تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۸  ، 
کد خبر : ۲۰۰۹۷۱

ایران، سوریه و مساله 4 دیپلمات مفقود شده


محمد فتحی/کارشناس مسایل بین‌الملل
ایران دارای پرونده‌های مختلفی در گوشه و کنار جهان است ولی به نظر می‌رسد در کنار تمامی آنها که دارای ابعاد گوناگونی هستند پرونده و وضعیت 4 دیپلمات و عکاس ایرانی که سال‌ها قبل در لبنان ربوده شدند بیش از همه بغرنج و پیچیده باشد به طوری که با گذشت بیش از 2 دهه از این ماجرا هنوز هیچ سرنخی بدست نیامده و اطلاع دقیقی از وضعیت این 4 نفر در دست نیست. در صورتی که طی این سال‌ها مقامات ایران می‌توانستند اطلاعات موثقی از مقامات سوری و متحدان فالانژیست آنها در این ارتباط بدست آورده و خانواده‌های آنها را تا حدودی با واقعیت‌ها آشنا سازند.
ولی از آنجا که این باور برای گردانندگان دیپلماسی خارجی به وجود آمده که سوریه متحد استراتژیک ایران است و نباید مورد سوال و بازخواست قرار بگیرد، نه تنها پرسشی از آنها به عمل نیامد بلکه به دلیل اهمال و سستی، فرصت‌ها از دست رفته و این کلاف سردرگم‌تر شد به گونه‌ای که کسانی که نقش اصلی را در پیدایش این وضعیت داشتند یا به صورت مشکوک از بین رفتند و یا این که با حاشیه امنیتی که برایشان به وجود آمده در آرامش و به دور از جنجال‌ها و هیاهوها زندگی می‌کنند.
امروزه با توجه به وضعیت و شرایطی که به وجود آمده به نظر می‌رسد 4 دیپلمات و عکاس ایرانی نیز به سرنوشت امام موسی صدر رهبر شیعیان لبنان دچار شده و خانواده‌های آنها همچنان باید در بلاتکلیفی به سر ببرند. زیرا همان‌گونه که با گذشت بیش از 25 سال از مفقود شدن و یا ربوده شدن امام موسی صدر از زنده یا مرده بودن او خبری و اثری در دست نیست از وضعیت 4 دیپلمات و عکاس ایرانی نیز اخبار موثقی در دست نیست.
در این میان یک فرق و تفاوت اساسی میان ماجرای ربوده شدن امام موسی صدر و 4 دیپلمات و عکاس ایرانی وجود دارد زیرا امام موسی صدر در سفری به لیبی مفقود شد و اثری از وی پس از ورود به کشور لیبی بدست نیامد به طوری که هنوز هم با گذشت بیش از 25 سال و در حالی که اسناد و مدارک غیر قابل انکاری مبنی بر حضور و مفقود شدن امام‌ موسی صدر در این کشور موجود است ولی دولت لیبی مدعی است که او این کشور را ترک کرده و با هواپیما راهی "رم" شده و اگر بلایی به سرش آمده در مسیر طرابلس، رم بوده و این کشور هیچ نقشی در مفقود شدن او نداشته است.
هر چند آنچه از جانب دولت لیبی عنوان می‌شود به هیچ‌وجه قابل پذیرش نیست اما این مساله را باید اقدامی توجیهی از سوی سرهنگ قذافی و دولت لیبی برای سرپوش گذاردن بر نقش آنها در چنین ماجرای تروریستی به حساب آورد تا این رسوایی بیش از این برای دولت لیبی مشکل‌ساز نشود. زیرا لیبی با مشکلات بسیاری در ارتباط با اقدامات تروریستی در هواپیماهای آمریکایی و فرانسوی مواجه است به همین دلیل ناگزیر به دور نگه داشتن خود از ماجرای امام موسی صدر است.
ولی در ارتباط با 4 دیپلمات و عکاس ایرانی، شرایط متفاوت است زیرا ماهیت ربایندگان و یا افرادی که آنها را به گروگان گرفتند مشخص می‌باشد. این ماجرا متاسفانه بنا به دلایلی پس از دستگیری و بازداشت آنها در پرده‌ای از ابهام قرار داشته و تحت‌الشعاع مسایل حاشیه‌ای قرار گرفته است تا حدی که به جرات می‌توان اعلام کرد این ماجرا از همان ابتدا به یک قضیه سیاسی تبدیل شده و ملاحظات دیپلماتیک و سیاسی بر روی آن سایه افکنده و آن را تحت‌الشعاع قرار داده است. به همین دلل باید مسئولین دستگاه دیپلماسی خارجی را مورد بازخواست قرار داد که به چه دلیل طی این سال‌ها در قبال چنین مساله حساسی سکوت اختیار کرده و با قاطعیت آن را پی‌گیری نکرده و از کنار آن به سادگی گذشته است.
