محمد معماری
هنگامی که در نخستین ساعات صبح بهاری سوم خرداد 76 نتایج شمارش اولیه آرای انتخابات ریاست جمهوری ایران اعلام شد و سیدمحمد خاتمی در صدر فهرست نامزدان انتخاباتی خوانده شد شاید هنوز در خیال و باور بسیاری نگنجیده بود که امروز روزی دیگر است و دست تقدیر بر صورتی متفاوت، اما تنها چند ساعت بعد وقتی رقبای سهگانه سید خوشسیما و شیکپوش یزدی پیامهای تبریک خود را برای رییسجمهوری سالیان پایانی دهه 70 فرستادند ناباورانه باور کردیم که گویی سرنوشت این دیار به شکلی متفاوت در حال ترسیم شدن است و شاید آن "شاید وقتی دیگر" که از بهمن 57 به انتظار دیدارش به انتظار نشسته بودیم به صحنه حضور شتافته است.
در دوم خرداد 76، سوت قطار اصلاحات به صدا درآمد تا مردمی که با انقلاب ایدئولوژیک سه دهه پیش خود به دنبال اصلاح امور بودند اما در فرمانروایی فلسفه تاریخ دوباره بلعیده شدن بچههای انقلاب مذهبیشان را به تماشا نشسته بودند امیدوار باشند تا در گذری دوباره شکوه ایرانی را به دیدار بنشینند. محمد خاتمی که سوار بر اتوبوس سفید رنگ ایران برای معرفی خود شده بود و حرفهایی زده بود که از نوعی دیگر بود و از خواستههایی سخن به میان آورده بود که سالیان سخت و نامبارک بعد از انقلاب و جنگ مهر خاموشی و فراموشی اجباری را بر آنان در اذهان مردم نشانده بود، با رای غافلگیرکننده مردم بر صدارت عالیترین مقام اجرایی کشور قرار گرفت تا احساس گم شده و گنگ "امید" جامعه ایران را در بر بگیرد.
"نه" بزرگ دوم خردادی
اما اینکه آیا رییسجمهور خاتمی نیز آن روز همانند دیگر دوستان و همفکران جبهه اصلاحطلبیاش که بعداً تصریح کردند که دوم خرداد روز غافلگیریشان بود و آنان نه انتظاری اینچنین از آن روز داشتند و نه برنامهای برای آینده، چنین خواست و حضوری غافلگیرانه شده بود و آیا او که مرد فرهنگ بود و هنر در وادی سیاست به خود قبولانده بود که آن رای غریب و عظیم که به نام وی بر صندوقها ریخته شده بود نه از شناخت او تحلیل و فهم حرفهای او که بسیار دلنشین و بدیع گفته شده بود برخاسته بود بلکه درحقیقت این رای بیشتر محصول شناخت رقبای او بود که لاجرم تبدیل به فریاد نفیی شده بود بر آنچه بر آنان گذشته بود و به نام خواست آنان بر آنان تحمیل شده بود تا اینچنین خاتمی برنده نبرد نفی رقبا توسط مردم لقب گیرد. در تقدیر این کشور به هر تقدیر آن "نه" بزرگ دوم خردادی آفرید تا بعدها جبههای نیز تحت عنوان آن شکل گیرد و هم مسلکان و همراهان خاتمی که در آن روز حرف آنان و خواست ایشان مقبول مردم افتاده بود بر خاکریزهای آن قرار گیرد و پشت سر آن سید محبوب که هرگز نپذیرفت و (شاید باور نکرد) که فرمانده این جبهه باشد به صف ایستادند تا قطار اصلاحات در ایران را که بسیار دیر به راه افتاده بود را به پیش برند. در واپسین ماه سال 78 که دو سال از ریاست پرزیدنت خاتمی بر مسند ریاست جمهوری ایران میگذشت در ادامه خیزشی همگانی برای جنبشی آرمانی و آزادیخواهانه و عدالتجویانه که در دوم خرداد 76 شروع شده بود نمایندگانی که منتسب به جرگه اصلاحطلبی بودند در سایه کاریزمای خانوادگی که به مانند عطیه الهی و از نام دولتمردان اطراف رئیسجمهور به آنان تقدیم شده بود توانستند بر صندلیهای بلند سرخ رنگ پارلمان تکیه زنند تا تقدیر مجلس ششم ایران به نام مجلس اصلاحات رقم زده شود.
