دکتر کاظم ودیعی
خطوط لولههای نفت بر Pipelines مرزهای خاورمیانه بوش پرزیدنت کنونی آمریکاست. هر چیز و هر کار باید که در خدمت امنیت محیط امن لولهها باشد. سیاست خارجی کشورهای متحد آمریکای کنونی بر گرد این محور صرفاً اقتصادی میچرخد. آمریکا دچار کمبود ذخایر نفتی است و محافظهکاران مأمور حل این مسئلهاند. چین در معرض کمبود انرژی لازم برای صنایع نوبنیاد خویش است. اشتهای دریافت نفت چین روزافزون است. ارزش نفت وارداتی چین سالانه به 26 تا 30 میلیارد دلار بالغ میشود و بهای واردات ابزار مولد برق بیش از اینهاست و به 72 میلیارد دلار میرسد. اگر نیاز هند را هم در همین دو زمینه بر آن بیفزایید خواهید دید بازار مهیاست و اروپا و آمریکا در یک رقابت شدید جز به تصرف آن بازارها نمیاندیشند.
طرح خاورمیانه بزرگ آمریکای فعلی از مراکش تا افغانستان را میپوشاند. تجارت آمریکا در این منطقه وسیع سالانه به حدود 214 میلیارد دلار میرسد و سهم مبادلات تجاری اروپای متحد (15 کشور مهم) به 71 میلیارد دلار بالغ میشود. یعنی یک سوم سهم آمریکا. اروپا از این بابت ناراضی است. زیرا جمعیتی دارد قریب دو برابر آمریکا و سابقه و تاریخی دارد در این مناطق و اشتراک فرهنگی عمیقی دارد با قسمت مدیترانهای این سرزمینها و سپس به طرق مختلف با آمریکا در باب طرح بسیار جاهطلبانه و زمانگیر خاورمیانه بزرگ جرج.و.بوش. مخالفت میورزد.
در نیمه ماه ژوئن هشت کشور بزرگ صنعتی در Seaisland گرد هم آمدند و اعلامیهای را امضاء کردند مبنی بر اراده و اعتقاد آنها بر تأمین صلح و توسعه اقتصادی و سیاسی و رفاه اجتماعی در 21 کشور به جهت تأمین دموکراسی در این سرزمینها و برای گشودن باب مذاکره با این کشورها. سران آنها را به این دیدار دعوت کردند. اما این دعوت مورد استقبال همه سران قرار نگرفت. مصر و عربستان و تونس قویاً امتناع کردند.
اما بسیاری با عجله بدانجا رفتند از جمله افغانستان و الجزیره و بحرین و اردن هاشمی و یمن و ترکیه و عراق. توجه میکنید که حاضران خودمانیهای بوش حضرت پرزیدنت بوش بودند و غایبان صاحبان اصلی خاورمیانه و نزدیک. این تفرقه برای بوش خوش نیامد و به دخالت لفظی وی در کار اروپای متحد منجر شد که هرچه زودتر ترکیه باید به اتحادیه اروپا وارد شود.
رئیسجمهوری فرانسه شیراک مخالفت کرد و اختلاف سخت بالا گرفت وقتی که حضرات در اسلامبول جمع شدند تا دست ناتو را در عراق بند کنند. اینبار هم اختلاف بالا گرفت تا آنجا که یکی از دیپلماتهای کشوهای هشتگانه بزرگ اظهار داشت: "طرح خاورمیانه بزرگ رویائی است تحمیلی از سوی بوش. هدف از این طرح حضور نظامی در این کشورهاست تا تحویل نفت تضمین شود".
این طرح قصد دور مدتاش کشاندن پای ایران و پاکستان و موریتانی است به عضویت در آن. خانم رایس نیز معتقد است که متعهدساختن این کشورها برعهده نسلهاست. هدف کوتاهمدت آمریکا کشاندن این کشورها به تجارت آزاد جهانی است که البته فوایدی برای بعضی از آنها دارد.
صندوق پول ندایی عاقلانه سرداده است که برای رونق همهجانبه این کشورها باید نظام مالیاتی در آنها جاافتد. این نظر بسیار بجاست زیرا در کشورهای نفتی و مسلمان از جمله ایران، هرگز نظام مالیات بر درآمد صحیحاً بکار گرفته نشده است. رفیق حریری نخستوزیر لبنان بسیار از این بابت هشیارتر از دیگران است. تا این نظام مالیاتی جا نیفتد پول نفت فساد میآفریند و دولتها تن به حساب و کتاب نمیدهند و پول این کشورها اعتبار واقعی پیدا نمیکند. یکی از وزرای لبنان دست بالا را میگیرد و معتقد است دخالت دولتها در امر اقتصاد باید کم شود تا سرمایهگذاران خارجی تشویق شوند.
او میافزاید که اصلاحات در جهان عرب یک ضرورت داخلی و نه یک دیکته خارجی است. ظاهر این سخن طرفداری از آمریکاست ولی باطن آن روی در بیبندوباریهای شاهها و امیرها و بدخرجیها و ولخرجیها و فساد سران کشورهای عرب نفتخیز دارد. در شرایطی که در یک کشور کوچک مثل لبنان 7 درصد تولید ناخالص ملی صرف مبارزه علیه ناامنی و دفاع میشود میتوان فهمید که لبنان دست گشاده سوریه و اسرائیل و سعودی را نافی استقلال و توسعه خود میبیند پس اصل را بر اصلاحات درونی این کشورها میگذارد.
یک استاد اقتصاد دانشگاه محمد 5 رباط طی مصاحبهای مندرج در فیگاروی اقتصادی (29 ژوئن) در مورد آن طرح بزرگ میگوید اصلاحات و تحولات نمیشود از خارج وارد شوند. اما درباره نظریه آزاد "بوش" میگوید فکر نمیکند که آمریکا خود تابع این رویه باشد. نظریات این استاد، مستقل از طرح رویایی بوش است. او مراکشی است و صاحبنظر در مسائل اقتصادی و نفرتی هم از آمریکا ندارد. او مثل بسیاری از سران اروپا معتقد به طرحی جامع برای ک سلسله اصلاحات در کشورهای پیرامون مدیترانه است. ولی طرح خاورمیانه بزرگ ذاتاً امنیتی و نفتی است.
سیاست خارجی آمریکای بوش انعطافناپذیر است. این سیاست نوشته شده محافظهکاران جدید است و بلندپروازی، ویژگی آنست. جرج واکر بوش در عمل و در نظر، یکسان عمل میکند. اروپا را میزند، ترکها را تحریک میکند، عراق را تسخیر و افغانستان را تبدیل به یک کشور نامستقل. بودجه نظامی آمریکا را بالا میبرد (در سال 2002 آمریکا 42 درصد کل هزینه نظامی جهان را داشته است)، از کسری بودجه نمیهراسد و از تقاضاهای جنگی به نفع رونق اقتصادی سود میبرد و تازه این اول کار است. مگر آنکه انتخابات ریاست جمهوری نوامبر 2004 را ببازد. ولی باید بدانیم که جانشین او هم ناگریز است کم و بیش در همین جهت خطوط سیاست خارجی را دنبال کند.
به راستی راز ایستادگی بوش در چیست؟ برای جواب به این سؤال 2 راه ممکن است. نخست مطالعه و اتکاء به نتیجهگیریهای نوشتههای رقبا و یا مخالفان او مثل کلارک و هانس بلیکس و J.H.Hatifield و کارل روو Karl Rove و دهها کتاب دیگر مانند کتاب اخیر پریماکف یا اریک لوران E. Laurent و ویلیام کارل W. Karl و یا دیدن فیلمهایی مثل فارنهایت 11/9 مایکل مور که ما را میرسانند به اینکه بوش مردی است فرصتطلب که از فاجعه 11 سپتامبر 2001 برای خود شخصیتی دستوپا کرده است. این قضاوتها کمی سرسری است. دل خنک کن رقباست. ولی جواب سوال را نمیدهند.
و نیز ما را میرسانند به این مساله که بوش آلت فعل نخبگان محافظهکار نو است و یا ابزار کار کمپانیهای نفتی. قبول. ولی چرا میزند و میبندد و هیچ نیروئی در مقابل او نیست. بر خصوصیات روانی بوش هم تکیهکردن که در جوانی چه بوده و چه کرده جواب سوال نیست.
راه دوم آن است که بوش و سیاست خارجی او را در عرصه شطرنج جهانی بینیم. در این صورت بوش منتخب مردم آمریکا و نماد قدرت عظیمی است که به جز توسعه، کار دیگری نمیتواند بکند. در این صورت بوش تا قدرتی را مقابل خود مساوی یا قویتر از خود نداشته باشد از حرکت توسعهطلبانه خود نمیایستد. لذا در این شرایط، دنیای غرب فعلاً نیازمند قدرت خرید آمریکاست. به همین دلیل به جای حمله به شخص یا به شخصیت بوش باید موضع سیاسی او را در قبال آمریکا و در قبال نیروهای سیاسی در عرصه جهان مورد بررسی قرار داد تا دریافت راز ادعاهای او در چیست؟
بزرگترین باور سیاسی و خصلت مقام فعلی جرج واکربوش در این است که دخالت آمریکا در امور دیگران امری مجاز و مأموریتی مقدس میداند. او باور دارد که تمدن و فرهنگ آمریکا، جهان را از فقر و عقبماندگی و تعصبات میرهاند. و چون همه چیز را برای اعتلای وطن خود میخواهد پس هر طرح خود را به سود جهان و جهانیان فرض میکند. حق دخالتی که بوش به خود در امور جهان میدهد تبدیل به وظیفه شده است به همین دلیل بسیاری از حقوقدانها پشت سر او سینه میزنند که باید دخالت در امور کشورها را قانونی کرد و از طریق سازمان ملل هم دیدهبانهایی تدارک دید تا هرجا و به هر بهانه بشود کشورهای مخالف دخالت آمریکا را تسلیم کرد.
خواهید دید بهانه بهداشت، رفاه، تغذیه و بیماریهای واگیردار میتواند دخالتها، را توجیه کند. مجله Euro-Orient در آخرین شماره خود مقالهای دارد که این بحث را شکافته است. در این رابطه بوش به نویسنده است که نظر او را تحسین میکند. نویسنده آنرا در کتاب خود آورده است. این یک نمونه است از مجاز ساختن انواع دخالت. چه میبایست کرد؟ لازم است طرح مقابل طرح ارائه کرد. نیرومند شد و به مقابله پرداخت. به این مطلب بازخواهم آمد.