شیرمحمدی
هفتمین کنگره حزب «جبهه مشارکت ایران اسلامی» حزبی که زمانی فراگیرترین تشکل سیاسی جناح دوم خرداد محسوب میشد نیز برگزار گردید. تقریباً هفت سال از تأسیس این حزب میگذرد. هرچند رد پای تأسیس این حزب را باید در صفحاتی قدیمیتر از تاریخ 1377 جستجو کرد. برای تبارشناسی آباء حزب مشارکت میتوان تا چند دهه عقبتر رفت. وقتی که هنوز بعضی از اعضای حزب در گهواره بودند.
از حلقه سروش تا حلقه کیان
هنگامی که دکتر عبدالکریم سروش از شورای انقلاب فرهنگی کناره گرفت حلقهای از علاقهمندان خود را دور هم جمع کرد تا به مباحث نظری (تئوریک) و عملیاتی بپردازند. این حلقه گرچه در سالهای نخست تنها در حوزه مباحث نسبت میان دین و دنیا به بحث و گفتگو میپرداخت اما در دنیای سیاست نیز دستی داشت.
حسین حاجفرج دباغ از جوانان پرشور و خوشفکر انجمن حجتیه بود که به رغم تحصیل در رشته «داروسازی» میکوشید در حلقه مبارزه با آموزههای «بهاییگری» تکاپویی جدی داشته باشد. این تکاپو او را وارد مباحث نظری کرد و همزمان با تغییر نام به «عبدالکریم سروش» وارد فلسفه شد. او سپس به استادی با ذوق در فلسفه علم تبدیل شد.
چرا که از اشعار حافظ و مولانا نیز برای جذابیت مباحث خشک نظری بهره میجست. گفتوگوهای سروش با استاد شهید مرتضی مطهری همواره برای خود او خاطرهای خوش به جا گذاشته است. وی هنوز نیز در بحث از «علمالاجتماع» به نیکی از استاد مطهری یاد میکند و از افق دید آن شهید برای تبیین علمالاجتماع استفاده میکند. (1)
وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی با حکم حضرت امامخمینی به ستاد انقلاب فرهنگی پیوست تا در پالایش فکری – فرهنگی دانشگاهها و آموزش عالی در خدمت انقلاب اسلامی باشد. چند سال همکاری دور و نزدیک وی با ستاد انقلاب فرهنگی و سپس شورای عالی انقلاب فرهنگی امروز از سالهایی است که برخی از دوستاران او سعی میکنند آن را پنهان کنند.
هنگامی سروش از شورای انقلاب فرهنگی کناره گرفت حلقهای از علاقهمندان خود را دور هم جمع کرد. این حلقه ابتداً با مهمانداری محمدحسین شریفزادگان - وزیر کنونی رفاه و تأمین اجتماعی - و علی باقریان - نخستین رییس سازمان مدیریت و برنامهریزی در دولت محمد خاتمی - تشکیل میشد. البته باقریان آرام آرام با تندرویهای حزب مشارکت که از حلقه شاگردان سروش تشکیل شده بود فاصله گرفت.
در حلقه سروش سعید حجاریان (مظفری) - چهره نیمه پنهان سازمان اطلاعات نخستوزیری - نیز حضور داشت بنابراین این حلقه از یک سو به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در وزارت محمد خاتمی متصل میشد و از یک سو به نخست وزیری. هنگامی که محمد خاتمی نمایندگی حضرت امام(ره) در مؤسسه و روزنامه کیهان را عهدهدار بود این حلقه تریبون فراگیری نیز در اختیار داشت.
در سال 1364 محمد خاتمی طی حکمی سیدمحمد اصغری را به عنوان سرپرست مؤسسه کیهان منصور کرد و این حکم آغازی شد برای پایان حضور حلقه سروش در کیهان. اصغری با برخوردی ملایم به سویی رفت که عملاً به محدودسازی حلقه سروش در مؤسسه کیهان انجامید. به ویژه با پیوستن مهدی نصیری به شورای سردبیری کیهان این محدودسازی شدت گرفت. دیگر هادی خانیکی، شمسالواعظین، مسعود غفاری، رضا کفاشتهرانی و بهروز گرانپایه با حضور مهدی نصیری و علیرضا ملکیان آسایش خاطر پیشین را نداشتند.
اصغری عملاً میدان بیشتری به نصیری میداد و با پیوستن حجتالاسلام معلی، علیاکبر کساییان و رئوفمنش به اعضای شورای سردبیری جا برای حلقه سروش تنگتر و تنگتر شد. در سالهای 1366 تا 1370 مجله «کیهان اندیشه» تریبون رسمی انتشار آراء سروش و شاگردانش بود. اما آنان این مجله را برای انتشار آراء خود در سطح عمومی کافی نمیدانستند و میخواستند در روزنامه کیهان نیز تنها بمانند.
این بود که با تاکتیک تهدید به «خروج از حاکمیت» محمد خاتمی را مجبور کردند تا غریبهها را از سردبیری کیهان بیرون کند اما به خلاف پیشبینی تاکتیکی خود محمد خاتمی با قاطعیت استعفای آنها را پذیرفت و این حلقه سروش بود که باید کیهان را برای نیروهای جوانتر خالی میکرد. حلقه سروش این بار با راهاندازی کیان در جستجوی تریبونی تئوریک برآمد. رخصفت - که برادر او سابقه همکاری با مؤتلفه اسلامی داشت - امتیاز کیان را گرفت. مدیر مسئولی را به رضا کفاشتهرانی سپردند و ماشاءالله (محمود) شمسالواعظین سردبیری نشریه را عهدهدار شد.
سروش که از جوانی با علاقه از آراء کارل پوپر سخن میگفت، از تفسیر آراء او گامی فراتر نهاد و به انطباق آنها با آموزههای اسلامی پرداخت. مباحث قبض و بسط تئوریک شریعت و صراطهای مستقیم محصول این تکاپوست. گرچه کار سروش را اسلامیزه کردن آراء پوپر به ویژه در نسبیتگرایی وحیانیات میدانند اما کمتر کسی به منشأ اصلی کار او دست یافته است. سروش همانقدر که از پوپر به نیکی یاد میکند از منشأ اصلی آراء خود یادی نمیکند. «نسبیتگرایی وحیانیات» به عنوان یک تئوری محصول کار مرحوم شاه ولیالله دهلوی است که در «حجتالله البالغه» ارائه گردیده است.
در واقع اسلامیزه کردن نسبیتگرایی بیشتر در حجتالله البالغه انجام گرفته بود و سروش تنها با تلفیق آراء پوپر و دهلوی و بازخوانی ادیبانه آن حلقه خود را مجذوب خویش میساخت. حلقه کیان که ثمره قرائت (ورژن) جدید حلقه سروش بود با بیش از یکصد نفر هر ماه یک بار تشکیل میشد و به تبادلنظر درباره مباحث تئوریک اسلام و سیاست میپرداخت. مجله آفتاب فرزند حلقههای سروش و کیان بود که ماه پیش توقیف شد و اکنون مجله «اخلاق مدنی» قرار است با مدیریت شخص عبدالکریم سروش منتشر شود. اغلب اعضای حزب مشارکت مباحث مربوط به نسبت «اسلام و سیاست» را از آبشخور حلقه سروش و کیان یافتهاند.
امت واحده
بهزاد نبوی که از حلقه بیژن جزنی جان سالم بدر برده بود به سازمان مجاهدین خلق پیوست. پدر و مادر جزنی هر دو عضو حزب توده بودند. مادر جزنی از چهرههای کلیدی زنان تودهای بود. بنابراین جزنی از درون خانه با فضای مارکسیستی بالید اما آرام آرام راه استقلال را نیز در پیش گرفت. او معتقد بود به جای پذیرش «سیادت» شوروی باید مارکسیسم را در ایران بومی کرد. با این ایده حلقهای مستقل از جوانان مارکسیست را دور خود جمع کرد.
از مریدان اصلی او در این حلقه بهزاد نبوی بود. او که در منازعات طولانی پدر و مادرش سرپیچی از اولیا را در خانواده تمرین کرده بود عصیانگری را نزد مادربزرگش نیز ادامه داد اما این رفتار از او جوان پرشور و شری ساخته بود که شباهت بسیاری به جزنی داشت.
جزنی با انتشار «پیام دانشجو» کار سیاسی را در دو بعد کرداری و گفتاری ادامه داد و نبوی فروشنده پیام دانشجو بود. نشریه مخفیانه در مغازه کوچک و فعالی که جزنی در خیابان فرحآباد (پیروزی؛ خیابانی که به روستای فرحآباد در دامنه اوشان تپه منتهی میشد) داشت را تدارک میدیدند و در سطح دانشگاه میفروختند. اما جزنی بازداشت شد و به جوخه اعدام رفت و نبوی به سازمان مجاهدین خلق پیوست. این بار برای او مصطفی شعاعیان جای جزنی را گرفت. شعاعیان برخلاف جزنی جوانی تودار، پررمز و راز و اندکی هم سرخورده از اصول زمانه بود.
اما عمر شعاعیان نیز برای رفاقت طولانی نبود. نبوی دوران حبس را در حالی سپری میکرد که سازمان مجاهدین خلق با زد و خوردی خونبار در اختیار مارکسیستها قرار گرفت و نبوی به محمدعلی رجایی و جبهه مبارزان مسلمان نزدیک میشد. وی بعدها گروه امت واحده را با همکاری محمد سلامتی تأسیس کرد. درباره فرایند امت واحده در تأسیس «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» پیشتر سخن بسیار گفتهایم. امت واحده با قهر از سازمان مجاهدین به حاشیه رفت اما حیات سیاسی خود را به صورت یک حلقه پنهانی ادامه داد و چند سال پس از انحلال سازمان مجاهدین، در سال 1370 سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران را تأسیس کرد.
در بحبوحه تسخیر لانه جاسوسی امت واحده کوشید مدیریت انقلاب دوم را در کنار محمد موسویخوئینی به دست گیرد. هاشم آغاجری، تاجزاده، عباس عبدی، سعید حجاریان، میردامادی و اعضا و سمپاتهای امت واحده بودند که به صفوف دانشجویان پیرو خط امام پیوستند. اینان در پی تأسیس دفتر تحکیم وحدت - اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور - کوشیدند همین نقش را ادامه دهند و حلقه واسط امت واحده و دفتر تحکیم باشند.
دفتر تحیکم وحدت عملاً به باشگاه سیاسی برای تمرین حضور در حزب مشارکت تبدیل شد. چه آنکه بسیاری از اعضای دیروزی این گروه دانشجویی امروز عضو حزب مشارکت شدهاند. رفتار اعضای دو وجهی تحکیم - امت وحده عملاً استقلال این تشکیلات دانشجویی را زیر سؤال برد و عملاً آن را از بدنه دانشجویان جدا کرد. «امت واحده» سمپاتهای جوان خود را در دولت میرحسین موسوی به مناصب کلیدی بدنه دولت رساند. آنها همزمان افول دولت موسوی، به حاشیه رفتند.
مدیریت مصطفی معین یکی دیگر از سمپاتهای امت واحده - بر وزارت علوم فرصت مناسبی را در اختیار آنها گذاشت تا تحصیلات خود را در داخل و خارج ادامه دهند و پشتوانه علمی خود را تقویت کنند. با ظهور دولت دوم خردادی امت واحده - سازمان مجاهدین جدید - در دولت کلیددار شد و مدیریت جوانانی که حزب مشارکت را تشکیل میدادند را از موقعیت پیشین ارتقا داد. اعضای حزب مشارکت در دولت موسوی اغلب تا سطح مدیر کل و استاندار و در دولت دوم خردادی تا سطح وزارت معاونت وزارت ریاست کمیسیونهای کلیدی مجلس ششم بالا آمدند.
نهضت آزادی
ریشه پیوند حزب مشارکت با نهضت آزادی با یک واسطه به گروه امت واحده باز میگردد. سازمان مجاهدین خلق همان نسبیتی را با نهضت آزادی داشت که حزب مشارکت امروز با امت واحده (سازمان مجاهدین جدید) دارد. همانطور که اغلب اعضای نهضت آزادی فرزندان متدین جبهه ملی بودند، مجاهدین خلق فرزندان انقلابی نهضت آزادی بودند و نبوی به عنوان یک عضو مجاهدین خلق با پیشینه فکری آنها متصل میشد. نبوی از طریق شهید رجایی - عضو نهضت آزادی - نیز یک بار به این گروه نزدیکتر شد.
اما پیوند امروزی نهضت آزادی با حزب مشارکت بسیار بیشتر شده است. به ویژه لیبرالیسم امروز از آمال مشترک نهضت آزادی و حزب مشارکت است. این در حالی بود که عوامل این حزب پیشتر برخوردی ستیزانه با لیبرالیسم داشتند. هنوز هم از اظهارات عباس عبدی - که آخرین بار در سال 1376 به هنگام آزادی عباس امیرانتظام درباره اسناد لانه جاسوسی مطرح شد - ابراهیم یزدی را دلخور کرده است اما او در آبان سال گذشته برای عبدی آرزوی آزادی کرد.
نشستهای مشترک یزدی و حزب مشارکت امروز تا حدی افزایش یافته که به نظر میرسد نهضت آزادی پس از 23 سال فراغ سازمان مجاهدین خلق فرزندخواندههای دیگری را در این حزب جستجو میکند تا راه را برای بازگشت نهضت آزادی به قدرت هموار سازند. تلاش تاجزاده، علی باقری و... برای احیای شأن قانونی نهضت آزادی در تمام سالهای فعالیت حزب مشارکت ادامه داشته است.
