تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۹  ، 
کد خبر : ۲۰۱۰۱۲

رییس‌جمهور آینده سیاست خارجی و سایه ارزش‌ها


سرویس سیاسی
* آقای دکتر باوند! آیا برای بازی‌گران موجود در صحنه انتخابات، سیاست خارجی روشنی متصور است؟ اگر نه؛ دلایل شفاف نبودن مواضع بازی‌گران چیست؟
** در هر کشوری که حزب سیاسی وجود دارند؛ معمولاً نامزدهای انتخاباتی نماینده یا کاندیدای احزاب‌اند و احزاب برنامه‌های خاص خود را در رابطه با مسایل داخلی و سیاست خارجی روشن کرده‌اند. فرض کنید در آمریکا، در انتخابات ریاست جمهوری که صورت گرفت، مسأله تروریسم بین‌المللی و استمرار خطر برای آمریکا و عدم امنیت، هم‌چنین مسایل عراق و اشغال نظامی عراق آن کشور، مسأله اقتصادی و حتی مسایلی مثل سقط جنین و همجنس‌بازی مورد توجه کاندیداهای ریاست جمهوری بود و هرکدام راه‌حل خاص خودشان را داشتند. مردم با ارزیابی مواضع هر کدام از کاندیداها، در مورد مسایل مورد بحث تصمیم‌گیری می کردند و نهایتاً رأی خودشان را می‌دادند. حتی ممکن است برخی از نامزدهای انتخاباتی نوآوری‌هایی را در مورد برخی از مسایل مطرح کنند که به عنوان یک نوع ابتکار تلقی شود. یا در جامعه‌ای مثل آلمان، یکی از شعارهای انتخاباتی با توجه به مسایل روز، مخالفت با اقدام نظامی در عراق بود که در انتخابات پارلمان و نهایتاً انتخاب صدر اعظم، رقبا بر این مسأله تأکید می‌کردند. یا در اسپانیا، گذشته از همه مسایل، دو مسأله شاخص بود؛ یکی اتهام به باسک‌ها که آن‌ها را مسبب انفجارهای روی داده می‌دانستند و دیگری اعلام یکی از نامزدها دال بر خروج نیروهای اسپانیا از عراق. بنابراین، مردم با آگاهی از موضع کاندیداها و مسایل مبتلا به روز به پای صندوق‌های رأی می‌رفتند و آرای خود را به نفع کاندیداهای مورد نظر خود به صندوق می‌ریختند.
در جامعه ما چنین وضعیتی وجود ندارد؛ یعنی احزاب به معنای صحیح کلمه وجود ندارند که برنامه‌های خاص خودشان را در رابطه با مسایل داخلی و سیاست خارجی با مردم مطرح کنند تا مردم بتوانند براساس ارزیابی برنامه‌های حزبی کاندیداهایی را که نماینده آن حزب هستند و در صورت انتخاب، اجرا‌کننده آن برنامه‌ها خواهند بود، رای دهند. بنابراین، با توجه به رویدادهایی که تقریباً از یک سال قبل یا شاید بیش از یک سال پیش در جامعه ما پدیدار شد، اکثر مردم جامعه ما نوعی سیاست مقاومت منفی را در پیش گرفتند و آن عبارت بود از عدم حضور مردم در جریان انتخابات. نمودار شاخص این امر انتخابات شهر و روستا، به خصوص در شهرهای بزرگ بود و بعد هم در انتخابات مجلس هفتم که حتی رییس‌جمهور کشور ما آن انتخابات را غیرقانونی و غیرآزاد تلقی کرد. به نظر می‌رسد که این جو و این وضعیت هنوز هم پایدار است.
