تولد و تحصیلات
سیدمحمود طالقانی در چهارم ربیعالاول سال 1329 هـ.ق برابر با 15 اسفند 1289 شمسی در گلیرد طالقان به دنیا آمد. پدرش حاج سیدابوالحسن طالقانی از فعالان سیاسی وقت و از حامیان سرسخت مشروطه بود. چون دوره وحشت و ترور استبداد صغیر محمدعلیشاهی فرا رسید، درصدد برآمد از تهران خارج شود و تصمیم بازگشت به نجف داشت که استخارهاش او را به سمت طالقان هدایت نمود. در یک زمستان سخت، علیرغم مسدود بودن راهها و ناامنی جادهها، راه دور و دراز طالقان را با همسر و فرزندانش در پیش گرفت. این سفر با امکانات آن روز یک ماه طول کشید. چون به گلیرد طالقان رسید، با استقبال شدید اهالی روبهرو شد. سیدابوالحسن چند سالی که در این روستا به سر میبرد، زندگیاش را همچون تهران از طریق ساعتسازی و مختصر املاکش میگذراند.
در همین دوره بود که اولین فرزند ذکورش سیدمحمود متولد شد.(1) سیدمحمود همچون دیگر کودکان به تحصیلات مکتبخانهای روی آورد و بعد از طی مراحل ابتدایی، عازم قم شد. در آن شهر از سوی شوهرخواهرش سیدمحیالدین طالقانی به رئیس وقت حوزه علمیه قم حاج شیخ عبدالکریم حائری معرفی شد. او از محضر اساتید وقت، آیات عظام محمدتقی خوانساری، سیدمحمد حجت و حاج شیخ عبدالکریم بهره برد و به کسب اجتهاد از آیتالله حائری نائل آمد. متن دو «اجازهنامه» به ترتیب از آیات عظام: قمی راجع به اجتهاد وی و مرعشی نجفی درباره اجازه حدیث به ایشان در مجموعه اسناد طالقانی آمده است.(2) از استادان دیگر این دوره ایشان، آقای شیخ مهدی پایینشهری بود. آقا شیخ و سیدابوالحسن ـ پدر سیدمحمود طالقانی ـ از زمانهای دور با هم حشر و نشر داشتند.
هر دو در نجف تحصیل کرده و سپس به تهران مهاجرت نموده بودند. در آن دوره آن دو از علمای مطرح مرکز تلقی میشدند. براساس همین آشنایی، سیدابوالحسن یکی از دختران خود را به عقد آقاشیخ درآورده بود که ثمره این ازدواج، علیاکبر حکمیزاده بود. وی که همحجره طالقانی بود، در آغاز منبری و معروف به زهد و تقوا بود، ولی چندی نگذشت که در پی رفت و آمد به تهران و ارتباط با کسروی راه دیگری برگزیده و کتاب معروف "اسرار هزار ساله" را نگاشت. کتاب در قالب پرسشهای متعددی است که نویسنده، پاسخش را از علما خواسته است. از جمله این پرسشها، مسئله استخاره بود که بسیاری از فضلای حوزه نیز با نویسنده همرأی بودند. به هر حال، برخی از بزرگان حوزه درصدد پاسخگویی به اشکالات حکمیزاده برآمدند. جوابیههای زیادی نوشته شد، اما حوزه درصدد برآمد که آنها را تدوین و یک کاسه کند.
در همین هنگام، کاشف به عمل آمد که نوشته روحالله خمینی به نام "کشفالاسرار" از همه جوابیهها کاملتر است. این کتاب از چنان استحکامی برخوردار بود که مورد توافق همه علما قرار گرفت و حوزه را از تدوین کتابهای دیگر بینیاز کرد. اما آیتالله خمینی به این شرط موافقت کرد که نوشتهاش به عنوان پاسخ نهایی و به صورت کتاب چاپ شود که از ایشان، نامی به عنوان مؤلف برده نشود و تنها به نام حوزه منتشر شود.(3) طالقانی به ناگاه خود را در این دوره در معرض تحولات جدید و روشنفکری دید.
اعراض از حوزه
به درستی معلوم نیست که طالقانی در برابر این چالشها چه اقدامی کرده است، ولی آنچه از منابع میتوان یافت، این که وی نیز در پی اقامت خانوادهاش در تهران، از مدتها پیش بین قم و تهران در رفت و آمد بود و به تدریج از حوزه و سنتهایش کناره میگرفت. یکی از همرزمان بعدی وی، از مهاجرت تاریخی طالقانی از قم به تهران، به عنوان: "یک نوع فرار و اعراض یا به اصطلاح حرکت انقلابی علیه حوزه و سنتهای روحانیت" نام برده است.(4) از همان آغاز ورود به تهران که در آستانه تحولات شهریور بیست بود، اقدام به تشکیل جلسات تفسیر قرآن کرد.
ایشان از همان دوره که در حوزه قم به تحصیل مشغول بود، از این که حوزویان به قرآن و تفسیر آن اهمیت نمیدادند، گله داشت. اصولا"به روش تدریس حوزوی و محتوای کتابها انتقاد میکرد، خود به طور شخصی به تفسیر قرآن و مطالعه تاریخ اسلام میپرداخت و بارها به صراحت میگفت: "بسیاری از مطالب کتابهای حوزه پاسخگوی نیازهای امروز ما و جامعه نیست."(5) در ادامه، تقابل اندیشه و رویکرد وی با سنتهای حوزوی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
به هر حال، یکی دو سال پیش از سقوط رضاشاه، جلسات تفسیر او به درخواست عدهای از جوانان تشکیل شد و به زودی رونق گرفت. این جلسات در منزل شخصی، فردی به نام آقای مهیاری و به صورت مخفیانه برگزار میشد. بازرگان نیز با این گروه در سال 1319 آشنا شد. آنان نشریهای با عنوان "دانشآموز" منتشر میکردند و هنگامی که دو تن از دستاندرکاران نشریه از او درخواست مقاله کردند، وی با آنان ارتباط یافت.(6)
پلهپله تا هدایت
شهریور بیست یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر ایران است. سالهای حد فاصل 1320 تا 1332 اوج شکلگیری و رونق جریانهای مختلف سیاسی بود. جریان مذهبی نیز در پرتو همین فضای باز جانی تازه به خود گرفت و درصدد احیا و یا ایجاد نهادها و ساختارهای نوین برآمد. روحانیون نوگرایی همانند آیتالله طالقانی، فرصتی طلایی برای تجدید فعالیتهای تبلیغی و تکاپوهای مذهبی یافتند. او در تهران به تأسیس مرکزی برای تبلیغ و تفسیر همت گماشت و یکی از نخستین شاگردان نوجوان وی در این مرکز، در خاطراتش نقل میکند که محل اولیه کانون در خیابان امیریه (ولیعصر کنونی) و چهارراه فرهنگ قرار داشت، سخنران اصلی آن طالقانی بود، ولی گاهی مهدی بازرگان و یدالله سحابی و برخی دیگر از روشنفکران نیز پیش از سخنرانی او به ایراد سخن میپرداختند.
