برگزاری انتخابات هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی، در اول اسفندماه 1382، نقطه عطفی است که تحلیلهای بسیاری را به محک واقعیت خواهد زد و وزن اجتماعی گروههای سیاسی را فارغ از ادعاهایشان تعیین خواهد نمود.
پس از اعلام نتایج این گزینش مردمی حساس است که صفبندیها دگرگون شده و چرخش نیروها بر حسب وزن اجتماعی آنان صورت خواهد گرفت.
به همین دلیل است که بازار گمانهزنیهای سیاسی گرم شده و هر جریان داخلی ـ درون حاکمیت یا بیرون از آن و یا اپوزیسیون خارجی میکوشد، تحلیلهای خود را جدا از جنبه «اخباری» آن از منظر «انشایی» نیز تحریر نماید، تا شاید صحنه سیاست به آن گونه شود که آنان خواستار آنند. اما از دیدگاه نیروهای اصیل انقلاب و جناح منتقد دولت باید مجدداً به باز تعریف رفتارها و روابط و سیاستهای انتخاباتی پرداخت زیرا پس از آغاز مشارکت گسترده دوم خردادیها - بر خلاف ادعای تحریم - اکنون سناریوهای جدیدی در محافل سیاسی مطرح است که نباید آنها را نادیده انگاشت پس به بررسی وضعیت بازیگران صحنه انتخابات به نحو اجمال میپردازیم.
جناح دوم خرداد، لبی پرخنده، دلی پر تشویش
فرآیند تحرکات سیاسی جبهه دوم خرداد در ارتباط با انتخابات 82 حکایت از تشویش نظری و استراتژیک در برخورد با یک پدیده حساس دارد، چرخشهای 180 درجهای نظیر توصیه به تحریم انتخابات از یک سو و پیشنهاد به ثبت نام همگان به صورت انبوه از سوی دیگر از آن حکایت دارد که قطب نمای سیاسی جبهه دوم خرداد یا از کار افتاده است یا تحت تشعشعات مغناطیسی تحولات سریع اجتماعی کارآیی خود را از دست داده است.
اما واقعیت آن است که روند جریانات و کنش و واکنشهای سیاسی در ایران به گونهای درهم آمیخته شده است که رفتار هر جناح بستگی تام و تمامی به کنشهای رقیب وابسته شده است و جبهه دوم خرداد هم از این امر مستثنی نیست.
گفته میشود، رادیکالهای دوم خردادی که از افول پشتوانههای اجتماعی خویش نگران شدهاند. برای حضور در انتخابات یک استراتژی چند لایه طراحی کردهاند که بر حسب «تقویم زمانی» و نوع کنشهای رقیب، بخشی از این استراتژی فعال میگردد آنان هر چند شاید استراتژی مذکور را به طور منسجم جایی مطرح نساختهاند ولی با توجه به نمودهای بیرونی آن استراتژی چند لایهای آنان شامل تاکتیکهایی میباشد این تاکتیک به شرح زیر است:
1- تاکتیک «فشار منفی»
این تاکتیک برای فهم میزان فشارپذیری رقیب و نیز تست عناصر مختلف جناح دوم خرداد پیش از ورود به فرآیند اجرایی انتخابات اتحاذ شد.
تحلیل آنها این بود که روند مشارکت مردم در صحنه انتخابات منفی است و این امر به معنای تکرار الگوی انتخابات شوراهای دوره دوم در سال 81 است که به پیروزی رقیب میانجامد.
از اینرو، کوشیدند با طرح شعار «تحریم یا عدم شرکت در انتخابات» به تست فضای سیاسی دست یازند تا اگر زمینه مناسب یافت شد، «رأی خاموش» را به نفع خود مصادره نمایند و هدایت نهضت ساکت اجتماعی را بر عهده گیرند، در عین حال فشاری منفی را بر سیستم و نیز شورای نگهبان وارد آورند تا همچون یک شوک آنها را نگران مشارکت مردم ساخته و برای حفظ مشروعیت نظام به افزایش مشارکت تودهها بیاندیشند.
تلاش برای افزایش مشارکت مردم از سوی نظام در چالش با گزینشها و رد صلاحیتهای شورای نگهبان است از اینرو تعارض درونی دو نیروی حاکمیت (بخش انتصابی) به گمان آنان به خنثی شدن یکی از آنها میانجامد یا شورای نگهبان پیروز شده و مشارکت و طبعاً مشروعیت حاکمیت کاهش مییابد یا سیستم نظارت شورای نگهبان را نرم کرده و نظارت استصوابی عملاً منفی میگردد. در هر دو این حالات رادیکالها احساس پیروزی میکردند. اما دو عامل این تاکتیک را از کارآیی مناسب انداخت:
اولاً: اختلافات درونی دوم خرداد و میل به مشارکت در انتخابات
ثانیاً: زلزله بم که فضا را کاملاً دگرگون کرد و چالشهای سیاسی و بحثهای هیأت نظارت و هیأت اجرایی را به حاشیه راند.
برای همین تاکتیک دوم آغاز شد:
2- تاکتیک «گرد و غبار»:
در این تاکتیک فرض بر آن بود که شورای نگهبان قصد حذف نیروهای مؤثر جبهه دوم خرداد و بویژه نمایندگان فعلی (بر پایه نفی نویسندگان یا امضاء کنندگان نامه به رهبر) را دارد.
برای همین تصمیم گرفته شد بر هزینه این اقدام شورای نگهبان افزوده شده و یا اصولاً با غبار آلوده سازمان فضای انتخاباتی و کاستن از زمان بررسی صلاحیتها (بدلیل افزایش کاندیداها) امکان مستندسازی رد صلاحیت نیروهای اصلی را از شورای نگهبان بستانند.
از همین رو، ناگهان با یک تغییر 180 درجهای در تاکتیک از تحریم به مشارکت گسترده کوشیدند شورای نگهبان را مواجه با امواج سنگین نمایند که رویارویی با آن منجر به حذف تعداد زیادی از کاندیداها و افزایش هزینه برای شورای نگهبان شود.
نتیجه این تاکتیک هنوز معلوم نیست ولی ظاهراً طیفی از رادیکالها معتقدند که این غبارآلودهسازی احتمالاً نخواهد توانست «تمرکز کانونی» شورای نگهبان بر روی تعدادی از چهرههای حساس دوم خردادی را از میان ببرد. به همین دلیل؛ تاکتیک «جایگزین» طراحی و برای «روز مبادا» ذخیره شده است.
3- تاکتیک «گرجستانیزه کردن»
این تاکتیک با نگاهی بدبینانه به نتیجه انتخابات و نگاهی خوشبینانه به توان بسیج اجتماعی دوم خردادیها طراحی شده است، بر پایه این تاکتیک در صورت رد صلاحیت خط قرمز توافقی «محمدرضا خاتمی و بهزاد نبوی» خود بخود تاکتیک مذکور فعال شده با سخنرانیهای سازماندهی شده در تریبون مجلس، مصاحبهها و … آغاز میشود. با استعفای «مبلغ» معاون وزیر کشور و یا «موسوی لاری» وزیر کشور ادامه مییابد، از این جا دو نظر وجود دارد، تبدیل آن به حرکتی اجتماعی که با نامهنگاری به رهبر از سوی نمایندگان و دانشجویان و تحصن ادامه مییابد (پیشنهاد رادیکالها) و یا با گفتگوی خاتمی رئیسجمهور و کروبی رئیس مجلس با رهبری (پیشنهاد سنتیها) سعی میکنند شورای نگهبان را تحت کنترل درآوردند.
این تاکتیک بدلایلی چون عدم توجه به واقعیات و غیرقابل مقایسه بودن ایران (و رابطه حاکمیت آن با مردم) و گرجستان که حاکمیت به فساد مطلق آلوده بود، امکان اجرایی موفقیتآمیزی ندارد. ضمن آنکه دوم خردادیها در مورد توان بسیج اجتماعی خود یا رقیب واقعاً دچار توهم میباشند.
جناح منتقد، سکوت برای نتیجه یا هیاهو برای هیچ
جناح منتقد دولت تاکنون با درایت و هشیاری عمل کرده است و هر چه به دایره عمل نزدیکتر میشود، به لحظه حساس و کلیدی «حفظ وحدت» نزدیکتر نیز نزدیکتر میگردد.
تاکنون این جناح با این تحلیل که «هیاهو» به نفع آن جریان نیست کوشیده است به آرامی و «بدون سر و صدا» در سکوت و فعالیت بپردازد ولی اکنون نشانههایی وجود دارد که همزمان با نزدیکی به لحظه انتخابات این «استراتژی» به آرامی رنگ میبازد.
استراتژیستهای جناح منتقد عمدتاً بر این باورند که شرایط آنچنان تغییری نکرده است که استراتژی «سکوت برای نتیجه» دگرگون شود و هشدار میدهند که اگر افرادی برای کسب نتیجه بخواهند این استراتژی را بر پایه خوشباوریها نادیده انگارند، استحاله این استراتژی قهرا به سوی استراتژی «هیاهو برای هیچ» خواهد بود.
جمعبندی:
جناح دولتی با دلی پرتشویش و لبی مترنم به کلمات امیدوارانه و بعضاً تهدیدآمیز به سوی انتخابات میروند در حالی که جناح منتقد میکوشد با لبانی ساکت و قلبی مطمئن انتخابات را پشت سر گذارد. اوضاع شدیداً متحول و غیرقابل پیشبینی است روز دوم اسفند، روزی است که باید به سنجش توانایی بازی دو جناح پرداخت ولی مهمتر از همه بازیگر اصلی در انتخابات که مهرهها را به پیش میبرد، مردم هستند.
مردمی که اکنون قلوبشان در صحنه اجتماعی وحدتی را تجریه میکند که در صحنه سیاسی از آن خبری نبود.