کودتای کمونیستی ده سال پیش در شوروی سرنوشت بوریس یلتسین و میخائیل گورباچف را برای همیشه به هم پیوند داد. گورباچف اصلاح طلبی جذاب و طرفدار صلح بود که تحت الشعاع شجاعت و شهامت ناپخته یکی از غریزی ترین سیاستمداران روسیه قرار گرفت.
دراوت 1991 هشت تن از مردانی که خود گورباچف آنها را ارتقا داده بود به او خیانت کرده و برای سه روز او را در ویلای تابستانی اش زندانی کردند. این کودتای نافرجام توسط محافظه کاران, آخرین تلاش آنها برای مقابله با اصلاحاتی بود که در نهایت به فروپاشی اتحاد شوروی انجامید.
در کنار شجاعت شخصی گورباچف در مقابله با تلاش برای سرنگونی اش, یلتسین هم در سخنانی مبارزه طلبانه و مخالفت نمادین با کودتا نشان داد که گورباچف تا چه حد توانسته در کشورش تغییر ایجاد کند. یلتسین بر روی تانک فریاد زد: " سربازان, افسران و محافظان ابرهای ترور و دیکتاتوری می رود تا سراسر کشور را بپوشاند, نباید به این ابرها اجازه دهیم تا کشور را برای همیشه تاریک کنند".
این سخنان و مبارزه طلبی های بعدی او موجب شد توطئه گران از عملی کردن نیات خود منصرف شوند.
گورباچف هنگام بازگشت به مسکو خود را در کشور دیگری یافت. اظهارات او مبنی بر اینکه حزب کمونیست علی رغم این کودتا هنوز هم اصلاح پذیر است نشان داد که گورباچف همچنان اسیر گذشته خود است. گورباچف به جای تشکر از جمعیتی که بیرون پارلمان تجمع کرده بودند و استفاده سیاسی از شکست کودتا مستقیم به کرملین رفت و به عزل افراد و تماس تلفنی با رهبران جمهوریهای شوروی و همچنین جهان مشغول شد.
" جاناتان استیل " معاون سردبیر روزنامه گاردین که هنگام آزادی گورباچف در محل حضور داشته می گوید: " گورباچف بیشتر مردی ستادی بود تا میدانی. او با تلفن کارهای خود را انجام می داد و درکی از تفکر و احساس مردم روسیه نداشت و این مشکل بزرگی بود".
یلتسین مرد لحظه ها بود. او در نشست پارلمان روسیه که هنوز در غالب اتحاد شوروی قرار داشت گورباچف را مجبور کرد دقایقی از صورتجلسه نشست دولت شوروی را قرائت کند که نشان می داد, این دولت با کودتا همراه بوده است. سپس فرمانی را امضا کرد که طی آن فعالیت حزب کمونیست در فدراسیون روسیه به حال تعلیق درآمده و اموال این حزب در خاک این فدراسیون نیز توقیف شد. او درخواست و خواهش های گورباچف را در این مورد نادیده گرفت.
چهار ماه بعد, عمر اتحاد شوروی به پایان رسید و گورباچف قدرت را از دست داد. در حقیقت رهبران کودتا به جای نجات اتحاد شوروی فروپاشی آن را تسریع کردند. تنها شش سال پیش از این واقعه, مردم شوروی با شورو هیجان از گورباچف و همسر او ریسا استقبال می کردند. این زمانی بود که گورباچف 54 ساله به عنوان جوان ترین وزیر اول حزب کمونیست از زمان دیکتاتوری جوزف استالین به این سمت منصوب شده بود.
گورباچف علی رغم مخالفت رهبران پیر و بیماری که دهه ها بر کشور حکومت کرده بودند, اصلاحات از بالا (پرستوریکا) و از پائین (گلوسنوست) را آغاز کرد, سانسور و سرکوب سیاسی را کاهش داد و شجاعانه گفتگو درباره کنترل سلاح را با آمریکا آغاز کرد که این مذاکرات به پایان جنگ سرد انجامید. او با تشویق حکومت های اقماری شوروی به پیروی از خود و برنامه هایش در واقع نقش مامایی را برای تولد دوباره اروپای شرقی مستقل, ایفا کرد. غرب هم شیفته گورباچف شد.
در داخل کشور اصلاحات اقتصادی متوقف شد. یلتسین که برای تقویت تلاش های اصلاح طلبانه گورباچف به مسکو آورده شده بود با محافظه کارانی که دیدگاهها و اظهارات پوپولیستی او آنها را تهدید می کرد درگیر شد. اما اصلاحاتی که گورباچف برای غلبه بر مخالفان محافظه کارش آغاز کرده بود, موقعیتی را نصیب یلتسین کرد که در تاریخ شوروی سابقه نداشت . او در سال 1989 در پی افزایش محبوبیتش با پیروزی در انتخابات به کنگره خلق راه یافت. یک سال بعد رئیس پارلمان روسیه بزرگترین جمهوری در میان 15 جمهوری اتحاد شوروی, شد.
گورباچف از سوی یلتسین, اصلاح طلبان و ملی گراهایی که بعد از انتخابات 1990 در پارلمان های جمهوریهای دیگر شوروی قدرت یافته بودند تحت فشار قرار گرفته بود. اما کسی فکرنمی کرد اتحاد شوروی با خطر فروپاشی روبرو باشد. یلتسین بعد از انتخابات ژوئن به عنوان رئیس جمهوری روسیه شوروی انتخاب شد و این نخستین رای مستقیم به یک رهبر در هزار سال گذشته در شوروی بود. محبوبیت و اقتدار او موجب اختلاف در میان نظامیان شد.
یلتسین زمانی به یک خبرنگار گفت: " یک مرد باید مانند یک شعله روشن و عظیم زندگی کند و تا می تواند به روشنی بسوزد" . او در جریان آشوب و هرج ومرج دهه 1990 بر روسیه مسلط شد. اما یلتسین در پایان دوران حکومتش به مردی ضعیف و بیمار تبدیل شد که اصلاحات اقتصادی اش استانداردهای زندگی در روسیه را بدتر از دوران حکومت گورباچف کرده بود. هردوی آنها در پایان حکومتشان از محبوبیت زیادی در میان مردم برخوردار نبودند و تاریخ باید قضاوت نهایی را در مورد آنها انجام دهد.
یک تحلیلگر سیاسی در مسکو می گوید: بدون شک 50 سال دیگر وقتی مردم به دوران حکومت این دو نگاه می کنند, علی رغم اختلافات و دشمنی هایشان با یکدیگر, این دو را دو شخصیت مهم در یک پروسه می بیند که هر یک نقش تاریخی خود را داشته اند اما به شیوه های متفاوت. در طول زمان اقتدارگرایی غریزی یلتسین مزایای دمکراتیک او را خنثی می کرد. او در دوران قدرتش شاهد دو جنگ در چچن بود و برای سرکوب شورش پارلمانی در سال 1993 از تانک استفاده کرد.
گورباچف هم دستش به خون آلوده شد و در گرجستان و لیتوانی دست به سرکوب زد اما در پایان برای ماندن در قدرت از تانک استفاده نکرد. او در خاطراتش می نویسد: بعد از ترک کرملین وجدان من آسوده بود. قولی که در آغاز روند پرستوریکا به مردم دادم را حفظ کردم. من به آنها آزادی دادم.