پیش درآمد؛ مثل مردان آتن
هنگام برگزاری مراسم تدفین کشتگان جنگی آتن که در نبرد با اسپارت کشته شده بودند ـ فرمانده لشکریان شهر به سخنرانی پرداخت و پس از تجلیل از آنهایی که برای پایداری "دموکراسی آتن" جنگیدهاند گفت: "در شهر ما آن کس که به کار سیاست نمیپردازد یک شهروند بیآزار نیست، چنین کسی اصلا به هیچ کاری نمیپردازد" فرمانده لشکریان آتن آن که به کار سیاست و سازوکار کشورداری نمیپرداخت را اصلا انسان زنده نمیدانست(!) پس از انتخابات اول اسفندماه و شکست جبهه دوم خرداد و به ویژه سازمان مجاهدین و حزب مشارکت در تاثیرگذاری جدی به فرآیند انتخابات، "صفآرایی آینده سیاسی کشور" با موضوع مورد توجه آگاهان سیاسی تبدیل گردید.
عدهای بر این باور بودند که حیات سیاسی تندروهای دوم خردادی پایان یافته است و در صفآرایی پیشرو جبهه دوم خرداد را از این پس باید بدون این بخش محسوب کرد؛ اما گزارههای رفتاری و گفتاری موجود بسیاری را میتوان در رد این فرضیه و برعکس در ثبات تداوم حیات سیاسی سازمان مجاهدین بررسی کرد. به بیان دیگر حیات سیاسی سازمان مجاهدین را با حیات اعضای کلیدی آن میتوان مداوم دانست. از اینرو برای نحوهی مواجههی درست با پدیدهای به نام سازمان مجاهدین باید با شناخت دقیقتری نسبت به آن، گزینههای ترسیمی برای آینده حرکت سیاسی آن را شناسایی و سهم ارزش هر کدام را پیشبینی کرد.
از میان ویرانهها:
اغلب، سازمان مجاهدین کنونی را با سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که در نخستین ماههای پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفت را یک تشکیلات میدانند؛ حال آن که سازمان کنونی بخشی از سازمان پیشین است. سازمان مجاهدین خلق که در پی نیاز به مبارزه مسلحانه با رژیم پهلوی شکل گرفت در سال 1354 دچار یک دگردیسی تشکیلاتی و ایدئولوژیک شد. پس از اعدام تعدادی از رهبران متدین این سازمان، با کمک پنهان ساواک نیروهای چپگرای سازمان، این تشکیلات را قبضه کردند و طی بیانیهای در این سال با اعلام پذیرش مرام مارکسیستی از صف مبارزان مسلمان جدا شدند.
در پی این رخداد چندین گروه مجاهد و مبارز از میان متدینان تاسیس شد که در بین اعضای کلیدی گروهها افرادی که پیشتر با سازمان مجاهدین خلق همکاری داشتند نیز مشاهده میشدند. در مهرماه سال 1357 حضرت امام خمینی(ره) مساله وحدت گروههای مبارز را مطرح فرمودند. در پی این توصیه با تلاش استاد شهید مرتضی مطهری، شهید محمد منتظری و آقای جلالالدین فارسی رایزنیهایی برای وحدت گروههای مبارز مسلمان صورت گرفت. از این بین هفت گروه "توحیدی فلق"، "توحیدی صف"، "بدر"، "فلاح"، "موحدین"، "منصورون" و "امت واحده" در هفتم فروردینماه 1358 درست 45 روز پس از پیروزی انقلاب سازمان دفاعی واحدی را به نام سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تاسیس کردند تا در کار فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی از انقلاب اسلامی در برابر تهدیدها و چالشهای پیشرو دفاع کنند.
بنابراین سازمان دفاعی جدید که از ویرانههای سازمان مجاهدین خلق برآمده بود؛ بیش از همه به مبارزه با گروهکها و جریانهای ضد انقلاب از جمله بازماندگان سازمان مجاهدین خلق (منافقین) پرداختند؛ وجه اشتراک این هفت گروه "اعتقاد به حکومت اسلامی" اعتقاد به ولایت و رهبری امام(ره)، "مبارزه با التقاد و الحاد"، "مبارزه مسلحانه و پنهانی" بود.
اما این سازمان دفاعی دچار اختلاف درونی بود و پس از هدم و حذف گروهکهای ضدانقلاب این اختلافات آشکارتر شد؛ آنهایی که حاضر به اجرای دستورات آیتالله راستی ـ نماینده حضرت امام(ره) در سازمان نبودند در سال 1361 به سکانداری بهزاد نبوی از سازمان مجاهدین خروج کردند. چهار سال بعد آیتالله راستی با کسب اجازه از حضرت امام(ره) سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را منحل کرد.
سازمان مجاهدین؛ در سایه:
در سال 1370 کسانی که با سکانداری بهزاد نبوی از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی خروج کرده بودند با کسب مجوز از وزارت کشور ـ در وزارت عبدالله نوری ـ "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" را تاسیس کردند؛ گروه جدید به دلیل این که شاخصه اصلی آن سکانداری بهزاد نبوی است از سوی منتقدان، "سازمان نبوی" و از سوی آنهایی که بیتعارفترند "گروهک نبوی" نامیده میشود. سازمان نبوی در حالی با نام تقریبی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شکل گرفت که دیگر صورت مسأله اصلی سازمان پیشین یعنی "وجود گروهکهای التقاطی"، "ضرورت دفاع پنهان از حکومت اسلامی" وجود نداشت.
اما در عین حال مشی و پنهانکاری سازمان پیشین در سازمان نبوی در پیش گرفته شد. اعضای آشکار سازمان مجاهدین جدید بهزاد نبوی، محمد سلامتی، مصطفی تاجزاده، فیضالله عربسرخی، هاشم آغاجری و صادق نوروزی میباشند. این در حالی است که از علیرضا شجاعی زند، محسن سازگارا، علی سخی، بهنام شریفی، رضا بصیرزاده، سعید حجاریان (مظفری)، حجت رازقی، مشایخی، مرتضی الواری، محسن امینزاده، مهدی نیکدل، رضا سیدزاده، احمد شیرزاد، حسین صادقی، پرویز قدیانی، مرتضی حاجی، مرتضی مبلغ، عطریانفر، فریدون وردینژاد، علیرضا علویتبار، عبدالله نور، هادی خانیکی، عباس عبدی نیز به عنوان اعضاء و سمپاتهای سازمان نبوی یاد میشوند.
چهرههای پنهان سازمان مجاهدین بیشترین سهم تاثیر را در مشی سیاسی حزب مشارکت، مجمع روحانیون مبارز، کارگزاران سازندگی، دفتر تحکیم، مجمع نیروهای خط امام و... داشتهاند.
شناخت رفتار و گفتمان سازمان مجاهدین:
به دلیل نزدیکی تاریخ فعالیت سازمان مجاهدین جدید نیازی به بیان عملکرد آنها نمیبینیم؛ اما میتوان با نگاهی به تاریخچه عملکرد سازمان، این گروه را در دو افق پراتیک (عملی و رفتاری) و تئوریک (نظری و گفتمانی) شناسایی کرد. الف) افق تئوریک؛ نبوی و دوستانش در سالهای نخست انقلاب هماهنگ با سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی خود را "حامی حکومت اسلامی" و "مطیع امامخمینی(ره)" و "مخالف گروهکهای التقاطی" معرفی کردند. البته مخالفت نبوی و دوستانش با شدت برخورد با ضد انقلاب، مخالفت با آیتالله راستیکاشانی نشاندهنده ولایتگریزی آنها در همان سالها نیز هست. در پی اعلام حکم ارتداد سلمان رشدی از سوی حضرت امام(ره) در جلسه هیأت دولت، نبوی این ولایتگریزی را دوباره آشکار ساخت.
در مجموع نبوی و دوستانش در آن سالها، انقلابی، ضدآمریکایی، طرفدار انقباض اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی معرفی میشدند. اما در دور جدید فعالیت از سوی آنها پایان شعارهای انقلابی، طرفداری آمریکا، طرفدار اقتصاد باز، تکثیر و توسعه سیاسی و لیبرالیسم فرهنگی پیگیری میشود. همچنین ولایتگریزی و مخالفت صریح با ولایت مطلق فقیه از سوی آنان زمزمه میشود. سازمان مجاهدین در دوره اخیر با ادامه تحصیلات اعضا از رشتههای فنی مهندسی به رشتههای علوم انسانی مواجه بود.
آرمین معارف اسلامی، تاجزاده علوم سیاسی، آغاجری تاریخ، امینزاده روابط بینالملل و... را در پیش گرفتند اما با وجود مطالعات عمیق، آنها را به شدت متاثر از متون ترجمهای میبینیم. حلقه کیان و عبدالکریم سروش در مباحث فلسفه دین، محمد مجتهدشبستری در حوزه مباحث کلام جدید و حسین بشیریه در حوزه مباحث جامعهشناسی سیاسی آبشخور فکری سازمان مجاهدین را تامین میکنند. از این رو سازمان مجاهدین عطش و خلا تئوریک خود را در پی گریز از مبانی اجتماعی سوسیالیسم با این سرچشمهها سیراب میکند. این مباحث تئوریک سیالیت بسیاری را برای حرکت سریع سازمان به اردوگاه فکری لیبرال ـ دموکراسی ایجاد کرده است.
ب) افق پراتیک
1) سازمان مجاهدین در دوره جدید ضمن این که به صورت جدی وارد عرصههای اجرایی و تقنینی شد رفتارهای گروههای فشار را در پیش گرفت و با فشارهای آشکار و نهان و چانهزنی وسعت نفوذ خود را افزایش داد. استراتژی فشار از پایین چانهزنی از درون در پی رخداد 18 تیر 1378 راه را برای ورود این سازمان به مجلس هموار ساخت. هنگامی که تاثیر اجتماعی سازمان کاهش یافت، استراتژی فشار از بیرون چانهزنی از درون برای پایداری اوتوریته سازمان در مجلس هفتم به کار رفت اما این استراتژی چندان کارگر نیفتاد.
2) نهانروشی و پنهانکاری در سالهای اخیر به عنوان الگوی رفتاری به جا مانده از سازمان مجاهدین خلق و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، در سازمان جدید ادامه یافت. هنوز فهرست شفافی از اعضای سازمان در اختیار افکار عمومی قرار نگرفته است. به علاوه به اعتراف محسن آرمین، سازمان مجاهدین تاکنون چند کنگره برگزار کرده است اما هیچ گزارشی از این کنگرهها منتشر نشده است. این روند در دولت خاتمی که شعار توسعه سیاسی و شفافسازی هم در آن مطرح شد ادامه یافت.
3) سازمان همواره کوشیده است نقش دولت پنهان را ایفا کند. از این رو همواره یک گام عقبتر از مدیریتهای کلان از سوی سازمان قبضه میشد تا مجموعه مورد نظر مطیع سازمان باشد اما هزینههای منفی این مدیریتها به نام سازمان نوشته نشود. امینزاده معاونت وزارت امور خارجه، سلامتی، معاونت وزارت تعاون، عربسرخی معاونت وزارت کار، نبوی نیابت رییس مجلس، ابطحی ـ چهره سازمانی مجمع روحانیون مبارز ـ معاونت رییسجمهور و... را اشغال کردند. چهرههای نیمه پنهان سازمان البته صریحتر در رأس مصادر امور قرار گرفتند.
4) سازمان همواره میکوشد هزینه فعالیت سیاسی خود را از جیب گروههای دیگر بپردازد. با تاسیس مشارکت این حزب نقش اجتماعی سازمان مجاهدین را بر عهده گرفت و عملا به عنوان تشکیلات سیاسی که از سوی ستادی به نام سازمان مجاهدین اداره میشد ایفاگر فعالیت سیاسی شد. سازمان در انتخابات مختلف هرگز فهرست انتخاباتی مستقل ارائه نداد بلکه در قالب مجموعهای که جناح چپ یا جبهه دوم خرداد نامیده میشود حتی هزینه مالی فعالیت سیاسی خود را به دوش جناح میانداخت.
5) سازمان میکوشد با عوامل خود جهتگیری سیاسی احزاب مختلف را کنترل و هدایت کند. عوامل این سازمان در مجمع روحانیون، کارگزاران سازندگی، حزب همبستگی و... فعال هستند. بنابراین اصولا میتوان گفت دوم خرداد یا جناح موسوم به چپ محصول "سنتز" آفرینی سازمان مجاهدین است.
نقطه عطف تاریخی:
امروز سازمان مجاهدین در یک نقطه عطف تاریخی قرار گرفته است. در پی شکست عوامل این سازمان در انتخابات شوراها و رد صلاحیت نامزدهای متاثر از سازمان مجاهدین سازمان رودررویی خود را با جمهوری اسلامی آشکارتر کرد. پیش از این اختلاف تئوریک سازمان با مبانی انقلاب در ولایتگریزی سازمان، دینپیرایی آغاجری و مخالفت نبوی با حکم ارتداد سلمان رشدی گهگاه آشکار میشد.
اما رودررویی رفتاری سازمان با انقلاب در پروژه مبارزه با مفاسد اقتصادی آغاز شد و در انتخابات اول اسفند آشکار شد. پیش از این مکاتبات صریح به رهبر انقلاب این رودررویی را ترسیم میکرد. نطق خداحافظی نبوی هنگام استعفا نقطه اوج این رویارویی بود. آیا وی و دوستانش از این پس با خروج رسمی از دایره جمهوری اسلامی صفآرایی مشخص با انقلاب را به نمایش خواهند گذاشت؟! آیا سازمان مجاهدین رویداد سازمان مجاهدین خلق را تکرار خواهد کرد؟!
