رحیم رحیمزاده اسکویی
امروزه دیگر شاخصههای اقتصادی هر کشوری را تنها در مقایسه با خود آن کشور یا دوران گذشتهاش یا برای برنامههایی که برای آینده دارند مقایسه نمیکنند بلکه با توجه به اینکه پروسه جهانیسازی در حال پیشرفت است آن را در مقیاس بینالمللی مورد مطالعه قرار میدهند. من مخصوصاً از جهانیسازی صحبت کردم و نه از جهانی شدن، چون "شدن" یک پروسه طبیعی ات ولی "سازی" در واقع از ساختن میآید که یک نیرویی است که میخواهد جهان را شکل دهد یا همانطور که کیسینجر در سخنرانی چند ماه گذشته بیان کرد که: "چرا نباید به مردم گفت که منظور ما از جهانیسازی، آمریکاییسازی است". در واقع به خار این است که من شخصاً مخالف جهانیسازی آمریکایی اقتصاد ولی موافق جهانی شدن اقتصار به صورت اینکه جهانی دیگر ممکن است، هستم. در شرایطی که نئولیبرالیسم اقتصادی، وضعیت اقتصادی هر کشوری را دیکته میکند، گفته میشود که در یک مقیاس بینالمللی باید مسائل را حل کرد و دنبال راهحل گشت، به همین خاطر برای اینکه یک تصویر بهتر و جامعتر و جهانیتری از محیط و کسب و کار اقتصادی و ملی ایران بدهیم یک مدل بینالمللی که در جهان نئولیبرالیسم دارای اعتبار خاصی است را مطرح کرده و با این مدل که من موافق آن نیستم میخواهم بیان کنم و بگویم که وضعیت اقتصادی ما در پنج سال گذشته چگونه بوده و در پنج سال آینده در مقایسه با هشت کشور منطقه و شصت کشور جهان چگونه خواهد بود.
مدلی که میخواهم مطرح کنم به مدل EIU یا Econonist inteligent unit معروف است که توسط نشریه اکونومیست مطرح میشود، که یکی از نشریات جناح راست است. این مدل بدینخاطر برای ما مهم است که وقتی سرمایهگذاران خارجی میخواهند به کشوری بروند و در آن کشور سرمایهگذاری کنند حتماً به این مطالعات و آمار مراجعه میکنند تا ببینند چه تصویری از کشور ما ارائه میشود تا آنها بتوانند در آن جا سرمایهگذاری کنند و آیا امنیت سرمایهگذاری آنجا وجود دارد یا نه و یا اینکه آیا امنیت قضایی برای خودشان یا کارمندانشان وجود دارد یا نه به همین خاطر این اطلاعاتی که این جا درج شده یک اطلاعات بینالمللی است که در واقع سرمایهداران و جناح راست بینالمللی وقتی میخواهند به یک کشوری وارد شوند و فعال شوند حتماً به این آمار مراجعه میکنند، بدون توجه به این که کدام قسمتهای این آمار درست یا غلط است و یا اینکه با نگرش ما همخوانی دارد یا نه ما میخواهیم یک آینهای را در مقابل خودمان بگیریم که دیگران ما را چگونه میبینند، اما آیا این نگرش درست است یا غلط خود بحثی جداگانه است. در این مدل EIU، اول ما را با هشت کشور منطقه مورد مقایسه قرار دادند. این هشت کشور عبارتند از: ایران، الجزایر، مصر، اسرائیل، نیجریه، عربستان سعودی و آفریقای جنوبی. به عبارت دیگر اول با هفت کشور منطقه مقایسه شدند و بعد با کشور جهان.
در رتبهبندیهای منطقه و از نظر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ما در چه رتبهای قرار داریم و با مقایسه شش کشور جهان در پنج سال گذشته کجا بودیم و در پنج سال آینده ما را چگونه میبینند.
در این مدل اول ده عامل تعریف شده و بعد متغیر. ده عامل کلان هستند مثلاً یکی از عوامل، محیط سیاسی است که دارای متغیر است. یا اقتصاد کلان که پنج متغیر یا فرصتهای بازار که هشت متغیر دارد. مثلاً متغیری به نام "سیاست در رابطه با شرکتهای خصوصی" یا سیاست در رابطه با سرمایهگذاری خارجی که چهار متغیر دارد. "تجارت خارجی و کنترل ارز" که چهار متغیر و "مالیات" که شش متغیر و "بازار کار" که هشت متغیر و "زیرساختها" که ده متغیر دارد. پس ده عامل داریم و 70 متغیر. دوره زمانی یک بار از سال تا و یک بار نیز از سال تا 8 است. بنابراین من این عوامل را و یا برخی از متغیرهای مهم را مورد بحث قرار میدهم. نکته دیگر این است که نمراتی که داده شده بین یک تا ده است. یعنی یک بدترین نمره و ده بهترین نمره است و هرچه قدر به یک نزدیک میشویم بدتر است. مثلاً اول محیط سیاسی با متغیر مورد بحث قرار میگیرد، یکی از عوامل در این جا ریسک درگیریهای نظامی در ایران دو بود اما در منطقه بود. یعنی امکان درگیری نظامی در ایران بیشتر از منطقه بوده است از سال تا این رقم از سال تا در ایران شد سه و منطقه شد. یعنی ریسک درگیری نظامی در منطقه بیشتر از ایران شد ولی رقم دو و سه خود از نظر ریسک درگیری بالا است. وقتی رقم پایین است یعنی ریسک درگیری نظامی خیلی بالا است. مثلاً ریسک ناآرامیهای اجتماعی، ایران دو بود و منطقه. درگیریهای اجتماعی در ایران ریسکش کمتر از منطقه بوده است هرچند دو خودش خیلی پایین است. در چند سال بعد، یعنی از سال تا ایران دو باقی ماند و منطقه شد/ یعنی ریسک درگیریهای اجتماعی در منطقه پایینتر از ایران است.
یعنی در پنج سال آینده ریسک ناآرامیهای اجتماعی در ایران خیلی بالاست. یک بدترین نمره و ده بهترین نمره است. ایران سه عامل از ده عامل را در پنج سال گذشته نمره یک گرفته است. یکی مکانیزمهای قانونی برای انتقال قدرت است که رقم یک گرفته که در منطقه است، وقتی مکانیزم قانونی برای انتقال قدرت رقم یک را میگیرد نشان میدهد که هیچگونه امکان و مکانیزمی در ایران، برای انتقال قدرت پیشبینی نشده است. حالا این عدد برای پنج سال آینده ایران میشود دو و منطقه میشود / که مکانیزمهای انتقال قدرت در ایران بهبود مییابد. که باز هم رقمش پایین است و زیر منطقه است. عامل بعدی که نمره یک گرفته کیفیت دیوان سالاری است یعنی کیفیت روابط اداری و، پاسخگویی درست است که در ایران یک و در منطقه / گرفته است یعنی کیفیت اداری در ایران بسیار پایین است، که در بدترین حالت است و در پنج سال آینده کیفیت دیوانسالاری در ایران دو و در منطقه میشود. هرچند این بهبود مییابد اما باز هم زیر منطقه است. یا مثلاً در وجود شفافیت و عدالت در نظام حقوقی نیز در ایران یک و در منطقه است. یا مثلاً در وجود شفافیت و عدالت در نظام حقوقی نیز در ایران یک و در منطقه است. منطقه هم پایین است اما در ایران باز هم پایینتر است که در پنج سال آتی، در ایران میشود دو و منطقه هم میشود دو یعنی در پنج سال آینده وجود شفافیت و عدالت در نظام حقوقی ایران مثل منطقه میشود که بهبود مییابد اما باز هم عدد خیلی پایین است. عامل دوم محیط اقتصادی کلان است که بعضی از نسبتها مورد بحث قرار میگیرد که من یکی را مورد بحث قرار میدهم که مهمترین است ما در اقتصاد دو واژه کلیدی داریم. )GDP ) GNP ترجمه اولی میشود تولید ناخالص داخلی و دومی تولید ناخالص ملی. GDP در واقع قدرت اقتصادی یک کشور را میرساند در صورتی که GNP بینالمللی بودن اقتصاد یک کشور را میرساند به خاطر همین در مباحث بینالمللی وقتی ما میخواهیم قدرت اقتصادی یک کشور را نشان دهیم با GDP کار میکنیم.