در صورتی که اگر از همان ابتدا دستگاه دیپلماسی خارجی در عوض پرداختن به مسایل شعاری و حاشیه‌ای به بررسی نقش و دخالت سوریه در این ماجرا پرداخته و به پی‌گیری اصولی این ماجرا می‌پرداخت می‌توانست به حقایق غیر قابل انکاری دست یافته و حتی قدم‌هایی در جهت حل این مشکل بردارد.
ولی از آنجا که در زمینه سیاست خارجی قبل از توجه به واقعیت‌ها به شعار دادن و مسایل حاشیه‌ای توجه کرده‌ایم این قضیه نیز در همان مسیر قرار گرفته است به گونه‌ای که امروزه با گذشت بیش از 2 دهه این مساله به گره کوری مبدل گردیده که راه‌حلی برای آن نمی‌توان متصور بود.
بررسی وضعیت دیپلمات‌های ایرانی در لبنان و آنچه بر سر آنها آمده بدون تشریح اوضاع اسراییل، سرزمین‌های اشغالی فلسطین، کشورهای عرب همسایه اسراییل، جنگ داخلی لبنان و مبارزات فلسطین‌ها امکان‌پذیر نیست. به همین دلیل برای پی بردن به دلایل حضور آنها در لبنان و اطلاع از چگونگی اوضاع این کشور و جنگ داخلی که در سال 1975 آغاز شد نگاهی گذرا به وضعیت منطقه می‌اندازیم.
همسایگان عرب اسراییل
در سال 1897 اولین کنگره صهیونیسم در شهر بال سوییس برگزار شد که در آن "تئودور هرتصل" هدف صهیونیسم را ایجاد یک وطن قومی برای ملت یهود در فلسطین، اعلام کرد. طرحی که در کنفرانس بال به تایید رسید به این شرح بود:
1- تشویق و ترغیب زارعین و صنعتگران به سکونت در فلسطین
2- تقویت و بزرگداشت اندیشه قوم یهود
3- به کارگیری طرح‌های مقدماتی برای نیل به موافقت دولت‌ها در زمان مقتضی در جهت دستیابی به اهداف صهیونیسم.
در راستای این اهداف در دوم نوامبر 1917 اعلامیه معروف "بالفور" توسط وزیر خارجه وقت انگلیس صادر می‌شود که در آن از تاسیس وطن قومی برای ملت یهود در فلسطین پشتیبانی شده بود. در سال 1918 فلسطین به اشغال انگلیسی‌ها در می‌آید و در سال 1920 جامعه ملل قیمومیت انگلیس را بر این سرزمین به رسمیت می‌شناسد. در پی این اقدامات، مهاجرت یهودیان به سرزمین فلسطین افزایش می‌یابد.
در نهایت پس از جنگ دوم جهانی زمانی که انگلیس خواستار خاتمه قیمومیت بر فلسطین می‌شود در 29 نوامبر 1947 مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه 181 را درباره پایان دادن به قیمومیت انگلیس و تقسیم فلسطین به 2 کشور عربی و یهودی به تصویب می‌رساند که در همین رابطه در 15 مه 1948 اسرائیل اعلام موجودیت می‌کند. ولی از آنجا که اعراب مخالف قطعنامه بودند از پذیرش آن خودداری کرده و به جنگ با اسرائیل می‌پردازند.
براساس طرح تقسیم 47/56 درصد فلسطین در اختیار یهودی‌ها قرار گرفت ولی در پی اولین جنگ اعراب و اسراییل در سال 1948 که با شکست اعراب همراه بود 78 درصد از اراضی به اشغال اسراییل درآمد. جنگ 6 روزه 1967 با اشغال کامل فلسطین همراه بود که این وضعیت هنوز هم ادامه دارد.
نگاهی به مرزهای مشترک اسراییل با همسایگان عرب این واقعیت را آشکار می‌سازد که این رژیم از ابتدای تاسیس تا مقطع کنونی همواره دارای مشکلاتی در مرزهای خود بوده است. به همین دلیل دست به اقدامات گوناگونی زد تا به امنیت در مرزها دست بیابد.