مطالب طالقانی پیرامون اسلام و قرآن از تفصیل و وضوح بیشتری برخوردار بود. از سال 1325 جلسات تفسیر وی به صورت مستمر و منظم در شبهای جمعه و در مدرسه "اسلام" در خیابان سپه و روبهروی خیابان رازی برگزار میشد. از شرکتکنندگان اصلی این جلسات، اعضای انجمن اسلامی دانشجویان بودند. این انجمن از سال 1321 و برای مقابله مذهبی با نفوذ اندیشههای کمونیستی و تبلیغات حزب توده تأسیس شده بود. مباحث تفسیری طالقانی در این جلسات از سوی دکتر عباس چمران ـ برادر شهید دکتر مصطفی چمران ـ یادداشتبرداری میشد.(7) این مطالب به علاوه برخی مقالات تاریخی و شرح نهجالبلاغه از ایشان در نشریه "آیین اسلام" چاپ و منتشر میشد. وی همزمان با این فعالیتها با عناصر و نیروهای نوگرا آشنا شد.
از آن جمله نصرتالله نوریانی، سخنران مذهبی در رادیو و عضو هیئت مدیره اتحادیه مسلمین و مدیر مسئول نشریه آیین اسلام، میرزاخلیل کمرهای روحانی روشنفکر و از استادان فکری طالقانی و مفسر و مترجم نهجالبلاغه، حاج سراج انصاری، مدیر و پایهگذار اتحادیه مسلمین، صدر بلاغی، واعظ مشهور و مذهبی تهران و بعدها نماینده آیتالله بروجردی در اروپا، مهدی بازرگان، یدالله سحابی و بسیاری از نوگرایان دینی. ایشان در جریان فعالیتهای فکری خود با جامعه دانشگاهی و انجمنهای اسلامی دانشگاهیان نیز بیارتباط نبود و از سخنرانان اصلی انجمن اسلامی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران بود. اعضای انجمن اسلامی همان دانشگاه نیز در جلسات تفسیر وی حضور مییافتند.
یکی از فعالان سیاسی آن دوره در خاطراتش از تکاپوهای تبلیغی طالقانی و نقش آن در جذب جوانان به تفصیل سخن گفته و از او به عنوان "گمگشته جوانان مذهبی" در آن عصر یاد کرده و نقل میکند: "طالقانی کوشش میکرد جوانها، به خصوص تحصیلکردهها را جذب کند." وی معتقد بود: "برای مبارزه با انگلیس باید جوانان به [صحنه] بیایند." نامبرده در ادامه میافزاید که مدتی نیز جلسات تفسیر طالقانی در منزلش واقع در خیابان "وزیر دفتر" تشکیل میشد.(8) در مرحله بعد، این جلسات به مسجد "منشورالسلطان" در خیابان سپه و نزدیک باغشاه منتقل شد. آخرین مسجد قبل از مسجد هدایت که طالقانی آنجا نیز مدتی جلسات تفسیر خود را برگزار میکرد، مسجد "سراج" در اول خیابان ملت بود.
اما ماجرای مسجد هدایت نیز حکایتی دیگر داشت. مکان آن مسجد ابتدا مقبره خاندان هدایت بود. حاج مخبرالسلطنه هدایت در سال 1327 شمسی در پی یافتن روحانی روشنفکری برای امام جماعت آنجا برآمد. در این زمان در آنجا یک اتاق بیشتر برای نماز و سخنرانی نبود. هنگامی که طالقانی را به او معرفی کردند، ایشان از طالقانی استقبال کرد و طالقانی از سال 1327 رسماً پیشنماز آنجا شد. ولی به علت محدودیت جا، شبستانی به آن اضافه کردند. بعدها انجمن اسلامی مهندسین درصدد برآمد مسجد را توسعه دهد.(9) طالقانی برای تأمین هزینههای ساخت مسجد حاضر نشد کمک دربار را بپذیرد تا "پول حرام داخل پول مسجد شود."(10)
به هر حال از همین ایام به طور مرتب جلسات تفسیر آیتالله طالقانی در مسجد هدایت و در شبهای جمعه برگزار میشد. در بازجوییای که از وی از سوی فرمانداری نظامی تهران در آذرماه 1335 به عمل آمد، در این خصوص میگوید: "مدت هشت سال است در مسجد هدایت امام جماعت هستم و تفسیر قرآن را تدریس میکنم."(11)
نو گرایی در تبلیغ
بدون تردید استقرار طالقانی در مسجد هدایت و قریب یک دهه و نیم جلسات تفسیر وی، هویت جدیدی به آن جلسات و مسجد مذکور داد. مسجد هدایت، طالقانی را از یک دهه دغدغه مکان و نقل و انتقالات مکرر جلسات تفسیر از مساجد، مدارس و منازل رهانید. از این رو طالقانی و آن مسجد طی سالها پیوندی یافتند که به حق امروزه هر یک معرّف دیگری قرار میگیرد. در این بحث رویکردهای نوین طالقانی در تبلیغات دینی مورد بازکاوی قرار میگیرد. این تکاپوها که از آغاز دهه بیست شروع شد، در خلال جلسات تفسیر مسجد هدایت به اوج رسید. همین رفتار تبلیغی، جاذبه مسجد هدایت را برای دانشجویان مذهبی دو چندان ساخت:
1- گفتارهای رادیویی اخلاقی و اجتماعی: آیتالله طالقانی در سالهای 1326 ـ 1325 طی برنامههای کوتاه رادیویی مطالبی را با عنوان "گفتارهای اخلاقی و اجتماعی" بیان میکرد. بدون تردید استفاده از دانش نوین ارتباطات برای تبلیغ دین از اهمیت خاصی برخوردار است. طالقانی و جریان و عناصر منتسب به گفتمان نوگرایی دینی از جمله نوریانی، صدر بلاغی و... از جمله کسانی بودند که در این عرصه پیشگام شدند. آنها مسائل مختلف دینی، اخلاقی و اجتماعی را در خلال سخنرانیهای خود از رادیو بیان میکردند. اما چندی بعد این رویکرد، مورد چالش سنتگرایان قرار گرفت. "نامههایی به ایشان نوشته میشد که چرا شما در رادیو که فحشا و فساد را تبلیغ میکند، صحبت میکنید؟"