حالا یک لیستی آماده کردم که روی آن بحث میکنیم، GNP کشورها را از سال تا مورد محاسبه قرار دادند. GDP جهان در سال برابر بود با هزار میلیارد دلار یعنی (× 12) سهم آمریکا بالغ بر هزار میلیارد دلار بود. یعنی سهم آمریکا % کل GDP جهان است. در واقع یک سوم کل GDP جهان را آمریکا تولید میکند. در سال که کل GDP جهان هزار میلیارد دلار بود آمریکا هزار میلیارد دلار را تولید میکرد. یعنی GDP % کل جهان را تولید میکرده که تا سال این رقم به درصد رسید که هزار میلیارد دلار در عرض سه سال به GDP آمریکا اضافه شد که به GDP جهان هم فقط سه میلیارد دلار اضافه شده است که از این سه میلیارد، 5/2 میلیارد فقط مال آمریکا است. حال در مورد 11 سپتامبر 2001 سه تئوری وجود دارد: 1) خود سازمانهای جاسوسی آمریکا انگلیس و اسرائیل این کار را انجام دادند 2) القاعده انجام داد 3) کشورهای اروپایی نمیتوانند به این روند تن دهند باید یک اتفاقی بیافتد که این روند ادامه نیابد که در عرض سه سال که سه میلیارد به GDP جهان افزوده شده و تمام آن سهم آمریکا بود که سهم آمریکا از 6/26 درصد به 5/32 درصد در طول سه سال افزوده شد که کشورهای اروپایی قادر به پذیرش این روند نیستند. به ویژه اگر رقمهای بعدی را نگاه کنیم میبینیم که اروپا بازنده این درصدها در سه سال گذشته است.
من یک نکته دیگر در مورد آمریکا میگویم: جمعیت دنیا چقدر است؟ 6 میلیارد و جمعیت آمریکا 240 میلیون نفر است در واقع آمریکا چهار درصد جمعیت جهان را داراست یعنی چهار درصد جمعیت جهان 5/32 درصد GDP جهان را تولید میکند. ژاپن در سال 98، 1/18 درصد GDP کل جهان را تولید میکند در صورتی که در سال 2001، 2/4 هزار میلیارد دلار تولید میکرد یعنی 5/13 درصد. آمریکا طی سالهای مورد بحث 2/5 درصد برده است. ولی ژاپن 6/4 درصد در طول این سه سال باخته است. آلمان و فرانسه هم جزء بازندهها هستند. بنابراین آن تئوری سوم که کشورهای دیگر نمیتوانند تن به این نسبت دهند که سهم آنها همیشه کاهش پیدا کند و سهم دیگری افزایش، این تئوری براساس ارقام اقتصادی تأیید بیشتری میگیرد تا بعضی مسائل سیاسی که مطرح است.
در نظام سرمایهداری بحث روی سرمایه و قدرت اقتصادی است یعنی کدام کشور دارای قدرت اقتصادی اول جهان است؟ آمریکا بعد از فروپاشی شوروی میگوید "جهان تکقطبی شده است چون تنها من هستم که این قدر تولید میکنم" اروپا میگوید جهان سه قطبی شده یعنی ایالات متحده آمریکا، اروپای متحد و آسیای جنوب شرقی.
چون آمریکا بیشترین GDP جهان را تولید میکند مدعی تکقطبی شدن جهان به نفع خود است پس آن کشورها در مقابل این ساختار مقاومت میکنند. ژاپن در سال 2001، 2/4 هزار میلیارد دلار یا 5/13 درصد کل GDP جهان را تولید میکرد. جمعیت ژاپن 120 میلیون نفر است یعنی دو درصد جمعیت کل جهان و نصف جمعیت آمریکا. و اگر این 5/13 درصد را در 2 ضرب کنیم و بشود 27 درصد هنوز به 32 درصد آمریکا نمیرسد، در این سه سال در مقایسه با ژاپن، تغییرات به نفع آمریکا بوده است. ولی با وجود این، کار ژاپنیها مهمتر از آمریکاییهاست چون آمریکا یک سرزمین بسیار وسیع و ثروتمندی است در صورتی که ژاپن تنها یک مجمع الجزایر آتشفشانی است پس کار بسیار ارزندهای کردهاند که توانستند این رقم را تولید کنند. ما وقتی میتوانیم ژاپن شویم که با دستهای خالی کویرهای خود را تبدیل به جنگل کنیم. کسانی که در زمان رژیم شاه میخواستند ایران را ژاپن دوم آسیا کنند و نیز در جمهوری اسلامی که میخواهند به سطح ژاپن برسند با این ولخرجیها و درآمدهای نفتی این امکان وجود ندارد. آلمان 4/2 هزار میلیارد دلار تولید میکرد که حالا رسید به 8/1، پس بنابراین بازنده است. آلمان 80 میلیون نفر جمعیت دارد ولی با وجود این در مقایسه با ژاپن خیلی پایین است. فرانسه با 56 میلیون نفر، 3/1 هزار میلیارد دلار تولید میکند ایران با 65 میلیون نفر جمعیت 114 میلیارد دلار تولید میکند فرانسه با 10 میلیون نفر جمعیت کمتر ده برابر ما تولید میکند. ژاپن با دو برابر جمعیت ما نزدیک به 35 برابر ما تولید میکند. وقتی میگوییم چرا شما هفت کشور جهان سیاست صنعتی جهان را تعیین میکنید میگویند از 31 هزار میلیارد دلار GDP جهان 20 هزار میلیارد را ما تولید میکنیم، ما باهم 3/66 درصد کل GDP جهان را تولید میکنیم. تولید هفت کشور از سال 98 تا 2001، دو درصد کاهش یافته در صورتی که آمریکا پنج درصد افزایش پیدا کرده است. این هفت کشور به این روند تن در نخواهند داد و تغییرات عمدهای در ساختار جهان ایجاد خواهند کرد تا این نسبتها تغییر کند. در این هفت کشور تنها GDP انگلیس و آمریکا روندی مثبت دارد و بقیه در حالت منفی هستند. به تونی بلر میگویند سفیر دائمی آمریکا در اروپا، با توجه به سیاستهای هماهنگ آمریکا و انگلیس، انگلستان از این رابطه سود برده است. در سال 2000 چین ششم شد. چین 1159 میلیارد دلار تولید میکند که 7/3 درصد GDP جهان است. چین جمعیتش یک میلیارد و 250 میلیون نفر است یعنی بالغ بر 20 درصد جمعیت جهان 7/3 درصد تولید میکند. سیزده کشور دیگر باهم 7/5 هزار میلیارد دلار یا 3/17 درصد تولید میکردهاند یعنی چهار درصد بیش از ژاپن تولید میکنند که این 13 کشور بالغ بر سه میلیارد جمعیت جهان را در بر دارند.
این 13 کشور جهان باهم در سال 2001، 4/18 درصد کل GDP جهان را تولید میکنند. هفت کشور جهان 3/66 درصد، در سازمان ملل متحد، 191 کشور داریم، بیست کشور را کم کنیم میشود 171 کشور که اینها 2/15 درصد GDP جهان را تولید میکنند. 171 کشور باهم نصف آمریکا تولید میکنند. این دفاع از اقتصاد آمریکا نیست بلکه نابرابری اقتصاد سرمایهداری را نشان میدهد که 6 میلیارد نفر باید در جهان زحمت بکشند تا 240 میلیون نفر خوشبخت زندگی کنند با وجود این یک چهارم کودکان آمریکایی سوءتغذیه دارند. هنوز با اینکه همه کشورها مورد استثمار آمریکا واقع میشوند هنوز بیپناهان و خیابانیهاشان بیشتر از دیگر کشورها است. همه جهان شاهد سیاست اقتصادی غلط توزیع نابرابر درآمد و ثروت در درون اقتصاد آمریکا است. همیشه ما میگوییم که سیاستهای اقتصادی ملی هر کشور آینه تمام نمای سیاستهای بینالمللی آن است. همان سیاستهای اقتصادی که این نابرابریها را بر خود کشور آمریکا تحمیل کرده است این نابرابریها را بر جهان هم تحمیل کرد. به همین دلیل اگر امروز را با سال 2015 مقایسه کنیم بهترین روزهای کشورهای دیگر در مقابل آمریکا است که اقلیتی در آمریکا به رفاه میرسند و ما در فقر و بدبختی به سر خواهیم برد. اقتصادی ضد مردمی و ضد فرهنگ بشر که شالوده اقتصاد نظام سرمایهداری است، من دیگر فرصتهای بازار، متوسط نرخ سالانه واردات و صادرات را مورد بحث قرار نمیدهم. چهارمین عامل مورد بحث سیاست، در رابطه با شرکتهای خصوصی در رقابت است. اول میزان حمایت از مالکیت خصوصی را مورد بحث قرار دادیم بدون اینکه شخص من مدافع مالکیت خصوصی باشم، باید گفت که مثلاً جمهوری اسلامی چقدر از مالکیت خصوصی دفاع میکند. از سل 98 تا 2000 این عدد در ایران یک بود که مفهومش این است که در ایران کوچکترین حمایتی از مالکیت خصوصی نمیشود در صورتی که در منطقه 1/3 بود یعنی در منطقه مالکیت خصوصی بیشتر از ایران مورد حمایت واقع میشود. این رقم برای پنج سال آینده ایران به دو میرسد و در منطقه به 3/3 میرسد. که امتیاز ایران یک درصد بیشتر میشود. عدد دیگری که این جا یک گرفته خود رقابت است. که در ایران یک و منطقه دو است امتیاز ما در پنج سال آینده دو و منطقه 9/2 میشود. شاخص ما یک درصد افزایش مییابد اما باز هم زیر منطقه است. رقابت خیلی مسئله مهمی است چون همانطور که شما میدانید از سال 72 در دولت آقای رفسنجانی میخواستیم در ایران از بخش خصوصی حمایت کنیم و رقابت ایجاد کنیم بدون توجه به اینکه خود رقابت ترجمه ذهنی نگرش به مالکیت است یعنی هرچقدر در جامعهای مالکیت بر ابزار تولید بیشتر نهادینه شود رقابت در آن جامعه بیشتر است یعنی رقابت بازتاب نهادینه شدن مالکیت است و به خاطر اینکه مالکیت در ایران نهادینه نشده است رقابت هم نمیتواند نهادینه شود. تنها بحث شرکتهای دولتی و بنیادها نیست بحث این است که مالکیت در ایران نهادینه نشده، این که در کشورها حاکمیت هر طور که خواست برخورد کند این خود مهمترین مانع برای ایجاد رقابت است در کشورهایی که رقابت وجود دارد مالکیت کاملاً نهادینه شده ات و کسی نمیتواند به مالکیت کسی خدشه وارد کند. برای اینکه مفهوم دفاع از مالکیت بر ابزار تولید در چارچوب مناسبات سرمایهداری را بیشتر روشن کرده باشم، خاطره تاریخی زیر را بیان میکنم:
وقتی جنگ جهانی دوم تمام شد هشت نفر در دادگاه نورمبرگ (دادگاه جنایتکاران جنگی) مورد محاکمه قرار گرفتند یکی از آنها رودولف هس، وزیر امور خارجه هیتلر که به خاطر رساندن پیام صلح به انگلستان محکوم به حبس بد شد. یکی دیگر گورین که در زندان خودکشی کرد و دیگری کارل فریدریش ویلهلم کروپ که صاحب کارخانجات کروپ بود که این کارخانجات را به سالن اسلحهسازی هیتلر تبدیل کرده بود. او محکوم به هفت سال زندان شد ولی پس از دو سال آزاد شد. ولی کارخانه از او گرفته نشد. تا وقتی که آن نگرش به مالکیت حتی برای تثبیت نظام سرمایهداری در ایران نهادینه نشود، رقابتی به وجود نخواهد آمد.
عدد بعدی حمایت از مالکیت معنوی است که ایران رقم یک دارد و منطقه 1/2، که ایران در پنج سال آینده رقم دو و منطقه 6/2 میشود. یعنی در ایران هیچ حمایتی از مالکیت معنوی نمیشود. مالکیت فکری فرع بر هر مالکیت دیگر است که در کشور ما وجود ندارد. شعر کسی را در جای دیگر میخوانند، آهنگ کسی را بدون اینکه از کسی اجازه بگیرند، مطرح میکند، و کارهای دیگر...
عدد بعدی وجود طرحهای حمایت از سرمایهگذاری است که ایران یک است و منطقه 7/2 است که در پنج سال آینده ایران دو میشود و منطقه 1/3 یعنی ما طرحی بری حمایت از سرمایهگذاری نداریم. در ایران کسی سرمایهگذاری میکند که یا دیوانه است یا عاشق. یک فرض سوم هم عاشق دیوانه است. میشود در دبی سرمایهگذاری کرد و بیابان آن را تبدیل به باغ کرد ولی در کشور ایران سرمایهگذاری نمیکنند چون حمایت نمیشوند. عدد بعد، سیاست در رابطه با سرمایهگذاری خارجی است. اینجا جدولی است که براساس آن از سال 1980 تا 2000 مورد بررسی قرار گرفت در خاورمیانه عربستان سعودی و ترکیه و ایران مورد بررسی قرار میگیرند. در سال 1980 یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، در عربستان هنوز سرمایهگذاری خارجی به آن صورت وجود نداشته است، در ترکیه 107 میلیون دلار بود و در ایران دو میلیارد و ششصد و نود میلیون دلار. پنج سال بعد عربستان شد 22 میلیارد، ترکیه 360 میلیون و ایران به 2 میلیارد و 90 میلیون دلار کاهش یافت. در سال 1990 عربستان شد 22 میلیارد و 500 میلیون دلار، ترکیه شد یک میلیارد و 320 میلیون دلار و ایران شد یک میلیارد و 686 میلیون دلار. در سال 1995 عربستان 22 میلیارد و 400 میلیون دلار، ترکیه پنج میلیارد و 100 میلیون دلار و ایران یک میلیارد و 700 میلیون دلار. در سال 1999 عربستان 27 میلیارد و شش میلیون دلار، 8 ترکیه میلیارد و 35 میلیون دلار و ایران دو میلیارد شد. در سال 2000 عربستان حدود 29 میلیارد، ترکیه 9 میلیارد و ایران دو میلیارد شد ینی عربستان از هیچ به 29 میلیارد رسید. تا وقتی که نگرش ما اینگونه است عملکرد دیگران هم همینطور است.