انتظار می‌رفت کسانی که در پرتو شعار به اصطلاح آبادگران وارد این مبارزات انتخاباتی شدند، براساس ادعاها، شاید بتوانند طبق رویه خاص خودشان وظایف و برنامه‌هایی را که اصلاح‌طلبان مدعی بودند و موفق نشدند در زمینه حل و فصل مسایل و مشکلات داخلی و تا حدودی سیاست خارجی به موقع اجرا بگذارند و این مسایل و معضلات را فیصله دهند. ولی بعد از انتخابات مجلس هفتم، آن‌ها به جای این که در پی مسایل و حل مشکلات باشند، سیاست انتقام‌جویی و چالش‌گری در مقابل رقبای سابق را در پیش گرفتند و بدین ترتیب نه تنها مسایل و مشکلات تقلیل پیدا نکرد، بلکه دو چندان افزایش یافت. مسأله عدم موازنه پرداخت‌ها کماکان پابرجاست، مسایل عدم موازنه بودجه، افزایش بی‌کاری، افزایش تورم، فساد مالی، فرار مغزها، مسایل اعتیاد، فحشا و... و مسایلی که تیترهای روزنامه‌ها بوده و هست، کماکان پابرجاست. در سیاست خارجی همان ابهاماتی که پیش از این وجود داشت؛ هنوز هم برای مردم ایران شفافیت ندارد و از نظر دنیای خارج نیز نسبت به سیاست خارجی ایران ابهامات بسیار زیادی وجود دارد. بنابراین، به چند دلیل من بر این باورم؛ با توجه به این که اکثریت کاندیداها وابسته به یک جناح خاص یعنی جناح محافظه‌کار هستند و با سوابقی که در سال‌های اخیر وجود دارد، نوعی جو بی‌تفاوتی، یأس و ناامیدی بر مردم حاکم شده است. به نظر می‌رسد مردم اعتقاد چندانی به این کاندیداها ندارند و این که آن‌ها این توانایی را داشته باشند که حرکتی برای برون‌رفت از بن‌بست انجام دهند. بنابراین، نکته اول این که در انتخاباتی که در پیش است، بعید به نظر می‌رسد اکثریت مردم شرکت مؤثری داشته باشند. نکته دوم برمی‌گردد به کارنامه و سابقه کاندیداها و این که هیچ یک از کاندیداها که مسئولیت‌هایی نیز در مقاطع ویژه داشته‌اند، محبوبیت اجتماعی چندانی برخوردار نیستند. همچنین از نظر مجموعه خصوصیات شخصی و از جهت سابقه مدیریت و تدبیر در ایفای وظایفی که قبلاً در پیش داشته‌اند، آن چنان مقبول مردم نیستند. فراتر از همه، از لحاظ آزادی رأی و عمل، حتی اگر فرض بکنیم که کاندیدای جناح اصلاح‌طلب انتخاب شود، با سابقه‌ای که در عقیم کردن اقدامات آن‌ها از طرف مقابل وجود داشته است، تقریباً همین وضعیت رخ می‌دهد. در گذشته، رییس جمهوری را که از آرای عظیم مردم یعنی 21 میلیون رأی برخوردار بود، به گفته خود او به یک تدارکچی تبدیل کردند. بنابراین کاندیداهای جناح اصلاح‌طلب هم فاقد آن ویژگی‌هایی هستند که مورد نظر مردم است. اگر اینان انتخاب شوند، دچار همان مشکلاتی می‌شوند که رییس‌جمهور قبلی داشته است.
نکته سوم؛ بگذریم از وابستگان جناح محافظه‌کار که آرای خاص خود را دارند، بخشی دیگر از مردم که رأی می‌دهند، انتخاب و گزینش نسبی بین کاندیداها به سه صورت برای آن‌ها مطرح است؛ یکی آن‌هایی که دارای خصوصیات بورژوایی هستند؛ یعنی ثروت و اموال غیرمنقول و... دارند و از آینده‌ای که تقریباً نامعلوم است نگرانند، چون واقعاً نمی‌دانند که موضع این کاندیداها در مورد وضعیت آن‌ها چیست. در این مورد پسند نسبی این افراد به سوی آقای رفسنجانی خواهد بود. به خصوص آن‌هایی که ثروت‌هایی به هم زده‌اند. این‌ها نسبت به وضعیت آینده مملکت دغدغه‌هایی دارند؛ به این دلیل که اثراتش بر روی مکنت و ثروت آن‌ها مؤثر است.
دوم، آن‌هایی که هنوز معتقدند که احتمال دارد حرکتی برای برون‌رفت از بن‌بست انجام بگیرد و کاندیداهای دیگر را دارای چنین اقتداری نمی‌دانند که به خصوص در سیاست خارجی حرکتی انجام دهند. آقای ولایتی، لاریجانی، رضایی و توکلی و دیگران از نظر آن‌ها در جایگاهی نیستند که آن استقلال رأی و توانایی را داشته باشند تا بتوانند روزنه‌ای را در سیاست خارجی ایجاد کنند، اما به صورت نسبی این توانایی را در آقای رفسنجانی می‌بینند. در این شرایط اتحادیه اروپا که شدیداً خواهان تعدیل در وضعیت داخلی ایران از راه گفت‌وگو است، چون در مظان اتهام و فشار آمریکایی‌هاست، به همین دلیل، آن‌ها نسبت به مسایل حقوق بشر و آزادی‌های اساسی حساسیت‌های ویژه نشان می‌دهند و خواهان آن هستند که در ایران تعدیلی صورت بگیرد و این تعدیل را از طریق نامزدهای دیگر بعید می‌دانند، آن‌ها نیز بر این باورند که این کاندیدا ممکن است بتواند یاری بکند. البته این‌ها، احتمالات و امکانات است. در شرایطی که یأس و ناامیدی غالب است و در گزینش نسبی، این تمایل بیش‌تر است. البته در مورد پدیده‌های دیگر مثل آقای کروبی، با توجه به آزمایشی که در دوران ریاست مجلس و به خصوص در آغاز آن دوران داشته است، ایشان را مسبب عقیم شدن سرنوشت مجلس ششم شناخته می‌شد؛ چون بسیاری معتقدند که در اولین مسأله که قانون مطبوعات بود، ایشان با طرح مقوله حمایت از حکم حکومتی، میخ اصلی را بر تابوت مجللس ششم کوبید. بنابراین به نظر نمی‌رسد که کاندیداهای اصلاح‌طلبان، با تجربه تلخ گذشته و موضع‌گیری‌های جناح مخالف نسبت به آن‌ها، در جایگاهی قرار بگیرند و توانایی این امر را داشته باشند که پاسخ‌گوی مشکلات باشند. در مورد کاندیداهای دیگر که در طیف جناح محافظه‌کار هستند؛ به دلایلی که ذکر شد، گرایش نسبی و محدودی نسبت به آقای رفسنجانی وجود دارد، ولی همان‌طور که در ابتدا اشاره کردم، به طور کلی اکثریت مردم ایران به این باور و نتیجه‌گیری نرسیده‌اند که کاندیداهای موجود را به عنوان حلال مشکلات بشناسند و آنان را افرادی بدانند که توانایی یافتن راهی برای برون‌رفت جامعه ایران از تنگناهای سیاست خارجی و مشکلات روزافزون داخلی داشته باشند.
* احساس می‌شود که بازیگران عرصه انتخابات ریاست جمهوری شفافیت لازم را هم در زمینه مسایل سیاست خارجی ندارند.
** بله، سیاست خارجی ما توام با ابهاماتی است؛ هم برای مردم داخل کشور و هم برای قدرت‌های خارجی. مهم‌ترین موضوعاتی که در سیاست خارجی ما مطرح است و سال‌هاست که در مظان این مسایل قرار گرفته‌ایم، صحیح یا غلط و اعم از این که ادعا باشد یا اتهام، یکی مسأله دسترسی به سلاح هسته‌ای است، دوم مسأله حمایت از تروریسم بین‌المللی که در این رابطه مواضع ایران با صلح خاورمیانه ارتباط تنگاتنگ پیدا می‌کند و سوم که مسأله مهم‌تری هم هست؛ مسأله حقوق بشر و آزادی‌های اساسی است. چه در زمان اعلام نظم نوین جهانی، در دهه 90 و چه در باز تعریفی که از نظم نوین جهانی بعد از 11 سپتامبر شد، ایران در مظان اتهام ارتباط با این مسایل قرار گرفت. اخیراً آمریکایی‌ها یورش و چالش جدیدی را در زمینه مسأله حقوق بشر و آزادی‌ها مطرح کرده‌اند و می‌خواهند اولویت جدیدی به این مسأله بدهند. از سوی دیگر کاندیداهایی که تاکنون برای انتخابات دوره نهم مطرح شده‌اند، دارای وابستگی ارزشی هستند و وابستگی ارزشی سبب شده است تا مواضعی را اتخاذ کنند که به هیچ وجه دارای منافع حیاتی و اساسی نیست و از بابت این مواضع، هزینه‌هایی بسیار سنگین و منفی متوجه منافع کشور می‌شود. تقریباً تمام ادعاها و اتهاماتی که علیه ایران ایراد می‌شود، پیرامون همین گونه مسایل است. بنابراین به نظر نمی‌رسد که کاندیداها بر مبنای موضع‌گیری‌های سیاسی‌شان که قبلاً ارزشی بوده است، این استقلال رأی را داشته باشند که 180 درجه تغییر موضوع بدهند. از این زاویه، از نظر اکثریت مردم ایران، کاندیداهای مطرح شده، هیچ‌کدام توانایی حرکت برون‌رفت از بحران و بن‌بست‌های موجود به خصوص در سیاست خارجی و به ویژه در رابطه با آمریکا را ندارند.