اما ایشان در مقابل این تهدیدات ایستاد و استدلال میکرد، در شرایطی که دنیا در حال تحول است و وسایل ارتباط جمعی هر روز متحولتر از روز قبل میشود، اگر ما بخشی از این وسیله را که ساخته دست بشر است و از نظر ارتباط جمعی وسیله بسیار خوبی است، میتواند انسانها و جوامع را به هم پیوند بدهد، نتوانیم اشغال کنیم، همان بخش هم به مناهی و فساد اختصاص مییابد. بنابراین من حداقل کاری که میکنم این است که جلوی مقداری از این تبلیغات مسموم را بگیرم و در مقابل این تبلیغات، تبلیغاتی انجام دهم که ابعادش از نظر رسانهای، خیلی بالاتر از منابر و محافل سنتی است.(12)
بدون تردید پایگاه اصلی جریان سنتگرای دینی، حوزه علمیه قم بود. حاملان این جریان بنا بر تشخیص خود در قبال برخی از نمادها و نهادهای مدرن موضعگیری میکردند. آیتالله العظمی محمدحسین طباطبایی بروجردی که از اواخر سال 1323 به طور رسمی زعامت حوزه علمیه قم و به تدریج و به خصوص از سال 1325 و درپی رحلت آیات عظام اصفهانی و قمی، مرجعیت تقلید شیعیان را به عهده گرفت، در رأس این جریان قرار داشت. ناگفته پیداست که این جریان از حمایت تودههای عظیم مؤمنین مذهبی برخوردار بود. براساس برخی از خاطرات پراکنده، استفاده از رادیو در حوزه علمیه و به خصوص در حجره طلاب به راحتی امکانپذیر نبود.
چون حوزه به گونهای بود که وسایل ارتباطی جدید چون رادیو، تلویزیون و روزنامه را برنمیتابید. یکی از طلاب که خاطراتش را از دهه سی نقل کرده، در این خصوص خاطرنشان میسازد: "در آن ایام وقتی میخواستم از جلوی مدرسه فیضیه روزنامه بخرم، اطراف خود را نگاه میکردم که دیگران متوجه نشوند. آهسته روزنامهای میخریدم و آن را زیر عبا مخفی میکردم و به مدرسه میآمدم. در یکی از شبها، یکی از آقایانی که در نماز جماعت آقای اراکی پهلوی من نشسته بود، وقتی فهمید من روزنامه خریدهام، به شدّت به من حمله کرد که چرا روزنامه میخوانم، معنا ندارد طلبه روزنامه بخواند."(13)
خاطرات آیتالله بدلا در این خصوص، ابعاد دیگری از مسئله را روشن میکند. وی خاطرنشان میسازد: "این حکم آن قدر مؤثر و دارای ضمانت اجرایی بود که برخی افراد که در منازل خود از این دستگاه استفاده میکردند، ناچار بودند روزها آنتن تلویزیون را پایین بیاورند و شبها مجدداً علم کنند. در این مورد توده مردم از مرحوم بروجردی حرفشنوی داشتند.(14) همچنین از برخی دیگر از خاطرات چنین برمیآید که گوش کردن به رادیو در حوزه مرسوم نبود(15) و سالهای بعد از رحلت آیتالله بروجردی، برخی از روحانیون نوگرا درصدد برآمدند که استفاده از رادیو را در حوزه جا بیندازند، ولی متحمل فشارهای زیادی شدند.
همانطور که اشاره شد، آیتالله بروجردی در رأس حوزه علمیه قم، اجازه استفاده از رادیو را نمیداد، ایشان در پاسخ استفتایی در مورد رادیو چنین فرموده بودند:
سؤال: آیا خرید رادیو را جهت منزل و استماع آن را شرعاً جایز میدانید یا خیر؟
جواب: اگرچه استماع به وسیله این آلت، بنفسه، مانعی ندارد و به این لحاظ از آلات مشترکه بین حلال و حرام است و به این جهت در جواب بعضی استفتائات، جوایز خرید و فروش آن را نوشتهام، لکن نظر به این که این آلت در هر خانوادهای باشد، موجب سهولت دسترسی به لهویات و استماع اصوات لهویه است و اغلب اهالی خانوادهها به واسطه ضعف دیانت و قلّت دانش، متمایل به این معانی هستند و بودن این آلت در هر خانه، موجب فساد اخلاق اکثر آن خانواده است، لذا لازم است مسلمین از خرید آن تجنّب نمایند.»(16)
2- جذب دانشجویان و جوانان: سخنی از مرحوم مطهری نقل شده است که در محفلی که در سال 1354 ایشان و دکتر شریعتی حضور داشتند، یک گروه از جوانان حاضر در آنجا مدعی بودند که استاد مطهری پایهگذار آشنایی نسل جوان به دین اسلام است و گروه مقابل بر نقش دکتر شریعتی در این خصوص تأکید داشت تا این که شهید مطهری برخاست و با صراحت گفت: "نه من و نه شریعتی، پیشگام در این راه نیستیم، بلکه پایهگذار، طالقانی و بازرگان هستند که این راه را باز کردند و ما بعدها دنبال آنها حرکت کردیم."(17)
در این سخن، به حق جانب عدالت نگه داشته شده است. دغدغههای مرحوم طالقانی نسبت به جوانان و آشنایی آنان با احکام اسلام و قرآن، تأییدی بر این ادعاست. گویا کنارهگیری ایشان از حوزه و سنتهایش در همین راستا صورت گرفته است.
