سفارتخانهای که در واقع لانه جاسوسی بود
انقلاب شکوهمند اسلامی که در 22 بهمن ماه 1357 به پیروزی رسید ثمره بیش از دو دهه مبارزه مردم سرافراز ایران به رهبری بزرگمرد تاریخ ایران، حضرت روحاللهالموسویالخمینی(ره) بود که قریب به 15 سال را در تبعید گذراند. نهالی که با خون دهها هزار شهید آبیاری شد و با به بارنشستن درخت تنومند جمهوریاسلامی استقرار یافت و نظام پهلوی به عنوان دستنشانده شماره یک آمریکا در منطقه برای همیشه تاریخ به فراموشی سپرده شد و از همینرو بود که سران کاخ سفید تحمل این نگونبختی و از سوی دیگر استقرار نظامی که با پافشاری بر عزت اسلامی و تأکید بر استقلال کشور اصرار میورزید را نداشتند و از این رهگذر با تبدیل بنای عظیم سفارتش به لانه جاسوسی و محلی برای تدوین و اجرای توطئهها و دسیسهها تنها و تنها به سرنگونی نظام نوپای جمهوری اسلامی میاندیشید... لانه جاسوسی فتح شد و امام در نخستین پیام خود از آن به عنوان انقلاب دوم یاد کردند.
آمریکائیان که چنین حوادثی را پیشبینی نکرده و یا دست کم انتظار آن را نداشتند، با تهدیدات و در بسا موارد با تعرضاتی، نظیر حادثه طبس یا کودتای نوژه به سقوط کشاندن نظام نوپا را در دستور کار خود قرار دادند که البته در تمامی آن تحرکات ناکام ماندند. قطع روابط دیپلماتیک که به طور یکطرفه از سوی سران کاخ سفید اعلام شد از جمله تحرکات و اقدامات واکنشی بود که در 20 فروردین ماه 1359 رخ نمود تا اینکه در 31 شهریور ماه همان سال با تهاجم وحشیانه ارتش حزب بعث به سرکردگی خونخوارهای به نام صدام به میهن عزیزمان در محورهای مرزی جنوب و سپس غرب، عملاً و علناً برای همه آگاهان باانصاف جهان مبرهن شد که تحمیل این جنگ از سوی عراق به ایران تنها به دستور سران کاخ سفید صورت گرفتهاست. آسیبهای فراوانی که مردم سربلند ایران از آن جنگ دیدند و ویرانیها، خرابیها و مهمتر از همه جوانان بسیاری که برای صیانت و پاسداری از دستاورد عظیم خویش در سال 1357 نثار کردند همه و همه نتیجه عداوت و کینه آمریکائیان با جمهوری اسلامی ایران بود... آیا میتوان این همه دخالتهای آشکار و پنهان یانکیهای زورگو را از حافظه این ملت پاک کرد...؟
«وادادگی» یا...؟
در طی سالیان اخیر به ویژه سالهای پس از خاتمه جنگ بحثها، تحلیلها و اظهارنظرهای مقامات مسؤول و همچنین تئوریسینهای مختلف پیرامون ایجاد ارتباط با آمریکا و به زبانی سادهتر «مذاکره مستقیم» بخش فراوانی از صفحات و اخبار رسانهها را اشغال کرده است، خاصه پس از دخالت نظامی آمریکا در افغانستان و متعاقب آن در عراق و به سقوط کشاندن حاکمیتهای آن دو کشور ـ دست کم در ظاهر ـ و شرایط پدیدآمده در جهان و منطقه خلیجفارس این بحث از حد خود فراتر رفته است، در حالی که در اصل یکصدودهم قانون اساسی و در تشریح وظایف و اختیارات رهبری «تعیین سیاستهای کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام» که بیتردید برقراری رابطه یا عدم برقراری آن با آمریکا از مصادیق این بند از قانون اساسی است، به تصریح بیان شده است. پرسش اساسی در این بین این است که آیا برخی از مسؤولان ما در تحلیلهای خود دچار «وادادگی» نشدهاند؟
برقراری رابطه با کشوری که پس از واقعه 11 سپتامبر 2001 از خود تصویری با شمایل «امپراطوری وحشت» در جهان ترسیم کردهاست و آن هم در شرایطی که نقش سازمان ملل متحد به عنوان بالاترین مجمع تصمیمگیری به شدت از سوی سیاستمداران و استراتژیستهای یونیفرمپوش کاخ سفید مخدوش و یا اساساً نادیده انگاشته شده است، در شرایط فعلی آیا تلقی تسلیم یا به ذهن متبادر نمیسازد؟ کارشناسان روابط بینالملل معتقدند، «روابط دیپلماتیک را میتوان به بهترین نحو در قالب یک بازی چند نفره با حاصل جمع غیر صفر مفهومبندی کرد، یک بازی که در آن امتیازات حاصل شده برای برخی از طرفها لزوماً از کیسه دیگر بازیکنان نمیرود.» حال با این تعریف نمیشود بحث مذاکره با آمریکا را یک بازیای دانست که امتیازات حاصل شده از آن لزوماً از کیسه مردم و منافع ملی کسر میشود؟! چه کسی چنین قول و تعهدی را متقبل میشود؟
...و رسیدن به پایان خط !
آیا سیاست بینالملل را میتوان مانند اقتصاد بینالملل به سهولت تا حد یک بازی با حاصل جمع غیر صفر تقیل داد یا نه مسألهای است که احتمالاً تا مدتها موضوع بحث دانشمندان علم سیاست و اقتصاددانان باقی خواهد ماند!
«ویلیام کاپلین»، استاد روابط بینالملل معتقد است، میان فرآیند چانهزنی در جامعه ملی و فرآیندی که در صحنه بینالمللی جریان دارد تفاوت قابل ملاحظهای موجود است. از این منظر میتوان بسیاری از اظهارات و تحلیلهایی را که در محافل سیاسی ـ دیپلماسی داخلی در رابطه با امریکا مطرح میشود مورد بررسی و کنکانش قرارداد.
یک دیدگاه معتقد است که هرگونه بحث مذاکره با امریکا و اساساً پیش کشیده شدن رابطه با این کشور به نوعی سرسپردگی و وادادگی محسوب شده و از این رو باید چنین دیدگاهی را مورد تکفیر و تخطئه قرار داد، در سویه دیگر دیدگاهی بر این امر اصرار ورزیده که باید با ایالات متحده به هر نحو ممکن ایجاد رابطه کرد و البته دیدگاه سومی در این میان وجود دارد که معتقد است براساس دیپلماسی احترام متقابل و حفظ منافع و مصالح ملی میتوان با آمریکا رابطه داشت اما از این که این دیدگاهها تا چه اندازه در میان مردم دارای جایگاه است، دکتر حمیدرضا حاجیبابایی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در این باره معتقد است: در طول سالیان اخیر با توجه به روند رو به رشد مردم در صحنه انقلاب و همچنین نوع تفکر و اندیشهای که در جامعه ما حاکم بود و تلاشها و کوششهایی که در طول چند سال گذشته برای تمایل افکار عمومی به طرف آمریکا شکل گرفت، به ویژه از زمانی که رامسفلد (وزیر خارجه آمریکا) اعلام کرد تا پایان سال 2002 اکثریت مردم ایران به سوی آمریکا و ارتباط با ما تمایل پیدا میکنند، رفتار هماهنگ و تعامل حساب شدهای بین بعضی از نیروهای داخلی و خارجی پدیدآمد (یا وجود داشت) سعی شد که این زمینه را در جامعه اسلامیمان آماده نمایند.
وی میافزاید: از آنجایی که مردم ما راه امام و شیوه امام را به همراه با اکثریت قریب به اتفاق مسؤولان به ویژه مقام معظم رهبری و رؤسای سه قوه طی کردند تقریباً یک نوع یأس و نومیدی در میان کسانی که پرچم قدرت و رسیدن به آن را در سایه ارتباط با آمریکا میدیدند پدیدار شد.
دکتر حاجیبابایی میگوید: متأسفانه برخی از شخصیتهای مسؤول در کشور دچار وادادگی و به نوعی مرعوب آمریکا شدند و بر این اساس تمام حرکات و برنامههای خودشان را طی جلسات مختلف برای ایجاد زمینه ارتباط با آمریکا آماده کرده بودند تا این که حضور مردم در نهم اسفندماه گذشته در پای صندوقهای رأی که انتخاب افراد اصولگرا و متدین را به دنبال داشت و همچنین اشغال نظامی آمریکا در عراق و شفاف شدن چهره آمریکا آنان را به عقب راند.
نماینده مردم همدان در مجلس شورای اسلامی تأکید میکند: امروز تمام نسل جوان کشور که به نسل سوم انقلاب شهرت دارد سیمای واقعی آمریکا را در جنگ علیه مردم عراق مشاهده کردند، امروز اتحادی در بین مردم ما به وجود آمده، مبنی بر شناخت چهره واقعی آمریکا، شناخت آمریکا براساس آنچه که حضرت امام(ره) به عنوان بنیانگذار انقلاب و جمهوری اسلامی اعلام کرده بودند مبنی بر شیطان بزرگ که جلوی هرگونه حرکات خزنده را خواهد گرفت.
وی میگوید: آنانی که امروز سنگ آمریکا را به سینه میزنند قبل از آن که جایگاه و پایگاه خودشان را در بین مردم و جامعه اسلامی بفهمند و درک بکنند به آمریکاییها قول مساعد داده بودند که بتوانند فرهنگ مردم و بسترهای لازم را برای ارتباط با آمریکا فراهم نمایند و آمریکا را به عنوان یک چهره متمدن، پیشرو و مظهر تکامل و پیشرفت و ترقی و آزادگی مطرح کنند.
حاجیبابایی تصریح میکند: این افراد متأسفانه بیش از حد مرعوب آمریکا شدند حتی اخیراً پا را فراتر گذاشته و تحت تأثیر حمله آمریکا به عراق و حضور آن در منطقه خواهان تسلیم در برابر آن هستند.
عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس همچنین میافزاید: این عده در حالی که خواهان دراز کردن دست کمک به سوی آمریکا هستند غافل از این که امام ما رهبر ما و مردم ما آن کسانی بودند که در طول 8 سال دفاع مقدس با آمریکا جنگیدند و پیروزمندانه از میدان بیرون آمدند.
وی میگوید: اعتقاد ما این است که انفعال در برابر آمریکا یک نوع خودکشی و مردن قبل از آن است که با او وارد جنگ بشویم. بنابراین راه پیروزی و راه موفقیت جامعه اسلامی ما همان راه امام، ایستادن، مقاومت کردن و این که جمهوری اسلامی ایران از چنان پشتوانه مردمی برخوردار است که حتی این در مخیله کشوری مانند آمریکا نمیگنجد که روزی تعرضی به جمهوری اسلامی ایران داشته باشند اما این که چرا واقعاً عدهای خودشان را واداده میدانند دلیل روشن و شفاف آن این است که این تعداد افراد خیمهای را در کشور به پا کردند که محور و اساس و تیرک اصلی آن را ارتباط با آمریکا میدانند و بر این اساس تبلیغ میکنند و بر این اساس غوغایی به راه انداختند و بر این اساس کشور را به تشنج کشاندند و بر این اساس تمام آرمانهای امام، انقلاب، نظام، شهدا و همه را زیر پا گذاشتند و مورد سؤال قرار دادند.
وی اظهار میدارد: البته پس از جنگ آمریکا با عراق و روشن شدن چهره واقعی آمریکا کاملاً زیر پای خودشان را خالی میبینند و ستون خیمه به پا کرده خودشان را ویران شده میبینند. اینان هیچ پایگاه مشروع داخلی و مردمی هم ندارند، اینها به پایان خطی رسیدند که ترسیم کرده بودند و آن زیر پا گذاشتن همه اصول انقلاب و نظام بود.