نوشته: سعید عکاشه
ترجمه: غلامرضا رفیع
اخیراً برخی خبرها حکایت از آن دارد که اسرائیل تلاشهایی را برای نفوذ در عراق زیر پوشش و حمایت کامل آمریکا و انگلیس و با موافقت ضمنی شورای حکومت انتقالی عراق انجام میدهد. اسرائیل از همان ابتدا که آمریکا فعالیت گستردهای را در سازمان ملل برای حمله عراق تدارک میدید، حمایت کامل خود را از آن کشور اعلام کرد.
در آن زمان اعتقاد عموم بر این بود که اسرائیل به این خاطر از حمله به عراق حمایت میکند تا از تهدیدهای آینده آن کشور در امان بماند. گر چه، بیشتر رهبران صهیونیست اطمینان داشتند که اسرائیل با خطری واقعی از سوی عراق روبهرو نیست، ولی حمایت آنها از آمریکا ناشی از تمایل اسرائیل برای جلوه دادن خود به عنوان یار و شریک واشنگتن در جنگ موسوم به «مبارزه علیه تروریسم» و نیز تلاش برای دامن زدن به ادعای ارتباط عراق با فعالیتهای جنبش «حماس» و جنبش «جهاد اسلامی» در کرانه باختری و نوار غزه بود، تا به این بهانه اشغال و تجاوز به سرزمینهای فلسطینی را ادامه دهد.
گفتنی است که ورود عراق به درگیریهای میان اعراب و اسرائیل سابقه خیلی طولانی ندارد و تنها بخشی از دوران حکومت حزب بعث را دربرمیگیرد. از اینرو نزدیک شدن عراق به صحنه درگیری اعراب و اسرائیل به خاطر اهداف بلندپروازانه عراق در منطقه و تمایل این کشور به جانشینی نقش تاریخی مصر در جهان عرب بود. از این گذشته ایدئولوژی حزب حاکم بعث، عملاً عراق را برای ورود به این درگیریها آماده ساخت. ولی این که ایدئولوژی حزب بعث پیوندی ملی با مسئله فلسطین ایجاد کرده مورد تردید است. به ویژه این که وقتی عراقیها - همانگونه که رژیم سابق نیز تبلیغ میکرد - فداکاری و جانفشانی خود را در این راه از بین رفته و بدون اجر و پاداش یافتند، احساس تلخی به آنها دست داد.
زیرا کشورهای عربی از یک سو در مقابل سالها محاصره و تحریم مردم عراق تحرکی از خود نشان ندادند و از سوی دیگر بسیاری از رژیمهای عربی به رغم آگاهی از اعمال سرکوبگرانه و خونین صدام حسین علیه مردم عراق، از وی حمایت کردند و همین موضوع تصویری منفی را در ذهن عراقیها در قبال مسئله فلسطین بر جای گذاشت، به گونهای که پس از سرنگونی صدام حسین تحرکات خصمانهای در داخل عراق علیه فلسطینیها شکل گرفت و عراقیها مبادرت به اخراج فلسطینیهایی که در زمان صدام حسین اجازه اقامت گرفته بودند، کردند. این بدان معنا بود که مردم عراق آمادگی برخورد مسامحهآمیز با اندیشههایی که در گذشته اولویت دادن مسائل قومی و ناسیونالیستی را بر مسائل داخلی ترویج میکرد ندارند.
سرنگونی رژیم صدام حسین دستاوردهای زیادی را برای اسرائیل در پی داشت که مهمترین آنها از بین رفتن خطر تهدید اتمی عراق بود. و در این چارچوب اسرائیل اطمینان یافت که با اشغال عراق از سوی نیروهای آمریکایی و انگلیسی این کشور دیگر قادر به ادامه فعالیتهای اتمی نیست. سرنگونی صدام حسین همچنین اندیشه ایجاد جبهه شرق که سوریه همواره برای غلبه بر موانع و مشکلات آشکاری که در توازن قوا میان خود و اسرائیل مد نظر داشت را برای همیشه از بین برد. سرنگونی رژیم صدام همچنین محاصره تقریباً کامل ایران و تضعیف روحیه ناسیونالیستهای عرب را در پی داشت و سست بودن اندیشه «امنیت ملی یکپارچه»ای که هواداران ایدئولوژی ناسیونالیسم عرب آن را - تبلیغ میکردند نشان داد.
علاوه بر این، این امر، احتمال عملی شدن اندیشه اسکان آوارگان فلسطینی مقیم سوریه و لبنان در عراق را مطرح ساخت. اهمیت این امر زمانی بیشتر ظهور کرد که سنیهای عراق تهدید بالقوهی نیرومندی را از سوی شیعیان این کشور به دلیل اکثریت داشتن در ارتباط با تقسیم قومی قدرت، احساس کردند. اسکان حدود یک میلیون فلسطینی سنی در داخل عراق احتمالاً میتواند تا حدودی فاصله جمعیتی میان سنیها و شیعیان را کاهش داده و الزاماً بر افزایش سهم سنیها در تقسیم قدرت نقش داشته باشد.
اسرائیل به خوبی میداند که اوضاع عراق در حال حاضر به گونهای است که فرصتها و خطرات برای عادیسازی روابط میان عراق و اسرائیل با یکدیگر برابر میباشد.
اکنون درگیری بین طوایف و نژادها در داخل عراق فرصتی برای نفوذ اسرائیل در عراق و همچنین امکانی برای حضور مخفیانه و احتمالی اسرائیل در عراق به منظور کنترل اوضاع در ایران فراهم میکند. اما از سوی دیگر این نگرانیها نیز از سوی اسرائیل وجود دارد که شورای حکومت انتقالی عراق اقداماتی را برای ایجاد نوعی توازن در سیاست خارجی عراق انجام دهد. به این معنا که از یک سو خطمشی مخالفت با برقراری رابطه با اسرائیل را دنبال کند و از سوی دیگر در حمایت از فلسطینیها نیز اقدامی انجام ندهد و این گرایشی است که در چند سال آینده میتوان از عراق انتظار داشت.
چنین امری برقراری رابطه میان عراق و اسرائیل را غیرممکن میسازد و انتظار میرود تلاشهای اسرائیل برای نزدیکی با عراق بر محورهای اقتصادی متمرکز شود. ولی به هر حال میزان موفقیت اسرائیل و احتمال این که بتواند با حضور اقتصادی خود در عراق، در آیندهای نزدیک از سوی آن کشور به رسمیت شناخته شود، بسیار ضعیف است. ولی در صورت تقویت و تحکیم روابط اقتصادی با عراق، تحقق این امر در درازمدت امکانپذیر است.