* آقای دکتر، همان طور که میدانید اشغال عراق از سوی آمریکا و انگلیس از نظر حقوق بینالملل، عمل نامشروعی تلقی میشود به اعتقاد شما چرا شورای امنیت یا مجمع عمومی هیچ واکنش تعیینکنندهای در مورد این اقدام از خود نشان نمیدهند؟
** به نظر بنده، عبارت «نامشروع» را به جا و درست استفاده کردید. زیرا اگر میگفتید «غیرقانونی» جای چالش داشت. این عملیات غسرمشروع است؛ زیرا در افکار عمومی و مجموعه کشورها به طور اکثریت، مقبول نیست. اما این عدم مقبولیت، به علت «غیرقانونی» بودن آن نیست. از نظر حقوقی بین دو مفهوم «غیرقانونی» و «نامشروع» بودن یک اقدام، تفاوت وجود دارد. در غیرمشروع بودن اقدام، بیشتر بحث اخلاقی، فلسفی، ایدئولوژیکی و میزان انطباق آن با دموکراسی مطرح است. در حالی که در بحث حقوقی بیشتر به «تکنیک» توجه میشود و با سازوکار تعریف شده، درستی یا نادرستی عمل سنجیده میشود. خارج از اینکه مورد تأیید اکثریت جامعه جهانی باشد یا نباشد؛ اخلاقی و عادلانه باشد یا نه؟ و حتی فارغ از اینکه به لحاظ انسانی و دموکراسی چه توجیهی برای آن وجود داشته باشد. پاسخ ساده این سوال این است که سازمان ملل از نظر ساختاری که در منشور تعریف شده، نمیتوانسته در مورد جلوگیری از این حمله نظامی، کاری انجام دهد. البته مطابق منشور سازمان ملل، این سازمان میتواند (غیر از مورد دفاع مشروع که شورای امنیت در چارچوب فصل هفتم، وارد عمل میشود) توسل به زور را تجویز کند؛ که در این مورد چنین حالتی وجود ندارد.
* اگر سازمان ملل مجوز حمله را صادر نکرده است، آیا علیالاصول نباید آن را محکوم کند؟ اگر این اشغال خلاف اراده سازمان ملل صورت گرفته، اکنون چه ضمانت اجرایی برای آن وجود دارد؟
** هیچ نوع ضمانت اجرایی وجود ندارد! با توجه به حق وتوی آمریکا، ما با وضعیتی بسیار خاص و استثنایی مواجه هستیم که فقط در حقوق بینالملل و جامعه جهانی میتوان با آن مواجه شویم. یعنی وضعیتی که میتوان گفت این جنگ قانونی نیست. زیرا شورای امنیت مجوز آن را صادر نکرده است، ولی غیرقانونی هم نیست، چون سازمان ملل آن را محکوم نکرده است، زیرا نمیتوانسته محکوم کند. در واقع یک شرایط ویژه است.
* آیا سازمان ملل از طریق مجمع عمومی هم نمیتوانست آن را محکوم کند؟
** قطعنامههای مجمع عمومی به جز دو مورد لازمالاجرا نیستند. البته مجمع عمومی از نظر اخلاقی و بحث مشروعیت، میتواند نقش پربار و پراهمیتی داشته باشد. اگر مجمع عمومی تشکیل جلسه دهد و این اقدام را در آنجا به صورت یک بیانیه، اعلامیه و قطعنامه، محکوم کند بیشتر به غیرمشروع بودن اقدام آمریکا کمک و آن را پررنگ میکند. ولی مجمع عمومی نمیتواند وقتی شورای امنیت میتواند تشکیل جلسه دهد، در این حوزه وارد شود. این جزو منشور سازمان ملل است.
* در واقع شرایط کنونی یک شرایط خلأ قانونی است. که سازمان ملل نه قدرت تصمیمگیری دارد و نه قدرت جلوگیری؟
** این وضعیت ویژگی حقوق بینالملل و جامعه بینالملل را بیشتر آشکار میکند، نه اینکه چیز جدیدی به وجود آورد. البته این وضعیت در گذشته هم وجود داشته است. همان طور که میدانید رویه دولتها که متکی به عنصر قدرت است، منشاء قواعد حقوق بینالملل است. به عبارت دیگر، حقوق بینالملل همیشه عقبتر از وقایع بوده، یعنی ابتدا اتفاقی میافتد سپس در چارچوب توازن نیروها، در یک قالب عرفی یا کنوانسیونی خاص نهادینه میشود که این امر جدیدی نیست. ولی از نظر حساسیت موضوع، به دلیل توسل به زور و عکسالعمل افکار عمومی، برجسته شده است. و گرنه بیشتر قواعد حقوق بینالملل از معاهده «وستفالی» تا به حال به این صورت بوده. یعنی «قدرت» در هدایت قواعد ما بسیار تعیینکننده بوده است.
* شما در مورد اقدام اخیر آمریکا و انگلیس گفتید که این اقدام از یک طرف قانونی و از طرف دیگر غیرقانونی است.
** این اقدام به دلیل عدم صدور مجوز سازمان ملل، غیرقانونی است. ولی از نظر حقوق «ناب»- به مفهومی که برخی از حقوقدانان که تعریف کردهاند- قانون مجموع قواعدی است که ضمانت اجرایی داشته باشد و اگر قانونی وجود دارد ضمانت اجرایی آن نیز باید مشخص باشد. اگر اکنون به جای آمریکا یک دولت غیرعضو دائم شورای امنیت این کار را میکرد مانند اقدامی که قبلاً عراق در مورد کویت انجام داد، شورای امنیت وارد عمل میشد و ضمن محکوم کردن و صدور قطعنامه حتی توسل به زور تجویز میکرد. ولی در مورد آمریکا نمیتواند این کار را انجام دهد و چون نمیتواند، پس برای اقدام بازدارنده علیه آمریکا توسط شورای امنیت، از نظر ساختار منشور سازمان ملل ضمانت اجرایی موثری در حقوق ینالملل وجود ندارد. به دلیل همین عدم ضمانت اجرا، این اقدام در تعریف حقوق ناب، امکانپذیر نیست. پس بحث، بیشتر وارد مباحث «اخلاقی» و «مشروعیت» میشود و محکومیت اقدام آمریکا از چنین زوایایی صورت میگیرد. ولی از لحاظ قانونی با وضعیت خاصی مواجه میشویم که به لحاظ ساختار جامعه جهانی و ساختار تعریف شده در منشور سازمان ملل، به وجود آمده است. یعنی از یک طرف قانونی نیست چون مجوز وجود ندارد، از طرف غیرقانونی نیست، زیرا محکومیت وجود ندارد.
* در واقع در یک شرایط بینابینی قرار گرفته است؟
** بله، شرایط بینابینی که خود نشاندهنده سلسله مراتب و طبقهبندی دولتها در ساختار جامعه جهانی است. گروه اول دولتهایی که به نوعی مصونیت دارند مثل پنج عضو دائم سازمان ملل، که حتی اگر توسل به زور نیز داشته باشند، ما نمیتوانیم اقدامی علیه آنها انجام دهیم. گروه دوم نیز دولتهای که فاقد این مصونیت هستند. در اینجا به نوعی میتوان گفت گرچه اقدام حمله به عراق، قانونی نیست ولی آمریکا برای انجام آن از یک نوع مصونیت قانونی که ساختار سازمان ملل در اختیار او قرار داده است، استفاده میکند.
* آیا در شرایط حاضر میتوان ترکیب شورای امنیت را به سه طیف تقسیم کرد. طیف اول خود آمریکا که به طور کامل از یک هژمونی ویژه برخوردار است. طیف دوم، کشورهای دارای حق وتو و طیف سوم کشورهای دیگر؟
** من گفته شما را تأیید کرده و اضافه میکنم که باید به قاعدهسازی در حقوق بینالملل توجه کنیم و در این چارچوب این اقدام را مورد بررسی قرار دهیم تا بتوانیم قضاوت کنیم آیا اتفاق عجیب و غریبی افتاده یا در بستر طبیعی این تحول حقوق بینالملل صورت گرفته است.
* این «قاعدهسازی» چگونه اتفاق میافتد؟
** به هنگام ساخته شدن یک «قاعده» در جامعه جهانی، سه عنصر یا عامل دخیل هستند یکی ایده و نظریهای است که به صورت اصول عام مطرح میشود، مثل «اصل رابطه دوستانه»، «اصل آزادی دریاها» «اصل مبارزه با تروریسم». عنصر دوم منافع است؛ یعنی دولتهای عضو جامعه جهانی دارای منافعی هستند که حتی ممکن است متضاد باشد. اگر منافع همپوش و همسو باشد، مشکلی وجود ندارد و «ایده» بلافاصله به «قاعده» تبدیل میشود. در غیر این صورت عنصر سوم که قدرت است وارد عمل میشود. با آمدن این عنصر و با وجود ایده و منافع احتمالاً متضاد، ایده در راستای قدرت و در جهت منافع دولت قدرتمندتر، حرکت میکند و به یک قاعده حقوقی تبدیل میشود.
* در بحث مشروعیت، آیا از نظر سازمان ملل این جنگ مشروعیت دارد یا خیر؟
** بنده معتقدم اقدام آمریکا از نظر سازمان ملل نیز مشروعیت ندارد.
* با توجه به اینکه سازمان ملل اقدام آمریکا و انگلیس را مشروع نمیداند، چرا این سازمان خواستار تعیین تکلیف عراق پس از پایان جنگ شده است؟ آیا این تقاضا به مفهوم مشروعیت دادن به این جنگ نیست؟
** قبل از پاسخ به این سوال باید تاکید کنم در گذشته نیز سوابقی وجود دارد که بدون مجوز سازمان ملل، اقدامات توسط به زور به نوعی انجام گرفته است. مثلاً قطعنامه 688 عراق که بعد از فاجعه حلبچه و کشتار کردهای شمالی و شیعیان جنوب که در حد نسلکشی بود، اتفاق افتاد و جامعه جهانی وارد عمل شد و با صدور این قطعنامه از سوی شورای امنیت، سازمان ملل با ابراز نگرانی از دولت عراق خواست که به این عمل خاتمه دهد و از دولتها تقاضای همکاری کرد. ولی هیچ وقت توسل به زور را در آن زمان تعریف نکرد. در حالی که آمریکا و انگلیس و فرانسه در منطقه ممنوعه پرواز، نیرو پیاده کردند و عملاً ممنوعیت ورود نیروهای عراق به مناطق خاص را با توسل به زور برعهده گرفتند. البته چون اقدام آنها به لحاظ افکار عمومی قابل توجیه بود، لذا مورد اعتراض قرار نگرفت. ولی از نظر قالب حقوقی؛ آنجا نیز اگرچه مجوز توسل به زور وجود نداشت، عملاً این کار انجام شد.
* همان طور که فرمودید در مورد گذشته نوعی توجیه انسانی وجود داشته، ولی اکنون که معیار فقط قدرت است، چه وضعیتی دارد؟
** برای مقایسه باید بین شکل و ماهیت، مرزبندی قائل شویم. در گذشته از شکل عدول شد حتی در جریان «کوزوو» نیز قبل از وارد عمل شدن شورای امنیت اقداماتی عملی علیه صربها صورت گرفته بود.
* البته ماهیت امر بسیار مهم است.
** بله، دقیقاً به همین دلیل زیاد نمیتوان روی شکل تأکید کرد و گفت که آیا شورای امنیت در این مورد قطعنامه صادر کرده است یا خیر. بلکه شکل باید در کنار ماهیت قرار بگیرد و توجه شود که ماهیت و جهت و سمت این عملیات به کدام سو است. اگر در گذشته مسائل انسان دوستانه هم در عراق و هم در کوزوو مطرح بود اما بحث مداخله بشردوستانه با مداخله تفاوت دارد.
* آیا صرف بحث بشر دوستانه بر اساس منشور سازمان ملل میتواند به یک اقدام مشروعیت دهد؟
** طبیعتاً خیر. از نظر شکلی به هر حال باید شورای امنیت مجوز صادر کند و بنابراین از نظر شکل در گذشته نیز مشکلاتی وجود داشته است. اما در گذشته چون اقدام انجام شده عملی انسانی بود و نمیشد منتظر صدور قطعنامه شد، دنیا به طور صمنی این کار را تأیید کرد. ولی از نظر قانونی دچار مشکل بود.
* اکنون که ماهیت نیز خدشهدار شده است؟
** درست است. اکنون ماهیت نیز خدشهدار شده است. در گذشته آمریکا با شعار حفظ جان اتباع عراقی وارد عمل شد. الان میگوید: «حکومت صدام که سابقه جنایتکاری جنگی و جنایت علیه بشریت دارد و افراد خود را تحت شکنجه قرار میدهد و حاکمیت را از آنها سلب کرده است و حضورش برای ملت عراق مضر است.» اگر این توجیه مورد تأیید افکار عمومی و جامعه جهانی قرار میگرفت، مشروعیت قضیه خیلی مشکل نداشت. گرچه به لحاظ حقوقی، شکل آن هنوز مشکل دارد. پس ارزیابی کنونی ما به لحاظ ماهیت باید به این شکل باشد که این اقدام به نفع مردم عراق است یا به ضررشان و هیچ کس به جز مردم عراق صلاحیت اظهارنظر دقیق، رسمی و قاطع در مورد این قضیه را ندارند.
* سوال قبلی من هنوز به قوت خود باقی است که اگر سازمان ملل این جنگ را مشروع نمیداند چرا خواستار دخالت در اوضاع پس از جنگ عراق شده است؟
** این مسأله جزو پارادوکسهاست. البته اعضای شورای امنیت مثل فرانسه و روسیه در بیانیهها و اظهارنظرهای خود، همیشه این مقدمه را اضافه میکنند که نقش سازمان ملل در عراق پس از جنگ به معنی توجیه اقدام آمریکا نیست. ولی عملاً نگرانی و سوال شما را پاسخ نمیدهند. حتی اگر این مقدمه را هم اعلام کنند، وقتی با عمل خود به هر شکلی با حکومت بعدی عراق پس از سرنگونی صدام تعامل و مناسبات برقرار کردند، به نظر من به نوعی تمکین کردن و تایید ضمنی این اقدام است. این اتفاق عجیبی است که در حال افتادن است. واقعیت آن است ما بعد از 11 سپتامبر وارد مرحله جدیدی میشویم که جامعه جهانی نیز نهایتاً خود را با آن هماهنگ خواهد کرد.
* در واقع تقاضای سازمان ملل و اعضای دائم آن، به مفهوم به رسمیت شناختن هژمونی آمریکا در سازمان ملل تلقی میشود؟
** البته آمریکا به دنبال این قضیه است. برای ارزیابی حقوقی درست این اقدام باید به گذشته برگردیم. آمریکا بعد از جنگ سرد (1991) در حقیقت به نوعی سردمدار بوده است و در تمام فعالیتهایی که شورای امنیت تحت عنوان حفظ صلح و به نوعی نظمدهی به جامعه جهانی احتیاج به نیرو داشته، آمریکا اول بوده است. در یوگسلاوی و به خصوص کوزوو که نهادهای منطقهای مثل «اتحادیه اروپا» و خود سازمان ملل با همه عظمتش نتوانستند کاری کنند، در واقع «ناتو» که آمریکا در رأس آن بود، جایگزین سازمان ملل شد. همچنین در سومالی بعد از قحطی و فقدان حکومت مرکزی، آمریکا بیشتر از 27هزار نیرو فرستاد اما کل نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل 50تا 100 نفر بیشتر نبود. میخواهم بگویم این روند جدیدی نیست بلکه از 1990 شروع شده و کمکم در عمل جامعه جهانی و اعضای دائم شورای امنیت در بحرانهای مختلف جایگاه ویژهتری در آمریکا دارند. حتی در جنگ قبلی خلیجفارس نیز با توجه به اینکه صدور مجوز از سوی سازمان ملل صورت گرفت. ولی همه عملیات و فرماندهی هدایت نیروها، اکثراً با آمریکاییها بود و بیشتر از یک گزارش به سازمان ملل داده نشد. به نوعی میتوان گفت آمریکا در این مدت حداقل به موازات سازمان ملل خود را تقویت میکرده است. مثلاً، در مورد کودتای هائیتی نیز از سوی شورای امنیت قطعنامه صادر شد اما در آمریکا نیرو پیاده کرد و قضیه را خاتمه بخشید. ادامه دارد...