تأسیس دانشگاه تهران در سال 1313 در دوره اوج قدرت رضاشاه که با فعالیتهای مذهبی سخت مخالفت میورزید باعث گردید از یک سو نهال دانشگاه در کشور در فضای ضد مذهبی کاشته شود و از سوی دیگر یک انقطاع تاریخی در تداوم تعلیم و تربیت سنتی ایران به مدرن حاصل گردد. در چنین شرایطی، نه تنها حوزه نمیتوانست بر این نهاد جدید تأثیر بگذارد، بلکه تداوم استمرار و حرکت خود را نیز به سختی حفظ کرده بود. اما هنگامی که سایه اقتدار رضاشاه، پس از وقایع شهریور 1320 برداشته شد، انتظار میرفت که حوزویان گامهایی در نزدیک شدن به دانشگاه بردارند. اما جریان سنتگرا و مقتدر حوزه نه تنها گامی به سود پیوند این دو نهاد سنتی و مدرن برنداشت، بلکه تکاپوهای پراکنده و انفرادی برخی از نیروهای نوگرای خود را نیز به دیده سوء ظن نگریست و آن را برنتابید. از همین جاست که نقش امثال آیتالله طالقانی در کناره گرفتن از حوزه و روی آوردن به دانشگاهیان، اهمیتی دو چندان مییابد.
حجتالاسلام علیاکبر هاشمیرفسنجانی در خاطراتش در خصوص موضع آیتالله بروجردی راجع به رفتن طلاب به دانشگاهها نقل میکند که ایشان با این مسئله به شدت مخالفت میورزید و حتی شهریه طلابی که چنین اقدامی میکردند، قطع میکرد. نامبرده خاطرنشان میسازد شاید تحلیل آیتالله این بود که با جذب طلاب به دانشگاه، حوزه از هم میپاشد، ولی در ادامه تصریح میکند که رفتن طلاب به دانشگاهها منافع زیادی داشت که نمیتوان از آن چشم پوشید.(18)
در چنین فضایی، طالقانی حوزه و منافع آن را رها میکند و در تهران به هدایت دانشجویان میپردازد. به گواه انبوهی از خاطرات و اسناد، ارتباط فکری طالقانی با آنان و جلسات هفتگی تفسیر ایشان، مهمترین منبع تغذیه ایدئولوژیکی اعضا و طرفداران انجمن بود.
چنین به نظر میرسد که سالهای بعد، اهمیت چنین تکاپوهایی از سوی طالقانی مورد توجه و تقلید برخی از روحانیون نوگرا قرار گرفت. دکتر مصطفی چمران یکی از شرکتکنندگان در این جلسات در خاطراتش به خوبی از اهمیت آن یاد میکند: "به راستی که آن اجتماع کوچک [جلسه تفسیر مسجد هدایت] که با هدفی متعالی تشکیل میشد، در توفان حوادث سیاسی آن روزگار مانند کشتی نجات بود که ما را از خطرات فراوان انحراف به گردابهای چپ و راست حفظ میکرد." محمدعلی رجایی، دیگر شرکتکننده آن جلسات معتقد است که: "بزرگترین نقش را قبل از قیام امام در حرکت جامعه، شهید استاد طالقانی داشتند."(19)
مأموران ساواک که گزارشهای مفصل و مستمری از جلسات تفسیر هفتگی قرآن طالقانی در طی دو سال و نیم از 1340 الی خرداد 1342 ایشان تهیه کردهاند، تعداد جوانان و دانشجویان حاضر در این جلسات را بین دویست تا پانصد نفر ذکر کردهاند. این تعداد جمعیت در مراسم، جشنها، اعیاد و یا مناسبتهای خاص دیگر افزایش مییافت و گاه از مرز هزار نفر نیز میگذشت. یکی از مأموران به فراست از جلسات تفسیر او به عنوان یک "شگرد" به منظور فعالیتهای تبلیغی و سیاسی یاد کرده و تصریح میکند؛ طالقانی "در ابتدای سخنرانی یک آیه از قرآن را میگیرد و میخواند و مردم خیال میکنند قرآن را تفسیر میکند."(20)
او در غالب سخنرانیهایش، جوانان و دانشجویان را از ترفندها و فریبکاریهای هیئت حاکمه برحذر میدارد. غالباً با نیش و کنایه شاه را مورد مؤاخذه قرار میدهد. در یکی از این سخنرانیها دو مرد مستبد و الهی را با هم مقایسه کرده و در خصوص ویژگیهای مرد مستبد میگوید: "او همواره علیه آزادیهای اجتماعی عمل مینماید. برای آن که مردم را بفریبد، ظاهراً مجلس روضهخوانی ترتیب میدهد و در آن هم شرکت میکند. او همیشه در سایه محافظین خود از مردم جداست و در کاخهای مجلل خود زندگی میکند، در حالی که سنگ خدمت به مردم به سینه خود میزند."(21) این سخنان اشاره مستقیمی به شاه بود که در عصر عاشورا در کاخ گلستان مراسم عزاداری برگزار میکرد. همین رویکرد بود که برخی را متقاعد کرد که از مسجد هدایت به عنوان "سیاسیترین مسجد نسل ما"(22) یاد کنند.
ایشان برای تبرئه خود از عواقب این سخنان در بازجوییها، در یکی از این سخنرانیها با تصریح بر این که: "اساس اسلام بر پایه سیاست و هدایت و ارشاد بشر پایهگذاری شده"، خاطرنشان میسازد: "من اگر روی منبر حرفهایی میزنم، دولت و هیئت حاکمه نباید به خودشان بگیرند." سپس یک نکته گزنده تاریخی را نقل میکند که سیّدی در زمان رضاشاه در کرمانشاه به منبر رفته بود. روزی او را به شهربانی احضار میکند که تو به شاه توهین کردهای، هر چه او قسم میخورد که چنین نیست، قبول نمیکنند. میگویند: "مگر تو راجع به ظالمان حرف نزدی؟" سیّد میگوید: "ظالم چه ربطی به شاه دارد." سپس او را چند سیلی زده و از شهربانی بیرون میاندازند."(23)
در خصوص توفیق او در جذب جوانان در خاطرات و اسناد مطالب متعددی آمده است. برخی جامعیت و تفسیر چند بعدی او را ملاک میدانند. برخی طرح مسائل روز، برخی یکی بودن حرف و عمل طالقانی، برخی نوگرایی او و برخی نیز از سحر سخنان آتشبار مسلسل او و همچنین از سعهصدر و میدان دادن به جوانان سخن گفتهاند.(24) در اینجا به منظور نشان دادن اهمیت منحصر به فرد موضوعات و محتوای سخنرانیهای طالقانی خطاب به دانشجویان، فهرستی از موضوعات سخنرانیهای او براساس اسناد ساواک، در قالب جدول ذیل مورد بررسی قرار میگیرد.
برخی موضوعات سیاسی سخنرانیهای آیتالله طالقانی براساس اسناد ساواک
3- مخاطب ساختن زنان: طالقانی به خوبی به این نکته واقف بود که در خلال مدرنسازی و اصلاحات هیئت حاکمه، خطر بیهویتی بخشی از زنان جامعه را تهدید میکند. وی بارها در سخنرانیهایش از حضور زن در عرصه اجتماع سخن گفته و از خطراتی که آنان را از گذر تحولات جامعه آن روز تهدید میکرد، هشدار داده است. در خصوص ترفند هیئت حاکمه در شرکت زنان در انتخابات در جریان لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، به حمایت از مرجعیت سیاسی و نوگرا همچون امام خمینی، آیتالله میلانی و... پرداخت و در یکی از سخنرانیهایش در این خصوص گفت: "اینها [کارگزاران نظام] در این لایحه دلشان برای زنان خودشان میسوزد. فلان وزیر که خودش مقامی دارد میخواهد خانمش هم مثل خودش وزیر و وکیل شود و علما بدین لحاظ با انتخابات زنان مخالفت کردند که میدانستند دین اسلام، حقوق زنان را رعایت نموده."
وی در همین سخنرانی از تحجّر برخی در خصوص زنان یاد کرد و خاطرهای نقل میکند که در جریان جشن مبعث، خانمی بیحجاب وارد قسمت زنان در مسجد هدایت شده بود. یک عده از زنان سر و صدا راه انداخته بودند که چرا این زن بیحجاب داخل مسجد شده. وقتی ایشان از قضیه مطلع میشود، میگوید: "هیچ عیب ندارد که این زنهای بیحجاب به جای سینما رفتن به مسجد بیایند و گفتار مذهبی را گوش کنند" و به این صورت غائله را میخواباند.(25)
در یک مورد دیگر که نگرش آزاداندیشانه وی به زنان را نشان میدهد، در ماجرای تشکیل کنگره جبهه ملی دوم رخ داد. طالقانی که به نمایندگی از نهضت آزادی در این کنگره شرکت کرده بود، ابتدا سخنرانی مبسوطی در خصوص تقارن روز بعثت با تشکیل کنگره جبهه ملی ایراد کرد. در این جلسه عدهای از حاضران به شرکت زنان در این کنگره اعتراض کردند و حضور آنان را در جمع آقایان برخلاف شرع دانستند. طالقانی با این نگرش مخالفت ورزید و آن را خنثی کرد. این تحرکات به حدی بود که نزدیک بود کنگره را دچار آشوب نماید.(26)
واقعیت امر این که آیتالله طالقانی با پشتوانه فکری و اجتهادی قوی، جسارت و شجاعت دوچندانی برای تبیین و تحلیل وقایع به کار میبرد. همین نوگرایی او را از صف روحانیت سنتگرا جدا میکرد. وی در ارتباط و تعامل با محیطهای روشنفکری و فعالیت در عرصه اجتماع و سیاست، به خوبی بر بحرانها و دغدغههای جامعه واقف بود. از این رو با طرح این بحرانها در سخنرانیهای خود، سعی در آگاه ساختن مخاطبان خود از کنه قضایا مینمود. بدون تردید طیفی از مسئولان مملکتی در بعد از انقلاب، دستپرورده اندیشهها و میراث فکری او هستند.
4- مخاطب ساختن هیئت حاکمه؛ یکی دیگر از جنبههای مهم سخنرانیهای آیتالله طالقانی در این دوره، نقد اعمال و رفتار شاه، وزیران، نمایندگان مجلس و دیگر کارگزاران نظام حاکم بود. به جرأت میتوان ادعا کرد که پیش از شروع نهضت امام خمینی و شکست شکوه ظاهری شاهانه، کمتر واعظ و سخنرانی یافت میشدند که جرأت و جسارت طرح و انتقاد از هیئت حاکمه را در سخنرانیهای خود مطرح کند، از این رو اصولاً برای اینگونه وعاظ از سالهای 1342 و 1343 به بعد از سوی ساواک پرونده امنیتی تشکیل شده است. حال آن که آن سازمان از سال 1335 تشکیل شد و به تدریج بر تمام ارکان امور کشور تسلط یافت. این نکته نیز ناگفته نماند که نقش آیتالله طالقانی به عنوان یکی از بنیانگذاران نهضت آزادی و پیش از آن تکاپوهای سیاسی او در نهضت مقاومت ملی، از او یک چهره سیاسی همگام با احزاب و تشکلهای سیاسی معارض نظام ساخته بود و از این رو، زودتر از بقیه، مسجد محل فعالیتهای او تحت کنترل و نظارت ساواک قرار گرفت.
به هر حال، از خلال گزارشهای مأموران ساواک، میتوان به رویکرد سیاسی طالقانی پی برد. ایشان اصولاً حکومت محمدرضاشاه را وابسته به بیگانگان میدانست. در یکی از سخنرانیهایش در تاریخ 6/4/1340، به صراحت میگوید: "... در حال حاضر، دولتهایی که در ایران ادعاهایی دارند قانونی نیستند و خودشان متوجه هستند چنانچه پشتیبانی کشورهای خارجی نباشد، نمیتوانند حتی به مدت خیلی کم در ایران حکمفرمایی نمایند. در ایران قدرت در دست خارجیهاست..."(27) چنین به نظر میرسد که در اینجا وی ماهیت سلطنت محمدرضاشاه را به خاطر کودتای 28 مرداد 1332 و نیل به قدرت از طریق حمایت کشورهای انگلستان و آمریکا زیر سؤال میبرد.
از این رو چنین حکومتی نمیتواند در میان مردم مشروعیت یابد. در همین راستا در فرازهای دیگری از سخنرانیهایش غالباً حامیان اصلی سلطنت در ایران را صاحبان فاحشهخانهها و عرقفروشیها ذکر میکند. به طوری که در آستانه به اصطلاح "جشن 28 مرداد!" وقتی ملاحظه میکند که "هر چه عرقفروشی و کالباسفروشی و فاحشهخانهدارها است، اعلام کردهاند که در جشن 28 مرداد شرکت خواهندکرد."(28) نتیجه میگیرد: "در این کشور اسلامی، شاه مربوط به عدهای مشروبفروشی و کافهچی و رقاصه میباشد."(29)
چنین موضعی در قبال کودتای 28 مرداد، سه سال بعد نیز از سوی همرزم او مهندس مهدی بازرگان اتخاذ گردید. ماجرا از این قرار بود که در جریان محاکمه سران نهضت آزادی در دادگاه تجدیدنظر ـ از 14/12/1342 تا 15/4/1343 ـ حوصله و تحمل محمدرضاشاه(30) از مدافعات مستدل و متین بازرگان به سر آمد، از این رو ریاست دادگاه درصدد برآمد که به بهانهای از ادامه مدافعات او جلوگیری کند. برای این منظور در یکی از جلسات دادگاه این سؤال را مطرح کرد که: "نظر قطعی شما در مورد قیام 28 مرداد چیست؟" بازرگان با پاسخ به حق خود که آن را "قیام فواحش" خواند، از ادامه دفاعیه محروم گردید.(31)
به هر حال، طالقانی بارها در سخنرانیهای خود، نوک تیز حمله خود را متوجه خود شاه کرده و با شجاعت تمام از رفتار و منش او انتقاد میکند. در جریان زلزله بوئینزهرا در تابستان 1341 که منجر به مرگ نزدیک به ده هزار نفر از اهالی آنجا گردید، در مسجد هدایت ستاد بازسازی یکی از روستاهای آن منطقه به نام حسینآباد تشکیل شد. وظیفه این ستاد، جمعآوری پول و مصالح و تمام امکانات مورد نیاز برای بازسازی بود.(32) نهضت آزادی ایران ـ که حدود یک سال از تأسیس آن گذشته بود ـ با صدور اعلامیهای از مردم برای استمداد به زلزلهزدگان یاری جست. فعالیتهای این ستاد در مسجد هدایت توسط عباس رادنیا و با "نظارت مخصوص آقایان حاج سیدمحمود طالقانی، دکتر یدالله سحابی، مهندس بازرگان و همکاری عدهای از مهندسین ساختمان و کشاورزی و دانشجویان دانشگاه" انجام شد.(33)
البته این فعالیتها در موازات برنامههای بازسازی دولت قرار میگرفت. طالقانی در یکی از مجالس، در سخنانی در این مورد به شاه کنایه زد و گفت: "به من گفتند که اعلیحضرت همایونی (شاه) جهت زلزلهزدگان کمک کرده و گفته است میخواهیم خانههایی که دارای برق و شوفاژ و تهویه مطبوع باشد، ساخته شود. من هم گفتم اسبسواری پیشکش" سپس تصریح کرد: "حال من میخواهم با کمک شماها یک آلونک [برای زلزلهزدگان] بسازم که در مقابل حرف دیگران عمل نشان دهم."(34)
یکی از مواردی که به طور مکرر در سخنرانیهای طالقانی مطرح شده است، انتقاد وی به تعظیم و دستبوسی شاه بود. او از این عمل به عنوان گسترش تملّق و چاپلوسی نام میبرد و در مقایسه آن با بتپرستی میگوید: "... هم اکنون افرادی در این کشور هستند که با شکمهای بزرگ و کلههای تاس به پای بت بزرگ افتاده و بوسه میزنند، به طوری که بتپرستان زمان ابراهیم چنین عملی نمیکردند." در فراز دیگر، راجع به شخصیت چنین فردی (شاه) اضافه میکند: "شخصی که تمام توجه او این است که در مقابل قدرتش خم شوند، آیا به حال اجتماع مفید است؟"(35) بعدها در خلال تفسیر یکی از آیات قرآن در اشارهای غیرمستقیم به این مسئله خاطرنشان میسازد: "دین اسلام در قرآن کریم گفته است جز خدا، نباید کسی را پرستش کرد، چه شاه باشد، چه خورشید، چه ماه و چه بت."(36)
بدون تردید بسیاری از این گزارشها به اطلاع شاه میرسید. یکی از وظایف "دفتر ویژه اطلاعات" تحت ریاست حسین فردوست ارسال گزیده و چکیده برخی از این گزارشها بود. در حاشیه برخی از اسناد ساواک نیز اشاره شده است که به "دفتر ویژه اطلاعات ارسال شود" و یا گزارش خاص در دفتر مذکور به اطلاع اعلیحضرت رسید و مورد بهرهبرداری قرار گرفت. شاید همین گزارشها باعث گردید که شاه نسبت به فعالیتهای طالقانی ابراز نگرانی کند. یکی از فعالان سیاسی آن دوره در خاطراتش به نقل از مرحوم سیدغلامرضا سعیدی نقل میکند، نامبرده که به خاطر همشهری بودن با اسدالله علم ـ از درباریان شاه ـ حشر و نشر داشت، علم به نقل از محمدرضاشاه برای او نقل کرده است که: "همان طور که میرحسن مدرس موجب ناراحتی پدرم [رضاشاه] را فراهم کرد، این سیدمحمود طالقانی هم موجب ناراحتی مرا فراهم میکند و نمیدانم نسبت به او چه باید بکنم."(37)
5- مخاطب ساختن مأموران ساواک: یکی از نکات جالب توجه در سخنرانیهای آیتالله طالقانی، اشارات مکرر او در پایان غالب سخنرانیها به حضور مأموران ساواک است و جالبتر این که بارها از آنان خواسته است که گفتههای او را دقیق و بدون کم و کاست منتقل کنند. در برخی موارد نیز از این که ساواک مأموران کمسوادی برای کنترل سخنرانیهای او میگمارد، گله میکند. به هر حال همان طور که گفته شد، ایشان در غالب سخنرانیهای خود، مسائل روز و معضلات جامعه را بررسی میکند و در این بررسیها انتقادات خود را متوجه هیئت حاکمه میکند. او بعضاً ضعف سیستم اطلاعاتی و گزارشدهی مأموران را نیز در ارتباط با استبدادزدگی نظام، فضای تملّق و چاپلوسی و بیهویتی نیروهای امنیتی میداند. در یکی از این سخنرانیها با انتقاد از ساواک به صراحت خاطرنشان میسازد: "من هر کجا میروم یک نفر از مأمورین سازمان امنیت مرا تعقیب میکند. دولت به خیال این که من قاتل یا جانی هستم، مأمور خود را عقب من میفرستد."
سپس از این کار آنها به عنوان بندگی یاد کرده و میافزاید: "این افراد سخنان این مجلس را آن طور که خواسته رؤسا و اربابان خودشان است گزارش میکنند. البته این یک نوع بندگی است، بندگی کاخنشینان را مینمایند." سپس از آنان میخواهد که "حق و حقانیت را نیز متذکر شوند و نادیده نگیرند."(38) در برخی موارد نیز به مناسبت موضوع سخنرانی، لحن خود را نسبت به مأموران شدت میبخشد. در یکی از این مجالس که چند روزی بعد از آغاز نخستوزیری اسدالله علم ـ 30 تیر 1341 تا 18 اسفند 1342 ـ و در پی دستور او برای بستن مسجد هدایت برای جلوگیری از برگزاری مجلس ترحیم و یادبود شهدای 30 تیر 1331 ایراد کرد، در اعتراض به این اقدام گفت: "... آقای علم که هنوز نفس تازه نکرده، دستور داد که سه روز بایستی مسجد بسته باشد، خداوند نفسش را بگیرد." در پایان خطاب به مأموران خاطرنشان میسازد: "از آقایانی که حرفهای مرا ثبت و گزارش میکنند، بالای آن غیرتی که ندارند، خواهش میکنم چیزی اضافه نکنند."(39)
معمولاً در جلساتی که سخنان او از صراحت و شدت بیشتری برخوردار بود، تقاضای مذکور نیز تکرار میشد. در یکی از این سخنرانیها ابتدا در چهار مورد: نقش استعمار در انحراف جوانان ایران، سوء استفاده کلان هیئت سرپرستی حجاج ایرانی، افزایش بیرویه آببها و نفوذ یهودیان (اسراییل) در امور کشور ایران، هیئت حاکمه را مورد انتقاد قرار داد و سپس ناگهان با اشاره دست به چند نفر که در جلوی منبر بودهاند، گفت: "شماها که قرار است بروید گزارش از سخنرانیهای من بدهید تا سر برج بتوانید حقوق بگیرید، وجدان داشتهباشید و آنچه من میگویم گزارش کنید."(40)
ناگفته نماند که طالقانی بارها و بارها در سخنرانیهایش مسئله اسراییل و نفوذ آن در ایران را مورد انتقاد قرار میداد. در این راستا در فرازی دیگر خاطرنشان میسازد: "اقتصاد مملکت، بورس زمین و پولها، همه در اختیار یهودیها قرار گرفته است." اما در مقابل، هیئت حاکمه علیه روحانیت موضع میگیرد. طالقانی در این راستا کارگزاران نظام را مؤاخذه کرده و میافزاید: "چرا از ما میترسید، ما که مسلح نیستیم. این همه مأمور برای چه، چرا خجالت نمیکشید، یک دستگاهی [ساواک] در این مملکت درست شده که فقط کارش پروندهسازی است. روزی به نام فدائیان اسلام... مردم بینوا را تعقیب میکنند، حالا به جان آخوندها افتادند و بین آنها جاسوسی راه انداختند." در ادامه به مأمور حاضر در مجلس تأکید میکند: "بیشرفی، اگر خلاف حقیقت گزارش بدهی، بیوجدانی، اگر دروغ بنویسی. امام حسین به کمرت بزند اگر خلاف بنویسی، بیچارهها! من را ساکت کردید؟ مردم چی؟"(41)
نکته جالب توجه این که مأموران ساواک خود را به شکل و شمایل افراد مقدسمأب درمیآوردند، تا شناسایی آنها مقدور نباشد، اما طالقانی معمولاً این افراد را نیز میشناخت و از آنان با عنوان منافق تعبیر میکرد. در یکی از جلسات سخنرانی خطاب به چنین مأمورانی میگوید: "من خوب میدانم بعضیها منافق هستند، مثلاً میآیند نزد بنده سلام میکنند، جانماز آب میکشند، آن وقت میروند سازمان امنیت برایم پرونده میسازند." در ادامه خاطرنشان میسازد، چنین فردی "با قیافه مقدسمأبی تسبیح میاندازد و اگر دست من یک انگشتر است، دست او ده انگشتر دارد. از این طرف از من مسئله دین میپرسد و از آن طرف برای من پرونده میسازد و من هم آنها را میشناسم. اینها جاسوسان بیگانه هستند و برای آنها کار میکنند."(42)
چنین به نظر میرسد که وقتی آیتالله طالقانی از لحن تهدیدآمیز و تند خود خطاب به مأموران امنیتی نتیجه نمیگیرد ـ براساس اسناد آخرین سخنرانیهای او در منبع مورد استفاده این پژوهش، که بعد از آزاد شدن در محرم سال 1342 ایراد کرده است ـ روش نصیحت به آنان را در پیش گرفته و خاطرنشان میسازد: "یکی از همین مأمورین دولت برای کاری نزد من آمد و گفت آقا میدانید المأمور معذور. گفتم بلکه حکم قتل مادرت را به تو بدهند [میکشی؟]، گفت چه کنم، میترسم، باید اجرا کنم... اگر من گزارش کارهای شما را ندهم، دیگری گزارش میدهد." سپس بعد از نقل این ماجرا ابتدا مأموران را مورد خطاب قرار میدهد و مؤاخذه میکند: "آقایان یک فرد زنده که بخواهد خود را گول بزند، باید این حرفهای پوچ را کنار بگذارد و در راه حق گام بردارد، نه این که با این منطق پوچ خود را گول بزند" و به حاضران در مجلس یادآوری میکند که: "ما باید آنها [مأموران] را به خود راه بدهیم، در هر مرحلهای که هستند اگر پشیمان شدهاند مانعی ندارد [که برگردند]."(43)
پر واضح است که در چارچوب ساختار تشکیلاتی و امنیتی ساواک، به ندرت راهی برای برگشت مأموران وجود داشت، ولی به هر حال طالقانی امید و تلاش خود را برای بازگرداندن و توبه آنان از دست نمیدهد. یکی از جالب توجهترین برنامههای انجام شده در ارتباط با مأموران، توسط یکی از روحانیون سخنران در مسجد هدایت صورت میگیرد. این روحانی حجتالاسلام ناصر مکارمشیرازی بود که در یکی از شبهای محرم سال 1342 برای ایراد سخنرانی در مسجد هدایت دعوت شده بود.
او برای این که همچون طالقانی دغدغه جعل گزارش مأموران ساواک را نداشته باشد، به همراه خود دستگاه ضبط صوتی آورده بود و در خلال سخنرانی نیز به این مسئله اشاره کرد و خاطرنشان ساخت: "مخصوصاً ضبط صوت گذاشتهایم که بدون کم و کاست صحبتهای ما ضبط شود." عجیب اینکه مکارم در سخنرانی خود بعد از حمله به هیئت حاکمه به خاطر فاجعه مدرسه فیضیه قم، خطاب به شاه گفت: "کسانی که امام زمان را در خواب میبینند، باید متوجه باشند، افرادی که کارگردان این مجلس بودند [طالقانی، بازرگان و...] بیشتر دانشجویان از آنها اطاعت مینمودند."(44)
6- طرد نگاه عوامانه و یا ریاکارانه به دین: یکی از موارد دیگری که آیتالله طالقانی بارها در سخنرانیهای مسجد هدایت مطرح میکرد، نقد رویکرد عوامپسندانه به عزاداری امام حسین(ع) بود. او از این که بسیاری از مردم و صاحبان مجالس عزاداری در ماه محرم به برگزاری مراسم و جلسات باشکوه پرداخته، ولی از ماهیت و هدف قیام امام حسین(ع) غفلت میکنند، شکوه میکند و آنان را متنبه میسازد: "امام حسین(ع) بعد از قیام مردانه خود در راه آزادی، جان خویش و فامیل خود را فدا نمود، ولی مردم بدبختانه از روی قیام حسینی بهرهبرداری بسیار بدی میکنند.
هر سال ماه محرم فریاد وای حسین وای حسین راه انداخته، بدون این که بفهمند معنی واقعی و هدف اساسی حسین بن علی چه بوده است. ای بیچارهها (خطاب به مردم) به جای این که بر فرق و تن خود زنجیر بزنید، زنجیرها را بر فرق و هیکل هیئت حاکمه پوسیده بزنید که باعث بدبختی و بیچارگی شما شدهاند. زنجیرها را بر فرق یزیدها و معاویهها که مصدر امور هستند بزنید و نه بر فرق خودتان. ای مردم با یزید مخالفت نکنید، با حکومت یزیدی و یزیدیت مخالفت کنید و با شمرهای فعلی مبارزه کنید."(45)
ایشان در فرازی دیگر از همین سخنرانی به مخاطبانش هشدار میدهد که فریب ریاکاریهای مذهبی هیئت حاکمه را نخورند. زیرا: "هیئت حاکمه جابر با این همه ظلم و استبداد، باز هم تغییر رنگ داده و در لباس حسین بن علی حاضر میشوند و در مساجد و تکایا شرکت میکنند، وَلَدی الاقتضا برای حسین هم اشک میریزند." سپس تودهها را مخاطب قرار داده و تأکید میکند: "آیا فقط هر سال به گریستن در پای منابر بایستی اکتفا کنید... نه، نه، حسین بن علی قیام نکرد که تو برای او گریه کنی. او قیام کرد برای گفتن حق. او مبارزه کرد در راه آزادی. او مبارزه کرد با دیکتاتوری و ظلم" در پایان میافزاید: "چرا تکان نمیخوری. چرا خود را برای مبارزه با دستگاه هیئت حاکمه جابر و خائن آماده نمیکنی." در نهایت با اشاره غیرمستقیم به شاه یادآوری میکند: "آیا یزیدهای فعلی مسجد نمیسازند یا به زیارت مشهد مقدس و حج نمیروند؟"(46)
واقعیت این است که آیتالله طالقانی در متن جامعه میزیست و با نگاه روشنگرانه خود به آسیبشناسی انگارههای پذیرفته شده میپرداخت. چه بسا بسیاری از مؤلفههای مورد پردازش وی، امری بدیهی و ساده تلقی گردد، ولی شرایط خاص جامعه آن روز ایران به گونهای بود که وی ناچار بود در دو جبهه تحجر و تجدد ظاهری قد علم کند و از سر دلسوزی بر سر جفاهایی که بر دین رفته بود، به متحجران و ناآگاهان هشدار دهد و نوگرایی در نگاه به آموزههای دینی را پیشه خود سازد. تکاپوهای او در این جبهه او را در صف احیاگران دینی عصر جدید از جمله: سیدجمال، عبده، نائینی، اقبال لاهوری، امام خمینی و شریعتی قرار میدهد.
از سوی دیگر از مبارزه صریح و قاطعانه او در قبال عملکرد هیئت حاکمه در زمینههای مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و به خصوص مذهبی باید نام برد. در این سنگر او بیمحابا مواضع و رویکرد کارگزاران نظام را مورد نقد قرار میداد. ارتباط و تماسهای مکرر او با طیفی از مهندسان، معلمان، دانشجویان و استادان دانشگاه که دغدغه دینی داشتند، او را از فضای بسته آن دوره حوزه و سلک روحانیت به عرصه اجتماع و سیاست کشاند و همین رویکرد، اثر مهمی بر نوگرایی دینی او بر جای گذاشت.
حاصل سخن این که براساس گزارش اداره بررسیهای ساواک: "سیدمحمود طالقانی پیشنماز مسجد هدایت... چند سال است که عصرهای روز پنجشنبه در مسجد هدایت به موعظه میپردازد. در جلسات وعظ وی به تفاوت، بین 300 الی 400 نفر شرکت میکنند که اغلب شرکتکنندگان: دانشجویان، بازاریان و دیگر طبقات، نهضت آزادی و انجمنهای اسلامی دانشجویان، معلمان و مهندسان میباشند. نامبرده در بیانات خود پیوسته به اوضاع روز پرداخته و به مقامات عالیه و مسئول کشور حمله کرده و اولیای امور را به ایجاد محیط رعب و وحشت، نقض قانون اساسی، آزادی بیان و عقیده، اختلاس و ارتشا متهم ساخته و حضّار را به قیام علیه وضع کنونی تحریض میکند... چون با وجود تذکرات مکرری که به نامبرده در مورد خودداری از ادامه این روش داده شد، مشارالیه به حملات خود ادامه میدهد، لذا عمل وی طبق ماده 79 قانون مجازات عمومی جرم محسوب و در صورت تصویب، مراتب به دادستانی ارتش منعکس تا نامبرده تحت تعقیب قرار گیرد."
(گزارش ثابتی)(47)
واقعیت امر این است که مسجد هدایت کانون تجمع عدهای از دانشجویان از دانشگاههای مختلف تهران بود. این جلسات نسل جدیدی از جوانان مذهبی را تربیت کرد که بعدها هر کدام از آنها پیشقراول فعالیتهای سیاسی شدند. عباس شیبانی، محمد حنیفنژاد، سعید محسن، سیدهادی خسروشاهی، محمّدعلی رجایی، اکرمی، پرویز یعقوبی، رشیدی، توسلی، مهدی بازرگان، محمدجواد باهنر، اکبر رفسنجانی(48) و دهها نفر از عناصر امروزین عرصه سیاست و مدیریت کشور از پرورشیافتگان مسجد هدایت هستند که هر کدام نقشی در آوردن قرآن به صحنه و پیروزی انقلاب بازی کردند.