سیدمحمد سیفزاده
بدون تردید نوشتن در مورد دکتر شریعتی کار بسیار دشواری است زیرا دوستان و دشمنان او عموماً از روی عناوین کتابهایش او را میشناسند. و بیشترین کسانی که به او حمله میکنند. به طور کامل حتی یکبار کتابهای او را به دقت نخواندهاند!
چند شب پیش میهمان دوستی بودم، حدود 20 نفر به این جمع دعوت شده بودند، در همان ابتدای کار، بحث به انقلاب و شریعتی کشید، میهمانان سه طیف فکری را تشکیل میدادند.
1- عدهای که به لحاظ سرخوردگی از انقلاب، حسرت ایام نظام گذشته را میخوردند.
2- تعدادی پیرو جریانات چپ، از نوع تودهای آن بودند.
3- یکنفر مدافع روحانیون حاکم بر نظام.
اولی میگفت، قطعاً شریعتی بزرگترین خیانت را به مردم کرد!
دومی میگفت، خیانت بزرگ او نقد مارکسیسم، و دفاع از روحانیت بود وقتی گفت، پای یک قرار داد استعماری را یک معمّم امضاء نکرده، او بود که حکومت را به دست روحانیون داد.
سومی میگفت: شریعتی با برخورد اهانت آمیزش نسبت به روحانیت ضربه بزرگی به انقلاب وارد نمود، و راه را برای برخوردهای لیبرالها، التقاطیها، منافقین، با انقلاب باز کرد. در حقیقت هرکس یک کتاب شریعتی را میخواند، علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی شمشیر را از رو میبست. به دومی گفتم، شریعتی در وضعیتی خاص در پاریس آن جمله را ادا نمود، بعد هم وقتی در ایران از او سؤال شد، گفت البته آنها هنوز به حکومت نرسیدهاند تا ببینیم چه خواهند کرد!!؟ هیچکس تا به امروز مانند شریعت نتوانسته روحانیت را مورد نقد علمی قرار داده و آنها را همانطوری که هستند به مردم بشناساند.
چه طور جلال آلاحمد که روحانیت را در کتاب "خدمت و خیانت روشنفکران" به عرش اعلی علیین برده، و از شیخ فضلالله نوری که گورستان مسلمانان را به 750 تومان به سفارت روس فروخت و غائله میدان توپخانه با اشرار مست به سرپرستی شیخ محمود ورامینی علیه مجلس به پا کرد، و در طرفداری از جنایات محمد علیشاه، شهره آفاق گشت، شهیدی ساخت تا همه مریدان خود را به گمراهی کشد، هیچ صحبتی نمیشود، چرا؟ برای آنکه او یک روزی تودهای بوده است، اما شریعتی که فقط در سمیناری در فرانسه چنین حرفی زده باید 250 کتاب و اثر تحقیقی او را به فراموشی سپرد و بیباکانه و برخلاف انصاف بر او تاخت! در زمان خود آن مرحوم نیز چنین بود. روحانیون، چپیها، طرفداران حکومت و سرمایهداران بر او میتاختند.
خاطرم هست روزی در حسینسه ارشاد، روحانی جوانی برخاست و از دکتر سؤال کرد چرا روحانیون چنین بیپروا بر شما میتازند، چرا این همه اتهام متضاد بر شما میبندند، شما را وهابی، شیعه غالی، کمونیست، و وابسته به رژیم، وابسته به اجانت و... میخوانند. شریعتی میخواست پاسخ گوید، استاد محمدتقی شریعتی گفت، من پاسخ میدهم، سخن او چنین آغاز شد:
ماشین دودی در شاهزاده عبدالعظیم تا زمانی که ایستاده و متوقف بود هیچکس اعتنایی به آن نمیکرد، اما به محض اینکه شروع به حرکت میکرد، بچهها آنچه از سنگ و خس و خاشاک و... بود به طرف ماشین پرتاب میکردند، حال بیش از هزار سال آقایان هیچ کار مثبتی انجام ندادهاند، هیچ حرکتی نداشتهاند و مسئلهای هم ایجاد نشده، اما حال که شریعتی تحولی در نگرش مردم نسبت به اسلام ایجاد نموده، این همه مورد اهانت و توهین و افترا قرار میگیرد، چرا به خاطر آنکه مردم از "حرکت" خوششان نمیآید! (نقل قریب به مضمون) و باز به اولی که از همه باسوادتر بود گفتم مگر شریعتی در پاسخ به جوانی که گفت، آقای دکتر این برنامههای شما بسیار طولانی مدت است و مدت بسیار زیادی طول خواهد کشید تا انقلاب به ثمر برسد پاسخ نگفت و هشدار نداد که هرگونه تعجیل، موجب برگشت ارتجاع و استبدادی به مراتب بدتر از حال خواهد شد؟
در کتاب جهتگیری طبقاتی بعد از افشای ماهیت تزویر، به مستعمین هشدار میدهد "دل بستن و امید داشتن به [...] بیهوده است، در هیچ انقلابی نباید رهبری انقلاب به دست [...] باشد، من پایهگذار اسلام منهای [...] هستم، همانطوریکه دکتر محمد مصدق پایهگذار اقتصاد منهای نفت بود" و یا در صفحات 12 و 13 با مخاطبهای آشنا میگوید: من گاندی آتشپرست را بیشتر لایق شیعه بودن میدانم تا [...] که تاکنون هرچه فتوا داده است در را تفرقه مسلمین بوده، یا کوبیدن هر حرکتی در میان مسلمین، و یک سطر در تمام عمرش علیه بیست و پنج سال جنایت صهیونیست و هفت سال قتلعام فرانسه و صد سال استعمار و صد سال استبداد ننوشته و ولایت برایش مقام نام و دکان نان و چماق دست بوده است، به همین مراتب به تشییع نزدیکتر است و هزاران مطلب دیگر در کتابهای مختلف و متنوع دکتر شریعتی.
مثلث به یاد ماندنی او، زر و زور و تزویر، حامل چه نوع تفکر و برداشتی است؟ و البته آن عزیز با ژستی خردمندانه، گفت: ولی بسیار بهتر بود که دکتر در مورد مارکسیسم صحبت نمیکرد، و آن مطلب را هم در مورد قراردادهای استعماری و نداشتن امضای آخوند را بر زبان نمیراند، و بحث به پایان رسید. میبینید که در چنین فضایی انصافاً نوشتن بسیار سخت و دشوار است. حال برگردیم به موضوع اصلی، و برای آنکه مطلب عینیتر بیان شده باشد این مقایسه را بیشتر به شرح زیر مورد بررسی قرار میدهیم:
1- شریعتی بزرگترین پایهگذار جریان روشنفکر مذهبی در ایران است گرچه قبل از او بزرگانی مانند بازرگان، سحابی، طالقانی، در این راه زحمات زیادی کشیدند. اما قطعاً هیچیک از آن بزرگواران به اندازه دکتر شریعتی در این امر سترگ، نامآور و ماندنی نگشتند، بعد از انقلاب و با تأخیر بسیار، روشنفکر مذهبی از زمان پایهگذاران مجله کیان و طرح مباحثی از طرف آقایان سروش، شبستری، کدیور... این جریان شروع به رشد نمود، اما نبود شخصیت بلندپایهای مانند شریعتی محوریتی ایجاد ننمود، تا مورد قبول و اجماع دیگران قرار گیرد، تشتت و تنوع افکار این نحله فکری، گرچه در درازمدت موجب نضج و تعالی آن خواهد گردید، ولی در کوتاهمدت نمیتواند به صورت یک جریان فکری قوی و منسجم و تأثیرگذار درآید.
2- این موضوع را بدون هیچگونه تعارف و مجاملهای میگوییم، پیمودن و هموار کردن راه روشنفکری مذهبی، محتاج اخلاص، تساهل، مدارا، مقاومت، حقیقتپویی و حقیقتگویی است، و در این وادی سخت، هیچ عزیزی تاب برابری با دکتر شریعتی را ندارد، او که همه چیزش را فرو نهاد از پست، زندگی، زن و بچه، آسایش، موقعیت، مقام و... دست شست و حاضر نشد حتی برای یک لحظه حقیقت را فدای مصلحت نماید، او میگفت هیچ مصلحتی بالاتر از حقیقت نیست. جریان روشنفکری مذهبی محتاج پایمردی، اسطورهای مانند اوست.
فراموش نکنیم، چندی پیش یکی از محققین، جریان روشنفکر مذهبی را مورد انتقاد قرار داده بود، یکی از عزیزان برآشفت، و گفت حیات خودتان را مدیون ما هستید!!! اگر ما نبودیم... این نحوه برخورد دفعی با دگراندیشان موجب فرار از مذهب خواهد شد. لذا باید به حق، هم به لحاظ شخصیت کلیدی دکتر شریعتی و هم نحوه برخوردش با مخالفان، نمره و امتیاز ویژهای نسبت به روشنفکران مذهبی بعد از انقلاب قائل شد زیرا او اعتقاد داشت با عقیده تو مخالفم، اما جانم را میدهم تا عقایدت را آزادانه بیان کنی و یا میگفت: دیکتاتوری و آزادی از اینجا ناشی نمیشود که یک مکتب خود را حق شمارد یا ناحق، بلکه از اینجا ناشی میشود که آیا "حق انتخاب" را برای دیگران قائل است یا قایل نیست.
و یا از زبان ابوالعلاء معری میگفت: مردم بر دو نوعند یا دین دارند و عقل ندارند و یا عقل دارند و دین ندارند. او میگفت وقتی ابوالعلاء معری این حرف را میزد که اسلام در اوج قدرت خود قرار داشت... این از بزرگترین افتخارات اسلام است... و تاریخ سراغ ندارد که کسی یک خط از ابواعلاء را سوزانده باشد.
بیپرده بگویم هیچیک از عزیزان و بزرگان جریان روشنفکری مذهبی، سعه صدر دکتر شریعتی را در برخورد با مخالفان ندارند، گرچه باید اذعان نمود این تنگنظری اختصاص به روشنفکران مذهبی نداشته، بلکه شامل روشنفکران غیر مذهبی و ضد مذهبی و مارکسیسم هم میگردد. و تا زمانی که چنین است امکان رشد توسعه این نحله فکری وجود ندارد.
3- در زمان دکتر شریعتی، جریان روشنفکری مذهبی بیشتر مورد توجه روشنفکران قرار گرفت، و حال به دلایل بسیار با آن مقابله شده و یا حداقل نسبت به آن بیتفاوتی ایجاد گردیده است. در زمان شریعتی به غیر از دو جریان جبهه ملی، و نهضت آزادی، میدان مبارزه در تیول مارکسیستها بود. با ظهور سازمان مجاهدین خلق و طلوع انفجارآمیز دکتر شریعتی در دهه چهل این انحصار شکست و میدان مبارزه در دانشگاهها در اختیار طرفداران دکتر قرار گرفت، کار حسینیه ارشاد تا بدانجا رونق گرفت که چندین هزار دانشجو کلاسهای خود را ترک کرده و با حضور در حسینیه ارشاد، و بحثهای طولانی و چندساعته دکتر را با جان و دل پذیرا بودند. حال سالروز شهادت آن بزرگوار، سمینارها یکی بعد از دیگری تشکیل میگردد. اما دریغ که تعداد مشتاقان در هر سمینار به 200 نفر هم نمیرسد!
4- زبان شریعتی سمبلیک و رازگونه بود، حکومت و مخالفان او (بسیاری از روحانیون و چپیها) این زبان را نمیشناختند، وقتی متوجه شدند که شریعتی کارش را تقریباً به پایان رسانده بود. این بود که روحانیون در ملاقاتی که در شیراز با شاه داشتند از او خواستند که صدای دکتر را خفه کند، او هم به این تکلیف شرعی اقدام نمود! اما روشنفکر مذهبی بعد از انقلاب یا به لحاظ قرابت با حکومت مذهبی و عدم ضرورت استفاده از زبان سمبلیک و نبود توانایی استفاده از چنین زبانی، گرفتار حبس و حصرهای بسیار شدند. جریان حبس و محاکمه ملی مذهبیها، کدیور، آغاجری، خود نشانه آشکاری بر این مدعاست.
5- دکتر شریعتی با جسارت و شجاعت تمام عقیده خود را بیان مینمود و حال آنکه پیروان این نحله فکری بعد از انقلاب فاقد جسارت و شجاعت لازم جهت بیان مطالب خود میباشند. آنها هنوز نتوانستهاند حدفاصلی بین حکومت اسلامی و حکومت روحانیون، اعلامیه جهانی حقوق بشر و برخورد آن با اسلام، و نحوه پذیرش و استقبال از آن، تساوی حقوق زن و مرد، قائل شده و به اجماع قابل قبولی برسند.
6- کیفیت آرایش قوا. شریعتی وقتی ظهور کرد که میدان مبارزه در دست روشنفکران مارکسیست بود، او با حلم و صبر و استقامت و تساهل، تمام میادین فکری را فتح و به تصرف قلوب پرداخت و حال آنکه بسیاری از روشنفکران فعلی در هوای گذشته افسوس میخورند، و روشنفکران چپی علیرغم شکست مارکسیسم و از هم پاشیدن اتحاد جماهیر شوروی در هوای حکومت انقلابی موعود خود لحظهشماری مینمایند. طیف وسیعی از روشنفکران معتقد به حکومت لائیک بوده، که البته این نحوه گرایش عموماً نه عالمانه بلکه مقلدانه و انفعالی به لحاظ نحوه برخورد روحانیون حاکم ایجاد شده است.
لذا عموماً دارای عمق و ژرفاندیشی لازم نیستند، به همین جهت ممکن است در این آشفته بازار فکری، میدان رقابت در اختیار دیکتاتوران سکولار قرار گیرد، زیرا آینده به طور قطع به پیروان اسلام سنتی نخواهد بود، زیرا اینان نمیتوانند در عرصه جولان فرهنگهای متضاد، بر مرکب مراد سوار شده و به پیش تازند و در چنین شرایط سخت و طاقتفرسایی است که رسالت روشنفکر مذهبی به مراتب دشوارتر میگردد.
روشنفکر دینی با انقلاب اسلامی، و شکست اخیر اصلاحطلبان با چالشی سخت و دشوار روبرو شده است، باید به بازشناسی مجدد شریعتی ابعادی گسترده و عمیق داد، افکارش را مورد نقد و بررسی بیطرفانه قرار دهیم آنچه به درستی گفته، به کار بندیم، و هزینه لازمش را بپردازیم.
چه عمیق درباره انقلاب گفت: هرگز از دوباره جان گرفتن ابلیس بیجان غافل مباش! که انقلاب، پس از پیروزی نیز، همواره در خطر انهدام است، در خطر "ضد انقلاب" است. مارهای سرکوفته، در گرمای فتح و غفلت جنبش و غرور قدرت، باز سر برمیدارند، رنگ عوض میکنند، نقاب دوست میزنند، از درون منفجر میکنند، غاصب همه دستآوردهای انقلاب میشوند و میراثخوار مجاهدان و تعزیهخوان شهیدان. (صفحه 193 مجموعه آثار 6)
چه او به درستی گفته بود، ما در حال گذار از قرون وسطی هستیم. پس در بررسی اوضاع و احوال ایران باید، شاخصههای این عصر را در نظر بگیریم. اکنون برای مسلمانان متعهد یک راه بیشتر نمانده، و آن مبنا قرار دادن اندیشههای ناب دکتر شریعتی، و کار عمیق فرهنگی و بیان و ترویج شجاعانه آن و تحمل و تسامح حتی تعامل با دگراندیشان و جسارت در کنار گذاشتن احکام امضایی اسلام که با تغییر شرایط زمانی و مکانی متغیر میگردند، و اعلان تساوی حقوق زن و مرد و قبول اعلامیه جهانی حقوق بشر به عنوان حداقل و کف حقوق انسانی، و مبارزه با ظلم و استضعاف و استحمار در هر لباسی که هست.
باید صریحاً به مردم گفت، تحمیل روحانیت به اسلام بر حسب یک ضرورت تاریخی انجام پذیرفته و نه مقتضیات ایدئولوژیک... در چنین حالی است که روشنفکر مذهبی، تبدیل به جریان فکری مهم و اثرگذار خواهد گردید.