در این راستا بلندی‌های جولان را در سوریه به اشغال درآورده که از طریق برج‌های دیده‌بانی مستقر در این بلندی‌ها قادر است کلیه مکالمات و تحرکات را تا آبادان و خلیج‌فارس تحت نظر داشته باشد. به این ترتیب سوریه عملاً از گردونه مبارزه با اسرائیل خارج شده و قادر به دست زدن به عملیات جنگی از طریق مرزهای جولان نیست. همچنین اسراییل از طریق جولان، دمشق را تحت نظر داشته و قادر به کنترل این کشور است به طوری که سوریه توان گشودن جبهه‌ای علیه اسراییل را نداشته و فقط به دنبال جلب رضایت اسراییل برای خروج از بلندی‌های جولان است.
اردن همسایه دیگر اسراییل است که پس از جنگ سال 1948 کنترل کرانه غربی رود اردن و شرق بیت‌المقدس را در دست گرفت. وضعیت خطوط مرزی به گونه‌ای بود که فلسطینی‌ها سال‌ها از طریق آن به سرزمین‌های اشغالی نفوذ کرده و دست به اقدامات تروریستی علیه اسرائیل می‌زدند. در این سال‌ها صحرای اردن به کانون اصلی فعالیت‌های تروریستی فلسطینی‌ها تبدیل شده و آنها هواپیماهای مسافربری را دزدیده و در این صحرا منفجر می‌کردند.
دخالت‌های فلسطینی‌ها در امور داخلی اردن سبب گردید در سپتامبر 1970 جنگی میان آنها با ارتش اردن در بگیرد که طی آن اردن به قتل‌عام فلسطینی‌ها پرداخت و مرزهای خود را به روی فلسطینی‌ها بست. گفته می‌شود در جریان سپتامبر سیاه 20 هزار فلسطینی توسط ارتش اردن و به دستور ملک حسین پادشاه وقت این کشور قتل‌عام شدند. اردن چند سال قبل با اسراییل قرارداد صلح امضا کرده و دو کشور درباره استفاده از خلیج عقبه به توافق رسیدند. مرز دیگری که برای فلسطینی‌ها حائز اهمیت بود مرز مصر است. خصوصاً مرز مشترک در غزه که از اهمیت به سزایی برای تمامی طرف‌های درگیر برخوردار بود.
پس از اولین جنگ اعراب و اسراییل در سال 1948 که با شکست اعراب همراه بود اردن کنترل کرانه غربی و شرق بیت‌المقدس و مصر نیز کنترل نوار غزه را در دست گرفتند. غزه تا سال 1967 که در جنگ 6 روزه به اشغال اسراییل درآمد یکی از کانون‌های اصلی نفوذ فلسطینی‌ها به اسراییل به شمار می‌رفت.
مصر دارای نفوذ قابل توجهی در جهان عرب بوده و رهبریت جهان عرب را در دست داشت ولی این کشور نیز پس از جنگ رمضان 1973 که به صلح با اسراییل گرایش یافت مرزهایش را به روی فلسطینی‌ها بست. عاقبت نیز با سفر انورسادات رییس جمهوری مصر به اسراییل و امضای قرارداد کمپ دیوید، این دو کشور با همدیگر دوست شده و به اختلافاتشان خاتمه دادند.
به این ترتیب فقط مرزهای لبنان به روی فلسطینی‌ها باز ماند. فلسطین‌هایی که از اردن و سوریه رانده شده بودند راهی لبنان شده و در جنوب این سرزمین در مجاورت مرزهای اسراییل که شیعه‌نشین بود مستقر شدند. از آنجا که لبنان همواره وابسته به سوریه بوده و دمشق نقش اصلی را در هدایت این کشور در دست داشت فلسطینی‌ها را تحت حمایت خود قرار داده و از آنها به عنوان ابزاری برای ضربه زدن به اسراییل بهره می‌گرفت. فلسطینی‌ها نیز از مرزهای جنوبی با موشک‌های کاتیوشا به راحتی شهرک‌های یهودی‌نشین اسراییل را مورد حمله قرار داده و ایجاد ناامنی می‌کردند.
اسراییل برای کنترل این مرز و تحت فشار قرار دادن فلسطینی‌ها دست به اقدامات بسیاری زد که از جمله می‌توان به حملات هوایی به اردوگاه‌های فلسطینی، بمباران خانه‌های مردم با هدف ایجاد درگیری میان آنها با آوارگان فلسطین، ایجاد ارتش جنوبی لبنان از مسیحیان به فرماندهی سرگرد سعد حداد که پس از او، فرماندهی به ژنرال آنتوان لحد رسید و در نهایت دامن زدن به اختلافات لبنانی‌ها با فلسطینی‌ها اشاره کرد که به جنگ داخلی در سال 1975 انجامید که بیش از 2 دهه ادامه داشت و لبنان را به ویرانه‌ای تبدیل کرد.