محمد موسویخوئینی
اگر نهضت آزادی به تمامه نقش پدری برای حزب مشارکت را ایفا میکند محمد موسویخوئینی به تنهایی میکوشد این نقش را بازی کند. موسویخوئینی از میان اعضای مجمع روحانیون مبارز «اشبهالناس» به بهزاد نبوی است. بنابراین توان سیاستورزی نبوی و خوئینی هر دو حزب مشارکت را مقهور کرده است. در میان اعضای مجمع روحانیون مبارز هم افراد مشابه موسویخوئینی هم دیده میشود که پیوند پنهان نیمه تندروی مجمع را با حزب مشارکت برقرار کرده است. محمدعلی ابطحی هم شبیهترین مردم به خوئینی است.
او حتی در ملبس بودن هم یک شباهت بیشتر از نبوی به خوئینی دارد. اگر مجمع حضور در تشکل سیاسی دیگر را برای اعضایش منع نکرده بود امروز ابطحی هم جزو فهرست اسامی مشارکتیها بود. همانطور که خوئینی به امت واحده نزدیک است ابطحی نیز به حزب مشارکت نزدیک و عضو غیررسمی این حزب است. اعضای کلیدی حزب مشارکت در سیاستورزی به دو دسته «نبویها» و «خوئینیها» قابل شناسایی هستند. به طور مشخص میردامادی و عبدی را میتوان فرزندان خوئینی و تاجزاده و حجاریان را میتوان فرزندان نبوی دانست. همچنان که در حوزه اندیشهورزی نیز سروش و بشیریه در حزب مشارکت فرزندانی دارند.
حسین بشیریه
به ویژه در علوم سیاسی حسین بشیریه نقش پدر معنوی حزب مشارکت را داراست. بشیریه و یارانش در گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران تاجزاده، کولایی، حجاریان از اعضای اصلی حزب مشارکت و محسن کدیور، جمیله کدیور که سمپاتهای حزب هستند شاگردان رسمی بشیریه هستند.
«اصلاحات»، «دموکراسی خواهی»، «توسعه سیاسی» از کلیدواژههایی بود که بشیریه برای جناح دوم خرداد ساخت و حزب مشارکت تمام این سالها را ماموریت یافت تا پروژه استاد را عملیاتی کنند. تکاپوی بشیریه در ماههای اخیر برای شناسایی عوامل شکست توسعه سیاسی و شکست شاگردانش در انتخابات معنای قابل توجهی دارد. شکست دوم خرداد در حوزه عمل شکست بشیریه در حوزه نظر است. صدها تن از شاگردان و رابطان او تمام امکانات حزبی خود را همراه با امکانات ملی به کار بستند تا تئوریهای او جامه عمل بپوشد اما نشد. او آخرین تکاپویش را برای دمیدن نفسی تازه در شاگردانش به کار میبندد.
سوسیالیستهای خداپرست
«حبیبالله پیمان» دبیرکل گروه کوچک جنبش مسلمانان مبارز بازمانده شاگردان نخشب بود که در نهضت سوسیالیستهای خداپرست فعالیت میکردند. او تنها مسلمان سوسیالیستی نیست که بر آراء حزب مشارکت تأثیر میگذارد، در کنار پیمان عزتالله سحابی نیز یک مسلمان سوسیالیست است که با جدا شدن از نهضت آزادی راه مستقلانهای را در پیش گرفت. نهضت آزادی لیبرال - دموکرات و سحابی سوسیال - دموکرات است.
مشی دموکراتیک سحابی و پیمان بر آراء حزب مشارکت تأثیرگذار است. سالها پیش در جلسات محفلی آقای پیمان حضور چند عضو امروزی حزب مشارکت دیده شده بود. سحابی و پیمان با تأسیس ائتلاف ملی - مذهبیها در برابر نهضت آزادی اپوزیسیون (مخالف) درون نظام را به سوی خود جلب کردند و در این سالها کوشیدند از حزب مشارکت که ژست اپوزیسیونی میگرفت یارگیری کنند.
این چند پدر
آباء مشارکت (پدران معنوی حزب مشارکت) تنها سروش، نبوی، خوئینی، یزدی، بشیریه، پیمان و سحابی نیستند. اگر به سهم تأثیر اندک دیگرانی که بر سیاستورزی و اندیشهورزی عناصر حزب مشارکت نقش داشتهاند را نیز در نظر بگیریم باید پیوندهای عناصر این حزب با باند مهدی هاشمی، عبدالله نوری و را هم شناسایی کنیم. اما بیشترین سهم تأثیر را در حوزه نظر بشیریه و سروش و در حوزه عمل نبوی و خوئینی بر این حزب گذاشتهاند. همواره در مواجهه با اظهارات آنها بازخوانی آراء بشیریه - سروش و در رفتار آنها تأثیر نبوی - خوئینی را میتوان درک کرد.