تنها انواع عقاید اخلاقی را پرورش می‌دهند بلکه فهم زندگی اخلاقی را هم ترویج می‌دهند. تقریبا در تمام کشورهای مدرن با روش‌های مختلف زندگی وجود دارد که در جنبه‌های مهمی با هم اشتراک دارند، اما در مسایل اصولی با هم تفاوت دارند.
شخصیت پیچیده پلورالیسم ارزشی مدرن اخیر نه در انواع استاندارد لیبرال یا تفکر کمونیستی منعکس می‌شود و نه در فلسفه اخلاق تحلیلی یا سیاسی از آن نشانی پیدا می‌شود. فیلسوفانی که پلورالیسم ارزشی را به عنوان گونه‌هایی از تئوری اخلاقی در نظر می‌گیرند، برای تشخیص راه‌های مختلف کم و بیش محمل الوقوع یا اصلی در زحمت هستند چرا که خوبی و خیر ممکن است قابلیت ادغام نداشته باشد. ممکن است آن‌ها خوبی‌های غیر قابل قیاس باشند و یا این که غیر قابل نظیر باشند، اگر این گونه باشد این نقطه نظر را ایجاد می‌کند که غیر قابل نظیر بودن یا غیر قابل قیاس بودن خواص و ارتباطی، متفاوت خوبی‌هاست. آن‌ها با نگرانی می‌گویند که اگر پلورالیسنم ارزشی گونه‌ای از پلورالیسم واقعی باشد و یا صرفا گونه‌ای از ذهن‌گرایی و نسبیت‌گرایی باشد. حتی اگر خوبی‌ها در چند جنبه غیر قابل قیاس باشند، هنوز هم جایگزین بهتر یا بدتری برای برخوردهای بین آن‌ها وجود دارد.
بدون شک این بحث‌ها مفید هستند. هنوز برای روشن کردن برخوردهای اخلاقی که احتمالا با فلسفه سیاسی مدرن امروزی مرتبط است کارهای کمی انجام شده است. نوعی از تنوع اخلاقی که در جوامع چند فرهنگی مدرن اخیر مشخص شده است.پلورالیسم آمال شخصی و طرح‌های زندگی که فرد‌گرایان لیبرالیسم در مورد آن زیاد صحبت می‌کنند، نیست. حتی قبل ارز آن که مهاجرت‌های وسیع رسانه‌های گروهی، بیشتر جوامع مدرن اخیر را علنی کند، چنین نظریه‌ای در مورد پلورالیسم ارزشی کم عمق و کم مایه است. یک اشتباه تاریخی قابل توجه در مورد برخوردهای اخلاقی وجود دراد، که بیشترین زیان را بر رفاه بشری داشته است و از قضاوت‌های ارزشی شخصی نشات نمی‌گیرد، اما رقابتی در بین روش‌های زندگی است. در کشورهای مختلف مثل سوئد، اسراییل، فرانسه، ترکیه، روسیه، هلند، الجزایر، انگلیس و آمریکا پلورالیسم سبکسر زندگی و آرمان‌های شخصی همراه با تنوع بسیار جوامعی که انواع مختلف زندگی اخلای را دارند، یافت می‌شوند. در بعضی از این کشورها، اکثریت لیبرال‌ها، هواخواه ارزش‌های فردگرایی هستند، به طوری که استقلال فردی در محوریت قرار دارد. در جاهای دیگر که اکثریت غیر لیبرال هستند، ارزش‌های مورد توجه به گونه‌‌ای هستند که با انتخاب شخصی و رفاه فردی به طور اساسی مرتبط نیستند. در بعضی دیگر هم اکثریت فرهنگی اخلاقی، لیبرال یا غیره وجود ندارد.
در بین بسیاری از گروه‌های از درون پیوسته در جوامعی که پلورالیسم اخلاقی از نوع عمیق و پیچیده در آن ارایه نشده است، برخوردهای میان جوامع بیشترین گرفتاری را در رفاه بشری دراد. چنین برخوردهایی پیوستگی جوامع بزرگتری که این برخوردها در آن به وقوع پیوسته را تضعیف می‌کند و در چندین مورد اضمحلال نظم مدنی را موجب می‌شود. در الجزایر این برخوردها باعث ببروز جنگ داخلی بین اسالام گرایان و سکولارها شد. در هند هم بین هندوهای متعصب و اسلام گرایان را می‌توان نام برد.
در زمان ما حتی بیش از تاریخ دوره‌های گذشته به ندرت روش زندگی به فردگرایی اختصاص یافته است. بیشتر مردم شانس، سرنوشت یا انتخاب یا هر دوی این‌ها را باور دارند، در تمام روش‌های زندگی حرکت‌های متضاد پرتنش دیده می‌شود،وقتی ذکه از روش زندگی صحبت می‌کنیم، بهتر است پیچیدگی آن را هم یاد‌آوری کنیم.
تئوری‌های کمونیسی، تجرد غیر واقعی موضوعات لیبرالی را مورد انتقاد قرار می‌دهد، آن‌ها بر این باورند که مفهوم موضوعی که در تمام شرایط اجتماعی قرار داده شده است و جدا شدن از نتیجه اهداف آن را به اهمیت جدا شدن از هر حقیقت انسانی، قابل تصور است که حتی به عنوان ساختار تئوری یا آرمانی قابل اجرا باشد. متاسفانه این متفکران کمونیست توجه نکرده‌اندکه عقیده جمعی که آن‌ها ارایه داده‌اند، درای تجرد است و غیر واقعی‌تر و غیر قابل اجراتر از مفاهیم کانتی است که مورد حمله قرار می‌دهند.
اگر بحث در مورد جمع بر سر پلورال باشد، ممکن است توسعه ملایم‌تری ایجاد شود. هماهنگی با چنین تعهدی، این مساله را برای عدم توجه به اهمیت اصلی پدیده مدرن اخیر نامتجانس و چند هویتی مشکل می‌کند. در تمام تاریخ مردمی بودند که بین جوامع قرار گرفته و خود را در بین جوامع اسیر می‌یافتند. اشکال قبل مدرن پلورالیسم که محافظ حق بودند، افراد نبودند بلکه جوامع شرایطی را برای تبدیل ازدواج درون گروهی و دیگر حرکت‌های محدود در درنای جمعیت تعیین می‌کردند. چنین شرایطی ممکن است تا اندازه‌ای به خاطر هویت نامتجانس آن به ندرت یافت شود.
به این ترتیب پلورالیسم قبل از مدرن به معنای این نوع بازشناسی از چند هویتی نبود. بلکه بیشتر یک‌سری فرایند رای اصلاح و یا تغییر هویت بود در بین روس‌ها، اتوسن‌ها و مورها، این امکان وجود داشت که افراد را با عضویت یکی در بین تعداد کمی از روش‌های زندگی که می‌توان آن را به وضوح مشخص کرد، تقسیم‌بندی کرد. در جوامع مدرن مشخص‌ کردن جوامعی که در پلورالیسم قدیمی عادی هستند. نشان‌دهنده این است که توافق موقتی در آن‌ها شکسته شده است. این تاثیر متقابل روش‌های زندگی هنوز به صورت هنجار در نیامده است. در تمامی جوامع معاصر، هنوز بخش‌های کاملا تعریف شده‌ای وجود دارد. در بیشتر دنیا، جوامعی که در پی آن هستند که از خود به توسط انحصار دفاع کنند. اغلب برجسته هستند. هر چه به اواخر قرن 20 نزدیک می‌شدیم، بیشتر جوامع دست کم سه نوع زندگی اخلاقی داشتند، جوامع انحصاری، لیبرال و جوامعی با هویت نامتجانس هیچ فلسفه سیاسی که حاوی این تفاوتهای ساختار زندگی باشد، وجود ندارد. به کلام دیگر هیچ فلسفه سیاسی که قطعا در مورد موضوع بشری باشد و یا این که بتوان امید داشت که شرایط رفاه بشری را در زمان ما داشته باشد. وجود ندارد.