صدارت رئیسجمهور خاتمی اصلاحطلب به همراه حضور اکثریت رفرمیست در مجلس که قوای مجریه و مقننه را آنگونه که خواست مردم بر آن بود قوام داده بودند چنین تصوری را به جامعه ایران حاکم کرد که در پی اقتدار مردان و زنان مصلح مجلس بر مسند قانونگذاری کشور و اجرای آن توسط دوستان و همراهان اصلاحطلب سید محبوب مردم، خواستها و رویاهای فراموش شده و غبار گرفته مردم به بار بنشیند و ایران برای همه ایرانیان در سرزمینی آزاد و آباد محقق گردد. اما گویی در این سرزمین کهن و متمدن و برای این مردم مهربان که استعمار و استبداد، تاریخ و هویت او را لبریز کرده است چشیدن طعم آزادی و آرامش آرمانی تحققناپذیر است و حتی با چنین ابزار و اهرمهایی که در خدمت تحقق آرمانهای طبیعی و به حق آنان نیز در این زمانه به منصه ظهور رسیده بود باز روال پیشین به راه خویش ادامه داد. شاید مردم و حتی آن نخبگان و روشنفکران جامعه نیز که بعد از انتخابات مجلس ششم در توهم تحقق رویای آزادی فرو رفته بودند هنوز باور نکرده بودند که نهادهای پنهان قدرت خواهند توانست چنان ضربههایی بر پیکره نحیف جنبش اصلاحات در ایران وارد کنند که تنها تاریخ فردا شهامت شهادت به مظلومیت آن را پیدا کند و حقایق تلخ بر آن را بازگو کند.
قدرت در مقابل قدرت
فقط قدرت میتواند قدرت را مهار کند. این اصل اساسی در فلسفه سیاسی که در جریان اصلاحات نادیده گرفته شد و شاید مفهوم و تبیین معنی آن در رای عظیم مردم به مردان رفرمیست نظام از سوی تحلیلگران و تئوریسینهای آن غلط تفسیر شده بزرگترین اشتباه اصلاحات بود که باعث شد نتوانند خواستهای مردم را محقق سازند. وجود نهادهای قدر قدرتی همچون شورای نگهبان که بر سر راه اصلاحات ایستادند و بر مصوبههای مجلس مهر ابطال زد که در بهترین شرایط به نهاد تازه به قدرت رسیده مجمع تشخیص مصلحت که بعد از دوم خرداد و خصوصاً پس از انتخابات مجلس ششم هویت و کارکردی متفاوتتر از گذشته یافته فرستاده میشد که بافت و ساختار آن که از قبل کاملاً حسابشده طراحی شده بود چنان کرد که باید میکرد تا اصلاحات مردمی ایران یارای حرکت و خیزش را نداشته باشد.
اما اگر از بزرگترین عامل درجا زدن حرکت اصلاحات بعد از دوم خرداد که بیگمان مانعتراشیها و سنگاندازیهای جناح مخالف اصلاحات که با در پیش گرفتن پروسه خردکننده "هر 9 روز یک بحران" روند اصلاحات را با پیچیدهترین و مبهمترین مشکلات تاریخ انقلاب دست به گریبان ساختند بگذریم دیگر عاملی که باعث کند شدن جریان اصلاحطلبی گردید را باید ضعف ساختاری و فقدان برنامه و استراتژی مدون و از پیش طراحی شده که در مواقع بحرانی توان رویارویی با چالشهای پیچیده که در پروژه هر 9 روز یک بحران جناح رقیب نیز بسیار دیده شد را دارا باشد میتوان جستجو کرد. وقتی بسیاری از اصحاب و عقلای تراز اول جناح اصلاحطلب کشور در این یکی دو سال گذشته که فروغ شمع اصلاحات کم سوتر شده بود به نوعی اعتراف کردند در دوم خرداد 76 "غافلگیر" شده بودند و به هیچ وجه چنین "انتظاری" از مردم نداشتند را به دقت مورد بازبینی قرار دهیم و یا با استناد به این سخن معروف سعید حجاریان که عنوان مغز اصلاحات را نیز یدک میکشد قبول کنیم که "اصلاحات سر ندارد" باید به طور جدی به ساختارمندی و بنیان فکری و برنامهای جبهه اصلاحات دقیق شویم و از نو برای این روند قالبگیری نمائیم.
تزلزل و چندپارگی در اصلاحات
یکی از اساسیترین و شاید زیربناییترین ضعفها و چالشهایی که پروژه اصلاحات در ایران از همان شروع و استارت آن در دوم خرداد با آن مواجه بود فقدان مغزهایی اندیشمند و تئوریسنهای خلاق و زمانشناس در بدنه تصمیمگیری و برنامهریزی امر اصلاحات بود که همین امر باعث گردید تزلزل و چندپارگی ریشههای این نهال نوپای در معرض تندبادها را متزلزلتر سازد (البته واضح است که دیگر نمیتوان از وارفتگیهای درون اصلاحات با عناوینی همچون تکثرگرایی و یا آزادی اندیشه و عمل لاپوشانی نمود و یا برای آنها توجیه و حجت تراشید).
عدم کارایی و نبود حمایت و پشتیبانی لازم از سوی نخبگان و اندیشمندان جامعه از طرحها و تئوریهایی که در بدنه اصلاحات تولید میشدند. در این چند سال حرکت دوباره اصلاحی ایران ثابت کرد که روند اصلاحات در ایران ناپخته و سردرگم عمل میکرد و شدیداً از فقدان اندیشه و نظریهپردازی قدرتمند و تاثیرگذار رنج میبرد. زمانی که نظریههایی همچون سکولاریسم حداقلی، خروج از حاکمیت، سیاست بازدارندگی، آرامش فعال و رفراندوم و حتی خود نظریه گفتگوی تمدنها به صورتی ناپایا و زودگذر در سطح جامعه و مطبوعات و حتی نخبگان مطرح شد و پس از تب و تابی سیاسی و هیجانی زودگذر عمر آنها به پایان رسید و بی هیچ نتیجه و دستآوردی به دست فراموشی سپرده شد در حالی که هریک از آنها در صورت تامل و تمرکز بر اصل و موضوعشان و کار کارشناسی و تخصصی بر روی آنها میتوانستند حداقل بخشی از نیازها و آرمانهای جامعه در حال گذر ایران را سر و سامان بخشد به علت نبود عناصر و مغزهایی که صرفاً کارشان تفکر و اندیشه و ارائه راهکار و طرح پرسش و ایجاد پویایی و حرکت فکری بود از بین رفت و باعث شد ایران در موقعیتی که فرایند جهانی شدن هر لحظهای این عصر را بیش از پیش ارزشمند ساخته است فرصتهایی را از دست بدهد که دیگر شاید گذر زمان هیچگاه مجالی برای بازآفرینی آنها در اختیار نگذارد.)
فقدان فیلسوف سیاسی در کشور
البته شاید در جامعهای که به تعبیر دکتر سروش و به گواه تاریخ راز اندیشی و ماهیتاندیشی و تکلیفاندیشی گفتمانهای غالب تاریخی آن را شکل دادهاند انتظار ظهور فلسفه سیاسی که برخلاف عادت تاریخی تفکر در وادی سیاست و نظریهپردازی در باب آن را به عنوان برنامه فکری و "کاری" خود قرار دهند انتظاری نابجا و حتی غیرمنطقی محسوب میشد که به هر طریق و به هر دلیل نیز نافرجامی این خواست و آرزو پدیدار شد تا در پس تمامی غوغاسالاریها و بلواهای سیاسی موجود جامعه سیاستزده ایران فقدان فیلسوف سیاسی و نبود اندیشه و ابتکار سیاستمدارانه جنبش عظیم اصلاحات با آن پشتوانه عظیم و بینظیر مردمی را با بنبست روبرو سازد. بنبستی که پس از اعتماد دوباره و سنتشکنانهای که در 18 خرداد 80 خاتمی را برای چهار سال اول دهه 80 دوباره بر سمند ریاست نشاند در 9 اسفند سال بعدیاش به اوج خود رسید و با رویگردانی مردم از اصلاحات و مردان مدعیاش سیاستمداران محافظهکار را که نشان ارزشی بر خود زده بودند را در گردش دوباره بازی سیاست به صحنه قدرت برگرداند تا بار دیگر و در تکراری مکرر صحت نظریه رمانتیسم ایرانی را یادآور باشد و نشان دهد برای مردم ایران 6 سال انتظار برای اصلاحات در جامعهای که کهن الگوهایش بر مبنای استبداد شکل گرفته و ناخودآگاهی جمعیاش بر بستر توتالیتاریسم آرام گرفته است زمانی بسیار طولانی به حساب میآید که حاضر نیستند و نشدند بیشتر از این برای تحقق آن صبر کنند.
یاس عمومی
برای مردم رمانتیک، عجول، کمحوصله و کمطاقت ایرانی (که هرگز نیز نپذیرفتهاند که چنیناند) صبر و حوصله برای تحقق فرایندی مدتدار ناخوشآیند جلوه میکند و این ملت که مثلاً در بازی فوتبال (که حقیقتاً سایزی کوچک از بازی زندگی است) تنها تا دقیقه 70 حاضرند همراه تیم خود باشند و پس از آن اگر نتیجهای نگرفت برای حریف هلهله میکنند. پس از تنها 6 سال فریاد ناامیدی سر میدهند و در گوش هم نجوا میکنند که "پشیمانند" البته در موقعیتی که مغز اصلاحات از مرگ اصلاحات سخن میگفت و از دست به دامان آن سوال لعنتی ابراز ناخرسندی میکرد چنین ناامیدی و رویگردانی از طرف عامه مردم نیز مطمئناً طبیعی و منطقی به نظر میرسید. البته در این فرایند شکلگیری "یاس عمومی" نمیتوان تنها رومانتیسم ایرانی را به عنوان علت غایی مورد استناد قرار داد چرا که فرصتسوزیها و کملطفیهای سرآمدان اصلاحات نیز به همان اندازه و شاید بیشتر در انعقاد نطفه "ناامیدی" مقصر بودهاند. وقتی سیدمحمد خاتمی در دو سال گذشته و برخلاف سالهای پیشین دیگر در دانشگاه حاضر نشد و با دانشجویانی که بیتردید "هزینهپردازان بزرگ اصلاحات" بودند همکلام نگردید و یا برای بانوی برنده نوبل صح، حتی پیام تبریکی نیز نفرستاد (تا دوست هممسلکش مرثیهای برای یک دوست از دست رفته را برایش بسراید) و یا بسیار ساده وجود دوستان دربند همراهش را در برابر چشمان رسانههای جهانی کتمان کرد و بسیاری از حقایق ملموس برای ایرانیان را، برای دیگران "نوعی دیگر" تفسیر کرد در کنار بسیاری از افکار و اعمال غیرمعقول و توجیه ناشدنی دیگر دوستان اصلاحطلب دولت و پارلمان حامیاش فضایی آفرید تا دیگر این مردم برای پیشقدم شدن در راه ادامه اصلاحات "انگیزهای" نداشته باشند.
در نهایت نیز همین بیانگیزگی و عدم اعتماد مردم به کارگزاران اصلاحاتی که در قالب "انفعال سیاسی" نمود یافته بود فضایی آفرید که در سایه آن شورای نگهبان و نظریهپردازان محافظهکار سنتی حاکم بر آن در نهایت انسجام و موقعیتشناسی دست به رد صلاحیت گسترده و غافلگیرکننده اصحاب اصلاحات زدند و در پی حمایت نهادهای حقیقی قدرت در ایران که سکوت دانشجویان و توده مردم و متانت و صبر خاتمی (که بعدها برادر رادیکالترش نبود منش سیاستمدارانه و مملو بودن از ارزشهای اخلاقی را توجیه این عمل برادر برای کنجکاوان نیوزویکی برشمرد) دست در دست هم داد تا در آرامشی که رسانه ملی با بایکوت خبری تحصن تاریخی مجلسیان آفریده بود شورای نگهبان و اهالی محافظهکار سیاست ایران که به تازگی "اصولگرایی" را نیز پسوند خود ساخته بودند در الطاف لیست فیلترشده آبادگران کرسیهای سرخ رنگ مجلس را نیز همانند شورای شهر تصرف کردند تا در پس همه هیجانات و خط و نشان کشیهای دو طرف که پس از اعلام نتایج بررسی صلاحیت کاندیداها از طرف شورای نگهبان به اوج رسیده بود محافظهکاران تمامیت کرسیهای مجلس را اشغال کردند تا همان کورسوی اصلاحپذیری حاکمیت ایران نیز به سردی بدل گردد و اینچنین بود که داستان اصلاحات که بسیار پرشور شروع شده بود بسیار زود و در کمال خونسردی و آرامش به کار خود در نهادهای حاکمیت پایان بخشید و اکنون خواه و ناخواه میبایست منتظر تولد و نوزایی در عرصههای دیگر جامعه باشد.
اصلاحات خارج از حاکمیت
اصلاحاتی که در این دوره شکل خواهد گرفت (و قوام آن نیز اجتنابناپذیر خواهد بود) اجباراً خارج از حاکمیت به ظهور و بلوغ خواهد رسید. تشکلهای اجتماعی و مجموعههای غیرسیاسی و خارج از حاکمیت بستر اصلی پیگیری اصلاحات در این دوره خواهد بود. نوع اصلاحاتی که در این مرحله باید پیگیری شود میبایست که متفاوت از نگرش اصلاحاتی سالهای گذشته نگریسته شود نهادینه کردن تشکلها و نهادهای غیردولتی و سازمانهای مردمی که پایهگذار و آموزشگاه فراگیری اصول و مقدمات نظام مدنی و دموکراتیک باشد در کنار فعالیتها و کنشهایی که منجر به ساختارمندی و نهادینه شدن باور به داشتن "حقوق" مدنی که طبیعت زیستن در جهان کنونی است از مهمترین اهدافی است که در این دوره باید سرلوحه افکار اصلاحطلبان قرار گیرد. اصلاحطلبانی که چون خواه یا ناخواه به خارج از حاکمیت رانده شدهاند از ناخالصیهایی که جنبه بوروکراتیک بر آنها تحمیل کرده بود در این دوره رها خواهند شد که این امر نیز خود در تسریع حرکت اصلاحات اجتماعی تاثیرگذار خواهد بود. توجه و رعایت اصول دموکراتیک و پرهیز از تندرویها و خودسریهایی که در دوره گذشته روند اصلاحات از آن بسیار ضربه دید موضوعی است که در این دوره باید به شکل جدی در مقوله آسیبشناسی اصلاحات مورد تحلیل قرار گیرد و از چنین رفتارهایی در این دوره که هیچ اهرم قدرتی نیز به لحاظ ساختار حکومتی در اختیار ندارند پرهیز کنند. مدارا و نقد متین و معلول حاکمیت و پرهیز از جنجالآفرینی و رادیکالیزه کردن جامعه ابزاری است که میتواند در سالهای آینده مقبولیت از دست رفته اصلاحطلبان را به آنان بازگرداند در کنار تحولاتی که به لحاظ حضور در جامعه اطلاعاتی و غیرقابل کنترل جهانی در عرصههای اجتماعی و فرهنگی که در سالهای آینده در ایران رخ خواهد داد و تغییرات آن نیز اجتنابناپذیر خواهد بود. امید است که آینده (که مختصههای خاص و پیچیدهی جامعهی ایران پیشبینی دقیق آن را غیرممکن میسازد).
اصلاحاتی که در بستر اجتماع پی گرفته شده است به صورت مدون و برنامهریزی شده وارد حاکمیت گردد و دموکراسی و مدنیت به عنوان ارگان حاکم گفتمان جهانی در ایران نیز به منصه ظهور برسد.