در آوریل 1975 در محله عین‌الرمانه بیروت یک اتوبوس حامل فلسطینی‌ها توسط فالانژها با رگبار مسلسل متوقف شده و تمامی سرنشینان قتل عام شدند. این ماجرا سرآغاز جنگ داخلی گردید که لبنان را به دو بخش مسلمان و مسیحی‌نشین تقسیم کرده و او را برای لشکر کشی سوریه و اسراییل به این کشور و اشغال آن هموار کرد.
در راستای همین اقدامات در سال 1982 ارتش اسراییل حمله گسترده‌ای را به لنان آغاز کرد که در جریان آن فلسطینی‌های ساکن اردوگاههای صبرا و شتیلا قتل‌عام شدند و چریک‌های فلسطین ناگزیر به خروج از لبنان و اعزام به تونس شدند.
حضور ایران در لبنان
جنگ سال 1982 و قتل‌عام فلسطینی‌ها در اردوگاههای صبرا و شتیلا که در بحبوحه‌ی جنگ ایران و عراق روی داد سبب تحریک افکار عمومی ایرانیان گردید به طوری که افکار عمومی را از جبهه‌های جنگ با عراق متوجه لبنان کرد. در آن زمان که شیعیان و فلسطینی‌ها به صورت پراکنده با اسراییلی‌ها مقابله می‌کردند این ذهنیت به وجود آمده بود که باید سازمانی برای مقابله با اسراییل و فالانژها به وجود بیاید.
با توجه به فعالیت‌های امام موسی صدر و شهید دکتر مصطفی چمران که حرکت‌المحرومین و جنبش امل را به وجود آورده بودند و اختلافی که بین تهران و امل وجود داشت سعی شد حرکتی سازماندهی شود که ماهیتی شیعی و متمایل به ایران داشته باشد در همین راستا نیروهایی از ایران به لبنان اعزام و با کمک سوریه در بعلبک مستقر شده و دست به سازماندهی شیعیان زدند. ولی از آنجا که این مساله در ارتباط باجنگ تحمیلی خطرناک بوده و جبهه‌ها را در ورطه‌ی فراموشی قرار داده بود رهبران ایران بر این مساله تاکید کردند که "راه قدس از کربلا می‌گذرد".
هدف آنها کمک به لبنان و جنگ با اسراییل در کنار ادامه جنگ و درگیری با عراق بود به همین دلیل قرار شد لبنانی‌ها، آموزش دیده و در مقابل اسراییل قرار بگیرند. زیرا جنبش امل به سوریه گرایش یافته و حاضر به تبعیت از ایران نبود. سوریه هم اگرچه در جنگ عراق از ایران پشتیبانی می‌کرد ولی از آنجا که مایل به پیدایش رقیبی برای خود و طرفدارانش در لبنان نبود سیاست کجدار و مریز را در قبال ایران در پیش گرفت.
در همین رابطه گروهی از اعضای سپاه پاسداران که در راس آنها حاج‌احمد متوسلیان فرمانده لشکر محمدرسول‌الله(ص) قرار داشت راهی لبنان شده و با اشغال پادگان امام‌علی(ع) در بعلبک به آموزش جوانان شیعه پرداخته و دست به ایجاد حزب‌الله لبنان زدند که امروزه به یک گروه قدرتمند سیاسی و نظامی در این کشور و منطقه تبدیل شده است.
اینجانب پس از دستگیری حاج‌احمد متوسلیان و 3 نفر دیگر از همراهانش توسط فالانژها راهی لبنان شده و با مسئولین وقت حزب‌الله و سپاه پاسداران به گفت‌وگو و تبادل‌نظر پرداختم. در آن زمان رهبری حزب‌الله با سیدعباس موسوی بوده و سیدحسن نصرالله مسئولیت حزب‌الله بیروت را در دست داشت.
پس از ماجرای حاج‌احمد متوسلیان و همراهانش، شهید حاج همت به همراه گروه دیگری از فرماندهان لشکر محمد رسول‌الله(ص) عازم بعلبک و لبنان شده و دست به ایجاد هسته‌های مقاومت علیه اسراییل و فالانژها زدند. ولی هر روزی که از شکل‌گیری حزب‌الله لبنان و مفقود شدن حاج‌احمد متوسلیان و یارانش می‌گذرد بر ابهامات افزوده شده و سستی دستگاههای ذیربط آشکارتر می‌شود.