توافق موقتی
اگر حقایق اجتماعی پیچیده پلورالیسم ارزشی به عنوان شرایط تاریخی به خوبی فهمیده می‌شود، تغییر در تفکر لازم است. فرد‌گرایی لیبرالی و مفاهیم کمونیستی مسایل انسانی در مورد مقابله با برخوردهای اخلاقی، دارای وجه مشترک هستند. پلورالیسم در فلسفه اخلاقی و سیاسی با شناخت این مساله شروع می‌شود که برخوردها در بین ارزشها دایمی و پا بر جاست. در این جا سوال این نیست که چگونه هماهنگی بین آن‌ها ایجاد می‌شود. بلکه مساله این است که چگونه هماهنگی بین آن‌ها ایجاد می‌شود. بلکه مساله این است که چگونه می‌توان صدمات کمتری را به رفاه بشری وارد کرد. هیچ تغییری در تفکر نمی‌تواند تمام برخوردهای موجود در روش‌های زندگی را از بین ببرد. هم‌زیستی مسالمت‌آمیز در جوامع انسانی یک ارزش پیشرو نیست که تمام انسان‌ها به آن احترام بگذارند. بعضی از برخوردهای سیاسی و اجتماعی به دلایلی، غیر قابل حل هستند پس اصطلاح توافق موقتی در بین روش‌های زندگی نمی‌تواند حقیقت جهانی در مورد رفاه بشری را تخفیف دهد.
در شرایط انسانی موجود یا در طبیعت انسانی به واسطه هم‌زیستی مسالمت‌آمیز، خوبی یا خیر متروکی وجود ندارد. محور پلوارلیسم ارزشی یک تئوری اخلاقی نیست و نتیجه آن هم راه واحد زندگی نیست که امکان رشد انسانی را از بین ببرد. تنوع روش‌های زندگی خوب است زیرا تعدادی از روش‌های زندگی وجود دارد. بدون شک باز هم روش‌های جدیدی به وجود می‌آید تا این که بستر زندگی ارزشمند را پیدا کند. توافق موقتی خوب است زیرا تمام تنوع‌ها را در بر دارد.
 توافق موقتی ارزشمند است، به علت نقطه نظر پلورالیسم ارزشی نیست. خوبی توافق موقتی در بین روش‌های مختلف زندگی به خاطر این حقیقت نیست که انتخاب فردی را به حداکثر می‌رساند. توافق موقتی در جنبه‌های مختلفی خوب است، اما به این مفهوم نیست که تمام روش‌های زندگی در جوامع مدرن را پرورش می‌دهد. بلکه خوبی آن در این است که علایق طرفداران روش‌های مختلف زندگی را در بر دارد. جامعه‌ای که در بردارنده روش‌های مختلف زندگی است خوب است زیرا هیچ روش زندگی‌ای بر کلیه روش‌های زندگی احاطه ندارد که به واسطه آن زندگی ارزش پیدا کند.
در این نوشته سعی کردم چیزی نگویم که نشان دهد پلورالیسم ارزشی یک تئوری کامل از خوبی انسان است. هدف من این نیست که حقیقت پلورالیسم ارزشی را مشخص کنم. بیشتر تلاش من این است که بگویم پلورالیسم ارزشی که فلسفه اخیر ارایه داده است انعکاس ناقصی از حقیقت پیچیده آن است که در حقیقت اجتماعی بر پایه آن بنا نهاده شده است. در فلسفه سیاسی معاصر، این نظریه پیش پا افتاده وجود دارد که اخلاق لیبرالی راه حل مشکل پلورالیسم است، در حقیقت مشکل ما این است که فلسفه سیاسی معاصر پلورالیسم را جدی نمی‌گیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات