تاریخ انتشار : ۱۲ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۳  ، 
کد خبر : ۲۰۱۰۴۳

سیر پیش‌رونده


علی‌رضا علوی‌تبار
پاسخ روشن به این سؤال، مستلزم تفکیک دو نقش متفاوتی است که روشنفکران ایرانی در یکصد سال اخیراً ایفا کرده‌اند. روشنفکران ایرانی یک نقش "اجتماعی سیاسی" داشته‌اند که بیش از هرچیز به صورت حضوری هسته رهبری کننده جنبش‌های اجتماعی مختلف تجلی کرده است. اما علاوه بر آن یک نقش "اندیشگی" نیز می‌توان برای آنها در نظر گرفت که در چارچوب پیشبرد یک "برنامه پژوهشی قابل مطالعه است". جنبش‌های اجتماعی که روشنفکران ایرانی در آنها نقش رهبری‌کننده ایفاء کرده‌اند طیف بسیار وسیعی را در برمی‌گیرد، که شامل جنبش‌های دگرگون‌ساز، جنبش‌های اصلاح‌طلب، جنبش‌های رستگاری‌بخش و جنبش‌های تغییردهنده می‌گردد.
سنجش میزان پیشرفت روشنفکری در زمینه نقش اجتماعی ـ سیاسی‌اش، می‌تواند با سنجش میزان به صورت مدیریت این جنبش‌ها صورت پذیرد. به بیان دیگر، سوال این است که آیا روشنفکران ایرانی در زمینه هدایت جنبش‌های اجتماعی به سوی اهداف تاریخی ایرانیان (برابری، آزادی، همبستگی و معنویت) با هزینه کمتر و روش‌های مؤثرتر، تواناتر شده‌اند یا خیر؟
به گمان من، پاسخ در این زمینه مثبت است. افزایش حجم اطلاعات موجود و در اختیار روشنفکران افزایش عقلانیت ابزاری در میان آنها، واقع‌بینی و دوری از آرمانگرایی تخیلی در میان آنها، افزایش هم پذیری و مدارا و روا داری در میان آنها و انعطاف‌پذیری روزافزون آنها و تحولاتی از این دست، زمینه را برای مدیریت کارآمد و مؤثرتر جنبش‌های اجتماعی توسط روشنفکران فراهم ساخته است... همچنین توان روشنفکران نسل جدید در سازماندهی تشکل‌هایی مناسب‌تر برای بروز خلاقیت‌های فردی را بایستی در مقایسه با روشنفکران نسل‌های پیشین، پیشرفت محسوب می‌نمود.
اما در زمینه وجه‌اندیشگی ـ به گمان من ـ علی‌رغم برخی از کاستی‌ها، برنامه پژوهشی روشنفکری در ایران در مجموع یک "برنامه پژوهشی پیشرو" بوده است. ریشه این داوری را بایستی در برخورد با مسئله اصلی روشنفکری در ایران یعنی نسبت "سنت و مدرنیته" جستجو کرد. در مقایسه میان آثار روشنفکران در دوران اخیر، می‌توان با قاطعیت اظهارنظر کرد که شناخت روشنفکران ما هم از سنت و هم از مدرنیته افزایش یافته است. اگر روشنفکران دینی و روشنفکران نیروی سومی را جدا کنیم، برخورد غالب در میان روشنفکران ما با سنت اغلب توام با عدم شناخت و خشم بود. در واقع در میان بخش قابل ملاحظه‌ای از روشنفکران نه "نقد سنت" که "نفی خشمگینانه سنت" محور برخورد با سنت بود.
اما به تدریج میزان آشنایی با سنت در میان روشنفکران ایرانی افزایش یافته است و از جهت‌گیری براندازانه و منفی نسبت به آن کاسته شده است. در زمینه مدرنیته نیز همین تحول قابل مشاهده است. در مقاطع گذشته روشنفکران ایرانی مهمترین تجلی عقل مدرن را در ایدئولوژیها جستجو می‌کردند و از همین رو مدرن شدن را مترادف با شناخت و پذیرش ایدئولوژیهای مدرن می‌دیدند؛ در حالی که روشنفکری در دوران اخیر، تجلیات دیگر عقل مدرن (مانند فلسفه و معرفتهای درجه دوم) را نیز دریافته و کم و بیش از دانش تخصصی‌تری در زمینه علوم تجربی (یکی دیگر از تجلیات عقل مدرن) برخوردار شده است.
در گذشته بخشی از روشنفکران ما با نگاهی مطلق‌گرا و انحصاری به عقلانیت مدرن از پروژه عقلانیت، نوعی ایدئولوژی (مدرنیسم) ساخته بودند و از آن موضع برای بشر و اندیشه او هیچ ساخت غیرعقلانی را به رسمیت نشناخته و هر غیرعقلانی را ضد عقلانی تلقی کرده و رد می‌نمودند. اما در دوران اخیر به ویژه تحت تأثیر موج "پست مدرنیسم" دیگر نگاه مطلق به عقلانیت مدرن جایی در اندیشه‌ها ندارد. این تحول زمینه را برای نقد مدرنیته توسط روشنفکر ایرانی فراهم ساخته است.
در مجموع به گمان من چون روشنفکری پس از شریعتی امکان‌اندیشگی بیشتری برای نقد توأمان سنت و مدرنیته را پیدا کرده، از اینرو در تحقق بخشیدن به پروژه "مدرنیته درونزا" تواناتر شده است و از همین رو به گمان من، سیر پیشرونده داشته است. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات