مقصود فراستخواه
شریعتی نمایندهی برجستهی روشنفکری دینی در ایران معاصر است به طوری که حتی میتوان در تاریخ روشنفکری دینی ایران، با نگاه به شریعتی، دست به نوعی "گونهشناسی" زد. شاید نتوان این کار را با نگاه به کسی جز شریعتی انجام داد. آن "سنخشناسی" بدینقرار است:
1- روشنفکری دینی ماقبل شریعتی
2- مکتب شریعتی
3- نو شریعتیها
4- روشنفکری دینی "پسا شریعتی"
1- روشنفکری دینی پیش از شریعتی
ویژگی بارز این مرحله از روشنفکری دینی در ایران، تفسیر تجدد خواهانه و ترویج نوگرایانهی اسلام است. مستشارالدوله از نخستین نمونههای این مرحله از روشنفکری دینی در ایران قبل از دورهی مشروطه بوده است که سالها پیش از مشروطه، سنّت شورا در اسلام را به پارلمان تفسیر کرد. امر به معروف و نهی از منکر را به معنای آزادی مخالفت و انتقاد، و روح مساوات اسلامی را به معنای برابری جدید در پیشگاه قانون دانست. با مقداری تسامح، میتوان در دورهی مشروطه از نائینی، و در دورهی شهریور 20 به بعد، از طالقانی و بازرگان به عنوان نمونههای این نوع روشنفکری دینی یاد کرد:
اینان به "تولید معنا" دست میزدند. بدین صورت که از منابع سنت، معانیِ امروزی خلق میکردند. این "خلاقیت گفتمانی"، البته روشنفکرانه بود اما نوعاً از سطح تفسیر مجدد سنّت، فراتر نمیرفت.
2- مکتب شریعتی
کار بیسابقهای که شریعتی کرد، عبور از سطح تفسیر، و دست زدن به تدوین ایدئولوژی بود و این کار اندکی نبود. بر ساختن ایدئولوژی جدید، نیاز به تصرف و مهندسی در مواد سنّت داشت و چیزی فراتر از تفاسیر جدید اما متفرقه و موردی از سنّت بود. این از یک جرأت روشنفکرانهی اومانیستی ناشی میشود.
روشنفکران دینی پیش از شریعتی و حتی معاصران پیشکسوتتر از او، مجموعهای از معانی مدرن اسلامی تولید میکردند اما شریعتی در یک پراکسیس اجتماعی، سیستمی ایدئولوژیک تدوین کرد و در این شالودهی مدرن، عناصری از قدیم و جدید را به صورت ارگانیک و سیستماتیک درهم آمیخت. این سیستم جدید ایدئولوژی، بنابر اصلِ "خود بنیادی اومانیستی" برای عمل اجتماعی – سیاسی زمانه، بر مبنای ارزشهای تازهای چون برابری و آزادی و دمکراسی و قرارداد اجتماعی و پیشرفت و... ساخته شده بود. در این سیستم، جای خدا، شیطان، انسان، جامعه، تاریخ، غایت، آرمان، حق، باطل، ارزشها و ضد ارزشها، به دقّت تعیین شده بود و راهنمایی برای عمل توحیدی شناخته میشد. همهی سنّت با این معیار جدید به محک زده میشد و افکار و اعمال دینی در این چارچوب مورد ارزشیابی قرار میگرفت. هر جزوی از سنت و دین، در جایی از این طرح ایدئولوژیک قرار میگرفت. مثلاً یک نوع تقوا، تقوای پرهیز و نوع دیگر، تقوای ستیز محسوب میشد. یک نوع تشیع، صفوی و نوعی دیگر علوی تلقی میشد. از خدا تا معاد، از قرآن تا نبوت و امامت و... با معیارهای ایدئولوژیک که ملاکی بیرون از سنت و دین و از نوع مدرن بود، باز تعریف میشد.
بر مبنای همین تراز ایدئولوژیک، بسیاری از اموری که در سنّت رایج، "مقدّس" تلقّی میشد (مثلاً ابعادی از مفاتیحالجنان، جوامع روایی، روحانیت، عزاداری، فقه و...) آماج تند مناقشه قرار میگرفت. این مقدار از تغییر درجه دومی، و تصرف ذهنی و کنشگری در مادهی سنّت، از معمّاهایی است که چون حل شده است، آسان به نظر میرسد. نقدهایی که بعدها دربارهی تغییر ایدئولوژیک دین شده است، نباید مانع از فهم منطق روشنفکرانهی کار شریعتی بشود. این نقدها یا از سوی سنّتگرایانی به عمل آمده است که جز این نیز از آنها انتظار نمیرود. آنان در واقع از مرجعیت تام و تمام سنت در برابر مرجعیت عقل خودبنیاد و اعتباربخشیهای ایدئولوژیک مدرن دفاع کردهاند. یا این نقدها از سوی روشنفکرانی صورت گرفته است که نقدشان (آن هم بر مبنای تجارب و آزمایشهای سالهای پس از شریعتی) متوجه آثار و جوانب و پسآمدهای اجتنابناپذیر (هرچند ناخودآگاه و ناخواستهی) تعبیر ایدئولوژیک دین از بابت حقوق و آزادیهای بشری است. اما این نقدها چگونه میتوانند سهم بزرگ شریعتی را در روند اسطورهزدایی از سنّت و "عرفی کردن" آن و توسعهی فرهنگ و نهادهای مذهبی در راستای گذار از تاریخی انکار کنند. همانگونه که گفتیم شریعتی در تاریخ روشنفکری دینی در نقش یک موسس ظاهر شد.
3- نو شریعتیها
در فاصله بسیار اندکی پس از مرگ شریعتی، انقلابی با سرعت به پیروزی رسید که مکتب شریعتی در پیشرفت و پیروزی آن سهم تعیینکننده داشت. انقلاب و دولت ایدئولوژیک دینی، آزمونی بحثانگیز بر جای گذاشت، اما طیفی از روشنفکران دینی، به گوهر مکتب شریعتی وفادار ماندند. از نظر آنان، آرمانشهر ایدئولوژی توحید، چیزی غیر از آن بود که در عملکرد اسلام گرایان مشاهده میشد. آنها اصرار داشتند که ایدئولوژی دینی، همچنان میتواند ظرفیتها و قابلیتهای بسیاری از خود، در پراکسیس تکامل تاریخی و اجتماعی ایران، نشان بدهد. بنابراین اینان به توسعهی مکتب شریعتی و بازتولید آن، و نقد گفتمان و عملکرد سنتگرایی و اسلامگرایی پرداختند.
4- روشنفکری دینی "پس از شریعتی" (پسا شریعتیها)
قید "پس از شریعتی"، در اینجا قید زمان نیست بلکه به معنای عبور از شریعتی است. این نوع روشنفکری دینی، آزمونهای عملی انقلاب و دولت ایدئولوژیک دینی در ایران را (که بویژه مقارن با سوانح و آزمایشهای ایدئولوژی مارکسیستی بود) فرصتی برای بررسی مجدد سنتهای روشنفکری دینی، تلقّی کردند و از جمله به نقد ایدئولوژیک از دین، نقد آرمانشهر گرایی و نقد ایدهآلیز کردن اسلام و مانند آن پرداختند. تحلیلهای معرفت شناختی از کار و بار دین، و توسعهی معرفتهای درجه دوم و سوم و چندم، از جملهی رویکردهای مطرح در روشنفکری دینی مابعد شریعتی بوده است. بدین ترتیب زنجیرهای از آگاهیهای فرایافتی (intentional) دربارهی سنت و معرفت و عمل دینی فراهم شده و آن را در معرض تحلیل و مداقهی خردورزانهی بیشتر قرار میداده است.
اگر یکی از وجوه مشخصه روشنفکری را، جرأت اومانیستی (و خودبنیادی انسان) بدانیم، ویژگی مرحلهی اول روشنفکری دینی؛ "جرأت باز تفسیر انسانی اسلام"، و خصیصهی مکتب شریعتی؛ "جرأت بازسازی انسانی فرهنگ اسلامی" بود. ولی خصوصیت روشنفکری دینی پسا شریعتی، بیشتر، سمت و سویی داشته که کانت از آن چنین تعبیر کرد: "ای انسان! جرأت دانستن داشته باش". بدین ترتیب عقلانیت بشری، به صورت یک اختیار مستقل (authoritly) به نقد مداوم فهم و انتظار خود و دیگران از دین، و به نقد سنت، دست میزند.
اگرچه با استفاده به شواهدی، شاید بتوان روشنفکری دینی ایران را همچنان پروژهای ناتمام تلقّی کرد؛ اما مطمئناً، تغییرات عمیق جهانی و داخلی آن را در وضعیت پروبلیماتیزه و مسألهناک قرار داده است. عبور از این وضعیت (که آیندهی فرضی پروژه موکول به آن است) بستگی به این دارد که روشنفکری دینی از عهدهی آزمونهای دشوار تحولات مفهومی و پارادایمی بر بیاید و نسلهای خود را توسعه بدهد.
گفتمانهای انبوه روشنفکری دینی یادگار دورهی تولید انبوه است. روشنفکری دینی فرزند دوران جنگ و آشتی دو شالودهی سنت و مدرنیته بود اما اینک در عصر اطلاعات، خود شالوده (حتی از نوع مدرن آن) مورد چون و چرا قرار میگیرد". مفهومهای جامع در حال شرحه شرحه شدن و انتشار است. کلیتها، جای خود را به خردهگرایی میدهد. روشنفکری دینی در معرض تقلیل یافتن به یک سنّت و آیین قرار دارد و با پرسشهای رادیکال تازهای روبرو است. اگر آیندهای هست باید در این چشمانداز سراغ گرفت.