* هریک از این بازی‌گران، تا چه میزان توان تطابق‌پذیری و امکان هماهنگی را با روند مسایل منطقه‌ای و جهانی دارند؟
** مشکلی که داریم و به همین دلیل نیز در مظان ایراد و انتقاد هستیم، عدم هم‌سویی و سازگاری با روند‌های مسلط جهانی و منطقه‌ای است. ایران دارای موقعیت ژئوپولیتیک و ژئواکونومیک بسیار قابل توجهی است. به خصوص تحولاتی که در ده سال اخیر در جهان و منطقه پدیدار شده، این جایگاه و اعتبار را برای ایران دو چندان افزایش داده است. ولی اتخاذ سیاست خارجی بر مبانی ارزشی، سبب شده است که نه تنها این فرصت‌ها از دست برود بلکه تبدیل به تهدیدهایی علیه مصالح و منافع ملی ایران شود. بنابراین با توجه به این که اتخاذ خط مشی‌های عمده در سیاست خارجی، به وسیله نهادها و شخصیت‌هایی است که وابسته به جناح محافظه‌کار هستند، این امر سبب شده است تا نوعی نابسامانی و نارسایی در سیاست خارجی ایران پدیدار بشود و با توجه به این که اکثر کاندیداها وابسته به این جناح هستند دنباله‌رو دیدگاه‌های شخصیت‌هایی هستند که در رأس این جناح قرار گرفته‌اند، لذا به نظر نمی‌رسد این افراد توانایی آن را داشته باشند که اولاً درک همه‌جانبه‌ای از واقعیات جهانی و منطقه‌ای بروز دهند و دوم؛ در وضع و جایگاهی باشند که بتوانند تصمیماتی در جهت منافع و مصالح ملی جامعه ایران اتخاذ بکنند. جناح محافظه‌کار تمام هم و غم خود را تأکید بر استمرار انحصار قدرت می‌داند و برای استمرار انحصار قدرت، سعی می‌کند خود را متکی به ارزش‌های اولیه انقلاب نشان دهد. انقلاب یک تغییر بنیادین در ساختار اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه است که بستر نوینی پدیدار می‌کند و منطق دیگری را می‌طلبد. بنابراین به هیچ وجه پدیده‌ای به نام تغییر بنیادین مستمر یا استمرار انقلاب وجود ندارد. جناح محافظه‌کار بر این باور است که با شعار استمرار ارزش‌های انقلاب می‌تواند انحصار قدرت را در دست داشته باشد. برای این منظور به دو گونه فضا نیاز دارد، بحران و وجود دشمن در داخل و خارج. این جناح چون نیاز به وجود دشمن و جو بحرانی دارد؛ بنابراین مصالحش در این است که در سیاست خارجی تا حدودی خط و مشی تنش را در پیش بگیرد و چون چنین خط مشی‌ای را در پیش گرفته است،‌ کاندیداهایی برای انتخابات ریاست جمهوری مطرح کرده است که تمایلی ندارند تا اقداماتی را در پیش بگیرند که به خروج از بن‌بست و تنگناهایی که در سیاست خارجی ایران وجود دارد منتهی شود. لذا بعید به نظر می‌رسد که این‌ها بتوانند نقش جدیدی را در سیاست خارجی ایران ایفا کنند، مگر این که فشارها و تحمیلات خارجی آن چنان شدید باشد که رنگ تازه‌ای در افق ظاهر شود. همان‌طور که در مورد تکنولوژی هسته‌ای مجبور شدیم به درخواست‌های قدرت‌های بزرگ تحت عنوان منافع جامعه بین‌المللی تن در بدهیم، در این مقوله‌ها هم ممکن است در لوای تهدید و تحمیلات و فشارها، تغییراتی را پذیرا شویم. ولی در شرایط عادی، کاندیداهایی که برای انتخابات مطرح شده‌اند به صورت فردی تقریباً در وضعی نیستند که بتوانند در سیاست خارجی تغییر فاحشی را در پیش بگیرند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات