محمدرضا تاجیک
1 بلومر میگوید: «سازمان اجتماعی چارچوبی است که در قالب آن واحدهای کنشگر، کنشهای خود را محقق میکنند. مؤلفههای ساختاری، همچون «فرهنگ»، «ناظمهای اجتماعی»، «قشربندی اجتماعی»، یا «نقشهای اجتماعی» شرایطی را برای کنش آنها رقم میزند، اما کنش آنها را تعیین نمیکند. مردم - یعنی واحدهای کنشگر - بر مبنای فرهنگ، ساختار یا دیگر مؤلفههای اجتماعی عمل نمیکنند، بلکه بر اساس مقتضیات موقعیتها عمل میکنند، نقش سازمان اجتماعی تنها شکل دادن به موقعیتهایی است که مردم در آن عمل میکنند و نیز تأمین و تدارک مجموعههای ثابتی از نمادها که مردم در تعبیر و تفسیر موقعیتها مورد استفاده قرار میدهند (بلومر، 88 ـ 87؛ 1969).
ویلیام بیمن میگوید: افراد در موقعیتهای ارتباطی، ادراکات گزینش شدهای از یکدیگر دارند و منزلت افرادی که در تعامل با یکدیگر قرار میگیرند، هم با کیفیت و ماهیت این ادراکات گزینش شده و هم با الگوی انتظاراتشان رابطه مستقیم دارد که این الگوهای انتظارات با توجه به مجموعهای از پدیدههای منفرد که شخص برمیگزیند یا صرفاً در لحظهای خاص ادراک میکند شکل میگیرند. در هر لحظهای از گفتوگو بسته به رخدادهایی که در آن لحظه از تعامل در جریان است، برداشت از منزلت ممکن است تغییر کند. پیامد این عقیده آن است که اگر ادراک شخص در جریان تعامل میان فردی در استفاده از عناصر سبکی متفاوت نقش اساسی دارد، پس باید درباره ماهیت و چیستی توجه هم سخن بگوئیم.
2 خلاصه کنیم و نتیجه بگیریم:
1) مردم بر اساس مقتضیات موقعیتها عمل میکنند؛
2) نقش سازمان اجتماعی، تنها شکل دادن به موقعیت و نیز تأمین و تدارک مجموعههای ثابتی از نمادها که مردم در تعبیر و تفسیر موقعیتها مورد استفاده قرار میدهند، خلاصه میشود؛
3) افراد در موقعیتهای ارتباطی، ادراکات گزینش شدهای از یکدیگر دارند و منزلت افرادی که در تعامل یا یکدیگر قرار میگیرند، هم با کیفیت و ماهیت این ادراکات گزینش شده و هم با الگوی انتظارتشان رابطه مستقیم دارد.
4) در هر لحظه از این فرآیند تعامل، بسته به رخدادهایی که در آن لحظه از تعامل در جریان است، برداشت از منزلت و نقش «خود» و «دیگری» ممکن است تغییر کند.
5) معنی در فرآیند تعامل، از پیوند ادراکات برگزیده از موقعیت حاضر با ادراکات گزینش شده از آگاهیهای قبلی و برآورد پیامدهای موقعیت حاضر حاصل میشود؛
6) «توجه» مردم نسبت به یک پدیده (همچون انتخابات) هنگامی برانگیخته میشود که برآوردی روشن و مشخص از پیامدهای آن داشته باشند.
نتیجه میگیریم که اگر میخواهیم، واحدهای کنشگر (مردم)، رفتار یا کنشی مشارکتجویانه در انتخابات داشته باشند، اولاً، باید مفروض بگیریم که چنین کنشی، در واقع حاصل یک فرآیند تعاملی (میان نظام و مردم) است؛ ثانیاً باید به گونهای به مهندسی و تدبیر «موقعیت» بپردازیم که مقتضیات حاکم و ناشی از آن، مقتضیاتی مشارکتطلب باشد؛ ثالثاً، باید قادر باشیم در «ادراکات گزینشی» آحاد جامعه نسبت به طرف دیگر تعامل (نظام و بازیگران سیاسی ـ اجرایی) تغییری مثبت (تصویر و تصویری منطبق با الگوی انتظارات آنان) ایجاد نمائیم، رابعاً باید بتوانیم تصویری واقعی و قابل پذیرش از پیامدهای سیاه و سفید و یا مثبت و منفی مشارکت و یا عدم مشارکت مردم (در سطوح مختلف فردی و جمعی، ملی و فراملی) ارائه نمائیم، خامساً، باید به بازخوردهای منفی هر گونه اقدام خود در این شرایط خاص (آستانه انتخابات) واقف باشیم و بدانیم که زمان بسیاری از «بایدها» به سرآمده و بالمال، بیشتر مییابد روی «نبایدها» سرمایهگذاری نمائیم.
3 چنانچه با این کلیات موافق باشید، گام بعدی عملیاتی کردن «بایدها و نبایدها»ی فوق میباشد. مفروض نخست ما این بود که مشارکت مردم در انتخابات، یک کنش یک سویه نیست، بلکه کاملاً کنشی دو سویه یا تعاملی است. در چارچوب این مفروض، سؤال اساسی این است که در شرایط کنونی کنش طرف (یا طرفهای) دیگر این تعامل (یعنی نظام و بازیگران رسمی) چه میباید باشد؟ چنان چه بپذیریم که صورتبندی هرگونه اصول ارتباطی، مستلزم اندیشیدن درباره «شکل پیام» و «تعبیر پیام» است، آن گاه برای ایجاد یک ارتباط مؤثر و کارآمد، میباید شکل پیام به گونهای طراحی گردد که مردم با انگیزهها و انگیختههای متفاوت خود بتوانند با آن رابطه برقرار نمایند و تعبیری لبریز از اعتماد از آن داشته باشند.
به بیان دیگر، به واسطه این پیام و تعبیری که از آن حاصل میشود، فرد باید در ارتباط خود احساس امنیت و اطمینان کند؛ در صداقت ارسالکننده پیام تردید روا ندارد؛ به قواعد تعامل (بازی دو سویه) اطمینان کند؛ منظور واقعی پیام را در موقعیت ارتباطی خود درک کند؛ پیام را منطبق با انتظارات و تقاضاهای خود تحلیل کند. در واقع، رضایت از انجام هر کنش ارتباطی متضمن آن است که طرفهای درگیر در تعامل، در پایان «حساب کار دستشان باشد» و در یک محاسبه ساده، این کنش ارتباطی را در جهت منافع خویش تشخیص دهند.
اگر پرسشی بیپاسخ بماند، افراد برای کسب اطلاعات بیشتر پافشاری میکنند تا بتوانند صورت پیامی را که دریافت کردهاند تعبیر کنند و به «مقاصد تعامل» (به تعبیر هایمز) که هم اهداف تعامل و هم پیامدهای آن را دربرمیگیرد، کاملاً واقف شوند. اگرچه، در واپسین تحلیل، باید بپذیریم که در جامعهای نظیر جامعه ایران، اولاً، رابطه بین صورت پیام و محتوای آن را نمیتوان بر حسب مجموعه واحدی از معیارها و موازین تعبیر کرد، و ثانیاً، گروههای مختلف اجتماعی هر کدام از منظر گفتمانی خاص خود به تحلیل و تعبیر «مقاصد تعامل» و تنظیم کنش ارتباطی خود میپردازند. اجازه بدهید، از زبان «ویلیام بیمن» روایتی واقعی را راجع به یکی از روستاهای ایران (که میتواند نمود و نماد جامعه امروز ایرانی نیز باشد) نقل کنم. در یکی از روستاهای ایران بر سر انتخاب کدخدا مشکلی همیشگی وجود داشت.
مسئله در اصل به تعارض در ارزشهای جاری در زندگی اجتماعی مردم این روستا بازمیگشت. مشکل از اینجا نشأت میگرفت که هر کس کدخدا میشد، مقامات دولتی در مراودات خود با او در تماس قرار میگرفتند. اکثریت روستائیان که عمدتاً مالکان خردهپا و کارگران روزمزد بودند از یک طرف میخواستند کسی کدخدا شود که در مراوده با دولت، نماینده آنها باشد و منافع و خواستههای آنها را وارونه مطرح نکند و از طرفی هم میخواستند کدخدا فردی ذینفوذ و قدرتمند باشد که بتواند با پذیرایی از مقامات شهری به هنگام بازدید یا اقامت کوتاه در روستا خطر خود را به آنها بقبولاند.
متأسفانه معدود افرادی که آن اندازه متمول و ذینفوذ بودند که بتوانند با مقامات دولتی مراوده داشته باشند جزو مالکان عمده بودند که احتمال میرفت آن طور که باید از منافع مالکان خرده پا حمایت نکنند. سرانجام دو نفر به عنوان کدخدا شناخته شدند. در هر گفتوگویی بسته به محتوا و ماهیت بحث از یکی از آن دو به عنوان کدخدا نام برده میشد. مقامات دولتی محلی مایل به تأیید هیچ یک از آنها نبودند، زیرا هر دوی آنها را به دلایل متفاوتی برای احراز سمت رسمی در روستا واجد شرایط نمیدانستند. اما روستائیان هم مایل به انتخاب فرد دیگری غیر از آنها نبودند.
سرانجام مقامات محلی به طور غیررسمی و باز هم بسته به ماهیت موضوع یا کاری که باید انجام میشد، همکاری با هر دو کدخدا را آغاز کردند. هر یک از دو کدخدا چنان چه اوضاع به نفع او فیصله پیدا میکرد خشنود میشد (زیرا موجب افزایش منزلت اجتماعی و قدرتش میشد). اما وضعیت از این هم که شرح داده شد پیچیدهتر بود، زیرا کدخدای قبلی روستا هم که نماینده سابق مالکان بود هنوز در روستا سکونت داشت و هر چند دیگر نفوذ سابقش را نداشت، اما در بهترین خانه روستا سکونت داشت و از سایر روستائیان زمین بیشتری داشت. در چنین وضعیتی که مقامات محلی فردی را «رسماً» به عنوان کدخدا معرفی نکرده بودند، او نیز در برخی مواقع کدخدا شناخته میشد.
به فردی که از خارج به روستا میآمد، بسته به موقعیت، یکی از سه نفر و بعضاً دو یا هر سه نفر آنها به عنوان کدخدای روستا معرفی میشدند و در برخی موقعیتها روستا اصلاً کدخدا نداشت. شخص مراجعهکننده هم بسته به موقعیت میتوانست همین وضعیت را درباره کدخدای روستا گزارش کند. این وضعیت نه تنها نشانه بلاتکلیفی نبود، بلکه به روستائیان امکان میداد با موقعیتها و نظامهای ارزشی متفاوت که هر کدام الزامات خود را داشتند با انعطاف بیشتری مواجه شوند. هنگامی که یک مراجعهکننده خارجی میخواست با سماجت به حقیقت مطلب درباره وضعیت کدخدای روستا دست پیدا کند، یکی از روایتهای مختلف را برمیگزید و تصور میکرد که به واقعیت دست پیدا کرده است، اما روستائیان خود بهتر میدانستند که اوضاع از چه قرار است.
همانگونه که گفته شد، حکایت این روستا، میتواند حکایت جامعه امروز ایرانی نیز باشد. جامعه مردمان ایرانی، همچون اهالی این روستا، «مقاصد تعامل» را با رجوع به مقاصد گوناگون خود تعبیر میکنند. بنابراین، در این شرایط تنها پیامی میتواند بیشترین مخاطب را به خود جلب نماید که از خصلت و ویژگی فراگیری برخوردار باشد و به گروههای مختلف اجتماعی با انگیزهها و انگیختههای گوناگون اجازه بدهد که با آن رابطهای از سر اعتماد برقرار نمایند.
«باید» دوم ما، در این گزاره خلاصه شده بود که برای تهییج و تشویق رفتار مشارکتجویانه مردم، میباید به گونهای به تمهید و تدبیر موقعیت (آستانه انتخابات) پرداخت که در و دیوار آن، مقتضیات مشارکتطلبانه را فریاد بزنند. نظام باید نشان دهد که خریدار منصف و قدرشناس رأی مردم است؛ باید مصرف بهداشتی این کالا (رأی مردم) را تضمین کند؛ باید به صاحبان این کالا تضمین بدهد که مشتری دائمی کالای آنان است؛ باید تأثیر مثبت مصرف این کالا را به اثبات برساند؛ باید بازار مناسب برای عرضه آزادانه و رقابتی این کالا را ایجاد نماید؛ باید افقی روشنتر و امیدوارکنندهتر برای عرضه و تقاضای این کالا ترسیم نماید؛ و بالاخره باید به باور مردم بنشاند که ارجحترین و مقدمترین و سمجترین و واجد شرایطترین خریدار این کالا است.
سومین «باید» ما در این نوشتار، تأثیرگذاری مثبت بر «ادراکات گزینشی» مردم است. شاید، در شرایط کنونی جامعه هیچ اقدامی به اندازه در انداختن طرحی نو و کارآمد در عرصه تدبیر منزل و معرفی بازیگرانی نو، در ادراکات گزینشی مردم مفید و مؤثر واقع نشود. جامعه امروز ایرانی، در آستانه تجربه روزی نو با مقتضیانی نو است، و در فرآیند این تجربه، جز با پیامها و پیام رسانهای متفاوت رابطه برقرار نمیکند. بازیگری که میخواهد در صحنه این شرایط بازی موفق و جاذبی از خود به نمایش بگذارد، باید نشان دهد که متوجه مقتضیات شرایط جدید هست و با تحولات مذاقی و دماغی (الگوی انتظارات) تماشاگران خود آشنا است.
چهارمین «باید» ما، نشان دادن «نتیجه» این «وظیفه» (مشارکت) است. سختی این «باید» زمانی خود را بروز میدهد که بپذیریم زمان وعده و وعیدهای انتخاباتی گذشته است. دیگر نمیتوان رأی مردم را با حواله دادن آنان به ناکجاآبادهای رویایی خرید. به اصطلاح، مردم این بار تا پول را نبینند، کالا را تحویل نمیدهند؛ تا احساس نکنند که سیاست بازیگران معطوف به زندگی روزمره آنان است، بازی سیاست باز را به پشیزی نمیخرند و تا بازیگری را جزئی از «راه حل مشکلات» خود فرض نکنند، بدو اقبالی نشان نمیدهند.
در یک کلام، در این شرایط تنها بازیگرانی موفق هستند که قادر باشند تصویری واقعی و قابل اعتماد، از «برداشتی» که قرار است از این «کشت» حاصل گردد را در جلوی دیدگان مردم به نمایش بگذارند. نهایتاً میرسیم به آخرین «باید» که در قالب «نبایدها» معنا یافته است. کمتر کسی تردید دارد که زمان بسیاری از «بایدها» سپری شده است، و سماجت برای انجام برخی از «بایدها» جز «صفرا نخواهد فزود». اما، کمتر کسی نیز تردید دارد که در شرایط حساس کنونی، تأثیر بسیاری از «نبایدها» در رفتار مشارکتجویانه مردم، به مراتب بیش از «بایدها» است.
اجازه بدهید در میان تمامی نبایدها، فقط به چند مورد اشاره کنم و دفتر این نوشتار را ببندم: نباید در «عیان» شعار مشارکت اکثریتی بدهیم و در «نهان» شرایط را برای مشارکت اقلیتی مردم فراهم آوریم؛ نباید با تبلیغات زمخت و حجیم خود، به شائبه برداشت و بهرهوری ابزاری از مردم و رأی آنان دامن زنیم؛ نباید در حریم ذهنی و عینی مردم، ورودی پابرهنه داشته باشیم و شرایط روانی آنان را بیش از این، در معرض تعرض و تخریب قرار دهیم؛ نباید با ناهموار کردن مسیر انتخابات، هر رهرویی را از پای نهادن در این راه دلسرد و ناامید نمائیم.