گزینههای پیش رو:
نخستین گزینه برای آینده سازمان مجاهدین تبدیل شدن به مجاهدین خلق و معارضه شدید با جمهوری اسلامی است. گزینه دوم را میتوان محاق بیشتر و فروخزیدن در لاک تا جدید شرایط دوم خردادی دانست. گزینه سوم پذیرش قواعد بازی سیاسی در دوره پس از دوم خردادی است. احتمال پیوستن سازمان مجاهدین به دو گزینه نخست اندکی بعید به نظر میرسد. اخراج طهماسب مظاهری از وزارت اقتصاد و دارایی و عزیمت ناصر خالقی ـ از اعضای حزب مشارکت ـ به جای او نشان از "مجاهدینیتر" شدن دولت دارد. اکنون بهزاد نبوی با خروج از مجلس فرصت بیشتری برای کنترل دولت خواهد داشت و مجلس در حال احتضار ششم را به حال خود رها کرده است.
سازمان مجاهدین دریافته است که گفتمان کارآمدی و پیشرفت و همت آبادگران برای تامین حداقلهای معیشتی مردم مورد اقبال جامعه است و میکوشد مواضع خود را با این گفتمان جدید تنظیم کند. انتقال وزارت اقتصاد به دایره نفوذ سازمان مجاهدین همچنین رایزنیهای مقدماتی سوم فروردین ماه نبوی برای انتخابات ریاست جمهوری این فرضیه را محتمل میکند که سازمان گزینه سوم را در پیش خواهد گرفت. بنابراین در حوزههای مختلف افق پیش روی سازمان مجاهدین را این گونه میتوان تبیین کرد:
الف) در حوزه سیاسی:
سازمان برای گریز از سرکوب احتمالی نیاز به بهرهگیری بیشتر از بدنهی اجتماعی دارد. به همین منظور نیازمند افزایش فعالیت سیاسی ـ اجتماعی است، بنابراین سعی میکند از یارگیری مجمع روحانیون مبارز در جبهه دوم خرداد عقب نماند و با جذب نیروهای حزب مشارکت ـ مانند شیرزاد ـ ظهور و بروز بیشتری بیابد. از آن جایی که برخورد قهری با یک تشکیلات حزبی و بزرگتر، دشوارتر از برخورد با یک محفل نیمهمخفی است، ممکن است سازمان مجاهدین اندکی از سایه بیرون آید و ماهیت حزبی به خود بگیرد.
ب) در حوزه اجتماعی:
زمزمههای ضرورت تشکیل پارلمان دانشجویی و بازگشت آرمین، امینزاده و تاجزاده به دانشگاهها حکایت از این دارد که سازمان برای پیوند خود به بدنه اجتماعی گامهای عملی را برمیدارد. راه اندازی وقایع اتفاقیه، شرق و جمهوریت و زمزمه فعالیت هنری و فیلمسازی حزب مشارکت، وبنوشت ابطحی و... در راستای بازگشت به خلق قابل توصیف است.
ج) در حوزه مدیریتی ـ اجرایی:
تلاش برای سازماندهی اقلیت مجلس هفتم و ایجاد چالشهای ولو مصنوعی در اکثریت این مجلس همزمان با خیزش سازمان مجاهدین برای انتخابات ریاست جمهوری ادامه دارد. جستجو برای یافتن گزینههای مناسب انتخابات ریاست جمهوری از ابتدای سال جدید آغاز گردیده است. سازمان به رغم اسبابکشی از مجلس رو به اتمام دایره نفوذ خود را در دولت کنونی نیز افزایش داده است.
د) در حوزه اقتصادی:
ضرورت توجه به مسائل معیشتی مردم بالاخره برای سازمان مجاهدین عینیت یافته و تحمیل خالقی به جای مظاهری به دولت اولین گام ملموس در این راستاست به نظر میرسد گامهای ولو سطحی همانند انقباض اقتصادی در سالهای نخست انقلاب برای جلب حمایت مردم در یک سال باقیمانده دولت برداشته خواهد شد. برداشت بیامان از صندوق ذخیره ارزی و تلاش برای به نمایش گذاشتن گامهایی که برای تامین معیشت مردم برداشته خواهد شد در یک فضای کلی قابل بررسی است.
سازمانهای بزرگ اقتصادی همچنان تحت نفوذ سازمان مجاهدین
سازمان ماندنی:
برای اعضای سازمان مجاهدین ترک قدرت و رخت بربستن از حیات سیاسی، عین مرگ است. آنها مانند مردان آتن بدون زندگی سیاسی، زندگی نخواهند داشت. سازمان مجاهدین از این پس خواهد کوشید تاثیرگذاری اجتماعی خود را در دانشگاهها، آموزش و پرورش، کارگران و... افزایش دهد و با گام برداشتن در جاده معیشت مردم در دولت آینده موقعیت و جای پایی در قدرت و سیاست داشته باشند.