نوشته: ناندا کومار جی
مترجم: پرویز صدارت
هند و چین سالهای متمادی است که شاهد افزایش ثابت مصرف انرژی هستند. رشد فزاینده اقتصادی و افزایش فعالیتهای صنعتی علت اصلی افزایش مصرف انرژی در این دو کشور بوده است. گرچه ذغال سنگ سهم مهمی در جدول مصرف انرژی دارد، اما نفت وارداتی هم در هند و هم در چین جایگاه منحصر بفردی در میان دیگر اقلام انرژی دارد.
چین تا سال 1993 پنجمین تولیدکننده بزرگ نفت جهان بود و جزو صادرکنندگان این محصول محسوب میشد. با اینحال، رشد مصرف نفت در چین به سبب افزایش رشد اقتصادی این کشور هم اینک نزدیک به 8 درصد در سال است و در نتیجه، این کشور اینک به یکی از واردکنندگان نفت تبدیل شده است. در همین حال هند نیز که دومین کشور پرجمعیت جهان است شاهد رشد مصرف سالانه 8 درصدی بوده است و اخیرا جای فرانسه را بعنوان ششمین کشور بزرگ مصرفکننده نفت در جهان گرفته است.
مسائل عمده مرتبط با انرژی در این دو کشور موجب افزایش وابستگی آنها به نفت وارداتی و افزایش مشکلات زیست محیطی به سبب وابستگی آنها به ذغال سنگ، و افزایش مشکلات حمل و نقل و عرضه و مسائل ژئوپولتیک منطقهای شده است.
چین پس از آمریکا دومین مصرفکننده بزرگ انرژی در جهان است. نتایج یک بررسی نشان میدهد مصرف انرژی در چین تا سال 2020 برابر با مصرف انرژی در کل کشورهای عضو سازمان توسعه و همکاری اقتصادی(OECD) خواهد بود.
موقعیت جغرافیایی چین امتیازی برای استراتژی این کشور در زمینه انرژی است. چین از یک طرف همسایه روسیه و کشورهای نفت و گازخیز آسیای مرکزی است و از طرف جنوب نیز دریای چین جنوبی را دارد که مسیر اصلی حمل و نقل انرژی به کره و ژاپن است. گرچه چین در نظر دارد تولید نفت خود را برای کاستن از واردات انرژی در سطح 1/3 میلیون بشکه در روز نگهدارد اما اتکای محض به ذخایر نفتی داخلی در درازمدت جزو گزینههای عملی این کشور نخواهد بود. افزون بر آن، طرحهای چین برای ایجاد ذخایر استراتژیک به منظور ذخیرهسازی 18میلیون تن نفت موجب میشود واردات انرژی به چین تا آینده نزدیک ادامه یابد. خط لوله غرب ـ شرق که قرار است از قزاقستان به شینجیانگ کشیده شود و از آنجا تا شانگهای ادامه یابد انرژی را از قزاقستان به سواحل شرقی چین خواهد رساند.
آسیا ـ اقیانوس آرام:
حدود یک سوم از تقاضای جهانی انرژی
پیشبینی میشود که میزان تقاضای انرژی در آسیا ـ اقیانوس آرام تا سال 2005 به 4/31 درصد از کل میزان تقاضا در جهان برسد و سهم هند و چین نیز در این منطقه بیش از کشورهای دیگر خواهد بود. چین توانسته است مناطق انرژیخیز جهان را زیر چنگال خود بگیرد، اما هند در این زمینه موفقیت کمتری داشته است. علت اصلی این اختلاف در سیاستهای درازمدت سیاسی و اقتصادی این کشورها در قبال همسایگان خود نهفته است، گرچه چین با روسیه مشکلات مرزی و اختلافات سیاسی دارد اما اینک نهایت تلاش خود را میکند تا روسها را به کشیدن یک خط لوله نفت به سوی بازارهای چین ترغیب کند. علاقهمندی چین به تجارت تسلیحاتی با روسیه نیز بخشی از استراتژی درازمدت پکن برای بهبود روابط تنشدار خود با مسکو به منظور دسترسی به بازار انرژی است.
هند از این جنبهها در موقعیت نسبتا ضعیفتری قرار دارد. انرژی روسیه و کشورهای آسیای مرکزی برای منطقه آسیا مهم است، اما موقعیت جغرافیایی هند برخلاف موقعیت جغرافیایی چین، فرصتی را برای بهرهبرداری از این منبع در اختیار این کشور قرار نمیدهد. حتی طرح احداث یک خط لوله مستقیم از ایران به سواحل شمال غربی هند از طریق عبور از مناطق ساحلی پاکستان نیز به سبب مخالفت اسلامآباد به اجرا گذاشته نشده است. طرح کشیدن خط لوله از آسیای مرکزی نیز با مشکلات مشابهی مواجه است و پاکستان مانعی جغرافیایی برای رسیدن این خط لوله به هند است.
بخش انرژی هند عمدتاً به ذغال سنگ و نفت وارداتی و دیگر منابع انرژی از جمله منابع هستهای و تجدیدشونده متکی است. محصولات نفتی به عنوان جایگزینی برای انرژی ذغال سنگ که بازدهی کمتر و آلودگی بیشتری دارد معرفی شده است. از اینرو محصولات نفتی اهمیت استراتژیک دارند. گرچه گاز طبیعی مهمترین جایگزین بالقوه ذغال سنگ در هند است، اما فعالیتهای اکتشافی موثر و زیرساختهای توزیع هنوز توسعه نیافته است. با توجه به شرایط فعلی، نفت منبع اصلی انرژی وارداتی هند است.
برآوردها نشان میدهد که واردات نفت به هند 75 درصد از کل نیازهای نفت مصرفی هند در سال 2006 را تأمین خواهد کرد. از آنجا که هند نفت مورد نیاز خود را عمدتا از خاورمیانه وارد میکند، بیثباتی در اوضاع سیاسی این منطقه تأثیر زیادی بر آسیبپذیری عرضه نفت خواهد داشت. این آسیبپذیری در عرضه انرژی بر امنیت انرژی تأثیر میگذارد و از طریق آن امنیت ملی را در مجموع تضعیف میکند. از این لحاظ چین در مقایسه با هند در موقعیت بسیار بهتری قرار دارد. چین توانسته است منابع انرژی خود را متنوع کند و شبکهای از عرضهکنندگان انرژی برای خود بوجود آورد.
گرچه میزان رشد اقتصادی چین و هند متفاوت است اما میزان مصرف انرژی در هر دو کشور تقریبا یکسان است. افزون بر آن، همانگونه که پیشتر گفته شد، هر دو کشور به واردات انرژی وابسته هستند. استراتژی این دو کشور در خصوص مسئله انرژی نقشی حیاتی در امنیت انرژی آنها خواهد داشت. تأسیسات استراتژیک ذخیره نفت (SPR) که چین سرگرم طراحی آن است، شاید به تنهایی نتواند تسکین ملموسی برای چین در قبال کمبود انرژی یا شوک نفتی باشد. توسعه منابع جایگزین انرژی به مراتب بیش از تأسیسات استراتژیک ذخیره نفت برای چین اهمیت خواهد داشت. هند و چین استعداد نهفته زیادی برای استفاده از انرژی تجدیدشونده، انرژی هستهای، انرژی هیدروژن و غیره دارند. برای این دو کشور تقویت سرمایهگذاری در این حوزهها به منظور اجتناب از هرگونه کمبود عرضه از خارج، اهمیت زیادی دارد.
گرچه خصوصیسازی حوزه انرژی آینده نویدبخشی دارد، اما برای تولید داخلی مؤثر و عرضه نفت بایستی نقش گروههای فشار داخلی و خارجی در کنترل بازار نفت به دقت تحت نظر باشد.
قزاقستان: راه ورود چین به میدان انرژی آسیای مرکزی
چین بسیار مشتاق بوده است تا دسترسی خود را به منابع انرژی آسیای مرکزی توسعه دهد و بویژه روابط خود را با قزاقستان تعمیق کند. از آنجا که قزاقستان مدخل اصلی چین برای دسترسی به انزژی آسیای مرکزی است، این منطقه اهمیت زیادی برای چین دارد. افزون بر آن، چین به سختی در شینجیانگ (ترکستان شرقی) در تلاش است تا جنبشهای قومی یا شورشی را که ممکن است در آینده ناآرامیهایی را در منطقه بوجود آورند، سرکوب کند.
در جنوب آسیا زمینههای وسیعی برای همکاریهای منطقهای در حوزه انرژی وجود دارد. همکاریهای زیر منطقهای میان کشورهای همجوار ـ بنگلادش، بوتان، هند و نپال ـ بسیار نویدبخش است. هند بازار بسیار بزرگی برای انرژی دارد و این کشورهای همسایه میتوانند عرضهکنندگان بالقوه انرژی باشند. نپال و بوتان منابع هیدروالکتریک بالقوه خوبی دارند و بنگلادش نیز از منابع گاز طبیعی خوبی برخوردار است. در صورت مساعد بودن جو سیاسی و بذل توجه به مسائل دیگر مانند تولید، توسعه، حمل و نقل و غیره، این منابع بسیار بیش از هرگونه واردات انرژی از خارج به بخش انرژی هند کمک خواهند کرد. این منابع انرژی در کنار منابع انرژی میانمار اهمیت فوقالعادهای خواهند داشت و ایالتهای شمال شرقی هند از این منابع بسیار بهره خواهند برد.
بخش انرژی در جهان در چند سال گذشته شاهد تلاشهای آمریکا برای تسلط بر این حوزه بوده است. جنگهای خلیجفارس، کشورهای در حال توسعه مانند چین و هند را به خطر وابستگی شدید آنها به نفت خاورمیانه و نفوذ فزاینده قدرتهای غربی در این منطقه واقف ساخت. این مسئله تأثیری شگرف بر شکلگیری سیاست انرژی هند و چین داشته است. چین و هند به عنوان دو قدرت بزرگ در آسیا، مصرفکنندگان اصلی انرژی در این منطقه خواهند بود. رشد صنعتی نوظهور و دیگر فعالیتهای انرژیبر بخشی از توسعه اقتصادی این دو کشور هستند.
از آنجا که هر دو کشور الگوهای مشابهی در زمینه مصرف انرژی دارند استراتژیهای آنان در زمینه انرژی نیز ممکن است مشابهتهایی داشته باشد. هرگونه رویکرد سنتی برای دستیابی به امنیت انرژی ممکن است راهحل خوبی برای هرگونه شوک انرژی آتی یا کمبود عرضه انرژی در آینده نباشد. دستیابی به راهحل مناسب مستلزم طرحی جامع برای اقدام چندبعدی ـ سرمایهگذاری در منابع انرژی خارجی، توسعه منابع انرژی داخلی موجود، دعوت برای سرمایهگذاری مستقیم خارجی برای توسعه منابع تجدیدشونده، و بالاتر از همه ایجاد یک شبکه کاملا سازمان یافته از همکاریهای منطقهای در زمینه انرژی ـ خواهد بود.
هم هند و هم چین باید در انتظار تشکیل یک «اتحادیه آسیایی» باشند، یعنی یک آسیای بزرگ که از لحاظ اقتصادی، تکنولوژیک و سیاسی قابلیت خود را در جهان نشان دهد و در آن «امنیت انرژی» فارغ از کشمکشهای ناشی از هرگونه بیثباتی سیاسی هر منطقهای یا هرگونه قدرت خارجی باشد.