در جدول پیوست دو عامل است که رقم یک گرفته است یکی سیاست در رابطه با سیاستگذاری خارجی و دیگری ریسک مصادره داراییهای خارجیها که ایران یک و منطقه 4/3 است. ایران میشود دو در پنج سال آینده و منطقه میشود 2/3 عدد بعدی تجارت خارجی و کنترل ارز است. در این جا هم بحثهای تخصصیای چون آزادسازی حساب سرمایه، حمایت تعرفهای، محدودیت بر سر تجارت که من نمیخواهم وارد آن شوم. مقوله بعدی مالیاتها است. یکی میزان مالیات در شرکتها است. مثلاً ایران رقم یک دارد و منطقه دو، ایران میشود دو و منطقه سه میشود. بحث بر سر این است که نگرش ما بر سیستم مالیات یک نگرش سنتی است. مالیات در هزاره سوم مفهومش از نظر کیفی فرق کرده است. سیستم مالیات در کشور ما هنوز هم سیستم قاجار است، مثلاً مالیات بر ارزش افزوده که یکی از مدرنترین سیستمهای مالیات است که در کشورهای ترکیه و پاکستان و 134 کشور جهان پیاده شده اما در کشور ما پیاده نشده است، اینها دلیل دارد، این حاکمیت بازار بر اقتصاد کشور است که نمیخواهد اجازه دهد که سیستم مالیاتی کشور مدرن شود. دولت تنها با فروش نفت که نمیتواند هزینههایش را فراهم کند. کسانی که پایینترین درآمد را دارند و بیشترین مالیات را میپردازند مثل کارمندان و معلمان و کسانی که بزرگترین درآمدها را دارند کمترین مالیاتها را میپردازند. باز بودن بخش بانکداری کشور یا تأمین مالی است که مطرح میشود که نمره یک گرفته است اگر اقتصاد ایران را به 24 حلقه اقتصادی تقسیم کنیم ضعیفترین حلقه بخش بانکداری است چون نگرش ما به بانکداری یک نگرش سنتی است چون فکر میکنیم بانک در ایران عامل امپریالیسم در کشور است، و به محل پرداخت فیش آب و برق کارمندان تبدیل شده است. یا نهاد توزیع درآمدهای نفتی ایران نیز این گونه است. در صورتیکه در تمام جهان سیستم بانکی، سیستمی است که به بخش صنعت کمک میکند نه فقط تجارت. الان وامهای سیستم بانکی، 16 درصد متعلق به بخش صنعت، 12 درصد بخش کشاورزی و 24 درصد تجارت است. اما تمام تجار ما تنها در بخش صنعت سرمایهگذاری دارند. اینها با 16 درصد بخش صنعت به کارهای تجاری میپردازند. یا اکثر وامهایی که در کشور است به بخش تجارت اختصاص دارد. ما یک بازار بورس در تهران داریم، بجای اینکه این بازار بورس را تقویت کنیم تا قلب تپنده نظام سرمایهداری ایران باشد پیشنهاد میکنند تا در شهرهای دیگری چون اصفهان، تبریز و اهواز بازار بورس تشکیل دهیم. در تمام دنیا هر کشوری یک بازار بورس عمده دارد شما بازار بورس تهران را درست راهاندازی کنید دیگر احتیاجی به بازار بورسهای دیگری در شهرهای دیگر نخواهیم داشت. میزان وقوع اعتصابات کارگری در ایران چهار و منطقه 1/3 است. در پنج سال آینده هم همینطوری است. و نیز وجود نیروهای کار ماهر است که ایران یک است و منطقه دو. کارگر ماهر هم در ایران کمتر از منطقه است. نیروهای ما از ایران مهاجرت میکنند. ایران بزرگترین کشور صادر کننده نیروی کار است. از کشورهای شرقی نیروهای کار بیسواد و غیرماهر وارد میکنیم و از طرف دیگر نیروی کار ماهر خود را صادر میکنیم.
برای درک مفهوم نیروی انسانی در جامعه به جدول ذیل بنگرید. هر کشوری یک ثروت ملی دارد که این ثروت ملی سه تا سهم دارد. 1- منابع انسانی، 2- ثروت فیزیکی، 3- ثروت طبیعی. مثلاً ژاپن ثروت سرانه ملیاش 565 هزار دلار است. سهم منابع انسانیاش هشتاد درصد است. هشتاد درصد ثروت ملی ژاپن از منابع انسانی است. ثروت فیزیکی 18 و ثروت طبیعی دو درصد است. آلمان 392 هزار دلار است. سهم منابع انسانیاش 78 درصد است سهم ثروت فیزیکیاش 17 درصد و ثروت طبیعیاش 5 درصد است. اسپانیا 268 هزار دلار است که منابع انسانی 78 درصد، سهم فیزیکی 13 درصد و سهم طبیعی 9 درصد است. ترکیه 34 هزار دلار، سهم منابع انسانیاش 72 درصد، ثروت فیزیکیاش 15 درصد و ثروت طبیعیاش 3 درصد است. ایران 38 هزار دلار است سهم منابع انسانیاش 34 درصد است سهم ثروت فیزیکیاش 37 درصد و ثروت طبیعی 29 درصد است. بنابراین ما درک نمیکنیم که تنها منابع لایزال بشر، مغزهای انسانها است. این را باید بسط، پرورش و آموزش داد. و آن را باید ثروت ملی دانست.
عامل بعد زیرساختها است مثل تراکم تلفن و یا تعداد کامپیوتر شخصی که در ایران یک و منطقه 4/2 است و پنج سال آینده ایران دو و منطقه 8/2 میشود، که همیشه ما زیر منطقه هستیم در تعداد کامپیوتر شخصیای که استفاده میکنیم و یا تولید برق که ما کمتر از منطقه تولید میکنیم و یا کیفیت و کمیت شبکه راهآهن کشور است که بدین منوال نیز مشکل دارد، قابلیت اتکا به شبکه مخابراتی که باز هم مشکل داریم، اینها زیرساختهای اقتصادی کشور است. در جمعبندی باید گفت که در پنج سال گذشته یعنی از سال 1998 تا 2002 بین هفت کشور منطقه رتبه ما هفتم است. بین شصت کشور جهان ما رتبه شصت داریم. در پنج سال آینده یعنی تا سال 2008 ما بین هفت کشور منطقه رتبه ششم را بدست میآوریم. بین شصت کشور جهان رتبه 59 را بدست میآوریم. ولی این برابریها افتخار نیست. یک جملهای را از گزارش EIU ترجمه کردم که میخوانم. "امتیاز کلی ایران در دوره مورد پیشبینی (یعنی پنج سال آینده) از 4/3 به 75/4 بهبود یافت و این موضوع تا حد زیادی به خاطر بهبود در حسابهای خارجی است. و انتظارات ما از رشد اقتصادی واقعی در طول آن دوره است. هم چنین انتظار داریم سیاستها قدری بهبود یابد هرچند که ایران با پیچیدگی چالشها مواجه است و با وجود محدودیتهایی که سیاستمداران وضع میکنند پیشرفت اقتصادی کند است. این عوامل ضمن اینکه عدم ثبات سیاسی بالقوه رشد میکند، امتیاز کل پایین میماند و رتبهبندی ایران تنها یک رتبه بهبود مییابد و از 60 به 59 تغییر میکند."
دو عامل این جا نام برده شد یکی اینکه در واقع با وجود محدودیتهای سیاستمداران، یعنی بجای سیاستمداران جاده را صاف کنند برای رشد به ایجاد محدودیت میپردازند دوم اینکه عدم ثبات سیاسی ایران به صورت بالقوه در پنج سال آینده رشد مییابد، تا وقتی که عدم ثبات سیاسی وجود داشته باشد رشد اقتصادی و صنعتی وجود نخواهد داشت. اقتصاد مظروف و سیاست ظرف است. در واقع خارجیها ما را این گونه میبینند. آیا این نحوه نگاه درست است؟ بحثی است که در زمان دیگری باید پاسخ داد.