به طوری که با گذشت بیش از 20 سال از ماجرای ربوده شدن سیدمحسن موسوی کاردار ایران در لبنان، حاج‌احمد متوسلیان فرمانده لشکر 28 محمد رسول‌الله(ص)، تقی رستگار مقدم و کاظم اخوان عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی که با خودروی رسمی سفارت و در حالی که توسط پلیس لبنان اسکورت می‌شدند، گروگان گرفته می‌شوند، هنوز سرنخی از وضعیت آنها بدست نیامده و خانواده‌های آنها نتوانسته‌اند از خلال گزارش‌ها، مصاحبه‌ها، اظهارنظرها، نوشته‌ها و تلاش‌هایی که صورت گرفته به این مساله پی ببرند که این 4 نفر در چه شرایطی قرار دارند و آیا زنده هستند و یا این که در همان زمان بازداشت توسط فالانژها یا اسراییل اعدام شده و جان خود را از دست داده‌اند؟
اگرچه در پی تلاش‌های حاج‌احمد متوسلیان و دوستانش جبهه جنوبی لبنان علیه اسرائیل همچنان فعال نگه داشته شده و حزب‌الله لبنان جای چریک‌های فلسطینی را گرفت اما این عده نیز جان بر سر آرمانی گذاشتند که دستاوردش را امروزه به خوبی می‌توان مشاهده و لمس کرد.
14 تیرماه 1361 این 4 نفر ربوده شدند و چند ماه قبل همزمان با بیست و دومین سالگرد ربوده شدن آنها، خانواده‌هایش با صدور بیانیه‌ای خواستار روشن شدن وضعیتشان شدند. در بیانیه آنها آمده بود "متاسفانه بعد از گذشت این مدت طولانی، کلیه تلاش های صورت گرفته برای روشن شدن سرنوشت و آزادی این افراد بی‌نتیجه مانده است." در بیانیه آنها در عین حال از تلاش‌های انجام شده توسط مسئولین ایرانی و لبنانی برای روشن شدن وضعیت مفقودین قدردانی شده بود در حالی که این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد که اگر مقامات ایرانی جدیت بیشتری به خرج داده و سوری‌ها نیز صادقانه با قضیه برخورد می‌کردند تاکنون سرنخی بدست آمده و تا حدودی پرده از روی حقایق برداشته می‌شد.
چند ماه قبل در پی توافق حزب‌الله لبنان با اسراییل برای آزادی اسرا و زندانیان دو طرف که با وساطت و میانجیگری ایران و آلمان صورت گرفت برای چندمین بار پرونده 4 دیپلمات و عکاس ایرانی همراه با "ران آراد" خلبان اسیر اسرائیلی که اسرائیل و برخی محافل و منابع وابسته بر تل‌آویو مدعی هستند که پس از اسارت بدست حزب‌الله در جنوب لبنان به ایران منتقل شده، گشوده شده و این مسایل مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
ولی با وجود سخنان و اظهارات امیدوارکننده‌ای که از سوی مقامات ایرانی و لبنانی به گوش رسید سرنخی از وضعیت آنها بدست نیامده و طرفین فقط به ابراز خوشنودی از مشخص شدن وضعیت آنها اکتفا کردند به همین دلیل می‌توان به جرات اعلام کرد که متاسفانه باری از دوش خانواده‌های این 4 نفر برداشته نشده است. زیرا سرنخ اصلی برخلاف آنچه ادعا می‌شود در دست اسرائیل نیست بلکه در دست سوری‌هاست. ترور ایلی حبیقه فرمانده پیشین نیروهای بازداشت‌کننده این 4 نفر که از عوامل سوریه بود در مقطعی که می‌رفت سرنخی در این ارتباط بدست بیاید مشکوک می‌باشد این حادثه سبب گردید اوضاع بغرنج‌تر شود.
البته در این میان برخی افراد و منابع غیرموثق و نامطمئن نیز وارد ماجرا شده و مسایلی را بیان کردند که اوضاع را بیش از پیش آشفته کرده و بر تشویش و نگرانی خانواده‌هایی که بیش از 2 دهه چشم‌انتظار عزیزان خود هستند افزوده است.
میانجیگری ایران با کمک آلمانی‌ها میان حزب‌الله لبنان و اسرائیل درباره مبادله اسرا و زندانیان طرفین که با موفقیت همراه بود امیدواری بسیاری را در ارتباط با ایرانی‌ها برانگیخته بود که متاسفانه بهره‌برداری صحیح و اصولی از موقعیت بدست آمده نشده و این فرصت هم از دست رفت.
در این ارتباط دکتر خرازی وزیر خارجه در سفری به بیروت مذاکراتی با مقامات حزب‌الله لبنان و لبنانی‌ها داشت که هیچ دستاورد مثبتی را در پی نداشت اما در نهایت به این نقطه ختم شد که امیل لحود رئیس جمهوری نظامی لبنان وعده داد با تعیین مکانیسم‌هایی فعال‌تر و سازنده‌تر هرچه سریع‌تر وضعیت آنها را روشن کند در حالی که با گذشت چندین ماه از وعده "امیل لحود" همه‌چیز مسکوت مانده و از حد شعار و تعارفات دیپلماتیک فراتر نرفت. جالب توجه است که همان زمان خرازی اعلام کرده بود برای حل مشکل 4 دیپلمات ایرانی از آلمان کمک خواسته‌ایم.
در ارتباط با وضعیت این 4 نفر 2 مشکل و معضل اساسی وجود دارد که عبارتند از:
1- گره‌ خوردن مساله ایرانی‌ها با سرنوشت "ران آراد" خلبان اسرائیلی، خرازی طی سخنانی در بیروت در این مورد صراحتاً اعلام کرد ما نقشی در تعیین سرنوشت وی نداریم و او در ایران نیست اما امیدواریم سرنوشت وی نیز مشخص شود به این دلیل که در تعیین سرنوشت دیگران موثر خواهد بود.
2- نامشخص بودن مواضع سوریه و حزب‌الله لبنان که سرنخ‌ها را درباره سرنوشت "ران آراد" و ربایندگان 4 ایرانی در دست دارند. ایران باید برای تعیین تکلیف حاج‌احمد متوسلیان و دیگران به آنها فشار وارد بیاورد و از شعار دادن درباره اسراییل و فالانژها خودداری کند.
اعتراف خرازی به گره خوردن وضعیت خلبان اسرائیلی با 4 ایرانی را می‌توان دلیل بارزی بر میانجیگری تهران بین حزب‌الله لبنان و اسرائیل دانست که سبب گردید تعدادی از اسرا و زندانیان عرب از زندان‌های اسراییل آزاد شده و به خانه و کاشانه خود بازگردند در حالی که قرار بود در ازای میانجیگری و تلاش‌های تهران، اطلاعاتی از وضعیت 4 ایرانی بدست بیاید که متاسفانه چنین نشد.
در پیدایش وضعیت کنونی برای 4 ایرانی علاوه بر کوتاهی و سکوت مرموز و سوال‌برانگیز دستگاه عریض و طویل دیپلماسی خارجی باید به نقش سوریه، اسرائیل، حزب‌الله لبنان، دولت لبنان و فالانژها اشاره کرد که اگر هریک از آنها در طول سال‌هایی که از اسارت و مفقود شدن این 4 نفر می‌گذرد اندکی صادقانه‌تر با قضیه برخورد کرده و حقایق را بیان می‌کردند این مساله روز به روز پیچیده‌تر نشده و پس از 2 دهه به یک گره کور تبدیل نشده و مشکل‌آفرین نمی‌گردید.
هر چند در این میان از اسرائیل که همواره از سوی تهران با انواع و اقسام لعن و نفرین مواجه است هیچ انتظاری در زمینه برداشتن گام مثبت در جهت حل و فصل این ماجرا، نمی‌رود و فالانژها را نیز با وجود تغییراتی که در رهبری و دیدگاههای آنها به وجود آمده هنوز هم نمی‌توان دوست و مشفق تهران به حساب آورد ولی سوریه که تهران خود را متحد استراتژیک آن می‌داند و حزب‌الله لبنان که در حقیقت دوست ایران بوده و با حمایت‌های تهران پا گرفته و به بقای خود ادامه می‌دهد به همراه دولت لبنان که از کمک‌ها و مساعدت‌های گوناگون تهران در این سال‌ها بهره برده‌اند می‌توانستند مثبت‌تر عمل کرده و راهگشا بوده و باری از دوش خانواده‌ها بردارند.
اما به نظر می‌رسد سکوت معنی‌دار آنها طی این سال‌ها و یا عدم همکاری و مساعدتشان بیانگر این واقعیت است که یا آنها تمایلی به حل این معضل ندارند و مایل نیستند نقش و مشارکتشان در ماجرا برملا و آشکار شود و یا این که واقعاً بی‌گناه بوده و اطلاعی از سرنوشت آنها ندارند.
توافق حزب‌الله لبنان با اسرائیل بر سر مبادله اسرا و زندانیان این امیدواری را به وجود آورد که اطلاعاتی از 4 ایرانی اسیر نیز بدست آمده و به نگرانی خانواده‌های آنها خاتمه داده خواهد شد. اما این موج زودگذر نیز بدون نتیجه‌ای عبور کرد و در حالی که اسرای آزاد شده به آغوش خانواده‌های خود بازگشتند ایرانی‌ها همچنان چشم به راه عزیزانشان باقی ماندند.
مواضع ضد و نقیض
روز 14 تیرماه 1361 حاج‌احمد متوسلیان به همراه تقی رستگارمقدم، سیدمحسن موسوی و کاظم اخوان در "ایست و بازرسی" نیروهای فالانژها به طرف شرق بیروت که در کنترل مسیحیان بود متوقف می‌شوند. پست بازرسی "باربارا" در منطقه زحله در اختیار نیروهای فالانژیست به فرماندهی ایلی (الیاس) حبیقه قرار داشت. گفته می‌شود آنها پس از اسارت به ساختمان سفید در شرق مسیحی‌نشین بیروت به نام کرنتینا منتقل می‌شوند. کسانی که اقدام به بازداشت ایرانی‌ها کردند بعداً به عضویت دولت لبنان درآمده و دوست و متحد حزب‌الله و سوریه شدند.
نقطه ابهام درباره سرنوشت 4 ایرانی در ماجرایی است که در کرنتینا بر سر آنها آمده است و سبب گردیده از سال 1982 تاکنون سرنوشت آنها نامشخص باشد.
پس از تبدیل شدن ایلی حبیقه فرمانده وقت نیروهای امنیتی فالانژها به دوست و متحد سوریه، حزب‌الله و دولت لبنان، دست‌هایی درصدد برآمدند بر ماجرا سرپوش گذارده و به حذف یا کم رنگ کردن نقش ایلی حبیقه بپردازند در عوض نقش سمیر جعجع دیگر فرمانده این نیروها را که به ضدیت با سوریه ادامه داد پررنگ جلوه دهند. حال سوال این است که اگر ایلی حبیقه به عضویت پارلمان یا دولت لبنان درنیامده و با سوریه و حزب‌الله دوستی نمی‌کرد آیا از ترور جان سالم به در برده و همچون سمیر جعجع به پای میز محاکمه کشیده شده و همه بار قضایا بر روی دوش او قرار نمی‌گرفت؟
این نقطه کوری است که باید دستگاه عریض و طویل دیپلماسی خارجی که برای آزادی اسرای حزب‌الله و اسرائیل میانجیگری می‌کند پاسخ آن را بدهد.
در زمانی که خرازی در بیروت به سر می‌برد و با وعده و وعیدهای مقامات سوری و لبنانی مواجه بود مسایل دیگری افشا شدند که جای تامل دارند، خرازی در ملاقات با امیل لحود رییس جمهوری لبنان اعلام کرد که 4 ایرانی در منطقه زیر نفوذ یک گروه وابسته به اسرائی ربوده شده‌اند وی همان زمان گفت: اطلاعات بسیاری در دست است که نشان می‌دهد 4 دیپلمات ایرانی به اسرائیل منتقل شده‌اند. همان زمان قرار شد طرف آلمانی نیز در این رابطه دست به فعالیت‌هایی بزند.
جالب توجه است که یک خبرنگار از خرازی می‌پرسد، برخی از کسانی که در به اسارت گرفتن دیپلمات‌های ایرانی دست داشتند در دولت کنونی لبنان مشارکت دارند آیا این موضوع کمکی به حل مساله دیپلمات‌ها خواهد کرد. ولی پاسخ وزیر خارجه ایران تعجب‌برانگیز می‌باشد به گونه‌ای که از پاسخ صریح خودداری کرده و طفره می‌رود و اظهار می‌دارد، اشخاص و نیروهایی که آن زمان بودند قطعاً با افراد و نیروهای فعلی بسیار متفاوتند زیرا در آن هنگام نیروهایی زیر نفوذ و سیطره اسرائیل بودند که تعدادی از آنها هم‌اکنون در زندان به سر می‌برند.
وزیر خارجه ایران با این پاسخ چند پهلو سعی دارد طرف‌های لبنانی و سوری را که در پشت ماجرا قرار دارند آزرده خاطر نکرده و اتهاماتی را متوجه آنها نکند. او پس از دیدار با نبیه‌بری رهبر جنبش امل و رییس پارلمان لبنان اعلام می‌دارد، دیپلمات‌های ایران از طریق دریا از لبنان به اسرائیل برده شده‌اند. و از این رو وظیفه اسرائیلی‌هاست که وضعیت اسیران ایرانی را روشن کند وی برای توجیه عملکرد دولت لبنان می‌گوید: در سال 1982 چهار دیپلمات ایرانی ربوده شدند که مسئولیت آن متوجه دولت کنونی لبنان نیست اما دولت این کشور می‌تواند با ارایه اطلاعاتی در این زمینه ما را در مطالباتمان از اسرائیل یاری دهد.
او ضمن دفاع غیرقابل توجیه از دولت لبنان و در حاشیه نگه‌داشتن سوریه و حزب‌الله، منابع اطلاعاتی خود را نیز آشکار نمی‌سازد و نمی‌گوید که از چه طریق به این اطلاعات دست یافته که ایرانی‌ها از طریق دریا به اسرائیل انتقال یافت‌اند و اصولاً آیا در زمان انتقال زنده بوده‌اند یا خیر؟ و چه کسی و یا چه کسانی در این نقل و انتقال نقش داشته‌اند؟
در همین زمان اعترافات یکی از اعضای شبه نظامیان لبنانی جالب توجه است. "ژان عزیز" از فرماندهان مسیحی وابسته به نیروهای مرکزی به روزنامه کویتی الرای‌العام می‌گوید: این 4 ایرانی در تابستان 1982 هنگام بازگشت از دمشق به بیروت در یکی از پست‌های بازرسی شبه‌نظامیان لبنان توقیف شدند. به گفته وی، براساس دستور ایلی حبیقه فرمانده امنیتی منطقه شرقی، آنها پس از انتقال به بیروت تحویل دستگاه امنیتی لبنان مستقر در ساختنان سفید شدند.
وی اعلام می‌کند: براساس اطلاعات موجود آنها قطعاً به ساختمان سفید محل استقرار نیروهای امنیتی رسیده‌اند چرا که به گفته وی افراد انتقال‌دهنده از جمله "راجی عبده" فرمانده پست بازرسی "باربارا" در خارج از لبنان به آن اعتراف کرده است. "عزیز" می‌افزاید: ایلی حبیقه در دهه 90 مدعی شد که پس از عقب‌نشینی نیروهایش از مناطق شرقی بیروت (ساختمان سفید) 4 ایرانی را در محل ساختمان رها کرده تا نیروهای سمیر جعجع تکلیف آنها را روشن سازند. الیاس حبیقه 2 سال قبل در حادثه‌ای ترور شده و جان خود را از دست داد. او سال‌ها عضو دولت لبنان و از متحدان سوریه بود.
"ژان عزیز" اعتراف می‌کند که اگر ادعای حبیقه صحیح باشد چرا در همان سال‌های اول از این ماجرا سخنی به میان نیاورده و ماجرا را تا دهه 1990 مکتوم نگه داشته است؟ این مقام پیشین شبه‌نظامیان لبنانی معتقد است روایت "روبیر حاتم" یکی از هم‌رزمان و دوستان حبیقه در کتاب "از دمشق تا قدس" اعدام 4 ایرانی را تأیید کرده است. "روبیرحاتم" در این کتاب ادعا کرده که 4 ایرانی پس از اعدام ابتدا در کرنتینا (ساختمان سفید) به خاک سپرده شدند سپس به منطقه "بسکنتا" زادگاه ایلی حبیقه منتقل شدند. "حاکم" در کتابش می‌نویسد که خود در عملیات انتقال اجساد ایرانیان به منقه "بسکنتا" شرکت داشته است.
"ژان عزیز" در این رابطه با انتقاد از دولت لبنان درباره سهل‌انگاری و سکوت درباره نویسنده کتاب مزبور می‌گوید "هرچند که حاتم در حال حاضر در فرانسه است اما وظیفه دولت لبنان است تا این موضوع مهم را پیگیری کند". او در پایان اظهار می‌دارد: در صورت اطمینان یافتن از صحت اعدام دیپلمات‌های ایرانی این مساله به عنوان نقطه‌ای تاریک در تاریخ لبنان ثبت خواهد شد. اعترافات این افراد نیز نشاندهنده نقش لبنانی‌ها و سوری‌ها در ماجرا می‌باشد. ولی ایران و دستگاه دیپلماسی خارجی ما که توان سوال از آنها را ندارد توپ را به زمین اسرائیل انداخته و همواره از انتقال آنها به اسرائیل سخن می‌گوید در حالی که هیچ مدرک و دلیلی برای اثبات ادعای خود ارائه نمی‌دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات