دوره پس از جنگ سال 2003 بیشک مقایسههایی را نسبت به دوره پس از جنگ 1991 یعنی زمانی که آمریکا از قدرت و اعتبار خود برای آغاز یک فرایند دیپلماتیک در مادرید استفاده کرد، به ذهن متبادر میکند. این فرایند راه را برای موافقتنامههای دوره اسلو بین اسرائیل و سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف)، پیمان صلح بین اسرائیل و سوریه هموار کرد. با این حال، مهم است که مقایسههای سطحی با سال 1990 را کنار بگذاریم و این موقعیت را به طور مستقل ارزیابی کنیم.
دست کم سه فرق عمده وجود دارد که مبین این نکته است که چرا صلحسازی در خاورمیانه نباید به طور خودکار اولویت بالایی در دستور کار رئیسجمهوری [آمریکا] پس از پیروزی در خلیجفارس داشته باشد:
برخلاف وضعیت سال 1991، ایالات متحده همچنان با یک رشته خطرهای روشن و موجود نسبت به امنیت خود رو به رو خواهد بود که باید در دستور کار رئیسجمهوری مورد توجه جدی قرار بگیرد.
برخلاف وضعیت سال 1991، ایالات متحده اکنون از تجربههای سالهای چند پس از مادرید و پس از اسلو برخوردار است تا بر آن اساس رویکرد خود را نسبت به خاورمیانه شکل دهد.
برخلاف وضعیت پس از 1993، در داخل اسرائیل، هیچ حمایتی – و در اروپا یا حتی پایتختهای عربی اشتیاق چندانی – نسبت به سیاست اعاده حیثیت به یاسر عرفات و ساف به منظور ایجاد شریکی برای انعقاد قرارداد «زمین در برابر صلح» وجود ندارد، چرا که امروز کسی معتقد نیست که عرفات (همانگونه که وعده کرده است) گذشته تروریستی خود را کنار گذاشته و میخواهد از طریق دیپلماسی به آمال ملیگرایانه خود دست یابد.
با این حال سه عامل در جهت مخالف به نفع فعالیت آمریکا سنگینی میکند.
اینکه اکثریت غالب اسرائیلی و فلسطینیها دوست دارند وضعیتی سیاسی پدید آورند که در آن از طریق «جداسازی» جدا از هم زندگی کنند.
اینکه درصد فزایندهای از فلسطینیها متوجه شدهاند که رهبری شکستخورده عرفات و تداوم توسل به تروریسم به مصیبت منجر شده است.
اینکه ناکامی در بهرهگیری از فرصت ناشی از پیروزی برای سرمایهگذاری در دورنمای صلح ماندگار به منزله قصور رهبری آمریکاست.
این بار، مداخله رئیسجمهوری در سطح عالی باید به گامهای مهمی مشروط شود که در وهله اول به منظور ایجاد جو سیاسی مناسب که صلحسازی در آن از احتمال موفقیت زیادی برخوردار باشد، برداشته میشود.
ایجاد این «جو توانمندکننده» برای صلحسازی باید اولویت دولت آمریکا در ارتباط با فرایند صلح باشد.
رهبری جدید فلسطین: گذار به مرحله پس از عرفات
با توجه به میراث حکومت خودگردان فلسطینی در خلال دهه گذشته، رهبری جدید فلسطین باید نسبت به سه اصل پایبندی اثبات شدهای نشان دهد:
مشروعیتزدایی از خشونت. هیچگاه در طول فرایند اسلو نشد که کسانی که اقدامات تروریستی علیه اسرائیلیها انجام دادند، توسط رهبر فلسطینی، دشمنان آرمان ملی فلسطین خوانده شوند. این امر باید تغییر کند. اصل کار این است که رهبران جدید فلسطینی به کلام و روح پایبندی اصلی عرفات به اسحاق رابین نخستوزیر پیشین [اسرائیل] بازگردند. به عبارت دیگر خشونت و تروریسم را به عنوان راهکار یا ابزار مذاکره مشروعیتزدایی کنند.
مشروعیت اسرائیل. هدف گرفتن غیرنظامیان در داخل اسرائیل به خصوص توسط گروههای مرتبط با فتح تردید زیادی در این مورد ایجاد کرده است که آیا هدف از قیام فلسطینیها ایجاد کشوری در کنار اسرائیل بوده است، یا به جای آن، رهبری تازه فلسطین باید بدون ابهام خود را نسبت به شناسایی مشروعیت اخلاقی اسرائیل به عنوان یک کشور یهودی دارای حق استقلال و حق مالکیت در خاورمیانه متعهد اعلام میکند و بر اساس این اصل عمل میکند.
دولت باز، شفاف و پاسخگو. در سالهای پس از پیمان اسلو، رویکرد کلی اسرائیل و به طور موسع ایالت متحده این بود که امور داخلی فلسطین ربطی به دیپلماسی ندارد. نگاهی به گذشته نشان میدهد، این کار اشتباه بود و این را نه فقط اسرائیلیها و آمریکاییها بلکه مهمتر از همهفلسطینیها اذعان کردهاند. دستیابی به پیشرفت تعریفپذیر در جهت اصلاحات سیاسی، اقتصادی و امنیتی ضروری است و تعداد زیادی از فلسطینیان به طور فزایندهای آن را پذیرفتهاند.
اشکال جدید رهبری توسط کشورهای عرب
برخلاف سالهای دهه 1990، دولت بوش نباید دیپلماسی سیاسی صلحی مشارکت کند که در آن متحدان عرب مصرانه خواهان مداخله (اصطلاحی به معنای اعمال فشار بر اسرائیل) واشنگتن و کوتاه آمدن اسرائیل باشند، بیآنکه خودشان کمک قابل توجهی به برابرسازی موفقیت کنند، یعنی با اقداماتی مانند:
استفاده از نفوذ خود برای پیشبرد امکان شکلگیری رهبری جدید در فلسطین به شکلی که در بالا تشریح شد.
ایفای نقش در مشروعیتزدایی از تروریسم و روشن کردن این امر که آنها باید به اصطلاحطلبان فلسطین بپیوندند و کسانی را که متوسل به تروریسم میشوند، دشمنان آرمان فلسطین بخوانند.
توقف جریان پول از عناصر ردگرا که محرک تروریسم است و صلحسازی را مختل میکند.
حمایت از مفهوم سازش از طریق الف: ایجاد یک تشکیل فراگیر از طریق فلسطینیانی که در پی دستیابی به «صلح شرافتمندانه» با اسرائیل بر اساس «امتیازدهی دردناک» توسط تمام طرفها هستند. و ب: شناسایی حق حیات اسرائیل به عنوان یک کشور مستقل یهودی در خاورمیانه.
تلاش مستقیم برای برطرف کردن بدبینی مردم اسرائیل نسبت به نیات اعراب از طریق تأیید رفت و آمدهای مردمی، تجدید مذاکرات دوجانبه در مورد مسائل منطقه و انجام دیدار با رهبران اسرائیل و سفر به اسرائیل با پوشش خبری گسترده.
مفاهمه با اسرائیل و مسئولیتهای اسرائیل
همزمان با آن که واشنگتن به تدارک پشتیبانی سیاسی و مادی از نبرد اسرائیل با تروریسم ادامه میدهد، دولت آمریکا باید از اسرائیل نیز مصرانه بخواهد تعهد خود را نسبت به صلح ماندگار با کشور مستقل فلسطینی که نهایتاً تشکیل خواهد شد، با اقدام عملی مضاعف همراه کند. مهمتر از همه، دستیابی یک رشته موافقتنامه غیرعلنی دوجانبه با ایالات متحدت در مورد مسائل زیر است:
- عوامل عملیات امنیتی در سرزمینها.
- شاخصهای پیشرفت فلسطینیها در ارتباط با مسائل امنیتی و پاسخهای مناسب اسرائیل.
- راههای تسریع فرایند اصلاحات فلسطینیها، شامل تلاش برای تشویق گفتوگو بین اسرائیل و رهبری جدید فلسطین – از جمله نخستوزیر فلسطین – به منظور دستیابی به مفاهیم اولیه برای رفع مناقشه.
- کلیات «امتیازدهی دردناک» که آریل شارون نخستوزیر به عنوان سهم اسرائیل از پیمان صلح نهایی در نظر گرفته است.
درحوزه عمومی، واشنگتن باید مصرانه از اسرائیل بخواهد بر حمایت خود از طرح دو کشور که بوش رئیسجمهوری آمریکا در تاریخ 24 ژوئن 2002 اعلام کرد، تأکید کند و اقداماتی در جهت تقویت پایبندی اسرائیل نسبت به حل مسالمتآمیز مناقشه با فلسطینیان به عمل آورد، مانند تقویت تلاش بشردوستانه از جانب غیرنظامیان فلسطینی، برچیدن علایم غیرقانونی و بدون مجوز اسکان شهرکنشینان و پایان دادن به فعالیت شهرکسازی که میتواند طرح رئیسجمهوری را در مورد صلحسازی با تأخیر رو به رو کند. بر اساس این طرح در کشورهای فلسطینی و اسرائیل با صلح و امنیت در کنار هم خواهند زیست. به خصوص، واشنگتن باید از اسرائیل بخواهد تا سیاست عدم گسترش بیرونی شهرکهای موجود و توقف ایجاد شهرکهای جدید را کاملاً اجرا کند. این دو اقدام با هم به این معناست که دیگر زمین برای ساخت شهرک گرفته نخواهد شد. در پایان هنگامی که فلسطینیان دارای یک رهبری باشند که آماده پذیرش حق موجودیت اسرائیل به عنوان یک کشور یهودی و کنار گذاشتن همیشگی و غیرقابل بازگشت خشونت و تروریسم به عنوان ابزار سیاست باشد، اسرائیل باید به طور علنی طوری به آن پاسخ دهد که نیات خود را نسبت به مردم فلسطین نشان دهد به طوری که برای آنان قابل باور باشد.
تعریف مشارکت جدید با اروپا در مورد مسائل اعراب – اسرائیل
فرمول گروه چهارگانه شاید اختلافات بین آمریکا از یک طرف و اتحادیه اروپا، روسیه و سازمان ملل را از طرف دیگر، تخفیف داده باشد، اما حل نکرده است. برای بیشتر مقامات آمریکایی، «پیگیری فرایند صلح» اصطلاحی برای ایجاد محیطی توانمند کننده است که در آن اسرائیلیها و اعراب بتوانند یک بار دیگر بکوشند اختلافات خود را از طریق مذاکره حل کنند. در عوض برای بیشتر مقامات اروپایی، «پیگیری فرایند صلح» اصطلاحی برای توصیف این فهم است که یک دهه فعالیت در مادرید و اسلو تمام امکان مذاکره موفقیتآمیز دو جانبه را کاویده است و این که منافع اروپا اقتضا میکند که این مناقشه باید از سایر طرق حل شود، از قبیل اعمال راه حلی توسط سازمان ملل یا اعزام ناظران مسلح مانند قضیه بوسنی. نقشه راه این اختلاف را میپوشاند، اما برطرف نمیکند.
ایالات متحده تنها کشوری است که از اعتبار سیاسی و قوه ترغیب اخلاقی نزد تمام طرفهای درگیر برخوردار است، تنها کشوری که اسرائیل نسبت به نگرانی واقعی آن در مورد امنیت خود اعتماد دارد، تنها کشوری که فلسطینیان (و سایر اعراب) به آن رو میآورند و امتیازات خود را میدهند به این امید که واشنگتن امتیازات جبران کننده را از اسرائیل برکشد و تنها کشوری که تمام کشورها برای تضمین یک موافقتنامه به آن اطمینان دارند. در واقع تجربه پیش از جنگ برخی متحدان سنتی اروپا که به علل سیاسی و امنیتی مواضع ضدآمریکایی اتخاذ کردند، تنها مبین اهمیت حفظ اقتدار مستقل آمریکا برای قضاوت در مورد مسائل مناقشهانگیز مربوط به امنیت در عرصه اعراب - اسرائیل است. این را که گفتیم، باید بیافزاییم، در صورتی که آمریکا و اروپا آماده باشند به نگرانیهای اصلی یکدیگر بپردازند، جای بیشتری برای تفاهم دو طرف در مورد مسائل مربوط به فرایند صلح وجود دارد. چه بسا تقویت نقش اروپا در مذاکره و اجرای پیمان صلح مطلوب باشد. با این حال، عملاً این قبیل همکاری به طور واقعبینانه میتواند به شکل تلاش فعالتر اروپا برای تحقق پیششرطهای مداخلهگستر آمریکا به نوعی که در بالا توصیف شد، بروز کند. اگر رهبران اروپا همان سرمایهگذاری سیاسی را که در مورد اعمال فشار برای تدوین پیشنویس متعدد نقشه راه کردند، برای کمک به تحقق طرح 24 ژوئن بوش در مورد «رهبری جدید فلسطین» به عمل میآورند، آنگاه امکان پیشرفت واقعی بسیار بیش از آنی بود که اکنون موجود است. در واقع، با توجه به این امکان بسیار متمایز که عرفات خواهد کوشید نخستوزیر توانمند شده را از اعمال اختیار بازدارد، ضروری است که اروپاییان علناً برای عدم اعتماد بوش را به رهبری عرفات و راهکاری اخلالگرایانه وی تکرار کنند.
گزینههای مداخله آمریکا
در صورت موفقیت تلاش چند شاخه آمریکا با هدف تشویق اعراب، فلسطینیان و اسرائیلیها به پذیرش مسئولیتهای خود به شرحی که بیان شد، راه برای دستور کار بلند پروازانهتری برای صلحسازی اعراب - اسرائیل هموار میشود. با فرض اینکه تمام طرفها مسئولیتهای خود را ایفا میکنند، ایالات متحده باید گزینههای مختلفی را جهت پیشرفت به سوی این هدف بررسی کند. به طور کلی سه شق وجود دارد:
گزینه اول: بازگشت به مذاکرات دو جانبه برای تحصیل موافقتنامه وضعیت دائمی در محیط منطقهای پس از جنگ که در آن عناصر تندرو در حال عقبنشینی و فلسطینیان تحت رهبران جدیدی باشند که عاری از اتهام تروریسم است. بازگشت به مذاکرات دو جانبه احتمالاً بسیار پرفهم است. با این حال، دستیابی به پیمان «وضعیت دائمی» آسان نخواهد بود. در واقع اگر تحقق این امر در روزهای نسبتاً مسالمتآمیز کمپ دیوید 2000 ناممکن شد، این کار پس از آنکه طرفین عبرتهای خود را از وقایع خونبار پس از سپتامبر 2000 بیاموزند، باز هم سختتر خواهد بود. آنچه روشن است این است که هر پیمانی که محقق شود، (همانگونه که سخنرانی 24ژوئن بوش قید کرد) مبتنی بر عملکرد خواهد بود، نه جدول زمانی و باید در برگیرنده شرح روشن پیامدهایی باشد که عدم عملکرد به همراه خواهد داشت.
برای اطمینان اگر پیش شرطهای موفقیت برآورده شود، انتظارات در این مورد بیشتر خواهد شد که ایالات متحده رهبری تلاش فشردهای را برای تدوین موافقتنامه وضعیت دائمی بر عهده بگیرد و این امر قابل درک است.
گزینه دو: کشور بودن موقت به منزله ایستگاه بین راه به سوی ترتیبات نهایی حتی در قالب مساعدترین محیط منطقهای تعهدآور نیست اگر طرفین قابل اعتماد، اطمینان و اراده برای صورت دادن مصالحههایی باشند که برای تحقق موافقتنامهای ضروری است. در این صورت چه بسا ایالات متحده و دوستانش تصمیم بگیرند راهبرد کشور موقت را پیش ببرند که ابتدا در سخنرانی 24 ژوئن بوش مطرح و سپس به عنوان یکی از ویژگیهای نقشه راه صلح اضافه شد که توسط گروه چهار گانه آمریکا، سازمان ملل، اتحادیه اروپا و روسیه ارائه شده است.
گزینه سه: یک جانبهگرایی هماهنگ. این امکان وجود دارد که حتی یک تلاش هماهنگ در بین اعضای گروه چهارگانه سبب نشود که اسرائیلیها و فلسطینیها با غلبه بر بیاعتمادی و بدبینی انباشته شده، به هدف کوچکتر پیمانی موقت در مورد کشوری موقت دست یابند. در این صورت، طرفها خودشان احتمالاً به اقدامات یک جانبهای دست خواهند زد که به اعتقاد هر کدام متضمن پیشرفت به سوی اهداف راهبردی آنهاست؛ برای اسرائیل، خلاصی یکجانبه از بخشی قابل توجه از کرانه غربی و غزه، برای فلسطینیان اعلام کشوری مستقل در اراضی که اسرائیل از آن بیرون رفته است.
این امر به هیچ وجه، مسیر مرجح به صلحسازی نیست. اگر تغییر استقرار نیروهای اسرائیل زمانی اتفاق بیفتد که انتفاضه هنوز در جریان است، چه بسا باعث تجری عناصر تندرو و این باور شود که تروریسم در جایی که دیپلماسی شکست خورد، پیروز شدهاست. اقدامات تروریستی بیشتری حتماً در پی خواهد آمد.
در این صورت، ایالات متحده باید جداگانه با هر یک از طرفین (و نیز دوستان عرب و اروپایی) کار کند و این فرایند یک جانبهگرایی زنجیرهای را مدیریت کند تا این فرایند تا حد امکان مسالمتآمیز باشد، تا در واقع قدری تفاهم دو جانبه حاصل شود و تا به ایجاد موقعیتی بیانجامد که در آن طرفین بهتر بتوانند مجدداً وارد مذاکره به منظور تحقق موافقتنامه صلح دائمی در آینده شوند.
نتیجهگیری
راهبرد صلحسازی اعراب - اسرائیل که کلیات آن در بالا بیان شد، ذیل عنوان «از نو ساختن برای صلح» میآید. این راهبرد بر این مفهوم بنیاد شده است که پیش از آنکه ایالات متحده اعتبار دور پس از جنگ، اقتدار و سرمایه سیاسی خود را در دوره دیگری از دیپلماسی صلح مهم به کار گیرد، تمام طرفها باید سهم خود را به منظور ایجاد محیط صلحسازی که برای موفقیت مساعد باشد، ادا کنند. این نوعی راهبرد راه حلگرایی نیست که ایالات متحده (یا متحدان آن) بتوانند با آن نگرش خود را از صلح بر طرفهای سرسخت محلی تحمیل کنند، یا از طریق حکم بینالمللی، ناظران بینالمللی مسلح به سبک بوسنی یا نوعی قیومیت بینالمللی بر اراضی فلسطین. با وجودی که طرفها ممکن است خودشان اقدامی جسورانهتر را برگزینند، همانطور که در گذشته اتفاق افتاده است، ایالات متحده نباید خود شتاب دیپلماسی را تحیمل کند. در عوض باید نقشی توانمند کننده ایفا کند و همواره در صورتی که طرفها خواهان کمک آمریکا شوند، آماده مدد باشند. در صورتی که پیش شرطها برآورده شود، دولت باید آماده باشد تا مداخله بلندپایه در سطح ریاستجمهوری را بر بهرهبرداری از فرصت جایگزینی این مناقشه وحشتناک با صلحی ماندگار متمرکز کند.